کانال احسان
Open in Telegram
🥇اولین کانال جامع شنوایی علمی 🎓 آموزشی👨🏫صنفی💎خبری🗣 ✍مدیر: سید احسان مهدوی @Ehsan1986M
Show more2 259
Subscribers
+124 hours
+97 days
+3130 days
Posts Archive
2 259
🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️
#آموزشی
میخوایم واسه کسی کار کنیم بنظرتون xتومن ثابت بهمراه فلان تومن پرکیس خوبه قبول کنیم؟ عرفش چقدره؟
👇👇👇👇👇
2 259
🍃🍃🍃🍃🌸
زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد.
حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ .
ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ .
ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ .
بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ .
ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ .
ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد.
ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ، ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ :
" ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ .
ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ گارسونی ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺯﻥ ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ باقی مانده ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ .
ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ .
ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : " ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ .
فکر کنید اگر این چرخه توسط همه ما تکرار بشه. هرکس حداقل هر هفته فقط یک کمک به دیگری بکنه (مادی یا معنوی)
۹۰ میلیون ایرانی هر هفته زنجیروار دست همو بگیرن. عجب کشوری میشه
2 259
ادامه دل نوشته یک
رفتم همزمان با کار ادیولوژی یه کافه زدم، کلی هزینه کردم بعد چندماه دیدم کار رونق چندانی نداره، آخه خودم بالاسر کار نبودم که مردم رو جذب کنم،رابطه ایجاد کنم، خشت روی خشت بذارم درست مثل مطب خودم در سال ۹۰
کارمند مگه دلش میسوزه؟ از اون گذشته دیدم چقدررررررر این کار دردسر داره. نه تعطیلی داره نه استراحت. جوری جنس خودش یه کارمند جدا میخواد. آخر سر اجاره محل و کارمند رو حساب کردم دیدم عدد زیادی نمیشه گفتم ولش کن با ضرر تعطیلش کردم. بعدش رفتم تو کار دلالی ملک و آپارتمان. گفتم یهو کمیسیون بالا میگیریم مزه میده. همون اوایل یه کمیسیون گرفتم ۱۰۰ میلیون تومان 😍 گفتم به به خودم برم بنگاه املاک بزنم. اما بعدش دیدم تا ۶ ماه حتی یدونه معامله سر نمیگبره. ای بابا خلق الله میان خونه میبینن که گفتی ۲۰ میلیارد. فرداش زنگ میزنه میخامش اما کلا ۱۵ میلیارد دارم. خب لعنتی وقتی نداری واسه چی وقت ما رو میگبری؟ ناز خریدار یه طرف ناز فروشنده یه طرف.هنوزم هرزگاهی معامله انجام میدم اما فقط توی دوستان و اقوام، غلط بکنم بنگاه بزنم من.
خلاصه دیدم چقدر این کار گنده. بیخود نیس کلاه برداری توش زیاده چون چند ماه باید چشم به در باشن تا یه معامله خوب انجام بشه وگرنه خونه های ارزون که نونی نداره. چندتا غول املاک هم از قدیم هستن که ریشه دواندند. خلاصه گفتم خودم برم ساخت و ساز رو شروع کنم. تو فکر خرید کلنگی بودم که جنگ ۱۲ روزه شروع شد. همه گفتن احمقی تو جنگ طلا میره بالا ملک میاد پایین. ۵ سال پیر و کور میشی آخرش اندازه طلا سود نکردی .... ای بابا
ظاهرا هرکاری از دور قشنگه. به این نتیجه رسیدم هیچ کاری مثل کار خودم و سمعک نیست. حداقل اینه که توش تخصص دارم هرکسی از راه برسه نمیتونه کلینیک شنوایی بزنه اما هرکسی از راه برسه میتونه کافه بزنه یا دلالی ملک کنه.
قدر رشته خودمو بیشتر دونستم و چسبیدم بهش. چند میلیون توی کافه ضرر دادم اما فهمیدم باید شکرگذار باشم قدر کار خودمو بدونم فکر نکنم بقیه دارن راحت پول پارو میکنن و فقط من سختی میکشم.
اصلا گاهی تو زندگی لازمه آدم بیفته توی دست انداز تا قدر داشته هاش رو بدونه. درست مثل اون آقا یا خانمی که فقط مشکلات همسرش رو میبینه و فکر میکنه بقیه همسرها این مشکلات رو ندارن اما وقتی نزدیک زوج های دیگه میشه میبینه اخ اخ
صد رحمت به همسر خودش.
کلا آواز دهل از دور خوش است ....
چندین همکار میشناسم این رشته رو ول کردن و رفتن دنبال یه رشته دیگه اما باز برگشتن. نه که اینجا گل و بلبل باشه نه. مساله اینه اونجام خبری نیست. با این تفاوت که اینجا تخصص ماست مال ماست یه پله جلوتریم از بقیه.
من به استثناها کار ندارم،ممکنه یکی از این رشته رفته باشه و خیلیم موفق باشه اما عموما اینطور نیست. از اون گذشته همه چی پول نیست. ممکنه یکی با شنوایی ماهی ۳۰م دربیاره اما توی اسنپ کار کنه ماهی ۴۰م اما آیا وجهه دوتاش مساویه؟!
آیا توی اسنپ پبشرفتی هست؟ تخصصی هست؟
اما توی شنوایی بطور هرمی بیماران زیاد میشن و اگر جا بیفتی درآمد بیشتر میشه اما ...
همه اینا رو گفتم که به دوتا نتیجه و توصیه برسم:
اول: اونایی که دارن کار میکنن شکرگزار باشن و فکر نکنن مثلا دندانپزشک مثل ده سال قبل درمیاره اما اون نمیتونه. پای درددل اونام بشینی میفهمی بعد سال ۹۸ هیچکدوم نتونستن پیشرفت چشمگیر مالی بکنن.
دوما: اگر کسی تازه میخواد مطب بزنه شرایط سخت کار رو در نطر بگیره، حتما یه ent ساپورتیو پیدا کنه، شروع کار ولخرجی نکنه و توقعش رو هم از درآمد بیاره پایین. اگر طرز فکرش اینه که همه دارن ماهی ۱۰۰ ۲۰۰ درمبارن راحت. اصلا مطب شنوایی نزنه چون شروع کار اصلا از این خبرا نیست. توقع بالا ممنوعه. صبوری لازمه و تلاش.
خلاصه کلامم در بهار ۴۰۵ اینه :
رشته شنوایی در این لحظه نه اونقدر عالیه که بگم فوری مطب بزنید و نترسید نه اونقدر خرابه که بگم کلا بیخیال بشید برید یه رشته دیگه.
هنوزم میشه موفق شد
هنوزم میشه پول درآورد
هنوزم میشه سری توی سرها درآورد
بشرطی که مشورت کنی، رابطه بسازی، هوش اجتماعی داشته باشی، به در و دیوار بزنی برای جلب بیمار.امروز دیگه اونطوری نیست که شما بشینی تو مطب و از روز اول پول بباره. باید همزمان با ساپورت پزشک خودتم تلاش کنی برای شناساندن خودت و تخصصت به مردم شهر.
امیدوارم جنگ تمام بشه و زودتر توی کنگره ها و سمینارها شماها رو ببینم. دست بزرگترها رو ببوسم و ازشون تجربه بیاموزم و دست کوچکترها رو هم به شکرانه نعماتی که دارم بگیرم و بیارم بالاتر. البته که خدا باید بخواد کسی بره بالا،امثال ماها فقط وسیله ایم.
خدا پشت و پناه همتون ❤️🩷💚💙
2 259
دشمن تراشی برخی همکاران شروع شد، حرف یکیشون جالب بود چون به ent گفته بود چه معنی داره پسره از راه نرسیده میخواد سمعک بده؟😆
ظاهرا وقتی کسی از راه میرسه باید یه سال نفس بگیره بعدش سمعک بده !!!
اما میدونستم شروع هرکاری اینا رو داره بعدش عادی میشه و میرن سراغ نفر جدیدتر. توی زندگی هم همینه وقتی یه اتفاق بدی واست بیفته میشی نقل مجالس بعد یه مدت تورو یادشون میره و میرن سراغ سوژه بعدی. بنابراین خیلی نباید غصه حرف مردم رو خورد. خوراک جدید واسشون میرسه مرتب برای غیبت.
بگذریم، توی کار اتفاقات جالب زیاد افتاد واسم مثلا یه روز یه بیمار اومد داخل اتاق و منم ایستاده بودم کنار پنجره. تو چشمام نگاه کرد و پرسید: خودش کجاس؟!!! یارو فکرش نمیکرد اینقد بچه باشم فورا تصمیم گزفتم ریش و سیبیل بذارم که سنم بره بالاتر. طبیعی به آدم کم سن زیاد اعتماد نمیکنن مردم. باید ظاهر و لباس رو رسمی تر کرد.
همین جوری روزا میگذشت تا اینکه تصمیم گرفتم برای بالابردن وجهه کارم مطب رو بزرگتر کرده و منشی مستقل داشته باشم. گمانم ۴ سال توی همون اتاق کار کردم با منشی اشتراکی.
در شروع کار ولخرجی ممنوعه، باید از توی خود کار پول دربیاد و خرج خودش کنی.
خیلی از کارخونه های یزد اولش از یه کارگاه کوچبک شروع کردن یا حتی توی زیرزمین خونشون تولیدی داشتن. اونیکه از روز اول میخاد اتاق مدیرعاملیه شیک درست کنه معمولا شکست میخوره.
تا اواخر سال ۹۸ کار عالی پیش رفت. انصافا رشته شنوایی یکی از بهترین رشته های پنهان جامعه بود. یه اتفاق بد افتاد اونم خروج ترامپ کثافت از برجام بود. دلار یهو کشید بالا. از سال ۹۹ شرکت ها رفتن تو صف گرفتن ارز دولتی چون دیگه با ارز آزاد نمیصرفید. گرفتاری ما شروع شد.
قبلا شرکت ها دنبال ما میومدن که بیا ازمون سمعک بخر با تخفیف یا به جاش میبریمت سفر اروپا ولی الان برعکس شده بود با منت میگفتن حالا چون شما مشتری خوب ما بودی فعلا چندتا سمعک بگیر نقدی تا بعد. هنوز پرتالی در کار نبود. سفارش تلفنی بود اما چه فایده بجز فن آذرخش انبار همه شرگت ها ناقص یا بعضا خالی بود.
انصافا اگر انبار بزرگ فن آذرخش نبود بچه هایی که سال ۹۹ یا ۴۰۰ مطب زدن اصلا رنگ سمعک رو نمیدیدند. به دادمون رسید.
هر روز اوضاع سخت تر شد. اونقدر سمعک کم بود یا صف خرید طولانی که خیلیا ناچارا روی آوردن به سمت تجویز سمعک های مسافری که عمدتا از ترکیه میومد.
همسمعک کم شد هم ارزش پول پایین اومد. دیگه با تجویز یه سمعک نمیشد چیز زیادی خرید البته بازم ناشکر نبودم اما اعتراف میکنم انگیزه و هیجان روزای اول رو نداشتم. فکر کن پراید از ۶م شده ۷۰ م اما سمعک همچنان با دلار ۴۲۰۰ میاد و تعرفه ما هم هر سال حدود ۳۰٪ اضافه شده بود. البته کل ایران و همه شغل ها همزمان فقیر شدن ولی خب اکثرا موجودی جنس داشتن مشکل ادیولوژی دوتا بود هم کمبود کالا هم کاهش ارزش پول.
اینجا بود که خیلیا از جمله خودم رفتیم تو فکر شغل دوم در کنار شنوایی و .....
ادامه دارد 🖐
2 259
ادامه دل نوشته یک
اومدم یزد و شروع کردم به گشتن مکان برای اجاره.
اصلا نمیدونستم کجا بهتره کجا بدتر
الانمیفهمم هرچی کوچه شلوغتر و مطب های بیشتری توش باشه شانس بدست اوردن بیمار سمعکی بیشتره. خداروشکر توی شلوغ ترین کوچه یه اتاق از مطب گیر اوردم که منشی مشترک داشتیم با پزشک متخصص پوست.
اجاره اون اتاق مطب ماهی ۱۵۰ هزار تومان میدادم و ارزونترین سمعکی که تجویز میکردم ۴۹۰ هزار تومان بود. خیلی مبلع سمعک برای مردم سنگین بود. همشون با تعجب میگفتن:
دوتاش این قیمته دیگه ؟ میگفتم نه یکیش ولی شما نصفش نقد بدید نصفش قسطی.
اگر قسطی نمیکردم بیش از ۵۰٪ ریزش میکرد بیماران.
خدا رو شکر همون ابتدای کار دوسه تا سمعک گرون به اقوام دادم و اجاره چند ماه دراومد. خیلی انرژی و انگیزه گرفته بودم. واقعا خوشحال بودم. نمیفهمیدم چحوری زمان میگذره.
توی کارمندی مدام نگاه به ساعت میکنی کی بری خونه ولی توی مطب خودت اینجور نیس یهو میدیدی ۱۰ شب شده.
به یکی از اقوام در همون شروع کار یک جفت ورساتا فوناک دادم ۵ میلیون تومان نقد.
پراید صفر کیلومتر ۶ میلیون بود.
اینقدر خوشحال بودم که نگو.
وقتی پول درمیاری تازه هویت میگیری شخصیت میگیری حتی توی خانواده حرفت برو داره. دیگه بچه کوچولو خونه نیستی، اظهارنظر میکنی.
من ته تغاری بودم و همیشه منو بچه حساب میکردن خیلی دوس داشتم بزرگ باشم. استقلال مالی این حس رو برام آورد.
تا قبل اینکه برم توی فوناک و کار کنم انگار افسرده شده بودم همش ناراحت بودم تنها بودم ناامید از آینده. وقتی کارم رو شروع کردم انگار انرژیم ده برابر شد یه آدم دیگه شدم. واسه همینه همش دلم میخاد به بقیه جوونای رشته کمک کنم موفق بشن چون میفهمم بیکاری و بی پولی چقدر کسل کننده و بده. یادم نرفته اون روزها رو.
اینکه بابات بهت پول بده با اینکه خودت پول دربیاری زمین تا آسمون فرق داره.
یه ساعت کاری مشخص کردم ۵ الی ۱۰ شب
اگر هیچکس هم نمیومد تعطیل نمیکردم میرفتم تو فیسبوک چرخ میزدم تا ده بشه. چون یه بازاری نصیحتم کرد و گفت زود تعطیل نکن تا لحظه آخر بشین. گاهی حتی یک نفر از در نمیومد ولی ناامید نشدم. ادامه دادم. کم کم بیمار خودش بیمار میاره فامیلش میاره مردم میشناسنت.
فامیل و دوستان خیییلی مهم هستن اگر اونا معرفت داشته باشن میتونن کلی تبلیغ کنن.
اینکه میگن به فامیل سمعک ندید اشتباهه بنظرم. خیلیم خوبه.
اون ent فامیلمون ساختمان کنار ما بود در شروع کار خیلی حمایت کرد انصافا دمش گرم لطفش یادم نمیره هیچوقتم توقعی نداشت ولی جالب اینجاست چند بیمار اول کارم هیچکدوم از پزشک نبود همش از خودم و تابلو و تبلیغ و آشنا.
روابط اجتماعی خیلی مهمه
توی شهرستان نفوذ بین مردم خیلی راحت تر از تهرانه. زودتر کارت میگیره....
ادامه دارد 🖐
2 259
# دل_نوشته_یک
سال ۱۳۹۰ بود، دوسال بود که از رشته شنوایی فارغ التحصیل و در اواسط دوران ارشد بودم. اومدم یزد برای عروسی برادرم. توی تالار یکی از پزشکان ent که از اقوام پدری بود رو دیدم. گفت من هفته ای چندتا سمعک دارم بیا اینجا تجویز کن دوباره برو تهران. همون لحظه تو ذهنم دو دوتا چارتا کردم.
سودش حساب کردم دیدم چندبرابر حقوقی میشه که از اون زمان از شرکت نداسمعک آشنا میگرفتم.
گفتم آخ جون. رفتم تو فکرش. شب به مامانم گفتم دمت گرم که فلانی رو هم دعوت کرده بودی امشب خیلی امید گرفتم.
اون زمان خیییییییلی پول ایران ارزش داشت با سود هرسمعک میشد کلی چیز خرید مثل همه مشاغل دیگه (نکته جالب اینکه همون زمان هم خیلی از مردم توی محافل از ایران و نظام بد میگفتن یعنی ایرانیا هیچوقت ندیدم از وضع خودشون راضی باشن، ناشکری تو خونشونه).
خلاصه برگشتم تهران و به مدیرشرکت، آقای عبدالله زاده گفتم من میخام اخر هفته ها برم یزد. گفت خوبه هم واسه شرکتی هم اونجا البته اگر بری چندتا سمعک بدی دیگه اینجا نمیای مزه پول میره زیر دهنت.
اینجا مردونگی کرد با اینکه از کار من خیلی راضی بود و بهم احتیاج داشت با افزایش حقوق یا راهنمایی غلط منو گمراه نکرد حقیقت رو گفت و من مصمم تر شدم برای رفتن به یزد.....
ادامه دارد 🖐
2 259
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
«کانال احسان»
لطفا دوستان ادیولوژیست خود را به کانال احسان در *بله* دعوت بفرمایید.
🆔 شناسه:
https://ble.ir/ehsan1986m
2 259
تیمپانومتر میکو مدل mi34
بسیار تمیز و کم کار
دست اول
از آلتون شنوا مستقیما خریداری شده و به عنوان دستگاه دوم مطب بوده
290m قیمت
@ehsan1986m
