اشعار شاهنامه فردوسی
Open in Telegram
گروه شاهنامه خوانی آریا هر دوشنبه و پنجشنبه شاهنامه خوانی داریم منتظر شما هستیم https://t.me/+CcMGB1SbsQxiMGI8
Show more809
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+3030 days
Posts Archive
#نثر_داستان_سیاوش بخش صد و ششم 👇👇:
«بر اساس چاپ مسکو»
هیونی ز نزدیک افراسیاب
چو آتش بیامد به هنگام خواب
یکی نامه سوی سیاوش به مهر
نوشته بهکردار گردانسپهر
که تا تو برفتی نیم شادمان
از اندیشه بیغم نیم یک زمان
ولیکن من اندرخور رای تو
به توران بجستم همی جای تو
گر آنجا که هستی خوش و خرم است
چنانچون بباید دلت بیغم است
به شادی بباش و به نیکی بمان
تو شادان بداندیش تو با غمان
بدان پادشاهی همی بازگرد
سر بدسگال اندرآور به گرد
سیاوش سپه برگرفت و برفت
بدان سو که فرمود سالار تفت
صد اشتر ز گنج و درم بار کرد
چهل را همه بار دینار کرد
هزار اشتر بختی سرخموی
بنه برنهادند با رنگوبوی
از ایران و توران گزیدهسوار
برفتند شمشیرزن دههزار
به پیش سپاه اندرون خواسته
عماری و خوبان آراسته
ز یاقوت وز گوهر شاهوار
چه از طوق و ز تاج و ز گوشوار
چه مشک و چه کافور و عود و عبیر
چه دیبا و چه تختهای حریر
ز مصری و چینی و از پارسی
همی رفت با او شتربار سی
#نثر_داستان_سیاوش بخش صد و پنجم 👇👇:
«بر اساس چاپ مسکو»
چو بشنید پیران و اندیشه کرد
ز گفتار او شد دلش پر ز درد
چنین گفت کز من بد آمد به من
گر او راست گوید همی این سخن
ورا من کشیده به تورانزمین
پراگندم اندر جهان تخم کین
شمردم همه باد گفتار شاه
چنین هم همیگفت با من پگاه
وزان پس چنین گفت با دل بهمهر
که از جنبش و راز گردانسپهر
چه داند بدو رازها کی گشاد
همانا ز ایرانش آمد بیاد
ز کاووس وز تخت شاهنشهی
بیاد آمدش روزگار بهی
دل خویش زان گفته خرسند کرد
نه آهنگ رای خردمند کرد
همه راه زینگونه بد گفتوگوی
دل از بودنیها پر از جستوجوی
چو از پشت اسپان فرود آمدند
ز گفتار یکباره دم برزدند
یکی خوان زرین بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
ببودند یک هفته زینگونه شاد
ز شاهان گیتی گرفتند یاد
به هشتم یکی نامه آمد ز شاه
به نزدیک سالار تورانسپاه
کزانجا برو تا به دریای چین
ازان پس گذر کن به مکرانزمین
همی رو چنین تا سر مرز هند
وزانجا گذر کن به دریای سند
همه باژ کشور سراسر بخواه
بگستر به مرز خزر در سپاه
برآمد خروش از در پهلوان
ز بانگ تبیره زمین شد نوان
ز هر سو سپاه انجمن شد به روی
یکی لشکری گشت پرخاشجوی
به نزد سیاوش بسی خواسته
ز دینار و اسپان آراسته
به هنگام پدرودکردن بماند
به فرمان برفت و سپه را براند
درود بر دوستان و همرهان گرامی
_ بزم شاهنامه خوانی از ساعت ۲۰:۰۰ تا ۲۳:۰۰ روزهای دوشنبه و پنجشنبه در گروه آریا بر پا می گردد.
_ این هفته به بررسی و خوانش پارهی صد و پنجم و صد و ششم از داستان سیاوخش میپردازیم.
_ بیت های این هفته را (بر پایه ی پیرایش مسکو و با آوای زنده یاد اسماعیل قادرپناه) می توانید در درگاه
@shahname_arya
ببینید و بشنوید.
_ چنان چه بخواهید، می توانید خوانش خود را پیشاپیش برای مدیر گروه بفرستید تا او در زمان برپایی بزم به نام خودتان همرسانی کند.
🌺🙏🌺🙏🌺
با سپاس: #گروه_آریا
لینک گروه
https://t.me/+GWvdwFhA9XFmZTlk
#نثر_داستان_سیاوش بخش صد و چهارم 👇👇:
«بر اساس چاپ مسکو»
سیاوش بدو گفت کای نیکنام
نبینم جز از نیکنامیت کام
تو پیمان چنین داری و رای راست
ولیکن فلک را جز اینست خواست
همه راز من آشکارا به تست
که بیداردل بادی و تندرست
من آگاهی از فر یزدان دهم
هم از راز چرخ بلند آگهم
بگویم ترا بودنیها درست
ز ایوان و کاخ اندرآیم نخست
بدان تا نگویی چو بینی جهان
که این بر سیاوش چرا شد نهان
تو ای گرد پیران بسیارهوش
بدین گفتها پهن بگشای گوش
فراوان بدین نگذرد روزگار
که بر دست بیداردل شهریار
شوم زار من کشته بر بیگناه
کسی دیگر آراید این تاج و گاه
ز گفتار بدخواه وز بخت بد
چنین بیگنه بر سرم بد رسد
ز کشته شود زندگانی دژم
برآشوبد ایران و توران بهم
پر از رنج گردد سراسر زمین
دو کشور شود پر ز شمشیر و کین
بسی سرخ و زرد و سیاه و بنفش
از ایران و توران ببینی درفش
بسی غارت و بردن خواسته
پراگندن گنج آراسته
بسا کشورا کان به پای ستور
بکوبند و گردد به جوی آب شور
از ایران و توران برآید خروش
جهانی ز خون من آید به جوش
جهاندار بر چرخ چونین نوشت
به فرمان او بردهد هرچ کشت
سپهدار ترکان ز کردار خویش
پشیمان شود هم ز گفتار خویش
پشیمانی آنگه نداردش سود
که برخیزد از بوم آباد دود
بیا تا به شادی خوریم و دهیم
چو گاه گذشتن بود بگذریم
#نثر_داستان_سیاوش بخش صد و سوم 👇👇:
«بر اساس چاپ مسکو»
بدان آفرین کان چنان آفرید
ابا آشکارا نهان آفرید
نبایست یار و نه آموزگار
برو بر همه کار دشوار خوار
جز او را مخوان کردگار جهان
جز او را مدان آشکار و نهان
به پیغمبرش بر کنیم آفرین
به یارانش بر هر یکی همچنین
مرا فر نیکیدهش یار بود
خردمندی و بخت بیدار بود
برین سان یکی شارستان ساختند
سرش را به پروین پرداختند
کنون اندرین هم به کار آوریم
بدو در فراوان نگار آوریم
چه بندی دل اندر سرای سپنج
چه یازی به رنج و چه نازی به گنج
که از رنج دیگرکسی برخورد
جهانجوی دشمن چرا پرورد
چو خرم شود جای آراسته
پدید آید از هر سوی خواسته
نباشد مرا بودن ایدر بسی
نشیند برین جای دیگرکسی
نه من شاد باشم نه فرزند من
نه پرمایهگردی ز پیوند من
نباشد مرا زندگانی دراز
ز کاخ و ز ایوان شوم بینیاز
شود تخت من گاه افراسیاب
کند بیگنه مرگ بر من شتاب
چنین است رای سپهر بلند
گهی شاد دارد گهی مستمند
بدو گفت پیران کای سرفراز
مکن خیره اندیشهٔ دل دراز
که افراسیاب از بلا پشت تست
به شاهی نگین اندر انگشت تست
مرا نیز تا جان بود در تنم
بکوشم که پیمان تو نشکنم
نمانم که بادی به تو بگذرد
وگر موی بر تو هوا بشمرد
درود بر دوستان و همرهان گرامی
_ بزم شاهنامه خوانی از ساعت ۲۰:۰۰ تا ۲۳:۰۰ روزهای دوشنبه و پنجشنبه در گروه آریا بر پا می گردد.
_ این هفته به بررسی و خوانش پارهی صد و سوم و صد و چهارم از داستان سیاوخش میپردازیم.
_ بیت های این هفته را (بر پایه ی پیرایش مسکو و با آوای زنده یاد اسماعیل قادرپناه) می توانید در درگاه
@shahname_arya
ببینید و بشنوید.
_ چنان چه بخواهید، می توانید خوانش خود را پیشاپیش برای مدیر گروه بفرستید تا او در زمان برپایی بزم به نام خودتان همرسانی کند.
🌺🙏🌺🙏🌺
با سپاس: #گروه_آریا
لینک گروه
https://t.me/+GWvdwFhA9XFmZTlk
#نظم_داستان_سیاوش بخش صد و دوم 👇👇:
«بر اساس چاپ مسکو»
چو زین بگذری شهر بینی فراخ
همه گلشن و باغ و ایوان و کاخ
همه شهر گرمابه و رود و جوی
به هر برزنی آتش و رنگ و بوی
همه کوه نخچیر و آهو به دشت
چو این شهر بینی نشاید گذشت
تذروان و طاووس و کبک دری
بیابی چو از کوهها بگذری
نه گرماش گرم و نه سرماش سرد
همه جای شادی و آرام و خورد
نبینی بدان شهر بیمار کس
یکی بوستان بهشتست و بس
همه آبها روشن و خوشگوار
همیشه بروبوم او چون بهار
درازی و پهناش سی بار سی
بود گر بپیمایدش پارسی
یک و نیم فرسنگ بالای کوه
که از رفتنش مرد گردد ستوه
وزان روی هامونی آید پدید
کزان خوبتر جایها کس ندید
همه گلشن و باغ و ایوان بود
کش ایوانها سر به کیوان بود
بشد پور کاووس و آنجای دید
مر آن را ز ایران همی برگزید
تن خویش را نامبردار کرد
فزونی یکی نیز دیوار کرد
ز سنگ و ز گچ بود و چندی رخام
وزان جوهری کش ندانیم نام
دو صد رش فزونست بالای اوی
همان سی و پنجست پهنای اوی
که آن را کسی تا نبیند به چشم
تو گویی ز گوینده گیرند خشم
نیاید برو منجنیق و نه تیر
بباید ترا دیدن آن ناگزیر
ز تیغش دو فرسنگ تا بوم خاک
همه گرد بر گرد خاکش مغاک
نبیند ز بن دیده بر تیغ کوه
هم از برشدن مرد گردد ستوه
#نظم_داستان_سیاوش بخش صد و یکم 👇👇:
«بر اساس چاپ مسکو»
چو زان نامداران جهان شد تهی
تو تاج فزونی چرا برنهی
نباشی بدین گفته همداستان
یکی شو بخوان نامهٔ باستان
کزیشان جهان یکسر آباد بود
بدانگه که اندر جهان داد بود
ز من بشنو از گنگدژ داستان
بدین داستان باش همداستان
که چون گنگدژ در جهان جای نیست
بدان سان زمینی دلارای نیست
که آن را سیاوش برآورده بود
بسی اندرو رنجها برده بود
به یک ماه زان روی دریای چین
که بینام بود آن زمان و زمین
بیابان بیاید چو دریا گذشت
ببینی یکی پهن بیآب دشت
کزین بگذری بینی آبادشهر
کزان شهرها بر توان داشت بهر
ازان پس یکی کوه بینی بلند
که بالای او برتر از چون و چند
مرین کوه را گنگدژ در میان
بدان کت ز دانش نیاید زیان
چو فرسنگ صد گرد بر گرد کوه
ز بالای او چشم گردد ستوه
ز هر سو که پویی بدو راه نیست
همه گرد بر گرد او در یکیست
بدین کوه بینی دو فرسنگ تنگ
ازین روی و زان روی دیوار سنگ
بدین چند فرسنگ اگر پنج مرد
بباشد به راه از پی کارکرد
نیابد بریشان گذر صد هزار
زرهدار و برگستوانور سوار
