هارمونیهای ورکمایستر
Open in Telegram
494
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+230 days
Posts Archive
کجا؟ هر جا که اينجا نيست.
من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم.
ز سيلیزن، ز سيلیخور،
وزين تصوير بر ديوار ترسانم.
درين تصوير،
عُمَر با تازيانهی شوم و بیرحم خشايرشا
زند ديوانهوار، اما نه بر دريا،
به گردهی من، به رگهای فسردهی من
به زندهی تو، به مردهی من...
م. امید
دیرزمانی است که حال مغز و دلمان خوب نیست. دلایل بیشماری دارد که خیلی از این دلایل قابل لمس است و مانند موسم آلودگی در اجتماع جاری است! آدم ها به همدیگر رحم و مروتی ندارند، هرکس به منزله زرنگی و آموزشی که در خانواده دیده است کلاه بر سر مردم میگذارد و برمیدارد. تنگناهای زیادی موجب شده اند حقارت ها و ناخوشیِ شعور رشد کند؛ در رانندگی، در رفتار پاها و ذهن عابرین، در موج ناامیدی طبیعت و در حرص و اندوهی که بر روح آدمی رخنه کرده است دیده می شود. همچنان که میگذرد رنج دیوار روی دیوار ارتفاع زیاد میکند و افکار بی شمار خسته تر از دیروز شان روز را به شب و شب را به تنهایی ای دیور می رسانند، و در این آشوب اندک هوشیارانه که فقط جیب و تزویر آگاهانه ای دارند به زیستنی غلط می پردازند.
نوشتنِ یک نویسنده از غصه و درد پر می شود و عزلت را انتخاب میکند، رنگ های حجیم یک نقاش خشک میشوند، طرهی تارهای موسیقیدان سس میشود، اختیار شکوهِ تربیت از خانواده دور میشود و مرگهای پی در پی در اجتماع زنده زیست میکنند.
رد پای وطن پرست ها جای جای طبیعت دیده میشه؛ همه تبدیل به یه کپه پلاستیک، یه تیکه پوست میوه و یه موجودیت کثیفی که فقط برای نابودی رشد و تکامل پیدا کردن.
▫️هر آنچه میشنوید
آخرین مکالمات افراد است
▪️ بــی خداحافظی | قسمت پنجم
▫️اثری از مجله هنری اغما
▪️ @EGHMAA
