en
Feedback
گرانیگاه آینده ی ایران

گرانیگاه آینده ی ایران

Open in Telegram

گرانیگاه یعنی: نه افراط اصلاح‌طلبی نه انکار محافظه‌کارانه یعنی نقطه‌ای که: عقل تجربه انصاف همدیگر را نگه می‌دارند.نه همه چیز سیاهه نه همه چیز سفیده مسئله اینه که کی جرأت داره خاکستری رو درست ببینه

Show more
570
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
یعنی زمانی‌که مدام به سیاست‌های کلی و همچنین «دعوا نکردن» ارجاع می‌دهد، این پیام را مخابره می‌کند که رئیس‌جمهور در طول رهبری است و انتظار خلاقیت نداشته باشید. تداوم حضور برخی وزرای کابینه آقای رئیسی هم مؤید این موضوع است. * رئیسی و پزشکیان حتماً با هم تفاوت‌های جدی دارند و در مواردی غیرقابل مقایسه هستند زیرا حوزه کارشان تفاوت داشته؛ یکی حاکم شرع و دیگری پزشک قلب بوده است. مسئله اما این‌ها نیست. مردم به‌شکل عینی شباهت‌ها و تفاوت‌ها را تشخیص می‌دهند. مهم‌ترین شباهت تعریف کردن خود در طول رهبری است. مهندس بازرگان زمانی گفت: «آن نخست‌وزیری که باید برای ملاقات با وزرا اجازه بگیرد برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا امام، محمدرضا شاه که آب خوردن را اجازه بگیریم؟! اگر بنا باشد نخست‌وزیر، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع مورد اعتماد نباشند و تشخیص ندهند که وقتی با یک وزیر ملاقات می‌کنند چه باید بگویند آن‌ها را نباید نگه داشت!» می‌خواهم بگویم مسئله ابتکار عمل هنوز حل‌ناشده باقی مانده و حتی صورت جدیدی به خود گرفته است.  *سابقاً، برحسب نگاهی غلط تصور بر این بود که ایران یعنی تهران. بعدتر کمی این نگاه غیراجتماعی تغییر کرد و برخی دیگر از مراکز استان‌ها به‌رسمیت شناخته شدند، در حالی‌که واقعیت به‌گونه‌ای دیگر بود. زیست روزمره و شبکه‌ ارتباطات باعث می‌شود مسائل به‌سرعت در کشور پراکنده و مرزها برداشته شود. مثلاً کسانی‌که با پیچیدگی‌های نظام اداری سروکار دارند، حتماً در نقطه‌ای اشتراک نظر پیدا می‌کنند و آن این‌که بوروکراسی کشور پاسخگوی شماری از درخواست‌های‌شان نیست. به همین سیاق، در پرونده‌های قضایی نیز چنین مسئله‌ای مطرح است؛ کسانی هستند ‌که به هر نحو در دستگاه قضایی وقت‌شان گرفته می‌شود یا گرفتار احکام ناعادلانه‌ می‌شوند. این موارد که ماهیت‌شان تبعیض و نابرابری است، فاصله مرکز و پیرامون را از بین برده و باعث شده یک‌باره خبر جان‌باختن دادستان یک شهرستان را بشنویم. همین‌ مسئله درباره صداوسیما هم صادق است. زمانی‌که صداوسیمای یک شهر مورد حمله واقع می‌شود و خسارت جدی می‌بیند، حتماً مسأله تولیدات استانی نیست بلکه بحث بر سر نمادهاست؛ یعنی جماعتی در شهرستان‌ها صداوسیما را نماد وضع موجود می‌دانند. *من از واقعیت میدان خبر دقیق ندارم. یعنی نمی‌توانم بگویم چه حجمی از سلاح وجود داشته، چه تعداد معترض با چه ترکیبی از جمعیت به خیابان آمده و نهایتاً درگیری و خون‌ریزی چگونه رخ داده اما بر دو نکته تأکید دارم؛ اول و مهم‌تر از همه این‌که نظام سیاسی ما، قدرت پیش‌بینی و پیش‌گیری‌اش تحلیل رفته است. دیگر آن‌که معضل «کنترل خیابان» و پلیس ضدشورش همچنان در کشور ما لاینحل باقی مانده زیرا اعتراض خیابانی پدیده جدیدی نیست و دنیا آن را هضم کرده و راه کنترل آن را آموخته است. *می‌خواهم بر پیش‌بینی و پیش‌گیری تأکید ویژه بگذارم و مشخصاً بگویم، مادام‌که نظام سیاسی کشور می‌خواهد معضلات و بحران‌ها را به‌شکل تبلیغاتی حل کند، دائماً باید منتظر امواج اعتراضی باشد. مشخصاً، زمانی‌که تنها فهم حاکمیت از جوانان، «زیست کافه‌ای» و «فعالیت فضای مجازی» آن‌هاست و حیات اجتماعی و سیاسی را از آن‌ها سلب کرده، باید منتظر باشد در نقاط آستانه‌ای، چه با تبلیغات و فراخوان و چه با تصمیم شخصی، آن‌ها را در خیابان ملاقات کند. چه آن‌که این ملاقات یک‌بار دیگر در سال ۱۴۰۱ به‌شکل غیرمنتظره‌ای رخ داده بود! *اساس این مسئله به مهندسی اجتماعی و تولیدات دست‌ساز حاکمیت بازمی‌گردد؛ زمانی‌ من بر اصلاح‌طلبان دست‌ساز تأکید داشتم و گفتم این چنین نیروهایی هم اصلاح‌طلبی را به‌لحاظ کارکردی از خاصیت می‌اندازند و هم اعتبار خود را از بین می‌برند. اما الان باید آن گزاره‌ها را به‌روز کنم و بگویم: هر موجودیت دست‌سازی اعم از جوان و پیر، شهری و غیرشهری، مؤمن و غیرمؤمن، در نقطه‌ای به‌ ضد خود تبدیل می‌شود.  *متأسفانه ما در مثلث پیچیده‌ای محصور شده‌ایم. ضلع اول، موجودیتی به‌نام اسرائیل است که با تمام توان‌اش به فکر افق‌زدایی از جامعه ماست و حتی، نگاهی به تمامیت ارضی ایران دارد. ضلع دوم، دولت دونالد ترامپ است که فشارهای خویش را حداکثری کرده و در حالی‌که دستی روی ماشه دارد، گوشه‌چشمی به توافق نشان می‌دهد. ضلع سوم مثلث اما در داخل است. ما با حاکمیتی مواجه هستیم، که افق اصلاحات درون‌زا را مسدود کرده و هیچ نشانه‌ای از تغییرات ملموس و مفید نشان نمی‌دهد. یعنی هیچ پیامی، به هیچ قشری از جامعه به‌جهت ترمیم و اصلاح مخابره نمی‌شود حال آن‌که شرایط ما تغییرات عمیق و بنیادین می‌طلبد.

حالا ممکن است عده‌ای علاوه بر مرزبندی قائل به «فاش‌گویی» هم باشند و وارد جزئیات شوند و بگویند چرا چنین نیروهایی علیه مردم سخن می‌گویند، که این بسته به رویکرد افراد دارد. می‌توان به مناظره دعوت‌شان کرد و یا ماهیت آن‌ها و محافل هدایت‌کننده‌شان را افشا کرد. *من در آستانه انتخابات ۱۴۰۳ از سوی برخی دوستان تحت فشار قرار گرفتم تا موضع ایجابی بگیرم و از آقای پزشکیان حمایت کنم. اجمالاً از ایشان شناخت داشتم اما تشخیص‌ام این بود نباید چنین موضعی بگیرم ولی همزمان گفتم موضع انتخاباتی‌ام را براساس ترندها و هشتگ‌ها اتخاذ نکرده و نمی‌کنم؛ اگر در برهه‌ای صندوق رأی آزاد شود، حتماً آن را روش مناسبی برای اظهارنظر می‌دانم. بنابراین، دنباله‌روی پیشه نکردم.  * معتقدم جامعه مسیر متفاوتی پیش گرفته و اولین وظیفه ما فهم دقیق این مسئله است. ما نباید همه‌چیز را به چند اطلاعیه رسمی و چند موضع هماهنگ‌شده‌ی افراد تقلیل بدهیم و بگوییم تروریست‌هایی آمدند و کشتند و رفتند. باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چگونه عمل کرده‌اند، که تروریست‌ها آمده‌اند و کشته‌اند و رفته‌اند. این‌جا نقطه فاصله‌گذاری من است حتی با برخی اصلاح‌طلبان سابق! *فهم اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در گرو پاسخ به چند پرسش است: اول: جرقه اعتراضات چگونه زده شد و ماهیت اعتراضات چه بود؟ دوم: چرا اعتراضات دامن‌گیر قوه مجریه نشد و فراتر از آن رفت؟ سوم: چه عواملی باعث پراکندگی اعتراضات در شهرهای متعدد کشور شد؟ چهارم: چرا اعتراضات با خشونت همراه شد؟ * به اعتقاد من «جنگ روانی» از جمله مفاهیمی بوده که به‌رغم اهمیت آن، باعث گمراهی شده است. برخی گمان می‌کنند جنگ روانی حاصل دورهمی چند فرد است که بدون توجه به واقعیت میدان اثرگذار خواهد بود. حال این‌که این‌طور نیست. *بذر جنگ روانی زمانی به بار می‌نشیند، که مقدماتی فراهم باشد. مثلاً تصور کنید فردی بگوید از فردا به‌مدت ۷۲ ساعت خورشید طلوع نخواهد کرد و این به علت بی‌کفایتی حاکمیت است. خوب، جمع این گزاره‌ها حتماً موجد جنگِ روانیِ تخریبی نخواهد شد زیرا حتی اگر حاکمیت بی‌کفایت باشد، منشاء طلوع و غروب به بی‌کفایتی او ارتباطی پیدا نمی‌کند.اما ممکن است برخی بگویند معلق نگه داشتن وضعیت تعامل با جهان، سیاست ارزی، نظام دسترسی به منابع و... باعث می‌شود کاسب‌های چند صنف وابسته به ارز خارجی نتوانند کالای جدید خریداری کنند و در نتیجه به‌زودی ورشکسته خواهند شد. این‌ها همه کمّی هستند و قابلیت ارزیابی دارد و اگر رسانه‌ای روی آن مانور بدهد، حتماً توفیق پیدا می‌کند. پس، برای اثرگذاری جنگ روانی باید بستری فراهم باشد. متعاقباً درباره سازوکارهای تبلیغی هم چنین است. * باید توجه کنیم جنگ روانی که لقلقه زبان‌هاست با توجه به برخی اقدامات غیرعقلانی اثرگذاری‌اش بیشتر خواهد شد. مثلاً هنوز تکلیف آن جنگنده اف-۳۵ و خلبان زن مشخص نشده و این قبیل محتواها باعث می‌شود هیمنه دستگاه رسانه فرو بریزد. لذا باید توجه کرد صحبت مکرر از جنگ روانی تبعاتی دارد که از جمله آن برجسته شدن ناکارآمدی‌هاست. علاوه بر «جنگ روانی» باید در به کار بردن مفاهیمی مانند «انقلاب»، «کودتا» و ... هم دقت به خرج دهیم. *بحث درباره ماهیت اعتراضات نیازمند اطلاعات میدانی و تحلیل ثانویه آمار نهادهای بی‌طرف است. اما آنچه مسلم است برخی نظرسنجی‌ها و بعضی کارشناسان مبرّز اقتصادی پیش‌تر هشدار داده بودند که تاب‌آوری جامعه، دست‌کم از بُعد اقتصادی، پایین آمده و اتفاقاتی در پیش است. ضمن آن‌که جامعه حقیقتاً افق‌اش را از دست داده بود: چه به‌لحاظ مناسبات خُرد اقتصادی، چه از نظر تغییرات رفتاری حاکمیت. این مربوط است به اعتراضات بازار و مواردی که جنبه صنفی داشته است. اما بعد دیگر کاملاً به سیاست راجع است و تصویر انسداد سیاسی را بر پرده نمایش افکنده است. * اینکه چرا اعتراضات دامن‌گیر قوه مجریه نشد و فراتر از آن رفت ، ریشه اش به ساخت قدرت کشور ما مربوط است. برخی رؤسای جمهور، فارغ از مناسبات حقوقی و آنچه در نهادها می‌گذرد، تمایل داشتند خود را در عرض رهبری تعریف کنند. به عبارتی برای قوه مجریه اصالت قائل بودند و همین‌ امر باعث می‌شد در جامعه نیز به‌عنوان هویتی مستقل خطاب قرار بگیرند. اگر کارنامه آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی را ببینید، همگی در این سنت تعریف می‌شوند. حتی، آقای احمدی‌نژاد نیز به‌زعم خود تلاش داشت برای قوه مجریه اعتباری دست‌وپا کند مثلاً او بخاطر  وزیر اطلاعات وقت مدتی خانه نشست. اما سنتی از سال ۱۴۰۰ بنا گذاشته شد که رئیس‌جمهور را در طول رهبری تعریف می‌کرد. مثلاً آقای رئیسی گفته بود، من سرباز امام خامنه‌ای هستم و مطالبی از این دست. نتیجه این شد که در اعتراضات ۱۴۰۱ اصلاً کسی ایشان را خطاب قرار نداد. این مسئله تا حدودی درباره آقای پزشکیان هم صادق است. ایشان هم بارها گفته است من آمده‌ام ذیل همان سیاست‌ها فعالیت کنم.

گزارش خبرآنلاین سعید حجاریان به سایت تابناک گفت: وضعیت کشور ما به‌لحاظ ژئوپالتیک، روندهای جهانی و همچنین تحولات درونی از چندین متغیر متأثر است. بخشی از تحولات جبری هستند و هر حکومتی را تحت تأثیر قرار می‌دهند که از جمله آن‌ها می‌توان به «گذارهای منطقه‌ای» و «تغییرات نسلی» و «تحولات ارزشی» اشاره کرد. نظام سیاسی ایران می‌بایست با تبعیت از نوعی «عقل سرد» درک روشنی از این سه مؤلفه می‌داشت و سپس وارد تصمیم‌های سیاستی می‌شد اما متأسفانه این‌گونه عمل نکرد. یعنی حاکمیت نه گذارهای منطقه‌ای را به‌درستی درک کرد و نه تغییرات نسلی و گسست در تحولات ارزشی را.  *بخش دیگری از تحولات اما جبری نیستند و محصول عملکرد حاکمیت هستند. من از زاویه سیاست به موضوع نگاه می‌کنم و معتقدم نظام سیاسی ایران طی روندی زمین سیاست را به‌حدی ناهموار کرد که عملاً فضای سیاست‌ورزی در آن از میان رفت و چیزی نماند جز کاریکاتوری از سیاست. *شما اگر به دوره پهلوی یا حتی همین دوره جمهوری اسلامی نگاه کنید، درمی‌یابید که سیاست‌ورزی تا مقطعی مبتنی بر نوعی هویّت بوده است و این مسئله را در امضای بیانیه‌ها، درخواست‌های تجمع و اعلام مواضع می‌بینیم. اما اکنون چیزی به‌نام هویّت باقی نمانده است و مشخص نیست حاکمیت با چه کسانی طرف شده است. یعنی صنف و حزب و چارچوبی باقی نمانده است. این صحنه تراژیک از جایی به وضعیت کمیک تغییر می‌کند؛ آنجا که عده‌ای در حاکمیت می‌گویند می‌خواهیم فضاهایی را برای تجمع و اعتراض و ابراز وجود در اختیار معترضان قرار دهیم. تصور کنید جمعیت معترضی را که شماره ملی‌ و تلفن‌شان را در سامانه‌ای که من آن را «سامانه ملی اعتراضات» می‌نامم، ثبت کنند و بعد در یک نقطه مشخص جمع شوند! نتیجه حیرت‌انگیز خواهد بود و این نشان می‌دهد تجویزکننده‌های چنین ایده‌هایی پای‌شان روی زمین سیاست نیست و اساساً درکی از روندها ندارند. زیرا کسی که تن به فعالیت صنفی و حزبی و در چارچوب نمی‌دهد، به طریق اولی خود را در معرض رصد «سامانه ملی اعتراضات» قرار نخواهد داد.  * من مخالف فحاشی هستم اما به‌ شما بگویم در شرایط فعلی ایراد را متوجه جوانی که کلمات رکیک به‌کار می‌برد، نمی‌دانم. به اعتقاد من پروژه‌هایی که طی سال‌ها با هسته اخلاق فردی، حقوق شهروندی و دموکراسی‌خواهی در ایران شکل گرفتند، همگی به تیر غیب دچار شده‌اند. زمانی‌که به افرادی مانند دکتر سروش هتاکی می‌شد، یا زمانی‌که آتش‌به‌اختیارها دفاتر نشریات را محاصره می‌کردند و حتی کتابفروشی آتش می‌زدند و تشکل‌ها را با هجو و هتک و جریان‌سازی زیر ضرب می‌بردند، تصور این بود که همه‌چیز تحت کنترل است تا این‌که از مقطعی تیرها کمانه کرد! یعنی در وقت مقتضی با هتاکی و بهتان‌ در بالاترین سطوح برخورد نشد، و حالا آن روند به کف جامعه منتقل شده است. *به‌نظرم آخرین سنجه‌ای که می‌توانست به بخش‌هایی از حاکمیت انذار بدهد، در سال ۱۴۰۱ مشاهده شد. دانشجویانی که عمده دوره تحصیل‌شان را در فضای مجازی گذرانده بودند، یکباره سیاسی و همبسته شدند و رادیکال‌ترین شعارها را سر دادند. آن نقطه باید تغییراتی انجام می‌شد که نشد. به این‌ها باید مسئله رسانه را هم اضافه کنیم. در میدان رسانه کشور ما دو نگاه وجود دارد؛ نگاه اول، ملی است و نگاه دوم محفلی. نگاه اول را با مجموعه نقدهایی که ممکن است به آن وارد بدانیم، در دوره وزارت ارشاد آقای خاتمی و دوره ریاست جمهوری ایشان دیدیم. این نگاه معتقد بود همه باید باشند، سخن بگویند و کیفیت و تیراژ است که دست برتر را مشخص می‌کند؛ اما این نگاه زیر ضرب رفت. نگاه دوم اما به‌کلی مخالف این روند بوده و هست. خاستگاه این نگاه «بولتن‌بازی» و «بولتن‌خوانی» است و اعتقاد دارد فقط چند رسانه محدود باید فعالیت کنند و باقی، حرف‌های این رسانه‌هایِ مهندسی‌شده را اکو کنند. به بیان امروزی‌تر، نگاه محفلی می‌خواهد یک محتوای مهندسی‌شده تولید کند و با ابزارهای جدید، جذب بازدیدکننده (viewer) و دنبال‌کننده (follower) نماید. اکنون، نگاه دوم غلبه‌ پیدا کرده و طبیعی است رقیب خارجی با بودجه بیشتر و محتوای جذاب‌تر میدان‌داری کند. *یکی از نقیصه‌های بزرگ اصلاح‌طلبان پیشرو و تحول‌خواهان نداشتن مرزبندی است. یک نیروی سیاسی- فارغ از عنوانی که دارد- حتماً باید روشن و صریح مرزبندی داشته باشد و پیوسته مرزهای‌اش را به‌روز کند. این مرزها فراوان هستند و لزوماً به اعتراضات اخیر مربوط نمی‌شوند. اجمالاً من معتقدم یک نیروی سیاسی در موازنه میان جامعه و حاکمیت باید نگاه‌اش به سوی جامعه باشد. زیرا نخست باید مردم وجود داشته باشند تا دستگاه حاکمیت بر آن‌ها حکومت کند. بنابراین چنانچه نیرو یا نیروهای سیاسی‌ای در دوگانه‌ای انگشت اتهام را به‌سوی جامعه گرفتند، و آن‌ها را تحمیق و تخفیف و تحقیر کردند، باید به‌صراحت با آن‌ها مرزبندی کرد.

﷽ تغییر در باور و اندیشه، نخستین قدم در تغییر رفتار است. اگر باور کنی که هر تغییری میتواند بر تو آسیب وارد کند در مقابل آن تغییر مقاومت خواهی کرد. اما اگر باور کنی که تغییر زمینه و مقدمه ی موفقیت است، به استقبال آن تغییر خواهی رفت. و به یاد داشته باش که سریعترین راه برای ایجاد تغییر، ''خندیدن'' به حماقت گذشته است. اسپنسر جانسون

"بجای دو خط کتاب امروز " فکر فکر آنچنان زرنگ و حیله گر است که همه چیز را برای متقاعد ساختن خویش تحریف می کند. فکر در طلب خویش برای کسب لذت، اسارت و بندگی خود را دستی دستی به جان می خرد. فکر مولد دوبینی، دوگانگی و تضادهاست. فکر خاطرات زیادی را از رنج ها و لذت ها جمع آوری می کند و خود دوباره از میان آنها زاده می شود. فکر واکنشی است مطابق با آن خاطراتی که در گذشته اتفاق افتاده است و نه آنچه که الان در جریان است و از این رو ما دچار سوءتفاهم، تناقض، احساس بدبختی و درماندگی می شویم. فکر هر اندازه هم که پیشرفته و زرنگ باشد، باز هم کهنه است و قادر به پاسخگویی به سوالات معنوی و مسائل و مشکلات بی شمار زندگی نخواهد بود. فکر کلاهبرداری بیش نیست، زیرا قادر است چیزی از خود اختراع کرده و آنچه را که وجود خارجی ندارد، توهم کند و ببیند. او قادر است که عجیب ترین حقه ها را سر هم کند.

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست راه هزار چاره گر از چار سو ببست تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان بگشود نافه‌ای و در آرزو ببست شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم با نعره‌های قلقلش اندر گلو ببست مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع بر اهل وجد و حال در های و هو ببست حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست ✍#حافظ 🎙آوا: #فاطمه_جمالی https://t.me/jamali_poems

وقتی اوضاع از کنترل ما خارج است چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ ✍🏻سهند ایرانمهر در دوره‌هایی بحرانی از تاریخ هر کشور، ممکن است وضعیتی پیش آید که پرسش اصلی دیگر این نیست که «حق با کیست»، بلکه این است که «جامعه چگونه از هم نپاشد». وقتی بحران سیاسی تشدید می‌شود، دوقطبی شکل می‌گیرد، فشار اقتصادی زندگی روزمره را فرسوده می‌کند و سایه تهدید نظامی بر سر جامعه می‌افتد، طبیعی است که بسیاری از شهروندان -به‌ویژه آنان که مستقیماً در دل این وضعیت زندگی می‌کنند-احساس کنند نقشی در شکل‌گیری این شرایط نداشته‌اند و بنابراین نقشی هم در تغییر آن ندارند. این احساس بی‌اثری، پدیده‌ای شناخته‌شده در جامعه‌شناسی است؛ اما خطا آنجاست که از «نداشتن قدرت رسمی» نتیجه بگیریم که «هیچ عاملیتی وجود ندارد». قدرت سیاسی متمرکز ممکن است در دست شهروندان نباشد، اما حیات اجتماعی فقط از مسیر نهادهای رسمی عبور نمی‌کند. جامعه چیزی فراتر از دولت است؛ شبکه‌ای از روابط، اعتمادها، گفت‌وگوها و پیوندهای افقی است که اگر تضعیف شوند، حتی در غیاب جنگ رسمی نیز جامعه وارد فرسایش می‌شود و آنچه در شرایط بحران بیش از هر چیز آسیب می‌بیند، همین بافت نامرئی است. در وضعیت دوقطبی، نخستین قربانی «دیگری» است. انسان‌ها دیگر نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان برچسب‌های سیاسی دیده می‌شوند. همدلی جای خود را به سوءظن می‌دهد و اختلاف نظر به دشمنی اخلاقی تبدیل می‌شود. اینجا دقیقاً نقطه‌ای است که مفهوم همدلی از یک فضیلت اخلاقی شخصی به یک ضرورت اجتماعی تبدیل می‌شود. همدلی به معنای هم‌عقیده شدن نیست؛ به معنای پذیرفتن این واقعیت است که دیگری -حتی اگر عمیقاً با او مخالف باشیم -در همان وضعیت ناامن و ناپایدار زندگی می‌کند که ما زندگی می‌کنیم. جامعه‌ای که توانایی دیدن رنج مشترک و خصوصیت انسانی دیگری را از دست بدهد، پیش از هر فروپاشی سیاسی، دچار فروپاشی اخلاقی می‌شود. همبستگی نیز به‌سادگی به معنای وحدت ایدئولوژیک نیست. در جوامع پیچیده و متکثر، همبستگی پایدار نه بر شباهت، بلکه بر وابستگی متقابل بنا می‌شود. ما حتی در شدیدترین اختلافات از نظر اقتصادی، حرفه‌ای، فرهنگی و روانی و زیستی به یکدیگر وابسته‌ایم. راننده تاکسی، پزشک، معلم، کارگر، کارآفرین، دانشجو؛ هیچ‌کدام در خلأ زندگی نمی‌کنند. هنگامی که بحران اقتصادی و سیاسی شدت می‌گیرد، این وابستگی‌ها آشکارتر می‌شوند. اگر اعتماد افقی فروبریزد، هزینه بحران چند برابر می‌شود. پژوهش‌های سرمایه اجتماعی نشان داده‌اند که جوامعی که شبکه‌های اعتماد و همکاری در سطح خرد را حفظ می‌کنند، در برابر شوک‌های بزرگ -از تحریم تا جنگ- تاب‌آورترند. این تاب‌آوری صرفا محصول تصمیمات کلان نیست؛ محصول کنش‌های روزمره فرد فرد جامعه است. نحوه سخن گفتن ما درباره یکدیگر، میزان مشارکت ما در شبکه‌های کمک متقابل، رفتار حرفه‌ای منصفانه در شرایط کمبود، و حتی خودداری از بازتولید نفرت، همگی بخشی از سازوکار حفظ بافت اجتماعی‌اند. در شرایط تهدید، هیجان جمعی افزایش می‌یابد. ترس، خشم و ناامیدی طبیعی‌اند. اما تاریخ نشان می‌دهد جوامعی که نتوانسته‌اند این هیجانات را مهار کنند، دچار چرخه خشونت درونی شده‌اند، چرخه‌ای که گاه خسارتش از فشار خارجی یا داخلی بیشتر بوده است. بنابراین خویشتنداری فردی در برابر یکدیگر یک فضیلت صرفا اخلاقی نیست؛ بلکه رفتاری کارکردی برای بقای جمعی است. اشتباه رایج این است که کنش را فقط در مقیاس بزرگ تصور کنیم یعنی در تغییر کلی وضعیت، تغییر مسیر ساختار، تحول ژئوپلیتیک. وقتی این‌ها در دسترس نباشد، فرد نتیجه می‌گیرد که «هیچ کاری از دستم برنمی‌آید»، « من هیچ‌کاره‌ام» و فکر می‌کند راه‌حل برنامه‌ای خطی است که کسی باید ارایه کند و جمعی اجرا، اما جامعه نه فقط در سطح تغییرات پررنگ و راه‌حل‌ها و انقلاب‌ها، بلکه در سطح روابط عادی روزمره ساخته و ویران می‌شود. اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود، حتی بهترین سناریوی سیاسی آینده نیز بر زمینی سست بنا خواهد شد. اگر این سرمایه حفظ شود، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز امکان بازسازی باقی می‌ماند. پرسش «در وضعیتی که نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌ایم چه می‌توانیم بکنیم؟» پاسخی ساده و شعاری ندارد. پاسخ آن نیز لزوما قهرمانانه نیست. اما دقیق است: نگاه به یکدیگر به عنوان فرد انسانی گرفتار ناامنی و اضطراب، جلوگیری از فروپاشی اعتماد، حفظ پیوندهای افقی، و بازتولید حداقلی از همدلی در زیست روزمره. این اقدامات شاید تیترساز نباشند، اما زیرساخت هر تحول پایدار آینده‌اند. در نهایت، جامعه پیش از آنکه با بمب و تحریم و سوگ جمعی از پا بیفتد، با بی‌اعتمادی و انزوای متقابل فرسوده می‌شود. اگر قرار است کاری از دست شهروندان برآید، آن کار پیش از هر چیز حفظ همین بافت همدلانه و نامرئی است؛ بافتی که اگر گسسته شود، هیچ پیروزی سیاسی‌ای توان جبرانش را نخواهد داشت..

درفضای مجازی شهرستان ملکشاهی از توابع استان ایلام را نشان می دهد که انواع مراسمات چمر را برای کشته شدگان اجرا می کنند مراسماتیکه تاکنون مشاهده نکرده ایم .

✍️به یاد داشته باش، مردن مسئله ای بس ساده می باشد، در کسری از ثانیه رخ می دهد. چالش حقیقی، زیستن است. ✍ منسوب به اشو 🌹

🔘 بزرگترها میگفتند نهاوندی است. عده‌ای می‌گفتند تُرکِ همدان است. شاید هم کُرد بود. از حسن زیرک ترانه می‌خواند. عکس ناصر رزازی را زده بود روی دیوار کاهگلی. جمعی معتقد بودند آدم بی بلایی نیست! یا خون ریخته یا «خیزی»۱ کرده. مردم هم که می‌دانید برای «قازمَه»۲ نداشته دسته می‌تراشند. نامش «عَوْدِ‌لا»۳ بود. مردم او را «عَوْدی لوئینه»۴ صدا می‌کردند چون متولی آرد و آسیاب آبادی بود. آدم سر به راهی نبود. کم و درهم حرف می‌زد. نگاهش نامیزان بود. همیشه دو گلوله پنبه داخل گوش‌هایش بود.چون خوب نمی‌شنید خوب هم نمی‌گفت. از دست و پا و گوش و چشم و سر و گردن کم و کسری نداشت اما جوری بود که مانده و منتر به نظر می‌آمد. تنها بود. کس و کاری نداشت. امورات مکینه را راست و ریس می‌کرد. نوبت‌ «باریَرّی»۵ مردم دستش بود. سهم و سرانه‌ها را می‌گرفت. مواظب آب و روغن موتور مکینه بود. شب‌ها در همان مکینه می‌خوابید. 🔘 خوب با مردم جور شده بود. با لر لری حرف می‌زد با لک، لکی. نشانه‌ای از آن که فهم و فراستش سر جا بود و منگی و ماندگی‌اش شاید تعمدی. شریک خیر و شرّ مردم بود. در شادی و شیون مردم حضور داشت. وقتی عِیزلا خان مُرد حرمت گذاشت و دو روز مکینه را بست و شد متولی ساو و سیفل مجلس ترحیم عیزلا خان. چای می‌گرداند. سیگار تعارف می‌کرد. با تیغه چاقو و دستمال گِل از شانه عزادارها می‌تکاند! اگر کسی او را نمی‌شناخت فکر می‌کرد یکی از پسران یا برادرزاده‌های عیزلاخان است. با مردم همزبان نبود اما همدلشان بود. همدست نبود اما می‌توانست هم داستان باشد. همه صد و صداقتش را وسط می‌گذاشت اما به قدر مِهری که می‌ورزید محبتی نمی‌دید. 🔘 مردم ممکن است بیگانه را به خانه بخوانند و برایش چاشت و چای فراهم کنند اما بیگانه را هیچگاه هم خون و خودی نمی‌دانند. مردم با بیگانه هم خوی می‌شوند اما  هم خون هرگز. آن‌ها هیچ ابایی ندارند که یک بیگانه بیچاره را سنگ بزنند و سر بدوانند. دست بیندازند و برایش دست بگیرند. مردم عادت دارند که با بیگانه هم نان شوند اما هزار سال هم همسفرگی آن‌ها را هم نام نمی‌کند. عودلا اگر چه در خانه مردم بود اما هم خون آن‌ها نبود. هم نانشان شده بود اما هم نامشان نه. عودلا با سرِ مردم می‌آمد و با پایشان می‌رفت اما مردم گاهی برایش کم می‌گذاشتند. تحقیرش می‌کردند. عذابش می‌دادند. مردم معتقد بودند اوّل خودم دوّم کسی. منظورشان از خودم هم خونشان بود. تیره و تبارشان. ایل و آل. نیا و نژاده. حرفی بود اوّل با خودی‌ها. تصمیمی بود با هم خون‌ها. تعارف اوّل برای تیره و تبار. مجمع و مجلسی اگر می‌بود بالای مجلس جای خودی‌ها و خونی‌ها. پایین مجلس برای عودلا لوئینه. شاید فکر می‌کردند عودلا لوئینه چون کم حرف است کم فهم هم هست. درست و نادرست را ملتفت نیست. هیچ وقت و هیچ کس برای عودلا صدش را وسط نمی‌گذاشت! 🔘 پسر میرخاص بعد از سه سال حبس عفو گرفت و آزاد شد. میرخاص آبادی را ولیمه داد. عودلا هم دعوت بود. مهمان زیاد شد. حساب و کتاب‌ها به هم خورد. چای تمام شد. غذا هم می‌رفت که کم بیاید. یک پیاله چای سردِ کم رنگِ بی‌رونق گذاشتند جلوی عودلا. موقع تقسیم ولیمه تکه‌های گوشت و جگر را چیدند داخل دُوری و گذاشتند جلوی خان‌ها و خودی‌ها! سهم عودلا از ولیمه شد یک بشقاب جگر سفید و پیه و پسله! عودلا را یک آدم درجه دو حساب کردند. درجه یک‌ها خودی و از خودشان بودند.  🔘 مهمان‌ها شام خورده و خلالش کشیده لم دادنده بودند. میرخاص میان آن همه آدم عودلا را صدا زد و گفت «لوئینه سیرت هوئارد»۶؟ عودلا دست‌ها را به نشانه سپاس روی سینه گذاشت. کمی رو به جلو خم شد و گفت، خان! سفره‌ات همیشه برقرار و خانه‌ات شب و روز پر از سور و سرور. اشکمم پر شد. سنگین شدم اما، سیر نشدم! میرخاص روی دو زانو نشست و گفت؛ چرا سیر نشدی لوئینه؟ مگر کم برایت چاشت کشیده بودند؟ عودلا  که زخمیِ تیغ تبعیض و تفاوت بود گفت نه، نه! خیلی هم زیاد بود اما خانه‌اش خراب آن که دل به پُف و پیه خوش کند! 🔘 ما مردم عودلا لوئینه بودیم. آدم‌های درجه دو که در پایین مجلس نشستیم. چای سرد بی رنگ و رونق خوردیم. در ولیمه سیاست سهم و سزای خودشان و خودی‌هایشان گوشت و گُردالَه بود سهم ما پف و پیه!  در کنش سیاسی انتخابات ما فقط  اشکممان سیر شد و بار مسئولیتمان سنگین. واقعیت آن است که بخش بیشتر سیری مربوط به کیفیت سفره است. در ولیمه انتخابات چای تمام شده بود. چاشت کم آمده بود که پُفِ پزشکیان را در دوری ما گذاشتند و به قول عودی لوئینه خانه‌اش خراب آن که دل به پف خوش کند! پ.ن ۱، رسوایی، بدنامی. ۲،کلنگی که یک تیغه دارد. ۳،عبدالله. ۴، عبدی آسیابان. ۵،فرایند آرد کردن گندم. ۶،آسیابان سیر خوردی؟ ✍ماشااکبری

📍 دینِ شکنجه‌گر (وقتی وسواس و خودشیفتگی دین را به زندان تبدیل می‌کند) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 بعضی‌ها دین را وسیله آرامش می‌بینند، بعضی‌ها وسیله شکنجه. حال سؤال این است: سخت‌گیرترین و تندروترین نوع دینداری را کجا دیده‌ایم؟ جوابش این است: بیشتر در آدم‌هایی که مشکل روانی دارند. نه اینکه همه دینداران مشکل روانی دارند؛ نه. بلکه وقتی مشکل روانی با دین قاطی می‌شود، نتیجه‌اش اغلب همین افراط‌های دردناک است. 🌵 گروه اول: آدم‌های وسواسی (OCD مذهبی) ▪️این‌ها سخت‌گیرترین نوع دینداری را نشان می‌دهند. ذهنشان مدام می‌گوید: «اگر این کار را دقیق انجام ندهی، گناه بزرگی کرده‌ای». برای همین وضو را ده بار می‌گیرند، نماز را چند بار تکرار می‌کنند، اگر یک لحظه حواسشان پرت شد کل نماز را باطل می‌دانند و از اول شروع می‌کنند. انگار خدا منتظر است کوچک‌ترین اشتباه را بگیرد و مجازات کند. ▪️آنها با جدیت عجیبی این روش را به بقیه هم یاد می‌دهند. آن‌قدر با اطمینان و هیجان از «دقت در احکام» حرف می‌زنند که آدم فکر می‌کند واقعاً راه نجات فقط همین است. اما بیشتر آدم‌ها وقتی این رفتار را می‌بینند، از دین می‌ترسند و فاصله می‌گیرند. این‌ها ناخواسته بهترین وسیله برای دور کردن دیگران از مذهب می‌شوند. 🌵 گروه دوم: کمال‌گراهای افراطی ▪️این‌ها یک پله بالاتر از وسواسی‌ها هستند. برایشان دین یعنی باید همه چیز صددرصد درست باشد. روزه بدون حتی یک لحظه فکر بد، نماز بدون کوچک‌ترین کم و کاستی، پوشش و رفتار بدون ذره‌ای نقص. اگر چیزی کم باشد، کل عمل را باطل می‌دانند و خودشان را سرزنش می‌کنند. ▪️این آدم‌ها همیشه احساس می‌کنند کافی نیستند. همیشه در حال مجازات خودشان هستند. نتیجه‌اش معمولاً خستگی شدید، افسردگی و گاهی ترک کامل دین است؛ چون هیچ‌کس نمی‌تواند این سطح از کمال را نگه دارد. 🌵 گروه سوم: خودشیفته‌ها و روان‌پریش‌ها (تندروهای واقعی) ▪️این‌ها تندروترین نوع دینداری را دارند. خودشان را از همه بهتر و پاک‌تر می‌دانند. همیشه دیگران را گناهکار می‌بینند، همیشه حکم تکفیر و طرد می‌دهند، همیشه خود را نماینده واقعی خدا معرفی می‌کنند. ▪️خودشیفته‌ها دین را برای نشان دادن برتری‌شان استفاده می‌کنند: «من از همه مذهبی‌ترم، پس باید به من گوش کنید». روان‌پریش‌ها (سایکوپات‌ها) اما دین را ابزار قدرت و آزار می‌بینند. برایشان مهم نیست دیگران چه رنجی می‌کشند؛ فقط می‌خواهند کنترل کنند، تحقیر کنند، گاهی حتی آسیب بزنند و همه را با آیه و روایت توجیه کنند. ▪️این‌ها معمولاً «مسلمان‌تر از پیامبر» یا «متدین‌تر از همه علما» به نظر می‌آیند. اما ریشه کارشان ایمان عمیق نیست؛ بلکه نیاز به قدرت، نمایش، سلطه یا بی‌رحمی است. ▪️وقتی مشکل روانی (وسواس، کمال‌گرایی افراطی، خودشیفتگی یا روان‌پریشی) با دین مخلوط می‌شود، نتیجه اغلب یکی از این دو چیز است: ۱. یا خود آدم را با قوانین بی‌رحمانه شکنجه می‌کند (وسواس و کمال‌گرایی) ۲. یا دیگران را با قضاوت، تحقیر و کنترل آزار می‌دهد (خودشیفتگی و روان‌پریشی) ▪️این تصویر نشان می‌دهد که افراط مذهبی بیشتر از اینکه نشانه ایمان قوی باشد، اغلب نشانه آشفتگی روانی است. شناختن این تفاوت مهم است؛ چون کمک می‌کند بفهمیم کجا باید با مهربانی و صبر برخورد کرد و کجا باید مرز گذاشت و مراقب بود. ☘❤️

در دانشگاه چه می گذرد؟ معمای بازگشت به پادشاهی خواهی پنجاه سال و پنج ماه و سه روز است که به‌طور رسمی در فضای دانشگاهی تنفس می‌کنم. طی این دوران مدید، از نزدیک و دور، شاهد فراز و فرود تحولات فکری و جنبش‌های دانشجویی بوده‌ام. امروز اما برای نخستین بار، با پدیده‌ای نوظهور مواجه شدم: رویکرد و شعارهای پادشاهی‌خواهانه در میان بخش بزرگی از دانشجویان. به‌طور سنتی، دانشگاه همواره خاستگاه تفکرات رادیکال و گرایش‌های چپگرایانه بوده است؛ ولی در فضای کنونی ایران چه رخ داده که از دل نهاد مدرن دانشگاه، ندای بازگشت به سنت پادشاهی طنین‌انداز شده است؟ ۱. آیا این تغییر رویکرد، واکنشی گذرا به انسداد سیاسی کنونی است یا نشان از یک شیفت پارادایمیک در مبانی فکری نسل جدید دارد؟ ۲. نسبت میان این «نوستالژی سیاسی» با آرمان‌های توسعه‌گرایانه و مدرنیزاسیون دوران پهلوی در ذهن دانشجو چیست؟ ۳. چگونه می‌توان تضاد ظاهری میان «نهاد دانشگاه» (به‌عنوان نماد تجدد و پرسشگری) با «نظام پادشاهی» (به‌عنوان ساختاری سنتی و موروثی) را در این بستر خاص تحلیل کرد؟ ۴. آیا شکست پروژه‌های چپ‌گرایانه و اصلاح‌طلبانه در دهه‌های اخیر، دانشجو را به سمت یک «راستِ عمل‌گرا» سوق داده است؟ ۵. نقش «گسست نسلی» و فقد حافظه تاریخی مشترک در شکل‌گیری این تصویر جدید از گذشته چیست؟ ۶. آیا این شعارها بیش از آنکه بیانگر یک مانیفست سیاسی دقیق باشند، نوعی «ساختارشکنی» در برابر قرائت‌های رسمی و حاکم محسوب نمی‌شوند؟ ۷. جایگاه مفاهیمی چون «ناسیونالیسم باستان‌گرا» در پیوند میان دانشگاهیان و ایده‌ی پادشاهی‌خواهی کجاست؟ ✍یدالله_کریمی_پور

مبارکِ حامیان جنگ! صاحبِ سوپرمارکت محله دیشب از هجوم اهالی برای خرید شمع، آب‌معدنی و نوارچسب پهن خبر می‌داد! شمع برای احتمال قطع برق، آب معدنی برای احتمال قطع آب و نوارچسب پهن برای چسباندن آنها به روی شیشه های منزل در صورت حملۀ نظامی آمریکا! این نوع خریدها علاوه بر آنکه نشانۀ اضطراب مردم و تأثیرپذیری آنها از تبلیغات رسانه‌ای در بارۀ قریب‌الوقوع بودن جنگ است، درک آنها از عوارض و عواقب جنگ را هم نشان می‌دهد! طبق این درک عمومی، قرار نیست با جنگ نقل و نباتی خیرات شود و کسی به راحتی از تخت حکومتداری به زیر آید و دیگری به راحتی بر تخت بنشیند! قرار است آب و برق قطع شود و شیشۀ منازل بر اثر موج انفجار بمب‌های آمریکایی از هم بپاشد و به سر و روی ساکنانش پاشیده شود! مبارکِ حامیان جنگ! ✍احمد_زیدآبادی

دانشجویان عزیز! مگه قرار نبود بگید: "نه پادگان، نه بنگاه، درود بر زایشگاه". دل رپر پنجاه‌وهفتی رو شکستید. حداقل یه بار می‌گفتید!

خدایا اینهمه نعمت را از ما نگیر😁 💢 خرید پیاز و سیب زمینی با کالابرگ از ۱۵ اسفند 🔹 بر اساس اعلام وزارت رفاه محصولاتی مثل پیاز، سیب‌زمینی، خرما و پرتقال به فهرست کالابرگ اضافه شد. 🔹 از ۱۵ اسفند مردم می‌توانند میوه را با کالابرگ خریداری کنند.

📛روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی نوشته که علی لاریجانی همه امور دیپلماتیک و نظامی و امنیتی کشور را در دست گرفته و پزشکیان را به حاشیه برده است.

💢*دعای امام سجاد علیه‌السلام در ماه رمضان (دعای ابوحمزه ثمالی-۴):* ✨اللّٰهُمَّ إِنِّى أَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ إِلَيْكَ مُشْرَعَةً، وَمَناهِلَ الرَّجاءِ إِلَيْكَ مُتْرَعَةً، وَالاسْتِعانَةَ بِفَضْلِكَ لِمَنْ أَمَّلَكَ مُباحَةً، وَأَبْوابَ الدُّعاءِ إِلَيْكَ لِلصَّارِخِينَ مَفْتُوحَةً، وَأَعْلَمُ أَنَّكَ لِلرَّاجِى [لِلرَّاجِينَ] بِمَوْضِعِ إِجابَةٍ، وَ لِلْمَلْهُوفِينَ بِمَرْصَدِ إِغاثَةٍ، وَأَنَّ فِى اللَّهْفِ إِلىٰ جُودِكَ وَالرِّضَا بِقَضائِكَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلِينَ، وَمَنْدُوحَةً عَمَّا فِى أَيْدِى الْمُسْتَأْثِرِينَ، وَأَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسافَةِ، وَأَنَّكَ لَاتَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمالُ دُونَكَ؛ ✨خدایا، راه‌های درخواست حاجت‌هایم را به‌جانب تو باز می‌یابم و آبشخورهای امید را نزد تو پر می‌بینم و یاری خواستن از احسانت را برای آن‌که تو را آرزو کرد بی‌مانع می‌بینم و درهای دعا را برای فریاد کنندگان گشوده می‌نگرم و می‌دانم که تو برای امیدواران در جایگاه اجابتی و برای دل سوختگان در کمینگاه فریادرسی هستی و به‌یقین در اشتیاق به جودت و خشنودی به قضایت جایگزینی از منع بخیلان است و گشایشی از آنچه در دست ثروت‌اندوزان است وجود ندارد و همانا مسافر به‌سوی تو مسافتش نزدیک است و تو از آفریدگانت هرگز در پرده نیستی، جز اینکه کردارشان آنان را از تو در پرده برده؛ …

🔷 دوم اسفند ماه روز زبان مادری گرامی باد 🔹باز هم زبان و #چلسرو_لکی با آرتا تاری بیرانوند 🔸یا همسات بوئیام و‌َشون راست 🔸یا گُلی بویام وَ قِه کِراست 🔸یا آوئ بویام بِچیامه و جوئت 🔸تک تک بتکیام اَر زلفیل خوئت 🔹معنا می بخشیم زبان مادری پدیده ای به قدمت اجداد ماست که در ناخودآگاه جمعی ما قرار دارد مکان زندگی ما تعیین کننده ی هویت ما نیست بلکه این زبان مادری است که در پیدا و پنهان در ذهن و روح ما زندگی میکند چه آن را بپذیریم چه انکارش کنیم کار خودش را میکند زبان خانه ی اندیشه و وجود است. روز بین المللی زبان مادری گرامی باد #روز_زبان_مادری خبرگزاری ایل بیرانوند🔻 @Khabargozari_beyranvand

🔻دروغی بز‌رگ و خطرناک👇 دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز جمعه اول اسفند اعلام کرد که در اعتراضات دی‌ماه ایران ۳۲ هزار نفر کشته شدند. او در یک سخنرانی در کاخ سفید شرایط ایران را «غم‌انگیز» توصیف کرد و گفت: «۳۲ هزار نفر در مدت کوتاهی کشته شدند.» این نخستین بار است که رئیس‌ جمهور آمریکا به‌صراحت به تعداد کشته‌ شدگان اعتراضات گسترده اخیر در ایران اشاره می‌کند. حکومت ایران آمار گشته‌ شدگان را سه‌هزار و ۱۱۷ نفر اعلام کرده اما نهادهای حقوق بشری اعلام کرده‌اند تعداد جان‌باختگان بسیار بیشتر است.