en
Feedback
گنجور

گنجور

Open in Telegram

فایل های صوتی رشد و تحول فردی در کانال روانشناسی موفقیت👇🏽 t.me/MalekshahCoach راه ارتباطي: @gm0912 آدرس اینستاگرام: https://www.instagram.com/malekshahcoach

Show more
738
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-330 days
Posts Archive
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست #سعدی t.me/ganjoor_ir

از خدا خواه هر چه خواهي، اي پسر نيست در دست خلائق، دفع و ضر! #عطار t.me/ganjoor_ir

چشم بگشا كه جلوه دلدار متجلّي ست از در و ديوار اين تماشا چو بنگري گويي ليس في الدار غيره ديّار #عطار t.me/ganjoor_ir

دلبر به گه وداع چون رو برداشت هر کس که مرا بدید بی جان پنداشت بگذشت چو برق تیز و خندان و مرا چون ابر دریده جیب و دامن بگذاشت #مجد_همگر t.me/ganjoor_ir

گره بر سر بند احسان مزن که این زرق و شید است و آن مکر و فن زیان می‌کند مرد تفسیر‌دان که علم و ادب می‌فروشد به نان کجا عقل یا شرع فتوی دهد که اهل خرد دین به دنیا دهد؟ ولیکن تو بستان که صاحب‌خِرد از ارزان‌فروشان به رغبت خَرد #سعدي t.me/ganjoor_ir

تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ست زان روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست #حافظ t.me/ganjoor_ir

در خشم مکن تو خویشتن را پنهان کان حُسن تو پنهان شدنی نیست بیا #مولانا t.me/ganjoor_ir

ز زلفت زنده می‌دارد، صبا، انفاس عیسی را ز رویت می‌کند روشن، خیالت، چشم موسی را سحرگه عزم بستان کن، صبوحی در گلستان کن به بلبل می‌برد از گل، صبا، صد گونه بشری را کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی برای گلبن وصلش رها کن منُّ و سَلویٰ را گر از پرده برون آیی و ما را روی بنمایی بسوزی خرقهٔ دعوی بیابی نور معنی را دل از ما می‌کند دعوی سر زلفت به صد معنی چو دل‌ها در شکن دارد چه محتاج است دعوی را به یک دم زهد سی ساله به یک دم باده بفروشم اگر در باده اندازد رخت عکس تجلی را نگارینی که من دارم اگر برقع براندازد نماند زینت و رونق، نگارستان مانيٰ را دلارامی که من دانم گر از پرده برون آید نبینی جز به میخانه ازین پس اهل تقوی را شود در گلخن دوزخ طلب کاری چو عطارت اگر در روضه بنمایی به ما نور تجلی را! #عطار t.me/ganjoor_it

به دعوی آمده ترکی، که صید خود کُنَدَم دل از تو می‌کنم ای بت، خدا مدد کندم مرا تو کشته‌ای و بر سرم ستاده کسی که یک فسون ز لبش زنده ابد کندم عجب که با همه عاشق کشی حسد نبری که آن مسیح نفس روح در جسد کندم مرا زیاده ز حد کرده است با خود نیک رسیده کار به آن هم که با تو بد کندم قبول خاطر او گشته‌ام به ترک درت چنان نکرده قبولم که باز رد کندم فلک که سکه عشقش به نام من زده است عجب که باز به عشق تو نامزد کندم چو محتشم خط آزادی از تو می‌گیرم که او ز خیل غلامان به این سند کندم #محتشم_کاشانی t.me/ganjoor_it

تا بتواني رنجه مگردان كس را بر آتش خشم خويش منشان كس را گر راحت جاودان طمع ميداري ميرنج و مرنجان كس را #خیام t.me/ganjoor_ir

اي واي بر آن دل كه در او سوزي نيست سودا زده ي مهر دل افروزي نيست روزي كه تو بي عشق بسر خواهي برد ضايع تر از آن روز ترا روزي نيست! #خیام t.me/ganjoor_ir

توانم آنکه نیازارم اندرون کسی حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است؟ بمیر تا برهی ای حسود کاین رنجی‌ست که از مشقّتِ آن جز به مرگ نَتْوان رست شوربختان به آرزو خواهند مُقبلان را زوال نعمت و جاه گر نبیند به روز شَپّره چشم چشمهٔ آفتاب را چه گناه؟ راست خواهی، هزار چشمِ چنان کور بهتر که آفتابْ سیاه #سعدي t.me/ganjoor_ir

🎬 هدف اصلی روابط همه روابط در هر شکلی که باشند، در اصل برای این هستند که؛ بازتاب بدهند به شما و هر کسی که در آن رابطه حضور دارد. کمک کند تا چیزی که باید را درباره خودتان بفهمید، رشد کنید و متوجه بشوید که واقعا چه کسی هستید بله؛ این معنای اصلی روابط است (هر رابطه ای؛ عاطفی، دوستی، همکاری، شغلی و …) افراد در رابطه حکم آینه را برای هم دارند، تا خودشان را در دیگری واضح تر ببینید. خودشان راکشف کنند و ببینند چه کسی هستند و یا می خواهند چه کسی باشند یا نباشند! تا بتوانند با کشف ابعاد مختلف وجود خودشان، به یکپارچگی و انسجام برسند آگاهی شان را نسبت به اینکه که، چه کسی و چه چیزی هستند، گسترش دهند و در ارتباط با همه آنچه که هست، که در واقع خودشان هستند قرار بگیرند ارتباط یک روند دائمی خودشناسی است t.me/MalekshahCoach

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوش‌تر از اینت ندانم وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت نخوانم تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی تو شیرینی، که شور هستی از توست شراب جام خورشیدی، که جان را نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر! که نیرنگ است و افسون است و جادوست! ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است، اما … نوشداروست! چه غم دارم که این زهر تب‌آلود تنم را در جدایی می‌گدازد از آن شادم که در هنگامه‌ی درد غمی شیرین دلم را می‌نوازد اگر مرگم به نامردی نگیرد مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست وگر عمرم به ناکامی سرآید تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست #فریدون_مشیری t.me/ganjoor_ir

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش‌تر از اینت ندانم. وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری، به غیر از زهر شیرینت نخوانم. تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست. شراب جام خورشیدی، که جان را نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست. بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر! که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!« ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است، اما … نوشداروست! چه غم دارم که این زهر تب‌آلود، تنم را در جدایی می‌گدازد از آن شادم که در هنگامه‌ی درد، غمی شیرین دلم را می‌نوازد. اگر مرگم به نامردی نگیرد: مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست. وگر عمرم به ناکامی سرآید؛ تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست. #فریدون_مشیری t.me/ganjoor_ir

هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست #حافظ t.me/ganjoor_ir