p-uffs
Open in Telegram
゚ 🦢 17 𝗒𝗈 ܤ݀ parniya ܤ݀ inxp @fllufyie 𑁍 @bairbfile
Show more950
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
950
ੈ♡ من قضاوتت نمیکنم، پشت سرت حرف نمیزنم چون میدونم هممون هرروز يه شخصيت جديد كه بقيه خواستن نشونشون بديم از كمد برميداريم.
950
ׅ۫💓 ׄ این پیام رو فور بزنید دیلیتون تا هینت ( اشاره به صورت پنهوني ) بازي كنيم، هرکي بتونه حدس بزنه باهاشم چنلش رو پروموت میکنم.
950
after not with me, i hope your day will be more enjoyable, meet someone who fights harder for you, who is more steadfast in understanding you, more than anything i've ever done for you, i hope you don't get hurt, don't get prolonged sadness, later, you will understand that the one who once loved you this means, in your chest and soul that will no longer find me, always be happy, let me meet a new longing owner for me.
950
هیچ چیز راحتم نميکند. نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایي که تازه خریدهام. نميدانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم ؟ نميدانم.
950
ྀྀེ 🎊 ma birthday
تولدم مبارك همتون !! من امسال چیزهاي زيادي يادگرفتم، چیزهاي زيادي رو از دست دادم، چیزهاي زيادي رو بدست آوردم.
دوست هاي خوبي پیدا کردم که اندازه کل دنیا برام ارزش دارن، فهميدم همه چیز به مجازي نيست. فهميدم بايد فقط به كسي كه بهت احترام ميذاره احترام گذاشت ❕
بوممم تو سال گذشته فهمیدم هیچکسسسسس موندگار نیست 💋 اگه بخوام یه نصیحت به از خودم کوچیکتر ها کنم اینه که " هیچوقت به افراد مجازي که دوستتون ندارن بها ندید، هیچوقت بخاطر احساساتتون به دنبال کسي که اهمیتي بهتون نمیده نیوفتید 3> همیشه حتي اگر ۱۰۰ درصد f بودید با عقلتون تصمیم بگیرید، عقل عقل عقل. همه چیز با عقل پیش میره، گاهي اوقات با قلب پیش برید شکست میخورید " و من بلد نیستم تشکر کنم- اما از تمام کسایي که کنارم هستن و ممبراي اینجا خیلي ممنونم که این چنل و پرنیا رو انتخاب کردن، خب ؟؟؟ بذارید یچیزي در گوشتون بگم : ممبراي اینجا قطعا جایگاهشون با فردي که پیویمه ولي چنلم نیست متفاوته. شما انتخاب کردید به حرفام گوش بدید با اینکه منو نمیشناسید و این خیلي براي من با ارزشه :( 💕
950
🌬 🧊 ☃️ ❄️ 🌦 💦
950
بیشتر مواقع فقط در اتاقم ميماندم، مدام منتظر بودم اتفاقي بیوفتد. البته نمیشد گفت داشتم زندگي میکردم، در محیط هاي بسته همه چیز فقط تکراري میشد.
