en
Feedback
💭بَدیهیاتِ کِدِر💭

💭بَدیهیاتِ کِدِر💭

Open in Telegram

نه تنها از سنت گراهای متعصب دل خون یم / از پست مدرن های بی ریشه اطراف هم دل زده ایم ، کاش برسد روزی که دنیا رو به بهبودی باشد ... axioms ˈaksēəms بدیهیات / ارتباط با ادمین : @moo_zhe

Show more
Iran185 838The category is not specified
470
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-2730 days
Posts Archive
🎼🚬 در من بسیاری احساسها مدفون است بسیاری را خود مدفون ساخته ام. این قتلهای خودی ،اما بوی مردار میدهد... در خنده ها در سرخوشیهای مبتذلانه ی گاه به گاه... در عاشقی در هنگامه ی بوسیدن ... در ابراز مهرم به یک آشنا.   گاهی آنقدر این بو تند و تیز است.. که یکباره در آغوشِ مهری حس بالا آوردن دارم. ناخودآگاه در قلب امنی، فراری ام. ناگهان در متن زایشی درگیر میل خرابکاری ام. کماکان توانمندی این را دارم که طومارها از عواطفم بنویسم و اما میدانم درست در همین زمان که اسرافکارانه مینویسم در حال کشتن عواطفی قدرتمند در درون خودم هستم. مثل یک حواس پرتی یا آدرسی غلط. تمام چیزها را میگویم تا آن چیزیکه دارد بالا میآید تا زبان شود پنهان بماند.

هیچوقت توقع نداشته باشید کسی که باهاش توی رابطه هستید علاقه مندی ها و اونچه رو براش زندگی میکنید رو بفهمه و درک کنه حتی اگر در زمینه مشترک فعالیت میکنید، بله این قشنگه که شما رو تایید و تشویق کنه اما اینکه بفهمه و درک کنه توقع بی موردیه دارم در مورد مواردی صحبت میکنم که "اشتیاق ما رو به زندگی تولید میکنن" مثل "نوشتن" مثل "نقاشی کردن" مثل" نت نویسی "مثل "ساز زدن" کارهایی که شما بخاطرش نفس میکشید و بدون انجام دادنش حالا در هر سطحی که هست ادامه زندگی براتون پوچ هست و خودتون رو بی مصرف تلقی میکنید. اینها به نظر من کاملا شخصی و خصوصی هستن و حالا چون شما ازدواج کردید یا توی رابطه جدی هستید نمیتونید انتظار داشته باشید شما رو درک کنه یا باورتون کنه اصلا چرا باید چنین انتظاری داشت؟ چرا باید نیازمند تایید و تشویق کسی باشید؟ چیزی که در وجود شما به وجود میاد خلق میشه و برون ریزی میشه به حرکت ناخوداگاه و جوششی هست که نگاه نمیکنه ببینه شما رو شوهرتون یا پارتنرتون تایید میکنه؟ یا بهتون میخنده میجوشه و فوران میکنه. اصلا این نهایت خوشبختی هست که شما مطلقا این پروسه تنها باشید.... درک نشید.... فهمیده نشید بهترینها در چنین شرایطی تولید میشن. این توقع که گلایه کنید که من از طرف کسی که باهاش توی رابطه هستم درک نمیشم مثل این میمونه بخاید درست همونجایی که شما خال مادرزادی دارید اونم همونجا عین همون خال رو داشته باشه. دنیای ذهنی و فکری آدمها با زیر یک سقف زندگی کردن مثل هم نمیشه. شاید بوی تن همدیگه رو بگیرن یا ذائقه غذایی شون بعد یک مدت شبیه هم بشه .. اما چیزی که در پس ذهن و پستوی فکری ما میگذره کاملا یونیک و مختص ماست. و این درک نشدن عدم تفاهم نیست حس مشترک نداشتن نیست. این همون چیزیه که ما بخاطرش تا آخر عمر بکر و تنها میمونیم... و این خیلی خاصه.....

🚬🎼 من برای ساختن زندگی نیاز به ثبات ندارم زندگیِ من انگار روی یک قایق ماهیگیری که کاربری اش تغییرپیدا کرده جریان دارد. روی آب معلق است.. اما می تواند آرام ترین جایِ جهان باشد اگر بخواهد

حضور آدمها مضطریم میکند هر چیزی که در روند فرورفتن در خودم خللی ایجاد کند مضطربم میکند.. نمی توانم آرام بگیرم ... تمام آنهایی که برای اولین بار مرا دیده اند میتوانند شهادت بدهند به بی قراری ام که مدام این یا آن پا کرده ام تا دیدار را تمام کنم .. که باید برگردم به دخمه ی تاریک ذهنم جایی که سکوت هست و خودخوری ... مدتهاست  ورودی های مغزم را به روی هر چیزی که بخواهد برای دقایقی حتی مرا از تابوت فولادینم بیرون بکشد سیمان گرفته ام در هیچ جمعی تاب نمی آورم مثل یک ،جوش ،تاول ،دمل ،گوشت اضافه روی یک صورت هستم که سعی میکنم با بزک کردن خودم را به رنگ پوست اطرافم در بیاورم... اما چرکی که از من بیرون میزند وادارم میکند به فرار کردن... و این هیچ ربطی به آدمها و خوبی یا بدیشان ندارد . این من هستم که نگاه و چهره و صدا و بودن آدمها مشوشم میکند. به سختی میتوانم بپذیرم تمام تلاشم را میکنم تا دیداری رخ ندهد میدانم مکالمه و معاشرت چند ساعته حالم را تغییر میدهد ... اما مگر من تمایلی دارم به تغییر؟ کدام باتلاق چندین ساله ایی را دیده یی که بخواهد موجود زنده یی در او بیفتد و وادارش بکند به پذیرفتن فروکشیدن و بلعيدن....

خدایان امر به بایسته میدهند به مناسک ملال آور به بی چون و چرایی احکام.... " شیطان" به شکستن تابو فرامی خواند در هم ریختن نظم
خدایان امر به بایسته میدهند به مناسک ملال آور به بی چون و چرایی احکام.... " شیطان" به شکستن تابو فرامی خواند در هم ریختن نظم موجود سره را ناسره کردن... سرود" شیطان" این است چیزی نو باش ولو ناقص... ستایش برانگیزی کمال ملال آور است.. آن کس که اول بار بر دیوار غار نقاشی کشید دستهای "مفیستافلس" بر شانه هایش بود.

🚬🎼 دوستِ دکتر فیلسوفمون  میگه افسردگی نیست همین بیماری کوفتِ مدرن است که همه فکر میکنند باید با آن‌ پز بدهند اپیدمی شایعِ زندگی معتادان تکنولوژی ارتباطات برایم مهم نیست چه مرگیست  و اینکه چرا آدم باید به این فلج شدگی و بی انگیزگی مطلق افتخار کند! اما مطمئنم چیزی همیشه در مغزم کم بوده مثل دوپامین با توجه به ژنتیکو خلق و خویِ دور از بشرم و باید با آن کنار بیایم. اندکی ابتذال حیاتی ضروری است برای زنده ماندن... ابتذالِ قشنگ کوزوشعر نوشتن تکراری در موردِ هر موضوعی...

ما خاطره از شبانه می گیریم .....
ما خاطره از شبانه می گیریم .....

ما خاطره از شبانه می گیریم .....
ما خاطره از شبانه می گیریم .....

کس را آشناتر و شبیه تر از تو به خویش نیافتم

گفت حالت زیادی بد است ، گفتم میدانم گفت اوضاعت دارد خطرناک میشود گفتم میدانم گفت به پایان دادن فکر میکنی؟! گفتم بله با عشق و علاقه. گفت چه چیزهایی را دوست داری؟ گفتم یک سری رویاهایِ مضحکی ک در سر دارم‌ ...بیشتر ک فکر کردم هیچ چیز را دوست ندارم... فقط از چیزهایی خوشم می آید همین. گفت این ها را که ازشان خوشت میآید نگه دار گفتم چه کسی باید نگه دارد؟ گفت تو گفتم از خودم خوشم نمی آید.. خیلی فکر کردم به چیزی نیاز ندارم برای بهبودم نمی توانم بگویم این و این باشند بهتر میشوم... "من "عمیقا نمی خواهم کسی نگرانم باشد چون همه دارند دروغ میگویند، من یک چیز واقعی میخواهم اما انتظار زیادی است چیز واقعی خواستن انتظار زیادی است.. بعضی ها میگویند "شکرگزار "(با کلمه شکر گزار مشکل دارم) بعضی ها میگویند "دلگرمِ "همین غیرواقعی ها هم باشم چون بعضیها همین را هم ندارند. اینکه بعضیها همین را هم ندارند دلیل است؟ ▪️""من "" این ها را نمیخواهم من در رنجور ترین و دل نازک ترین و بداخلاق ترین حالت خودم نیاز به هیچ چیز غیرواقعی ندارم.

گفت حالت زیادی بد است ، گفتم میدانم گفت اوضاعت دارد خطرناک میشود گفتم میدانم گفت به پایان دادن فکر میکنی؟! گفتم بله با عشق و علاقه. گفت چه چیزهایی را دوست داری؟ گفتم یک سری رویاهایِ مضحکی ک در سر دارم‌ ...بیشتر ک فکر کردم هیچ چیز را دوست ندارم... فقط از چیزهایی خوشم می آید همین. گفت این ها را که ازشان خوشت میآید نگه دار گفتم چه کسی باید نگه دارد؟ گفت تو گفتم از خودم خوشم نمی آید.. خیلی فکر کردم به چیزی نیاز ندارم برای بهبودم نمی توانم بگویم این و این باشند بهتر میشوم... "من "عمیقا نمی خواهم کسی نگرانم باشد چون همه دارند دروغ میگویند، من یک چیز واقعی میخواهم اما انتظار زیادی است چیز واقعی خواستن انتظار زیادی است.. بعضی ها میگویند "شکرگزار "(با کلمه شکر گزار مشکل دارم) بعضی ها میگویند "دلگرمِ "همین غیرواقعی ها هم باشم چون بعضیها همین را هم ندارند. اینکه بعضیها همین را هم ندارند دلیل است؟ ▪️""من "" این ها را نمیخواهم من در رنجور ترین و دل نازک ترین و بداخلاق ترین حالت خودم نیاز به هیچ چیز غیرواقعی ندارم.

چقدر بعضی  رفتارا به عنوان آتئیست گاهی شبیه دیندار متعصب میشه ! آدم گاهی از آتئیست بودن خودش هم نشونه و معنی میسازه و مثل آئین تکرارش میکنه.... چون برخلاف تصور شما انسان موجودی عقلانی نیست واقعاً ! دین رو میشه نقد کرد ولی از  پیچیدگی هاش نباید غافل بود. دلیلش این است که انسانها از دین معنا خلق میکنند ،درک نکردن پیچیدگیهای انسان کمکی نمیکند نمیشود به آدمی که تمام زندگی اش را از دست داده بگوییم دین مخالف علم است و خدایی نیست؟! دین هزاران شکل و هزاران معنی داره برای افراد به زیر ساخت ربط داره.. به عدم امنیت مالی ربط داره... به تروما و از دست دادن عزیز ربط داره  دکتر آتئیست دیده شده که بعد از دست دادن فرزندش به احضار روح پناه برده حتی نه دین!! بلکه خرافات

🍷🎼 الکلی که معده ام را میسوزاند رگ هایم را گرم کرده... و گوشهایم و مغزم اما فکر هایم هنوز سرد اند. ای آدم غریب کی و کجا قرار است غربتت تمام شود؟! انسانِ اخته شده ی سده یِ معاصر

"من از ترحم خواهان بیزارم " از آنانی ک موجودیت خود را در برانگیختن دلسوزی دیگران دنبال میکنند بیزارم.

تاوان آزارگریهای شبانه نوزاد،تماشای زوال تدریجیِ والدین است در بزرگسالی. مجسمه قدرتِ بچگی هایت به موجودی حقیر و ضعیف تبدیل میشود که درجدالِ مذبوحانه با مرگ،در نهایت مفتضحانه شکست خواهد خورد.. و تو ناگزیری تماشاگرِ دقیقی بمانی تا آخرین پرده نمایش . جهنم همین جاست. خوشحالم ک پس از این مجازات با مرگی نجات بخش به آرامش هیچ می پیوندم.

میگن آدما بچه دار میشن تا برای ادامه زندگیشون بهونه جور کنن.. فاک دت! ادما بچه دار میشن تا برای ذره ذره متلاشی شدن خودشون شاهد داشته باشن

🚬🎼 ما به مغاک خیره میشویم با وسوسه ای بی پایان برای فهمیدن آنچه در تاریکی پنهان است... اما مغاک بیش از آنکه رازهای خود را فاش کند، آینه ای است که صورت تحریف شده خودمان را باز می تاباند آنجا در عمق چیزی نیست.. جز ،پوچی ... اما همین پوچی را بلعیده و به بخشی از خود تبدیل میکند. ما در خیره شدن به ،مغاک فراموش میکنیم که این تاریکی محصول دست خود ماست؛ ساخته شده از نظامهایی که زندگی را در قفس اندیشه های کهنه و منافع بی پایان حبس کرده اند. مغاک نه جایی ،دور بلکه همین ساختارهای پوسیده ای است که هر روز در آن زندگی میکنیم و هر چه بیشتر به آن خیره شویم، بیشتر به عمقش فرو میرویم تا جایی که دیگر نه از خودمان چیزی باقی میماند و نه از جهانی که زمانی خیال میکردیم میتوانیم تغییرش دهیم.