en
Feedback
شعر سپید

شعر سپید

Open in Telegram

پناه می‌برم به شعر از شر شیطانِ رانده‌شده

Show more
236
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+830 days
Posts Archive
🥀 چیزی نیست فقط جنگ تمام شده است فرمانده‌هان باغچه را آب می دهند و دوستان سربازم، خاک شده‌اند خبر داری بازگشته‌ام‌‌؟ بوی خاک می‌دهم و چشمانی که از رنگ افتاده‌اند نمی‌دانم مرا در خاطرت هست یا نه؟ پیر شده‌ام تکه لباسی نو که آب رفته است بر خشت به خشت آن سلول تاریک بارها نام تو را نوشته‌ام نترس! من فقط آمده‌ام دوستت داشته باشم... #مهران_رمضانیان @shere_Sepeid

🥀 چرا همگان را نبخشم؟ چرا از خاطر نبرم زخم‌ها را؟ من كه فراموش خواهم­ كرد نشانی خانه‌ام چهر­ه­‌ی كودکم و تلفظِ نامم را از دهانت... #شمس_لنگرودی @shere_Sepeid

Repost from شعر سپید
🌾 کودک درونم مثل مرد می گرید برای خنده های گمشده ام... #حامد_مرادزاده @shere_Sepeid

🥀 به باران می سپارمت و به ابرهایی که تکه های مرا با خود می برند روزی اگر آمدی نشانی ام را از خیل گمشدگانی که خاموش سوار بر باد می روند بگیر... #لیلاگروسی @shere_Sepeid

🥀 حال ما اگر شعر بود وحشی بافقی می‌نوشت و چاوشی می‌خواند شانه می خواهم! موهایم نه... بغضم پریشان است... #نرگس_نوروز_پور @shere_Sepeid

🥀 سهم اشتهای من به تو یک عینک بدتر از شب بود و استخوانی سرِ هم کرده به عنوان عصا من قلب مچاله‌ای هستم که هر روز به چاله‌های خودش گیر می‌کند و زمین می‌افتد قبل از این که بلند بگویی مراقب باش بلند می‌شوم طوری نیست من به این شبانه‌های بی‌روز عادت دارم... #رسول_ادهمی @shere_Sepeid

🥀 به زندگی بازگشتم شب مصرّانه به پنجره چسبیده بود حالا باید دو نفر را ادامه می‌دادم مردی که در این اتاق سعی می‌کرد همه چیز را فراموش کند و مردی دیگر که هنوز در آن کافه لعنتی مقابل تو نشسته بود و دوست نداشت به لبخندت پایان بدهد... #جواد_گنجعلی @shere_Sepeid

🥀 ماهِ من آرام ببند چشمانت را و آسوده بخواب یک نفر هست که هر شب برای آرامش دلت دست به دامان خدا می‌شود و به آغوش می‌کشد تا صبح رویای دوست داشتنت را... #یسنا_اکبری @shere_Sepeid

🥀 ای میهن! ای پیر! بالندهٔ افتاده آزاد زمینگیر خون می‌چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها ای میهن! اینجا سینهٔ من چون تو زخمی است اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می‌کوبد دمادم... #هوشنگ_ابتهاج @shere_Sepeid

🥀 تمامِ شهریور را کنارِ پنجره نشستم نه برای تماشای خیابان برای اینکه ببینم کدام تکه از خودم از دور برمی‌گردد دلم مدام بهانه‌ای تازه می‌ساخت بلند شو هنوز تمام نشده‌ای هنوز جایی در تو چراغی روشن مانده است من اما چشم‌هایم را بستم تا صدای رفتنِ خویش را نشنوم صبح که آمد دیدم هنوز اینجایم با دستی پر از سکوت و قلبی که آهسته می‌گفت: ادامه بده هنوز زندگی در جریان است... مینـو_پنــــاهپـور @shere_Sepeid

🥀 برای تو چیزهای زیادی نوشتم اما آنچه هرگز در کلمات جا نشد دلتنگی‌ام بود... #لاادری @shere_Sepeid

🥀 پاییز نزدیک است صدای برگ‌ها را می‌شنوم و دلم را تخیّلِ کوچه‌ها هوایی کرده است... #صدیق_قطبی @shere_Sepeid

🥀 درمن تنیده اند هزاران پیچک انتظار در قحطیِ سال هایی که در سرزمین خیال فقط اندوه جوانه می زند شاخه های خشک و تری که با هم می سوزند و از خاکسترشان بر شانه های احساس ریشه های یأس تنومند میشود با کدام داسِ اندیشه بخشکانم پیله های ستبرِ شکنجه را از حواشیِ فصلی که بهارِ پروانه هاست؛ فردا از کدام خیابان می‌رسد ؟ در کدام ايستگاه به شکوفه های بارورِ امید لبخند بزنم...؟ #لیلا_گروسی @shere_Sepeid

درمن تنیده اند هزاران پیچک انتظار، در قحطیِ سال هایی که در سرزمین خیال فقط اندوه جوانه می زند ؛ شاخه های خشک و تری که با هم می سوزند و از خاکسترشان بر شانه های احساس ریشه های یأس تنومند میشود؛ با کدام داسِ اندیشه بخشکانم پیله های ستبرِ شکنجه را از حواشیِ فصلی که بهارِ پروانه هاست؛ فردا از کدام خیابان می‌رسد ؟ در کدام ايستگاه به شکوفه های بارورِ امید لبخند بزنم؟ #لیلاگروسی

Repost from شعر سپید
#مرتضی_باب 🎼 لالای لای عزیزم @shere_Sepeid

🥀 دلتنگی همان دردِ گشتن دنبالِ شادیِ گذشته است... #محمود_درويش @shere_Sepeid

🥀 زخمی‌ام اما هنوز رو به طلوع ایستاده‌ام صبح آرام از پشتِ پنجره می‌آید و من با تمامِ زخم‌هایم یک سلفی می‌گیرم تا یادم بماند گاهی زیباترین تصویرِ آدم همان لحظه‌ای‌ست که هنوز با همه‌ی دردها ایستاده است... #مینـو_پنــــاهپـور @shere_Sepeid

🥀 من خودم هستم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است تنها شبی هفت‌ساله خوابیدم و بامدادان هزارساله برخاستم... #سیدعلی_صالحی @shere_Sepeid

🥀 یک جهان اندوه می چکد از چشمان بی قرار خورشيد تو نیستی آسمان بر غبارخاکستریِ خویش می گرید... #لیلا_گروسی @shere_Sepeid

🥀 شب روی شانه‌های خاطره‌خیز اتاق خواب است سکوت از لای پرده‌ها آرام آرام روی نفس‌های کدر و چرک چراغ‌ها بالا می‌آورد پنجره نیمه‌جان و لنگان به آه سردی تکیه می‌دهد سایه‌ها طفل خردسالی شده‌اند که حتی گریستن نمی‌داند در این وهم هیچکاکی جای تو خالی‌ست... مرضیه بازرگانی @shere_Sepeid