00:00⁷
Open in Telegram
152
Subscribers
No data24 hours
-647 days
-7230 days
Posts Archive
152
Repost from صبز | sab’s
+1
اینروزا حس میکردم به یه چیزی نیاز دارم ولی نمیدونستم اون چیه تا وقتی که این خبر اومد.. آره من واقعا بهش نیاز داشتم 🫶🏻
152
سالها بعد در میانهی زندگی، هر کسی در لحظهای از زندگیاش متوجه میشود چرا آن «اتفاق» افتاد!
و آن لحظه را هیچوقت نمیتوانیم در کلمات برای شخصی دیگر توضیح دهیم، گویی که مکالمهای بوده است میان ما و زندگی!
زندگی در سکوت، پریشانی ما را نظاره میکند و بعد که آرام گرفتیم و به او اعتماد کردیم، روزی، در لحظهای، دَرِ گوشِ قلبمان زمزمه میکند و دلیل تمام آن اتفاقات را میگوید.
و در همان لحظهاست که چیزی در قلبمان برای همیشه آرام میگیرد، چیزی شبیه به دست و پا زدن!
زندگی هیچگاه در هیاهو با ما سخن نمیگوید، او از طریق ناکامی و درد وارد میشود و بعد صبور به نظاره مینشیند تا ببیند چه زمانی سکوت میکنیم.
او در سکوت، حرفهایش را میزند و به رفتنش ادامه میدهد.
و بعد از آن لحظهی جادوییِ غیرقابلِ تبدیل به کلامیم که، با او همراه خواهیم شد.
با هر آنچه که هست و هر آنچه که ما هستیم.
- پونه مقیمی
