نامهای ماندگار ( آبان خونین )
Open in Telegram
ما جنگیدیم میان آتش و گلوله ما ایستادیم میان درد و خون ما نامهای ماندگاریم صدای آنان که جان دادند و فراموش نشدند ما میمانیم تا یادشان بماند ارتباط با ادمین @abankhoonin 🔻twitter.com/Aban_Khoonin 🔻instagram.com/aban_khoonin
Show more1 159
Subscribers
+224 hours
+17 days
-1230 days
Posts Archive
سوگندت هنوز زنده است
چهل روز از شهادت مهدی خانکی، جوان ۲۷ساله و فارغالتحصیل حقوق میگذرد؛ جوانی که آزادی و عدالت را انتخاب کرد و تا آخرین لحظه بر باورش ایستاد.
ماهها انفرادی، شکنجه، تهدید و وعده آزادی، نتوانست ارادهاش را درهم بشکند. مهدی میدانست چه سرنوشتی در انتظارش است، اما با آرامش گفت:
«من میروم و اعدام میشوم؛ ولی تو سلام من را به بچهها برسان.»
او رفت، اما صدایش خاموش نشد؛ سوگندی که بر زبان آورد، امروز در حافظه مبارزان راه آزادی و عدالت زنده است.
در چهلمین روز شهادتش، نام مهدی را به یاد میآوریم؛
جوانی که ایستاد، نترسید و تا آخرین لحظه از آرمان آزادی و عدالت دست نکشید.
قهرمانان نمیروند؛ در یاد و اراده یک ملت ادامه پیدا میکنند.
+5
شهید راه آزادی سیامک هنرکار
سیامک هنرکار، جوشکار ۵۴ساله، در هجدهم دیماه خونین تهرانپارس، برای نجات جان مبارزان آزادیخواه دست به کاری زد که میدانست میتواند جان خودش را به خطر بیندازد.
او کابلهای دوربینهای کلانتری ۱۲۶ تهرانپارس در خیابان رشید را قطع کرد تا صدها نفر از چشم نیروهای سرکوب در امان بمانند؛ اما هنگام تلاش برای قطع برق خیابان، هدف گلوله قرار گرفت و با اصابت چهار گلوله به پا، شکم و سینه، به شهادت رسید.
دستهایش از پارهکردن کابلها زخمی و کبود شده بود؛ اما تا آخرین لحظه ایستاد.
سیامک پیش از شهادتش نوشته بود:
«با یکدیگر مهربان باشیم، شاید فردایی نباشد.»
آری، شاید فردایی نباشد؛ اما نام قهرمانانی چون سیامک، در حافظه یک ملت باقی خواهد ماند.
🕊 یاد سیامک هنرکار، شهید راه آزادی، گرامی باد.
شهید راه آزادی امیرعباس جعفریزاده
امیرعباس جعفریزاده، جوان ۳۵ ساله ایلامی، ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات سراسری در کرج از ناحیه پا هدف گلوله قرار گرفت.
اما آنچه خانواده ۱۲ روز بعد دیدند، فقط پیکر یک جوان تیرخورده نبود؛ آثار خفگی روی گردن، کبودی و جراحتهای متعدد و شکمی کاملاً بخیهشده، از روزهایی تلخ در فاصله ناپدیدشدنش تا شهادت او حکایت داشت.
پزشکی قانونی تاریخ فوت را ۱۸ دی ثبت کرد؛ اما خانواده میگویند پیکری که تحویل گرفتند، با گذشت ۱۲ روز همخوانی نداشت.
امیرعباس چه بر سرش آمد؟ این پرسش هنوز بیپاسخ است.
از امیرعباس قهرمان یک دست نوشته باقی مانده است
«در سال ۱۴۰۵ به بالاترین ورژن خودم رسیدم...»
او با خونش این گفته اش را مهر کرد
+3
شهید راه آزادی؛ امید زارع
مادرش به جای اشک، بر مزار فرزندش رقصید؛ نه از سر شادی، بلکه از عمق خشم و افتخاری که یک مادر برای فرزند قهرمانش دارد.
امید فقط ۲۳ سال داشت؛ آرایشگری جوان که نانآور خانه و تکیهگاه مادر و خواهرش بود. اما ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ ، در اعتراضات سراسری گلوله جنگی سرکوبگران در رستمآباد گیلان، زندگی او را گرفت.
آنها امید را از خانوادهاش گرفتند، اما نتوانستند نام و یادش را خاموش کنند.
امید زارع، فرزند ایران، در قلب مردمی زنده است که برای آزادی ایستادهاند. 🖤
شهید راه آزادی محمد نعمتیپور
پدری که برای آینده فرزندانش ایستاد
محمد نعمتیپور، پدر ۴۲ ساله دو فرزند، در خیزش سراسری دیماه ۱۴۰۴ برای آزادی وطن به خیابان آمد و در گوهردشت کرج ایستاد.
۱۸ دیماه، گلوله پاسداران به گردنش نشست؛ اما محمد خیابان را ترک نکرد و در اوج شرافت به شهادت رسید.
او برای آینده دختر ۱۰ ساله و پسر ۱۵ سالهاش به خیابان رفت؛ برای وطنی آزاد، و جانش را فدای آزادی مردم کرد.
محمد رفت، اما آرزویش برای آزادی در قلب فرزندانش و در اراده یک ملت زنده است.
**قهرمانان هرگز نمیمیرند؛ در عزم و اراده یک ملت تکثیر میشوند.**
شهید راه آزادی سهیل فتوتی
جوانی ۲۱ ساله از تبار دارستان رودبار؛ تکپسری امید خانه، با هزاران آرزو و مغازهای کوچک که نان بازوی خودش را میخورد.
تنها دو ماه تا پایان سربازیاش مانده بود که شهادت دوستش، مسیر زندگیاش را تغییر داد. وجدان بیدارش اجازه نداد لباس خدمت را بر تن نگه دارد؛ آن را درآورد و راهش را جدا کرد.
دستهای ناپاک با وعدههای دروغین و فشار بر پدرش، دام فریب گستردند. بامداد ۲۱ دیماه، زمانی که سهیل برای تهیه دارو رفته بود، هدف شلیک مستقیم قرار گرفت. او دو روز در بیمارستان رشت برای زندگی جنگید و سرانجام به کاروان شهیدان راه آزادی پیوست.
یاد و نام سهیل فتوتی، جوان آزاده و شجاع گیلان، همواره در دلها جاویدان خواهد ماند
شهید راه آزادی امیرمحمد شاه کرمی
امیرمحمد شاهکرمی ساکن شهر قدس بود و فقط ۱۴ سال داشت؛ نوجوانی پر از رویا، امید و دغدغه برای سرزمینش. تازه یک کت خریده بود؛ آستینهایش کمی بلند بود و خانواده به او گفته بودند عوضش کند. اما با لبخند گفته بود: «وقتی اینو میپوشم، قدمامو محکمتر برمیدارم »
هجدهم دیماه، هودیاش را زیر همان کت پوشید و از خانه بیرون رفت؛ بیآنکه بداند آن شب، آخرین شب حضورش در کنار خانواده خواهد بود. او مانند هزاران جوان دیگر به خیابان رفت و دیگر هرگز بازنگشت.
امیرمحمد توسط مأموران حکومتی بازداشت شد. پس از آن، سکوتی طولانی آغاز شد؛ شصت روز چشمانتظاری، شصت روز جستوجو میان امید و کابوس، شصت روز بیخبری مطلق. خانوادهاش در هر صدای زنگ تلفن و پشت هر در نیمهباز، بازگشت او را جستوجو میکردند.
اما پایان این انتظار، آغوش نبود؛ سردخانه بود. پیکر بیجان امیرمحمد را پس از شصت روز در پزشکی قانونی کهریزک تحویل دادند؛ نوجوانی که بنا بر روایت خانواده، زیر شکنجه جانش را از دست داده بود. همان کت هنوز بر تنش بود؛ کتی که قرار بود همراه روزهای جوانیاش باشد، اما به یادگار آخرین سفرش تبدیل شد.
گلهای سرخ نثار خاک شهید قهرمان حمید مهدوی
آتشنشان فداکار اهل مشهد
چه حس زیبایی در این تصویر هست
تصاویری از چهلم قهرمان سربدار آزادی
عرفان اسفندیاری
از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۴۰۴
که در پرونده موسوم به میدان علیخانی اصفهان به اعدام محکوم و حکم به اجرا درآمد
۶ شهریور ۱۴۰۵
+5
شهید راه آزادی؛ علی آقاجانی 🕊
علی آقاجانی، جوان ۲۵ ساله، در جریان اعتراضات جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در شهرزیبای تهران، با اصابت گلوله جنگی به شاهرگ گردنش، جان باخت.
گزارشها حاکی است نیروهای مسلح از پشت جانپناه بام مسجد الرسول به سوی مردم تیراندازی کردند و گلولهای به علی اصابت کرد؛ او همانجا به شهادت رسید.
تلختر آنکه در گواهی فوت، علت مرگ او را «تصادف» ثبت کردند.
علی قرار بود فردای آن روز، ۲۶ ساله شود؛ اما به جای جشن تولد، خانوادهاش پیکر او را در روستایی از شهرستان تاکستان به خاک سپردند.
علی رفت، اما نام و یادش در مسیر آزادی زنده خواهد ماند.
قهرمانان هرگز نمیمیرند؛ بلکه در اراده و عزم یک ملت تکثیر میشوند.
مجید آدینه؛ آنکه زندگی و امید میبخشید، به دست حکومت مرگ بر سر دار رفت
مجید آدینه نزدیک به دو دهه از زندگیاش را وقف کودکان بیسرپرست، خانوادههای کمبرخوردار و انسانهای بیپناه کرد؛ غذا، آموزش، امید و فرصت ساخت.
او در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شد و پس از آن با اتهامهای سنگین امنیتی و گزارشهایی از شکنجه و فشار روبهرو شد.
بامداد اول شهریور ۱۴۰۵، جان مجید را گرفتند؛ انسانی که سالها برای نجات زندگی دیگران تلاش کرده بود.
مجید را با اتهامها به یاد نیاورید؛ با سالهایی به یاد بیاورید که زندگیاش را وقف دیگران کرد.
نام و یاد مجید آدینه فراموش نخواهد شد.
+3
ویدئوهای دیگری از چهلمین روز جانباخته راه آزادی سربدار قهرمان وطن، #عارف_خوشکار
عارف بامداد چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵ در زندان قزلحصار کرج سربدار شد.
«این گل پرپر شده ، هدیه به میهن شده»
«باعث سربلندی ایرانی، فرزند ایرانی!»
تهران: آیین «چهلم» زنده یاد "عارف خوشکار"، جانفشان خیزش سراسری مردم ایران، بر مزار وی در قطعه ی ۳۰۰ آرامستان «بهشت زهرا»، با همراهی پُرشور انبوه مردم
زنده یاد "عارف خوشکار"، که در پیوند با خیزش سراسری ۱۴۰۱ در تهران دستگیر شده بود، در روز ۲۴ تیر ۱۴۰۵ در زندان "قزل حصار" کرج به دست جنایتکاران جمهوری اسلامی اعدام شد.
چهلم دو سرو سرفراز آزادی؛ عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی
عرفان اسفندیاری، ۱۸ ساله و اهل اصفهان، و گلمحمد محمدی، ۲۴ ساله، اهل افغانستان و ساکن اصفهان، دو جوان با دو زندگی متفاوت و یک اشتراک: ایستادگی در برابر ظلم، به بهای جان.
عرفان در ۲۸ دی ۱۴۰۴ در خانهاش بازداشت شد. گلمحمد نیز پس از بازداشت، تحت شکنجههای شدید قرار گرفت؛ دو انگشتش را شکستند و هر روز چند بار شلاقش زدند.
بامداد ۲۸ تیر ۱۴۰۵، هر دو را اعدام کردند؛ اما حتی پس از مرگشان نیز از نام و یادشان میترسند.
عرفان را دور از خانه در بوئینمیاندشت و گلمحمد را بدون مراسم عمومی در رحمتآباد تیران و کرون به خاک سپردند.
آنها میترسند، چون میدانند حقیقت روزی در خشم و دادخواهی این مردم دوباره زنده خواهد شد.
شهید راه آزادی صادق قربانی
صادق قربانی، جوان ۲۸ ساله و میهنپرست اهل ماسال، در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ در تهران به خیابان آمد؛ برای ایران، برای آزادی و برای آیندهای که شایسته مردمش باشد.
۱۹ دیماه، گلولههای نیروهای سرکوبگر رژیم به زندگی صادق پایان داد؛ جوانی که تازه ازدواج کرده بود و میتوانست سالهای بسیاری در کنار خانوادهاش زندگی کند، اما در راه آزادی ایران جان باخت.
صادق رفت، اما نام و آرمانش در حافظه ایران باقی ماند.
فرزندان این سرزمین با گلوله خاموش نمیشوند؛ راهشان در اراده یک ملت ادامه پیدا میکند.
🖤 یاد صادق قربانی، شهید راه آزادی ایران، گرامی باد.
شهید راه آزادی امیرحسین ایزدی طامه
آرزوهایش مثل خودش ساده و پاک بودند؛ عاشق فوتبال بود، نجواهای سیاوش قمیشی را زمزمه میکرد و برای ساختن آیندهاش، از ۱۴ سالگی مردانه کار میکرد. امیرحسین ایزدی طامه، جوان ۲۱ سالهای که تمام دارایی و تکفرزند خانوادهاش بود، در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ با شجاعتی وصفنشدنی در صف اول اعتراضات ایستاد. او با شلیک دو گلوله جنگی زخمی شد و در بیمارستان، جان را فدای راه آزادی کرد.
امروز در کنار آرامگاهش، صدای بیتابی مادری میپیچد که زمزمه میکند: «بچم وقت رفتنش نبود... حق من و تو این نبود.» اما یاد و نام این جوان شجاع، برای همیشه در دل تاریخ این سرزمین حک شد.
نامش را به خاطر بسپارید: #امیرحسین_ایزدی_طامه 🤍🕊
شهید راه آزادی جنت نژاد رمضان
جنت نژاد رمضان، زنی بود که در لحظه انتخاب، میان ماندن و ایستادن، ایستادن را انتخاب کرد.
وقتی در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ مردم به خیابان آمدند، او هم رفت؛ برای ایران، برای کرامت انسان و برای آیندهای که در آن هیچکس به جرم آزادیخواهی سرکوب نشود. حتی وقتی زخمی شد، درد خودش را ندید؛ نگاهش هنوز به مردم بود و دلش با آنها میتپید.
جنت اگرچه از میان ما پرکشید، اما شجاعت، فداکاری و عشق به ایران را برای دخترانش و نسل آینده به میراث گذاشت.
جنت ستون خانه بود؛ همان رشتهای که همه را به هم پیوند میداد. مادری که زود میبخشید، خود را جای دیگران میگذاشت و با وجود همه رنجها، ایمانش را از دست نمیداد.
او به خدایی ایمان داشت که صدای مظلوم را میشنود و ظلم ظالم را میبیند؛ به روزی که حقیقت بر تاریکی غلبه خواهد کرد و ایران روی آزادی را خواهد دید.
امروز جنت دیگر تنها ستون یک خانه نیست؛ نامش در کنار نام فرزندان شجاع ایران، به افتخاری برای یک ملت تبدیل شده است.
او رفت، اما راهی که انتخاب کرد هنوز ادامه دارد.
+7
🔴 حیدر آسیابی؛ از دادستانی و سرکوب معترضان تا ریاست سازمان زندانها
حیدر آسیابی، مقام ارشد دستگاه قضایی رژیم، پس از سالها فعالیت در دادستانی سمنان و شیراز و ریاست دادگستری گلستان، در مرداد ۱۴۰۵ به ریاست سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی منصوب شد.
اما پشت این انتصاب، کارنامهای از اعدام، سرکوب معترضان، فشار بر زندانیان، محدودیت آزادی بیان و برخورد با زنان و اقلیتهای مذهبی قرار دارد.
📌 این پرونده را ورق بزنید و کارنامه حیدر آسیابی را ببینید.
شهید راه آزادی مهدی رحیمی شاملو
مهدی رحیمی شاملو تنها ۲۴ سال داشت؛ جوانی پرتلاش، شریف و جوانمرد از نازیآباد که بهجای بیتفاوت ماندن، درد و رنج مردم را درد خودش میدانست. او از آن انسانهایی بود که شرافت و انسانیت را فقط در حرف نمیخواست، بلکه در سختترین لحظه به آن عمل کرد.
در شب اعتراضات ۱۸ دی ۱۴۰۴، وقتی مأموران سرکوبگر دختری جوان را به زنجیر میکشیدند، مهدی نتوانست شاهد این صحنه بماند. بیدرنگ قدم جلو گذاشت و برای نجات او خودش را میان دختر جوان و مأموران قرار داد؛ مردانه ایستاد، و سپر گلوله شد.
گلولهای که قلب مهدی را شکافت، زندگی یک جوان را گرفت؛ اما شجاعت، غیرت و جوانمردی او را نتوانست از مردم ایران بگیرد. مهدی نشان داد قهرمان کسی نیست که از خطر نمیترسد؛ قهرمان کسی است که با وجود خطر، برای دفاع از دیگری قدم جلو میگذارد.
نام مهدی رحیمی شاملو، نام نسلی است که در برابر ظلم سکوت نکرد و برای انسانیت هزینه داد.
+3
شهید راه آزادی، علی هاشمی
علی هاشمی تنها ۱۸ سال داشت؛ جوانی از ششجوان اصفهان که در روزهای اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، سکوت در برابر ظلم را نپذیرفت و قدم در راهی گذاشت که پایانش زندان بود.
او را در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی بازداشت کردند و به زندان دستگرد اصفهان بردند؛ اما زندان نتوانست حقیقتی را که علی برای آن ایستاده بود، خاموش کند.
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، خبر مرگ مشکوک او از زندان رسید. جوانی که باید آیندهاش را میساخت، در پشت دیوارهای زندان جان باخت و با ابهامی سنگین به خاک سپرده شد.
علی هاشمی رفت، اما شجاعت یک جوان ۱۸ ساله برای ایستادن در برابر ظلم، در حافظه یک ملت باقی میماند.
قهرمانان هرگز نمیمیرند؛ آنها در اراده و عزم یک ملت تکثیر میشوند.
