『ذهن خسته』
Open in Telegram
•[﷽]• و تو آن دلبر معروف غمی که اسیرت شده این [•ذهن خسته•]
Show more441
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
441
ابتدا فکر میکردم شاید یک اتفاق ساده باشد
تا اینکه بعد از اون هیچ اتفاق دیگری در من رخ نداد..
441
من خیلی وقته تو مود « نمیخوام، نمیرم، نمیگم، مهم نیست ، حسش نیست، کی اهمیت میده؟ ساعت ها نگاه کردن به سقف، تجربه کردن احساسات جدید و متناقض ، حوصله ندارم، انرژی ندارم ، خستم، روح و روانم درد میکنه و به درک » ای هستم .
441
ن رفتن آدما اذیتم میکنه
ن حالی که بعد از رفتنشون دارم
من فقط دلم برای خودِ قبل از اومدن اون آدما به زندگیم تنگ میشه و حسرت میخورم
که کاش غریبه میموندن..
441
میتونی درک کنی چه حالی داره وقتی هر حرکتی تو زندگیت میکنی واسه فرار کردن و دور بودن از آدماییه که از هر کسی تو دنیا بهت نزدیک ترن؟
441
علاقم به خواب بخاطر تنفر از بیدار بودن و زندگی کردنه ، وگرنه بی تحرک ی جا دراز کشیدن چیز جالبی نیست واقعا .
441
هیچ چیز راحتم نمیکند ، ن دریا، ن آفتاب، ن درخت ها، ن فیلم ها ن لباس هایی که تازه خریده ام ، نمیدانم چه کار کنم، بروم و سرم را به درخت ها بکوبم ، داد بزنم،گریه کنم ، نمیدانم.
441
قبلنا شبا خیلی دلگیر بود،الان صبح چشامو که باز میکنم قلبم شروع میکنه به ناله که چرا هنوز زنده ام:)
