مَن
Open in Telegram
بنویس در اخر مَن ماند. ممنونم که با ذکر منبع کپی میکنید. #فاطمه_شکری ولی تو ماری صدام کن.
Show more413
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1030 days
Posts Archive
413
گیرم که به هر حال مرا بردهای از یاد
گیرم که زمان خاطرهها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی نه شنیدی نه تو بودی!
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی؟!
یک بار دلت یاد منِ خسته نیفتاد؟
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی؟
یک ذره دلت تنگ نشد، خانهات آباد؟
این بود جواب من دل خستهی عاشق؟
شیرینِ رقیبان شدهای از لجِ فرهاد؟
باشد گلهای نیست، خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب، دمت گرم، دلت شاد..
-محمد رضا نظری
MeiswithMe
413
یه تو رگی میخوام ۲۴ ساعته،
بگم قلبِ رفیق جان واسته،
میگذرم از یه ایران بابتات... 💙
بفرستید برای تو رگیتون.
MeiswithMe
413
حیف من که تو رویا زندگی کردم با توی ترسو، میدونم بهونههاتم همه از قصد بود
یه روزی میفهمی مثل من واست کم بود
حیف من بود...
MeiswithMe
413
همیشه دلم میخواست یه رفیق برا خودم داشته باشم که عین خودم برای بقیه باهام رفاقت کنه؛ نصیبم نشد میدونی چرا؟ چون تویی که الان چند ساله شدی عزیزترینِ قلب من، خیلی رفیقتر از این حرفایی، خیلی رفیقتر از منی.
از چی بنویسم؟ از قلب پاک و بزرگت؟ از مهربونیت که تمومی نداره؟ از صبر و حوصلهت که همیشه برا من خرجش میکنی؟ از نگرانیهای مامان طورت؟ یا از حامی بودنهای خواهرانهت؟ از خوشحال شدنت با حالِ خوبم حتی بیشتر از خودم؟ یا از غصه خوردنات برا دردام بدون هیچ سرزنشی؟ از امید دادن های پر از آرامشت؟ یا از اینکه منو حتی بیشتر از خودم بلدی؟
تو با این همه فاصله انقدر به من نزدیک شدی که بالاترین جای قلبم مال خودِ خودته چون بیشتر از هر کسی مراقباشی. تو شدی نور تو تاریکیهام، شدی آب و غذا واسه روحم، شدی مسکن واسه دردهام، مرحم برا زخمهام، شدی جون برا راه رفتنم، شدی دلیل برا ادامه دادنم، شدی همهی چیزایی که به عنوان یه «رفیق» از خدا میخواستم. تو نعمتِ خدایی برا من.
هیچ وقت یادت نره من چقدر اون صداتو، صورتتو، چشمای درشتتو، لپای نازنازیتو، اون کلهی فرتو، چقدر این هلن رو دوستش دارم.
چقدر خوشحالم که متولد شدی، چقدر خوش شانسم که رفیقِ من شدی، خوش به حالم که دارمت.
تولدت مبارک رفیقترین من، بامعرفتترین من، مهربونترین من، نزدیکترین دور من، نور چشم من، تولدت مبارک هلن خانم، عزیزِ قلب ماری. 💙
413
همیشه دلم میخواست یه رفیق برا خودم داشته باشم که عین خودم برای بقیه باهام رفاقت کنه؛ نصیبم نشد میدونی چرا؟ چون تویی که الان چند ساله شدی عزیزترینِ قلب من، خیلی رفیقتر از این حرفایی، خیلی رفیقتر از منی.
از چی بنویسم؟ از قلب پاک و بزرگت؟ از مهربونیت که تمومی نداره؟ از صبر و حوصلهت که همیشه برا من خرجش میکنی؟ از نگرانیهای مامان طورت؟ یا از حامی بودنهای خواهرانهت؟ از خوشحال شدنت با حالِ خوبم حتی بیشتر از خودم؟ یا از غصه خوردنات برا دردام بدون هیچ سرزنشی؟ از امید دادن های پر از آرامشت؟ یا از اینکه منو حتی بیشتر از خودم بلدی؟
تو با این همه فاصله انقدر به من نزدیک شدی که بالاترین جای قلبم مال خودِ خودته چون بیشتر از هر کسی مراقباشی. تو شدی نور تو تاریکیهام، شدی آب و غذا واسه روحم، شدی مسکن واسه دردام، مرحم برا زخمام، شدی جون برا راه رفتنم، شدی دلیل برا ادامه دادنم، شدی همهی چیزایی که به عنوان یه «رفیق» از خدا میخواستم.
هیچ وقت یادت نره من چقدر اون صداتو، صورتتو، چشمای درشتتو، لپای نازنازیتو، اون کلهی فرتو، چقدر این هلن رو دوستش دارم.
چقدر خوشحالم که متولد شدی، چقدر خوش شانسم که رفیقِ من شدی، خوش به حالم که دارمت.
تولدت مبارک رفیقترین من، بامعرفتترین من، مهربونترین من، نزدیکترین دور من، نور چشم من، تولدت مبارک هلن خانم، عزیزِ قلب ماری. 💙
413
شاید عشق همونجاست که عرفان طهماسبی میگه «با اینکه دلگیرم ازت، الهی، الهی دنیا برات بسازه، الهی دلت به غم نبازه.»
MeiswithMe
