en
Feedback
کلبه وحشت

کلبه وحشت

Open in Telegram

تبلیغات: http://t.me/tablighattdilok

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
6 131
Subscribers
-324 hours
-357 days
-14330 days
Posts Archive
#داستان_کوتاه 11 سال پیش من و برادر بزرگم تو اتاق بازی می کردیم. ناگهان برادرم شروع به ایجاد صداهای ترسناک کرد. انقدر ترسیده بودم که چشمانم را بستم. وقتی چشمانم را باز کردم، دیدم برادرم ایستاده و به من لبخند می زند. لبخندش متفاوت و خیلی شیطانی ترسناک بود. ترسیده دوباره چشمامو بستم. وقتی چشمامو باز کردم بعد از مدتی برادرم رفته بود. سریع رفتم و این کار برادرم را به مامانم گفتم اما مامانم گفت که برادرم تمام مدت با او بوده است، پس من تو اتاق با من بازی می کردم؟ ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#داستان_ترسناک یک زوج متاهل با دو فرزند 4 و 6 ساله تصمیم گرفتند در روز یک شنبه خوش بگذرانند. آنها یک برنامه جدید نگهداری از کودک را پیدا کرده بودند که به فرد، نظرات و شماره تلفن او می گویید تا بتواند جزئیات را برای شما پیامک کنند. بنابراین این زوج متاهل با خیال راحت اطلاعات را ارسال کردند و با پرداخت هزینه بیشتر، یک پرستار بچه 5 ستاره وقت گرفتند پرستار بچه ها کمی زودتر از وقت تعیین شده به آنجا رسید . پدر مادر بچه ها با خیال راحت بیرون رفتند و دو بچه را با پرستار بچه تنها گذاشتند. اما 30 دقیقه بعد، این زوج از اپلیکیشن نگهداری از کودک اعلانی دریافت می‌کنند که می‌گوید پرستار بچه‌شان آمده است و پرستار بخاطر مشکلاتی که برای مادرش پیش امده بود دییر رسید... با وحشت شدید به خانه دویدند ... خونه خالی بود به سمت اتاق بچه ها رفتند و تکه‌هایی از بچه‌های فوت شده‌شان را در سراسر زمین به همراه یادداشتی پیدا کردند که روی آن نوشته شده بود: "امیدوارم شما دو نفر از غذایتان لذت برده باشید، من از غذای خودم لذت بردم!" ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

🚫🔞... ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

فیلم کوتاه ترسناک🔞 ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#معرفی_فیلم فیلم های ترسناکی که بر اساس اتفاقات واقعی ساخته شده اند -فیلم Split (2017) بر اساس داستان لویی ویوت ساخته شد. -جن گیری امیلی رز (2005) -فیلم The Conjuring 1 and 2 (2013) -فیلم The Silence of the Lambs (1991) ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#داستان_واقعی دوست من یک عمر ناشنوا بود اما توانایی این را داشت که با لب خوانی حرف بزند، بلاخره تصمیم گرفت عمل کاشت حلزون گوش انجام دهد. وقتی از عمل جراحی بیدار شد، همه دورش ایستادیم. همسرش اولین کسی بود که چیزی گفت. صدای او را شنید و بلافاصله شروع به گریه کرد. همه به نوبت صحبت می کردیم و به او اجازه می دادیم صدا و نام ما را بشنود و با هر کلمه ای که می گفتیم احساساتش بیشتر می شد... وقتی همه کارمان تمام شد، سکوت در اتاق حاکم شد. او به من نگاه کرد و پرسید این صدا چیست؟ لحظه ای طول کشید تا بفهمم او چه می شنود و وقتی فهمیدم به او گفتم هیچ صدایی نیست و این سکوت است. او سرش را تکان داد. او در حالی که برای اولین بار صدای خود را می شنید، آهسته گفت: "این سکوت نیست." من تمام عمرم سکوت را شنیده ام و این متفاوت است. در همیم لحظه صدایی از بیرون اتاق بیمارستان شنیده شد و او فوراً بلند شد گفت "مگه این صدا سکوت نیست؟" قبل از اینکه من حرفی بزنم، همه ما نگاه های ترسناکی را در اتاق رد و بدل کردیم. آهسته گفتم: نه. "این صدای فریاد کسی بود."... ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#داستان_ترسناک همه بچه چاق را دوست دارند. نمی‌توانید گونه‌های آن‌ها را نیشگون نگیرید، شکم‌هایشان را قلقلک ندهید . آنها مسری ترین لبخندهای شادی آور را دارند که روز هر کسی را شادتر می کند. اما بچه من لاغر است سعی کردم چاقش کنم، اما او در هر مرحله با من مبارزه می‌کند، از نوشیدن شربت های جدیدش امتناع می‌کند و هیچ کس نمی خواهد نوزاد لاغر من را نیشگون بگیرد و پیکبو بازی کند. مردم درست از کنارش می گذرند و طوری رفتار می کنند که انگار او وجود ندارد. گاهی اوقات احساس می‌کنم او عمداً وزن اضافه نمی‌کند، فقط برای اینکه سال‌های درخشان مادری‌ام را از من بگیرد. می دونم که حرفم دیوانگیه، و بعدا خودم پشیمون میشم و احساس گناه می کنم چون تنها چیزی که می خواهم این است که کودکم سالم باشد. شوهرم میگه افسردگی بعد از زایمان دارم. اما وضع خودش خیلی بدتر از منه . اون خودشو در اتاق خواب حبس می کند و هرگز با من و بچه جایی نمی آید. اون دیگه مثل سابق به من نگاه نمی کنه و خیلی نگرانم که دیگه براش جذابیتی نداشته باشم چون تمام وقتمو برای بچم میذارم. دیروز با بچم رفتیم خوار بار فروشی ، شخصی به پلیس زنگ زد چون فکر می کرد من دارم بچه ام را از گرسنگی می کشم. من مدام به پلیس می‌گفتم که هر کاری از دستم بر می‌آید انجام می‌دهم تا او را چاق کنم، اما آنها گوش نمی‌کردند. باید با وکلیم تماس بگیرم تا بیاد و منو از اینجا بیرون بیاره و بچه ام را پس بگیره ازشون، می خوام از اینا هم به خاطر تهمت شکایت کنم. اونا بهم گفتن که لیاقت مادر شدن رو ندارم یک "دیوانه" و "بیمار روانی" هستم. اما چیزی که بیشتر مرا آزار می‌دهد، این است که اونا برای بچه ی من از کلمه های «پوسیده» و «مرده‌» استفاده می کردند. ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#scary_film🔞 🚫🔞 ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

🛑 تجربه نزدیک به مرگ برایان میلر و حیرت کادر پزشکی (زیرنویس فارسی) ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#معرفی_فیلم Ready or not داستان یک عروس جوان (با بازی سامارا ویوینگ) در یک سنت قدیمی به همسر خود (با بازی مارک اوبرایان) و خانواده ثروتمند و البته عجیب و غریب او (با بازی آدام برودی، هنری چنی و اندی مک‌داول) می‌پیوندد؛ سنتی که تبدیل به یک بازی کشنده می‌شود و در نهایت هر کسی که در این بازی حضور دارد، باید برای حفظ جان و بقای خود، با تمام وجود مبارزه کند. ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#داستان_کوتاه تقریبا همه میدانستند که پدربزرگ تیم فردی گوشه گیر است. او در میان ناکجاآباد در خانه ای قدیمی و ویران زندگی می کرد. اما وقتی می آمد، همه حرف هایش را گوش می کردند. هیچ کس از دستورات عجیب او سرپیچی نمی کند. به عنوان مثال، زمانی که تیم عمه بتی من را متقاعد کرد که یک بیمه نامه عمر در مورد عمو بیل من بخرد. بتی دعوا کرد اما تسلیم پدربزرگ شد که اصرار داشت هزینه بیمه را بپردازد. دو سال بعد، عمو بیل بر اثر یک حمله قلبی ناگهانی درگذشت. و این باعث شد پول هنگفتی دریافت کرد که به همسر عمو بیل در هزینه های مراسم خاکسپاری کمک کرد. گاهی اوقات توصیه او این است که حتی اگر مریض نیستید نزد پزشک معاینه شوید و آنها یک تومور تهدید کننده زندگی پیدا می کردند. مثال دیگر، می‌تواند این باشد گاهی میگفت که در یک روز خاص در خانه بمانید و سپس در اخبار شاهد به هم خوردن و تصادف بیست خودرو در بزرگراه نزدیک خانه بودیم. پدربزرگ تیم همیشه دقیقا می دانست که چه زمانی باید تماس بگیرد. وقتی تیم درگذشت، من تمام دارایی او از جمله خانه اش را به ارث بردم. وکیل به من دستور داد که صندوق او و نامه ای که تیم برایم گذاشته است بررسی کنم. به خانه اش رفتم متوجه شدم در کنار صندوقش دری به زیرزمین وجود دارد آن را باز کردم یک غار بی پایان که تا چشم کار میکرد پر از ساعت های شنی بود . در نزدیک ترین ساعت های شنی نام اعضای خانواده ام را روی پایه هایشان حک شده بود. آن وقت بود که دیدم شن های ساعت شنی پدر و مادرم در شرف تمام شدن است . به آنها زنگ زدم و گفتم سوار هواپیمای عازم مراسم تدفین تیم نشوید. در کمال تعجب شن های ساعت شنی آنها دوباره پر شد... و البته بعد ظهر تو اخبار شنیدم که اون هواپیما سقوط کرده ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

قفس🔞 فیلم کوتاه ترسناک ایرانی ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#داستان_ترسناک وقتی 7 یا 8 ساله بودم، یک کابوس مکرر می دیدم که یکی از عروسک هایم زنده می شود، با من بازی می کند و بعد سعی می کند مرا با خودش به داخل کمدم بکشد. من ابتدا به دنبالش می رفتم داخل کمد، اما بعد او این در کوچک پشت کمد را به من نشان می داد قلبم شروع به تپیدن می کرد. نمی‌دانم آن در چیست، اما می‌دانستم که اگر از آن عبور کنم، اتفاق بدی می‌افتد. شروع به تقلا می کردم و سعی می کردم خود را کنار بکشم، اما عروسک خیلی قوی بود و شروع به کشیدن من از در می کرد. در این مرحله از رویا، من همیشه با جیغ از خواب بیدار می شدم. بدترین قسمت این بود که من وحشت شبانه داشتم، بنابراین گاهی اوقات در کنار کمد خود از خواب بیدار می شدم. هر شب قبل از خواب، از والدینم می‌خواستم مطمئن شوند که پشت کمد من دری کوچک نباشد. سال‌ها بعد، مادرم بالاخره اعتراف کرد که در واقع قبلاً یک در کوچک پشت کمد وجود داشته است، اما وقتی من یک ساله بودم، خانه را بازسازی کردند و دیواری را جلوی در بود نصب کردند. ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

🚫افشاگری کلاهبرداری بلاگرها😨 @bazakodozak 🚫دروغ های صدف بیوتی 🤯 @bazakodozak 🚫اگر میخوای بدونی پشت پرده زندگی بلاگرها چی
🚫افشاگری کلاهبرداری بلاگرها😨 @bazakodozak 🚫دروغ های صدف بیوتی 🤯 @bazakodozak 🚫اگر میخوای بدونی پشت پرده زندگی بلاگرها چی میگذره و دیگه فریب دروغ های بلاگر ها رو نخوری بیا تو این چنل 😉👇🏻 @bazakodozak

فیلم کوتاه و ترسناک ایرانی 🚫🔞 ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

فیلم ترسناک کوتاه... 🚫🔞 ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

تا آخر ببینید🚫🔞😐 ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#معرفی_فیلم Grimm love اول از همه بگم که این فیلم بر اساس اتفاقات واقعی و از زندگی واقعی آرمین میوز که تو پست بالا توضیح دادم
#معرفی_فیلم Grimm love اول از همه بگم که این فیلم بر اساس اتفاقات واقعی و از زندگی واقعی آرمین میوز که تو پست بالا توضیح دادم ساخته شده است . کیتی آرمسترانگ، دانشجوی آمریکایی در آلمان است که در حال تحصیل در رشته روانشناسی جنایی است . او موضوع آدمخواری را برای پایان نامه خود انتخاب می کند. کیتی در حال انجام تحقیقات خود با یک قاتل آدمخوار به نام الیور آشنا میشود که سالها رویای خوردن یک انسان را در سر داشته و به لطف اینترنت، توانست داوطلبی را پیدا کند داستان در فلاش بک ها روایت می شود که کیتی در مورد این مردان و گذشته آنها تحقیق می کند. وقایع با کشف نواری که جنایت را مستند می کند توسط کتی به اوج می رسد. 🚫🔞 ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

آرمین میوس که با نام‌های روتنبورگ یا استاد قصاب نیز شناخته می‌شود، مردی آلمانی است که در سال 2002 به جرم آدم‌خواری محکوم شد. او در سایت کافه آدم‌خوار (وب‌سایتی برای افرادی که فتیش آدم‌خواری داشتند)، تبلیغی را منتشر کرده بود. که به دنبال یک جوان 18 تا 25 ساله با جنس معمولی هستم تا ذبح و سپس مصرف شود." فردی به نام ، Bernd Brandes به این تبلیغ پاسخ داد. این دو زمانی که در 9 مارس 2001 در خانه میوز ملاقات کردند، ، یک نوار ویدئویی‌چهار ساعته هم از خودشان ساخته بودند، که نشان می‌دهد. توی نوار میوز در حال قطع کردن آلت تناسلی براندس و تلاش دو مرد برای خوردن آن با هم هستند. براندز بیست قرص خواب آور و یک بطری شربت سرفه را بلعیده بود که باعث کاهش تنفس و خستگی و بیهوشی او میشود براندس توسط میوز قصابی میشود و جسد او از قلاب قصابی آویزان شد. میوز در طول 10 ماه او را مصرف کرد و در سال 2002 پس از درج آگهی دیگری برای قربانی جدید دستگیر شد. 🚫🔞 ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠

#داستان_کوتاه مادر مهربان وقتی من و خواهرم بتسی بچه بودیم، خانواده ما برای مدتی در یک خانه مزرعه قدیمی و جذاب زندگی می کردند. ما عاشق بازی در گوشه های غبار آلود آن و بالا رفتن از درخت سیب که در حیاط خلوتمان است بودیم. اما چیز مورد علاقه ما یه روح بود ... میگفت که بهم بگین مامان. ما هم او را مامان صدا زدیم، چون او بسیار مهربان به نظر می رسید . بعضی صبح‌ها من و بتسی از خواب بیدار می‌شدیم، و در هر یک از میزهای کنار تخت خوابمان، فنجانی پیدا می‌کردیم که شب قبل آنجا نبود. مامان آنها را آنجا میذاشت و نگران این بود که شب تشنه شویم. او فقط می خواست از ما مراقبت کند. در میان وسایل اصلی خانه یک صندلی چوبی عتیقه بود که آن را در پشت دیوار اتاق نشیمن گذاشته بودیم. هر زمان که مشغول تماشای تلویزیون یا بازی بودیم، مادر آن صندلی را به سمت ما می‌کشید. گاهی اوقات او موفق می شد آن را تا مرکز اتاق حرکت دهد. مامان دوست داشت همیشه نزدیک ما باشد... اما سال‌ها بعد پدرم خونه جدیدی خرید و ما اونجا رو ترک کردیم دیگه اونو ندیدیم ، مدت‌ها پس از نقل مکان، در یک روزنامه قدیمی درباره ساکن اصلی خانه قدیمی مزرعه مطلبی خواندم ، نوشته بود ساکن اصلی اون خونه یک بیوه تنها بود. او دو فرزندش را با دادن یک فنجان شیر مسموم قبل از خواب به قتل رسانده بود. بعد خودش را حلق آویز کرد .مقاله شامل عکسی از اتاق نشیمن خانه مزرعه ما بود که جسد یک زن از تیر آویزان بود. زیر او، آن صندلی چوبی قدیمی، دقیقاً در مرکز اتاق قرار داشت... ☠📛 🆔 @tarsshow 📛☠