en
Feedback
Atifa

Atifa

Open in Telegram

روزمرگی های یه دانشجوی ایرانی ساکن آمریکا

Show more
731
Subscribers
+124 hours
+47 days
+1930 days
Posts Archive
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ عاطفه ای کاش همسری داشتم شبیه تو باهم زندگیمونومیساختیم

Ye Paeiz.mp39.81 MB

من منبعی نمیشناسم دوستان اگه شما میشناسید بفرستید

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ https://t.me/arshad99bargh/1082 سلام عاطفه جون راستش من میخوام ارشد کامپیوتر بخونم ولی چنل و گروهی پیدا نمیکنم که مثل شما اینقدر جامع و کامل منابع رو گذاشته باشه. میشه اگه شما چنلی داری برای من بفرستید؟! پیشاپیش مچکرم♥️♥️

بیاین ناشناس بازی کنیم https://telegram.me/BChatBot?start=sc-2107-yblBAaQ

یه مینی سریال دیگه هم دیدم خیلی دوست داشتم به اسم The queen’s gambit

اگه سریال خوبی دارید پیشنهاد بدین بهم. من الان دارم this is us رو میبینم و تا اینجا خوب بوده

یکی از سریال های خوبی که این چند‌وقت دیدم The Bear بود که داستان در مورد یه رستوران توی شیکاگو هست. سریال در جشنواره جوایز امی امسال به عنوان بهترین سریال کاندید و برنده شد. ژانر فیلم کمدی- درام هست و از شبکه hulu میشه دید. فصل اول و دومش اومده و فصل سومش آخرای جون میاد.

کار میکنم. آشپزی میکنم. با همسرم و دوستام وقت میگذرونم و دوستای جدید پیدا میکنم. باشگاه میرم. فیلم میبینم. گاهی کتاب میخونم. گاهی اطراف قدم میزنم یا کافه و رستوران میرم. گاهی رژیم می گیرم و سعی میکنم سالم بخورم و شکر و هله هوله کم بخورم. وسطش حس میکنم اینا کافی نیست و احساس بی کفایتی میکنم. به گذشته و خاطراتم فکر میکنم. به آینده و ابهاماتش فکر میکنم. به این فکر میکنم اگه نشه چکار کنم. نهایتا هم به این فکر میکنم که همین که هستم و وجود دارم قشنگ و زیباست و این راضیم میکنه.

غیر از این اخبار هم ملالی نیست جز دوری شما. سرگرم زندگی روزمره هستیم.

البته الان اتفاق دیروز رو یادم اومد این چند‌ماه تو پروژه ام دنبال یه kit خیلی خاص واسه یه قسمت از سیستم میگشتم و پیدا نمی کردم. کلی هم سختی کشیدم واسه درست کردن اون قسمت از سیستمم و درست نمی شد. بعد دیروز که داشتم دنبال یه چیزی می گشتم یه باکس پیدا کردم تو لب پر از چیزای جالب و اون kit کوچولو هم اتفاقا اونجا بود. ابعادش خیلی کوچیکه در حد کمتر از نیم سانتی متر و من خیلی خوش شانس بودم که دیدمش. این خوش شانسی بزرگتری بود و بیشتر چسبید.

چند وقت پیش رفتم یه رستوران و به عنوان دسر یه تیرامیسوی کوچیک سفارش دادم. بعد سفارش ها قاتی شد و برام به جاش یه ظرف از دسرهای
چند وقت پیش رفتم یه رستوران و به عنوان دسر یه تیرامیسوی کوچیک سفارش دادم. بعد سفارش ها قاتی شد و برام به جاش یه ظرف از دسرهای متنوعشون آوردن، پولشم نگرفتند. الان تو عکسام دیدم یادم اومد این بزرگترین خوش شانسی اخیرمه.

Repost from نیلآ
خوش باش که ظالم نبرد بار به منزل.

یه راه ساده تر بستنی سنتی درست کردن هم اینکه بستنی وانیلی تو بذاری یکم آب شه بعد بهش زعفرون، گلاب، هل، تیکه های خامه منجمد شده و پسته اضافه کنی و بعد دوباره بذاری فریزر. برای کش دار شدنش هم باید ثعلب بریزی که من نداشتم و بدون اون هم همچنان خوب شد.

https://youtube.com/shorts/abqY4aphOvM?si=tZdMYHe4g5Q6g21n این دستور بستنی سنتی.من بهش هل و گلاب هم میزنم که خوش عطر تر شه.

واسه مهمونی امروز برای همه بستنی سنتی درست کردم. بعد یه جور شد تقریبا همه همزمان اولین قاشق بستنی رو خوردن و بعد برگشتن رو به من با قیافه های “آه چقدر خوبه این” تشکر کردن. رو سفید شدم.

و بعد تازه باهاش فوتبال بازی کنم و بهش گل بزنم؟

منی که همیشه استادامو با ذکر آقای دکتر فلانی صدا میزدم کی فکرشو میکردم یه روز برم خونه ی استادم بعد برام کاکتل درست کنه :))
منی که همیشه استادامو با ذکر آقای دکتر فلانی صدا میزدم کی فکرشو میکردم یه روز برم خونه ی استادم بعد برام کاکتل درست کنه :))

از یه طرف وقتی دلتنگ میشم یاد همه ی بدبختی هایی که کشیدم میفتم. یاد همه ی تروماهایی که به خاطر زندگی کردن و در واقع دختر بودن توی یه خانواده سنتی و یه جامعه بسته متحمل شدم. بعد دلتنگیم پوچ میشه و خداروشکر میکنم که بالاخره بزرگ و مستقل شدم. که بالاخره انقدر دور شدم که میتونم هرجور که خودم دلم میخواد و فکر میکنم درسته زندگی کنم بدون اینکه به کسی جواب پس بدم.