کلبه وحشت
Open in Telegram
تبلیغات: http://t.me/tablighattdilok
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
6 131
Subscribers
-324 hours
-357 days
-14330 days
Posts Archive
6 131
#داستان_کوتاه
"یک شب، وقتی با دختر2 و نیم ساله ام در خانه تنها بودیم قبل از خواب داشتیم بازی میکردیم و به همه عروسک های او اسمهای احمقانه انتخاب میکردیم. نام آخرین عروسکم انتخاب کردیم و بعد پرسید: " مامان اسم اون چیه؟ من گفتم: "کی؟" عزیزم، ما که قبلا به همه عروسکا اسم انتخاب کردیم ...
با انگشتش به دیوار خالی اشاره کرد و گفت : "اون دختر کوچولو." رو میگم...
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
جسد مرده مردی که روی درختی پوشیده از برف نشسته بود. او سفت یخ زده بود. بازوها و نصف صورت و زبان او توسط خرس های سیاه خورده شده بود دهانش باز مانده بود .
کشاورز سیزدهمین قربانی تصادف را پیدا کرده بود. این مرد در این تصادف از خودرو به بیرون پرت شده بود و در کنار جاده مجروح شده بود. خرسهای سیاه دستها و زبانش را خورده و بدن او را به جنگل کشیده بودند.
صدای آژیر آمبولانس خرسهای سیاه را ترسانده وباعث شده بود جسد رو رها کنند و وقتی کارگران آمبولانس در حال بیرون آوردن اجساد مردگان از ماشینها بودند، اون مرد هنوز زنده بوده.
او سعی می کرد کمک بخواهد، اما بازوها و زبانش از بین رفته بودند، بنابراین هیچ کس نمی توانست صدای او را بشنود. امروزه، مردم محلی هنوز بر این باورند که شبح سیزدهمین قربانی همچنان بر پل بروبیکر حضور داره و هر ماشینی را که جرأت عبور از مسیر او را داشته باشد متوقف می کند.
روح با بازو کنده خونینی که زمانی بازوهای او بودند به کنار ماشین می زند و سپس سعی می کند کمک بخواهد. اما تمام چیزی که بیرون می آید صدای خش خش و غرغر است زیرا او زبان ندارد...
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
#داستان_واقعی
در دهه 1930 تصادف وحشتناکی در پل بروبیکر رخ داد. پنج خودرو روی پل با هم تصادف کردند و همه سرنشینان خودروها بر اثر برخورد کشته شدند. از آنجایی که اتومبیل ها در چنین منطقه دور افتاده تصادف کردند، هیچ کس این اتفاق را ندید و برای یک روز کامل ناشناخته ماند. سرانجام پس از چند شب، کشاورز همسایه در حال رانندگی با تراکتور خود در جاده بود و متوجه تصادف شد. او بلافاصله به پلیس خبر داد. ...
وقتی آمبولانس آمد، کارگران در مجموع 12 جسد را پیدا کردند. اجساد همگی در آمبولانسها قرار داده شدند و به یک خانه تشییع جنازه محلی منتقل شدند
پس از چنین حادثه غم انگیزی،کل مردم شهر مشتاق بود تا تصادف مرگبار پل را فراموش کند. با این حال، پس از مدت مدت کوتاهی، کشاورز که در ابتدا اجساد را کشف کرد، ادعا کرد که هر بار که از پل بروبیکر می گذرد، تراکتور او به طور ناگهانی بدون دلیل متوقف می شود. سپس 13 ضربه بلند و به دنبال آن صدای غرغر و خش خش عجیبی می شنید.
سایر اهالی محل نیز همین داستان را تکرار و تایید کردند. آنها گفتند وقتی از پل بروبیکر عبور می کردند ماشین هایشان ناگهان متوقف می شود.
و همیشه یک نفر یا چیزی 13 بار به ماشین ضربه می زد. و سپس درست قبل از روشن شدن دوباره ماشین، غرغر و صدای خش خش شنیده می شد.
کشاورز اطراف پل را جستوجو کرد و در نهایت در جنگلهای کنار جاده چیزی یافت که او را متعجب کرد...
ادامه داره...
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
فیلم نفرین شده
دختر کوچولوی معروف که در فیلم ترسناک "poltergeist"بازی کرد و نقشش در فیلم صحبت با ارواح در تلویزیون بود در سن 12 سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت.
او بخاطر تاثیرات فیلمی که بازی کرده بود تلویزیون تماشا نمیکرد زیرا می ترسید فیلمی که در آن بازی کرده است در واقعیت هم اتفاق بیوفتد.
بعد از مرگ این دختر حرف های در مورد نفرین این فیلم پخش شد بازیگر های فیلم می ترسیدند که آنها هم دچار این نفرین شوند چون دو بازیگر اصلی دیگر هم پس از انتشار قسمت اول مرده بودند شایعه های نفرین شدن فیلم انقدر زیاد بود که باعش شد، سازندگان فیلم گزارش مرگ دختر کوچک را دستکاری کنند. حتی بیمارستان کودکان که دختر کوچک در آن جان باخت، علت مرگه را از مشکلات روده اعلام کرد، اما پس از مدتی که رسانه ها با پزشک آن بیمارستان مصاحبه کردند، آن پزشک به آنها گفت که او بر اثر ایست قلبی درگذشته است و همچنین والدین هدر اورورک. گفت که او بر اثر سکته قلبی درگذشت
هنوز هم این فیلم جزو فیلم های نفرین شده حساب میشود
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
#داستان_ترسناک
هاله ی رنگی
همه روز اول مدرسه را دوست دارند. سال جدید، کلاس های جدید، دوستان جدید. این یک روز پر از انرژی و امید برای همه دانش آموزاست، اما من روز اول مدرسه را به دلیل دیگری دوست دارم.
واقعیتش من یک جور قدرت عجیبی از همون اوایل کودکی دارم. به این صورته که وقتی به مردم نگاه می کنم، می توانم ... نوعی هاله را در اطراف آنها حس کنم. یک طرح و رنگ کلی بر اساس مدت زمانی که آن شخص باید زنده بماند. اکثراً تمام افرادی که در سنین خود ملاقات می کنم با یک رنگ سبز ثابت احاطه شده اند، که به این معنی است که زمان زیادی برای آنها باقی مانده است. تعداد نسبتاً زیادی از آنها هم دارای رنگ زرد متمایل به نارنجی در هاله خود هستند که به معنای تصادف اتومبیل یا تراژدی مانند بیماری و... است و چیز زیادی از زندگی انها نمانده . با این حال، هیجان واقعی زمانی است که هاله ها وارد طیف قرمز شود عین یک چراغ توقف... اینها کسانی هستند که یا به قتل می رسند یا خود را می کشند. و به معنای آن است زمان آنها به پایان رسیده است...
با در نظر گرفتن این موضوع، من همیشه خیلی زود به کلاس می روم تا بتوانم سرنوشت همکلاسی هایم را ببینم. اولین بچه ای که وارد شد اساساً قرمز بود خیلی ناراحت کننده بود برایم.
دانش آموز ها یکی یکی وارد کلاس شدند اما متاسفانه همه آنها همان درخشش شدید قرمز را داشتند. یک لحظه چشمم به انعکاس هاله ی رنگی خودم در پنجره افتاد اونم قرمز بود، از ترس نمی توانستم حرکت کنم، ناگهان یک مرد وارد کلاس شد و در را قفل کرد، هاله اش سایه ی سبزی بیمارگونه بود...
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
ماره وارد خونه میشه فقط بچه هست که متوجه میشه😱😱
می خوای ببینی چی شد بزن روی لینک زیر
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
▶️ @doorbinmakhfibaz
▶️ @doorbinmakhfibaz
▶️ @doorbinmakhfibaz
===============================
6 131
مرحله 3: منتظر عبور یک غریبه بیاستید. اون شخص باید یک غریبه باشد، نمی تواند کسی باشد که شما می شناسید. وقتی دیدید غریبه نزدیک می شود، صورت خود را با چیزی بپوشانید. مثل یک کتاب، یک روزنامه یا یک کیف این کار را انجام دهید . اگر افراد دیگری با شما هستند، آنها نیز باید صورت خود را بپوشانند.
مرحله 4: از غریبه بخواهید که در مورد بخت و سرنوشت شما رو اونطوری که تصور میکند بگوید. اگر غریبه جواب نداد یا حاضر نشد به شما بگوید، باید منتظر بمانید تا غریبه دیگری از آنجا بگذرد.
اگر غریبه مطالب مثبتی بهتون گفت آینده شما خوب خواهد بود اگر حرف های منفی گفت اینده شما اونطوری که میخواهید پیش نخواهد رفت...
دلیل اینکه این کار باید در یک چهار راه انجام شود این بود ، آنها معتقد بودند ارواح مردگان در طول شب در جاده ها راه می روند. آنها همچنین معتقد بودند که شیطان را می توان در شب در چهارراه پیدا کرد که به شکل انسانی مبدل شده بود. بنابراین وقتی آنها بازی فال چهار راه را بازی می کردند، از روح یا شیطان می خواستند که بخت خود را بگویند. هیچوقت نمیدونی... اون غریبه ای که داره فال تو رو میگه روح سرگردانه یا حتی خود شیطان باشه...
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
بازی The Fortune Game یک آیین فالگیری باستانی ژاپنی است. سال ها پیش، در ژاپن، بسیار محبوب بود و به آن "Tsuji-ura" یا چهارراه فال می گفتند.
این بازی در اروپا هم بسیار محبوب بود به آن فال چهار راه میگفتند.
برای انجام بازی فال، به یک شانه و چیزی برای پوشاندن صورتتان نیاز دارید. می توان آن را به تنهایی یا با دوستان بازی کرد.
🔞🏴☠ احتیاط: به شما توصیه می کنیم این بازی را انجام ندهید. سالها پیش، برخی از ژاپنیها پس از بازی Tsuji-ura دست به خودکشی میزدند، زیرا از پیشبینی آینده که به آنها داده میشد خوششان نمیآمد.
مراحل بازی
مرحله 1: شما شانه بردارید و عصر بعد از تاریک شدن هوا به یک چهارراه بروید.
مرحله 2: شانه را با کشیدن انگشت خود در امتداد دندانه های شانه سه بار صدا کنید. سه بار زیر را بخوانید: "تسوجی اورا، تسوجی اورا، به من پاسخ واقعی بده."
ادامه داره...
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
🎥 آثار ماندگار استاد موسیقی ایران
🔹 به مناسبت سالروز تولد استاد شهرام ناظری
🇮🇷 @farzandeIRAN_ir
6 131
4-من در یک مرکز پرستاری مشغول به کارم و معمولاً تو بخش آلزایمر هستم. یک شب وقتی در اتاق پرستاری مشغول مرتب کردن سبد لباسا بودم، شنیدم که یکی پشت سرم حرکت می کرد، بعد احساس کردم دستی روی شانه ام است. برگشتم و هیچ کس دیگری در اتاق نبود. در هم همچنان بسته بود.
تا اینکه تو مرکز ما خانم دیگری شروع به شکایت کرد که مردی شب به اتاقش می آید (باز هم آلزایمر، بنابراین من زیاد به آن فکر نکردم) بنابراین برای اطمینان دادن به او، به او گفتم که در طول شب او را بررسی می کنم.
او برای 2 هفته دیگر هر شب از این مرد شکایت کرد که از او خواستم او را برایم تعریف کند. "او واقعاً خوش تیپ است و کت و شلوار مشکی پوشیده است. اوه. او اکنون پشت شماست عزیزم." که من را هول کرد. البته کسی پشت سرم نبود. شب بعد در خواب مرد...
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
3-من در ICU جراحی قلب و عروق کار می کنم. ما با افراد زیادی تو این بخش ارتباط داریم (هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی)
در یکی از شبهایی که داشتیم در هر اتاق از بیمارستان ما یک گزارش مشترک داده شد که گربهای را دیدهایم که در اطراف راه میرود. ظاهرا گربه رفتار دوستانه ای هم نداشته. گزارش ها آنقدر شبیه یکدیگر بودند که در واقع نیم ساعت به دنبال یک گربه گشتیم و سپس دوربین های امنیتی را نیز بررسی کردیم. هیچ گربه ای دیده و پیدا نشد. اما 4 نفر از آن 4 بیمار که گربه را دیده بودند روز بعد مردند.
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
2- من پرستار شیفت شب برای 4 سال در خانه سالمندان بودم. یکی از سالمندا یک داروی تسکین دهنده داشت که باید هر شب تزریق میشد چون به دلیل توهمات زیاد نمی توانست بخوابد. او افرادی و رو را در اطراف اتاقش توصیف می کرد که فقط به او خیره می شدند و منتظر مرگ او بودند. من آن را جدی نگرفتم تا زمانی که خانم آن طرف سالن (که به ندرت صحبت می کرد) شروع به دیدن آنها در اتاقش کرد. و همه بدنم یخ زد...
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
6 131
ماوراء الطبیعه ترین و عجیب ترین چیزی های که پرستارا تا به حال در حین کار تجربه کردن...
(همه این خاطره ها واقعی و هستند)
1-زمانی که دانشجو بودم، برای یک بیمار سکته مغزی به من مراجعه کردند. او سکته مغزی کرده بود و همکارام در حال انجام cpr بودند. آنها 45 دقیقه کار کردند، اما او مرد. آنها او را تمیز کردند و از خانواده خواستند که برای آخرین بار ببیننشو باهاش خداحافظی کنند.
پیرمرد بیش از 45 دقیقه هم مرگ مغزی داشت و هم بدون نبض. خون مغزش را پر کرده بود و کاملا خاکستری شده بود. اما ناگهان او نشست و خانواده اش را صدا زد. پرستاران عجله کردند تا مانیتورها و تجهیزات را به او برگردانند. دوباره شروع به کار روی او کرد، وضعیت بدنیش تثبیت شد، با خانواده اش خداحافظی کرد و بلافاصله برای بار دوم فوت کرد...
☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠
