1 844
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-230 days
Posts Archive
1 844
🎥 سریال ترکی راهزنان_در_دنیا_حکومت_نمیکنند Eskiya_Dunyaya_Hukumdar_Olmaz
📺فصل سوم قسمت: 89
📝زیرنویس چسبیده
📤کیفیت 480p
1 844
آذرگان
به هر ماه زین زادگاه کهن
بپا بود جشنی به هر انجمن
یکی جشن آتش در ایرانزمین
نشان است از ماه آذر چنین
رسد چون برین ماه نُه روزگاه
در آنگه شود روز همنام ماه
بنابر ره و رسم پیشینگان
تو این روز را ایزدآذر بخوان
همان ایزدی کو اهورای ماست
نگهدار آتش و آتش سراست
که آتش چنین مام گیتی بزاد
نه ابر و نه خاک و نه باران و باد
نهادش نماد فروزندگی ست
که روشن از آن چهره ی زندگی ست
چو آتش بدی را ز دلها ستُرد
اوستا هم آتَر ورا برشمرد
چو آتَر بگویی همان آذر است
که نزد نیاکان چنان گوهر است
کنون هم به آتش نیایش کنند
جهان آفرین را ستایش کنند
درین ماه آذر بسی مردمان
نگهبان آتش ز پیر و جوان
ز آتشکده شعله ور شانه ای
کشانند تا بام هر خانه ای
بر آن بام ها پایکوبی کنند
ز اندیشه ها خاکروبی کنند
گُلی آتشین را به رسم کهن
بشادی بکارند بر پیرهن
در آتشکده سفره ها گسترند
وز آن سفره ها نان میهن خورند
چو آذر دگر هیچ نامد پدید
از آنروز کآتش جهان آفرید
نیایش بر آتش در ایران سزاست
نگهبانی از آتش آئین ماست
به ایران چو این ویژه شد جاودان
جهان هم ز ایران گرفت این نشان
چو ایران فلک هیچ مادر نزاد
چو ایران نباشد جهان هم مباد
مسعود آذر
1 844
وادیِ بـــر بـــاد را ... دنــبــالِ آبـــادی ؛؛ نـــگــرد !!
بـودنـی کـمـبـود و شـد نـابــود در آن وادی نــگـرد
شهر به شهر و کو به کو و راه به راه و مو به مو :
مـا کـه گـشتـیـم و نـجـستـیـم آدمـیـزادی ؛ نـگـرد
زیـرمیـزی بوسـههـا و پـشت نـیمکـت عـشـوهها !
نـاف ایـن دانـشـکــده ، دنـبـال اســتــادی ؛ نــگـرد
فاش و پیش از تابشخورشید ،جوشیدن شکفت
روشـنـی را در پــسِ شـبــهـای بــامــدادی ؛ نـگـرد
میلهکاریست روی مرزها و کجاست ساماندهی ؟
جــامـعــه زنــدان شــده ، دنـبــال آزادی ؛؛ نــگــرد
سوگ و انـدوه حکـم فـرمایـی کنـد ، طبـق روال :
پـیـش پـای مـردم مـاتـم پـرسـت ، شـادی ؛ نـگـرد
تخـم اسـتالـین نـشـانـدنـد و دِرو کـردنـد لِـنـیـن !!
پــهـنــۀ کـشـتــزار بـیــداد ، بــوتــۀ دادی ؛؛ نــگـرد
رویِ آمـوزگـار کـشیـد شـمشیـر ، دسـتآمـوز آه !!
رسـتـم از اسـفنـدیـار جـز دیـو ، هـمـزادی ؛ نـگـرد
خردهگیـران جز همـه بس میسـتاینـد خویش را
نکته : گر این خردهنیست زان عیبوایرادی نگرد
سـوزن آرامـش و زیـسـت و رفــاه و دلـخـوشـی :
صـاف بـیـافـتـادش کـف انـبـار شـیـادی ؛ نـگـرد !
خـانـۀ مـا آب و خـاک و نـفـت و گـاز دارد ، ولـی :
داخـلـش دنـبـال اســم و رســم اجــدادی ؛ نــگـرد
آن شکارچی هم سـرانجام شد شـکار دام خویش
بی جهت ؛ پسواپسِ هیچ تـور و صـیادی ؛ نـگرد
مـردگـان بـیحـواسِ غـلـت خـورِ زامـبـی زده ..!!
انــدرون ســرزمــیــن گــور ، اجــســادی ؛؛ نــگــرد
اعـتـیـاد ننـگ مـراتـب دونـتـر از مـرفـیـن و بـنـگ
کـشـوری را نـشـئـه زد ، دنـبـال مـعـتـادی ؛؛ نـگـرد
آنـچـه ناپیـدا و گـم بـود ، ناگـهانـی یـافـت رواج :
مـاهـیـت بــود و اصـالـت بـیـن افــرادی ؛؛ نــگــرد
خــاطــرات بُــنـجـلــی را پـاکــســاز از حــافــظــه
گِــرد آن ســردمـهــر نـامـردی نـکـرد یـادی ؛ نـگـرد
بـرگ پـایـان مـیخـورد بـا پـنـد و انـدرزی ، ورق :
چنبـرِ پاپیشکِـشِ چاچول که دست دادی ؛ نـگرد
#ناپیدا
#یزدان_ماماهانی
#آغازسـرایـش۱_۱۱_۱۴۰۲
#پایانسرایش۳_۱۱_۱۴۰۲
_🎼🎸گیـــتار بـیتــــار🎸🎼_
1 844
به نام یزدان پاک
یکی مژده ارزد در این تیره روز
بسی مرحم استی بر این زخم و سوز
که دارد بشارت بما روزگار
نگیرد دل از این بشارت قرار
اگر دل به عشق وطن دوختی
چه غم زانکه عمر گران سوختی
چه خوش وقت و خوش سرنوشتیم از آن
که هستیم و شاهد به مرگ بدان
بسی پیش ازین همچو ما بوده اند
به گور این چنین آرزو برده اند
در اندیشه بودند چنین روز را
ببلعد زمین این جهانسوز را
نماندند و حسرت به دل رفته اند
چنان گوهر اندر زمین خفته اند
کزان نیک اندیشه آزادگی
شوَد حاصل و میکند بندگی
ز قومی که دارد هراس از خِرد
به پوچی همه عمر از دین بَرَد
که بذر خِرد باشد از این دیار
از آن لطف بی حدّ پروردگار
اگر چه ز ضحاک شیطان صفت
ز ایران خِرد پروری ها برفت
بشارت به ما داد شاهِ زمان
شکوفا شود میهن جاودان
چو ارتش نهد پا به میدان جنگ
شود روز ضحاکیان تیره رنگ
صبا دوش آمد و بر لبش نغمه ای
به آواز خوش داد او مژده ای
که فرخنده باد بر ملّت آریا
چنین جشن آزادی از کبریا
چو شاه آید از غربتی سرد و سخت
بدان ظلم ظالم از این خاک رفت
سقوطِ بتی ز آتشِ کین و خون
سقوطِ خدایی ز کبر و جنون
ز خاکستری کز شهیدان بجاست
هر آن است کاتشی سخت خاست
بسوزد بنای ستم را چنان
به گوش فلک میرسد آن فغان
رَود ابر خشکی و این تیرگی
رها گردد از بند و این چیرگی
خداوند ایران خدایی نمود
درِ رحمت آسمانها گشود
تو بنگر که ضحاک دوران کنون
چو خر مانده در گِل به آه و به خون
همان شُهره بر قتل و عصیانگری
همان خدعه پروَر به ویرانگری
شغالی که روزی چو شیر ژیان
زدی نعره از ظلم بر اهل جهان
همان مدعیِ درایت ز هوش
خزیده به سوراخ تنگی چو موش
همی روس و چینی و تازی زبان
رها کرده او را به آه و فغان
چه رسمی نهادی به عالم خدا
جفا کرده را آخر افتد بلا
چه هنگامه ای بهتر از این زمان
سیه نامه ای را بسوزد جهان
به پا خیز ای ملت داد خواه
بسوزان هریمن به فرمان شاه
ز دشمن بگیریم مامِ وطن
ز عزت به جان و به خون و به تن
#صادق_مبارکی
1 844
نگارنده ی آسمان و زمین
به جان و به تن مالک راستین
اراده چو بر کار دنیا گرفت
نگر کاین جهان از کجا پا گرفت
در آغاز بر پا نمود آسمان
درونش بنا کرد بس کهکشان
سپس آسمان را به آتش کشید
وزین آتش آمد جهانی پدید
شکفتند سیارگان بیشمار
یکایک ز انگشت پروردگار
وزآن پس چو گردونه بسیار شد
زمان زین دگرگون پدیدار شد
چو ماه و چو خورشید را آفرید
به یک نیمه دم بر زمین جان دمید
فراخواند بر خاک بس ابر و باد
تن آبها را در آن جای داد
به یک سمت گردون بیابان گذاشت
به یک سمت دیگر گل و سبزه کاشت
بهشتی برین تپه آماده شد
به فرمان او زندگی زاده شد
چو دروازه بگشود و دستور داد
بسی جانور آمد از هر نژاد
کمی پس که گهواره بر پای دید
ز ره نوبت کار آدم رسید
ز جان تکه ای بر گرفت این اَبَر
که بر پا کند خشت خام بشر
چنان شد کز آبی نه گرم و نه سرد
تن آدمی را به جان زنده کرد
نه اهریمن و هم نه جن پرورید
نه هرگز فرستاده ای آفرید
هزاران پیام آور این زمین
یکی نامد از نزد جان آفرین
یکایک هوس را ره آور شدند
پی ِ دزدی و جاه و مال آمدند
که این برج هستی هرآنکو گذاشت
به آخوند و ملا نیازی نداشت
گر آدم به یک جرعه از آب زاد
خرد را درون نهادش نهاد
که آگاه گردد به تمکین خویش
ز پستی جدا سازد آیین خویش
زمان رفت و زان آدم از چند رنگ
به هر جای گردون نهادند چنگ
خرد خفتگان ره به بیره زدند
به خاک بیابان شناور شدند
چو با سوسمار و ملخ زد نشان
چنین ایل نامیده شد تازیان
وزان سو نژادی دگر همچو شیر
خردمند و نام آورو بس دلیر
به گلخانه ی این فلک پا گشود
حقوق بشر را به دنیا سرود
ز اندیشه وگفت و کردار نیک
زبانزد به گیتی شد از کار نیک
نشست اندرون بهشتی برین
که نامیده شد مرز ایرانزمین
زمان از پس روزگاران گذشت
دل تازی از ما پر از کینه گشت
به ناشکری از هدیه ی کردگار
زد آخر گلوی خرد را به دار
چپاول ز کشتار آغاز شد
دهانش به مفتی خوری باز شد
چو ثروت ربود از شبیخونگری
بپا کرد با رهزنان لشکری
گدا زاده قوم بیابان نشین
به سر داشت رویای ایرانزمین
زمانی که لشکر به ایران رسید
خرد خانه ها را به آتش کشید
هم اجدادمان چون گروگان گرفت
ز ایرانیان خون فراوان گرفت
وزان پس دگر عشق از یاد رفت
نکویی درین خانه بر باد رفت
ملخ خوار ِ زشت ِ بیابان نورد
به ما دین به شمشیر و خون هدیه کرد
چگونه شد این زندگی پشت و رو
تفو بر تو ای دین تازی تفو
نه هریک ز ما زندگانی کند
چو بیگانه بر ما شبانی کند
به هر کشور آزادی ار ماندنیست
به سرمایه ای جز خرد بسته نیست
خرد جسم و روح و دل و جان تست
خرد مذهب و دین و ایمان تست
خرد هم پدر هم ترا مادر است
خرد در تو نیکوترین رهبر است
ترا فاش رازی دهم کم نظیر
به دل اندرون این سخن گوش گیر
وجودی به تاریخ شد جاودان
که اندیشه را داد چشم و زبان
نمیرم دگر تا همیشه دمی
که در قلب مردم نشستم همی
مسعود آذر
1 844
ای مام جان افشان ما
ای گوهر تابان وطن
ای کزتوآمد جان ما
خوش آمدی درجان وطن
یاور تویی مادر تویی
معشوق مهرآور تویی
سر تا به پا عاشق منم
ای عشق بی پایان وطن
هم بیشه ی شیران و هم
گهواره ی شاهان وطن
ایمان وطن وجدان وطن
ای مُلک در زندان وطن
از غرب خون بر دامنت
وز شرق میسوزد تنت
هم از درون بشکستنت
ای نازنین گریان وطن
ای سرزمین مادرم
ای مونس مهرآورم
فرمان بفرما تا سرم
سازم ترا قربان وطن
دشمن ز تو بیرون کنم
چشم دو عالم خون کنم
عقل خدا مجنون کنم
آرَم ترا سامان وطن
برخیز ای جانان ما
جانی بده بر جان ما
ای خاک فرزندان ما
ای مام ما ایران وطن
#مسعود_آذر
1 844
ما تا دمِ مرگیم ستایشگر ایران
خون رگ ما هدیه به بام و برِ ایران
از درد و بلا آنچه که دارد به سر ِ ما
گُل آنچه به دنیاست همه بر سر ِ ایران
یک خشت وطن را به دو گیتی نفروشد
شد آنکه چو من فرش دلش بستر ایران
جان دو جهان هر دو فدای گُل رویش
هم هر دو فدای تن ِ گُلپرور ایران
فرزند ِ بجا مانده ز نابودی مادر
یکروز شود سرور و نام آور ایران
آنروز نه دیرست هزاران که بر آیند
از راه چنان کاوه ی آهنگر ایران
باشد که ز هر چکه ی خونی بتراود
گُلبوسه ز دیوار و در و پیکر ایران
سرگر سپری در ره آزادی میهن
آنگاه توان گفت ترا یاور ایران
بر گُلشن آذر چو رسی روی مگردان
کو زد به قلم جوهر پر گوهر ایران
👤 #مسعود_آذر
1 844
شیرو خورشید ز پرچم بگریخت
دیو بر تخت نشست و خون ریخت
چه گلوها به تنابان آویخت
باز با اینهمه خون آشامی
نشود کشور ما اسلامی
جان مارا نهراسان ز حجاب
نرود بینش مردم در خواب
چهره بی چهره مکن با سوزآب
نرسد بر تو بجز ناکامی
نشود کشور ما اسلامی
خون کورش نرود از رگ من
بیشمارند چو من در میهن
سر ِسیمرغ گر افتد از تن
ندهد بال و پرش بر دامی
نشود کشور ما اسلامی
بی گنه صورت مهرویان سوخت
زین جنایت چه کسی سود اندوخت
آنکه فرزند به بیگانه فروخت
نخرد هیچ بجز بد نامی
نشود کشور ما اسلامی
هرچه گُل مانده ز ما زندان کن
مام گلخانه ی ما ویران کن
لاله در هر گذر آویزان کن
مرگ مردم ندهد فرجامی
نشود کشور ما اسلامی
سالها شد که دریدی و نشد
آیه و سوره جویدی و نشد
تا خدا ماله کشیدی و نشد
گر خداوند شود اعدامی
نشود کشور ما اسلامی
باز بلبل به چمن میخوانَد
میرود دین و وطن میماند
آذر از گردش دنیا داند
که نرویَد گُلی از هر بامی
نشود کشور ما اسلامی
#مسعود_آذر
1 844
به نام یزدان پاک
زان روز که ایران به زمین نقش ز خود بست
یزدان به تنش روح که شاه است نشاندست
بی شاه وطن بر تن خود روح ندارد
چون کشتی سرگشته که آن نوح ندارد
در روز چو خورشید و به شب چو ن مه تابان
فرخنده ز نامِ شهِ شاهان شده آبان
افراشته سرها به جهانیم ز کوروش
افروخته آتش به دل از خونِ سیاووش
این جامه فاخر که کنون غرّه به آنی
از نام شهان است گر این نکته ندانی
آن قوم که دختر بَچِهٌ زنده کفن کرد
بر میهن ما رختِ سیه فام به تن کرد
مهرابه برفت و برِ محراب نشستند
زان پس به برِ روضه خطّاب نشستند
کشتند نیاکان و ربودند زنان را
بردند ز ما شادی دادند فغان را
دردا که غم ملت من از غم خصم است
بیگانه پرستی به جهان مایه شرم است
از اهل جهان کیست که کوروش نشناسد
حیران نشود هیبت آن شه نستاید
الماس نهادیم و پیِ ریگ دویدیم
جز درد و پریشانی و غم هیچ ندیدیم
من خاک رهِ مقبره شاهِ کبیرم
از عشقِ شکوه شهِ شاهان اسیرم
مغرورم از آن کوست به عالم شه شاهان
مسرورم از آن کوست به نام شه ایران
ای شیخ مکن منبر خود تخت کیانی
زان رو که تو را هست سزاوار شبانی
این مُلک شهان است تو ای پیروِ تازی
بنگر که چه کس گشته بما سَروَر و قاضی
شیخی که در اوهام نبوّت شده مجنون
این حاریهٌ مستِ ز کبر و شرر و خون
سفاک سیه روی که ضحاک زمان است
غافل شده از آنکه وطن مُلک شهان است
پیوند میان شه و این قوم ز جان است
هرچند که از خدعهٌ سفاک نهان است
گر سر برود در ره شاهنشه خوبان
از دل نرود عشق به شاه و غم ایران
یزدان مددی کن که رود دیو از این خاک
وان نحس وجودش شود از خاک جهان پاک
#صادق_مبارکی
1 844
سالروز بزرگداشت پدر ایران شاد باد ...
به گهنامه تا هفت آبان رسید
یکی کودک آمد به گیتی پدید
در آنگاه کو پا به هستی گشود
به میلاد ششصد خزان مانده بود
پدر پارس بود و شهی از شهان
هم او را تو کمبوجیه باز خوان
چو این شیر میهن چو شهزاده زاد
پدر نام فرزند کوروش نهاد
تو گویی فلک هدیه کرد این پسر
که بنیان گذارد حقوق بشر
جهاندار کوروش ورا نام شد
جهان در رکابش سرانجام شد
به مهر کیان میهن آباد کرد
چه بسیار غمگین دلان شاد کرد
چو فرنام او گشت قانونگذار
بسی خواندنش یاور تاجدار
یهودان نوشتند نامش به زر
ز یزدان پسندیدنش بیشتر
دگرگون جهان شد به دستور او
همی جاودانست منشور او
یکی سلسله از هخامنشیان
بنا کرد و افراشت فر کیان
از آنروز کو تاج بر سر نهاد
ندارد فلک شاه چون او به یاد
زمین زیر پایش بهشتی برین
نژاد هخامنشیان برترین
ز هندوستان مرز ایران گذشت
زبانزد به گیتی چو افسانه گشت
بیاراست تا مهد دنیا به مهر
درخشنده گردید با وی سپهر
ستاینده شد زیر پایش زمین
ز ایرانزمین تا به دریای چین
چنان شاه شاهان شدی دادگر
که دشمن بر او داد نام پدر
از او زندگانی چو آزاده شد
نکویی به راه بشر زاده شد
ز آبان چنین یادگاری از اوست
به دلها ورا باز گشت آرزوست
یکی روز در جنگ با دشمنان
ز کوروش رهیدی به یکباره جان
چو جان جهاندار از تن گسست
جهانی پدر خوانده دادی ز دست
کنون نام او را میفکن ز سر
نباشد جز او خاک ما را پدر
به جان زاد روزش همی شاد باد
که ایران ما شاد و آزاد باد
مسعود آذر
1 844
🥀
ما چه کردیم که اینگونه گرفتار شدیم؟
خام چشمان پر از وسوسهی مار شدیم
ما که آسوده دلِ عرصهی شیران بودیم
دست و پا بسته شکار شب کفتار شدیم
تاج جمشید به ضحاک چه آسان دادیم
طعمهی جنگ و پریشانی و آزار شدیم
روحمان بند طلسم شب و جادوی سیاه
منفعل، مویه کنان، منتظر دار شدیم
ما چرا گمشده در پیچ و خم تکراریم ؟!
چون که تاریخ نخواندیم چنین خار شدیم
🥀
مام رنجور وطن مضطرب و بیمار است
آخر سلسلهی بیخرد قاجار است
حکم فرمان رضاشاه بزرگ است؛ چنین
پدر مُلک اهورایی و ایران نوین
او که خاکستر قاجار بدل کرد به زر
کشوری ساخت نمونه به بلندای نظر
ارتش و راه و پل و مدرسه و درمانگاه
بیمه و بانک و شناسنامه و هم دانشگاه
خط آهن، عزت زن، امنیت، شغل، زمین
خدماتی همه در راه وطن ، قطع یقین
🥀
ناگهان آفت جانی به چمن افتاد و
آتش جنگ جهانی به وطن افتاد و
کشور اشغال شد و از دو جهت متفقین
غصب کردند و چنان غارت و ظلمی ننگین
که نوشتند به تاریخ معاصر پر درد
قحطی و مرگ عزیزان و خروج آن مرد
و پدر رفت که ویران نشود مام وطن
و پسر ماند که احیا کند این ملک کهن
🥀
ابتدا دفع غیورانهی اشرار خبیث
خاکمان پاک شد از قوای روس و انگلیس
پس از آن در پی آسایشمان همت کرد
آریامهر شب و روز به ما خدمت کرد
طرح اصلاح اراضی و شکوهی تازه
تیتر اخبار جهان بود ، چه پر آوازه
طرح آموزش و تشکیل سپاه دانش
طرح بهداشت، مهار پشه و ساس و شپش
ثروت و شخصیت و نظم و رفاه مردم
صنعت و تکنولوژی ، پیشرو ی قرن اتم
🔥
اوج نیروی هوایی اکروجت جنگندهها
ارتش پنجم دنیا ، بیرقیب آسیا
میزبانی المپیک، استادیوم ، سازهها
جشن فرهنگی و ملی، افتتاح موزهها
سد دز سدکرج احداث نیروگاه برق
آذرآب، هپکو، تراکتور، بانکها در پول غرق
کشتوصنعت در گلستان، هفتتپه در مغان
صنعت نساجی تهران، قم و مازندران
پتروشیمی، صنعت نفت و ریاست بر اوپیک
طرح احداث رآکتور، نقشهی تولید کیک
ذوبآهن آلومینیوم صنعتفولاد و مس
پول ایران صدر جدول در اسوسیتدپرس
صنعت مونتاژ خودرو و سپس تولیدشان
ماشین پیکان، کادیلاک و بیوک حتی ژیان
رونق تولید و احداث بنادر ، صادرات
تا که ایران عاقبت شد کشور صلح و ثبات
شاهمان بذر محبت در دل این خاک کاشت
روز و شب در راه ایرانش انرژی میگذاشت
به خیانت از سوی ایرانیان باور نداشت
نیروی سرکوب و حتی گازاشکآور نداشت
🔥
قدرت من ناشی از قدرت بی حد شماست
تا ابد کشور پر قدرت ما پابرجاست
مهد تاریخ و تمدن به جهان ایران است
کشور شعر و هنر فخر زمان ایران است
کشور کوروش و منشور حقوق بشرش
خاک فردوسی و شهنامه و زال و پسرش
شوکت فر کیانی به وطن باز آورد
بر علیه همه تاراجگران طغیان کرد
قدرت تاج کیان را به رخ غرب کشید
در رگ خشک وطن خون تر و تازه دمید
هدفش صلح و ثبات، امنیت دنیا بود
گرچه در دامگه حادثهها تنها بود
ارتجاع لجن سرخ و سیاهِ پر از آز
دشمن سلسلهی پهلوی ایرانساز
دست در دست فلسطینی و اخوانیها
تودهای خلق فدایی و مجاهد ، ملا
همصدا در جهت توطئهی حیلهگران
جلوی چشم شهنشاه صبور و نگران
حاصل زحمت این کشت به یغما بردند
وقت تقسیم غنائم که به دعوا خوردند
آتش و جنگ و پریشانی و حیرانی بود
سالها در وطنم قصهی ویرانی بود
شاه ، بیمار و گرفتار و اسیر سرطان
اکثر مردم ایران همه در خواب گران
ثروت کشور ما نفت و منابعش نبود
گنج ما شاه وطن بود ، صنایعش نبود
👑
گرچه اهریمن دون حاکم بر این وطن است
وارث سلسلهی پهلوی امـّید من است
چو فریدون پسر شاه جهان جمشید است
در شب تار وطن بارقهی خورشید است
این زمان موعد ساقط شدن ضحاک است
در دماوند به زنجیری آن ناپاک است
#کاوه مائیم ، بیا تا همگان برخیزیم
وقت آن است که چون شیر ژیان برخیزیم
چون مقرر شده پیروز در این پاییزیم
سر به فرمان #فریدون_زمان برخیزیم
موعد جشن اهورایی مهر است عزیز
تابش نور سپنتای سپهر است عزیز
#مرتضى_باقرى
#بـاقـى
1 844
آمــدم لــقـمــه بــگـیــرم کـه گـلــوگـیــر شــدم
مـن از ایـن زنـدگیِ نـکـبـتِ خـود سـیــر شـدم
چـشم وا کردم و لَـختـی چو جـوانی بـکنـم ..
دیـده بـر هم زده ، دیـدم که دگـر پـیـر شـدم !
سخـنِ " دیـر بِـهَ از زود رسیـدن " غـلط اسـت
رفـت دورانِ خـوشی زود و کـمی دیـر شـدم !
مَـثَـلِ سـگ بـزنـد ؛ گـربــه بـرقـصـد ، بـلــدی ؟
مـنِ بـازیـچــه در ایـن بـازی دگـر شـیــر شـدم
بـخـورم بـاده دمـی ، غـم چو فـرامـوش شـود
نشـدم مـسـت ؛ ز حـرارت هـمـه تـبخیـر شـدم
چـو پـلنـگ خالِ تَـنَـش نـازَد و مـن زخـمِ تَـنَـم
بـس اسـیــرِ لـگـد و پـنـجـۀ تـقـدیــر شــدم ..!
بــرسـیـدم ســرِ قـلّــه ، خَــسَـکـی داد هـلــم !!
سُـر و غَـلْـت خـورده و بـا کلّـه سـرازیـر شـدم
تـو اگر بِـنـز سـواری و خـوشی کار تـو هـسـت
مـن ســوار بـر لـبـۀ تـیغـۀ شــمـشـیــر شـدم !!
خـودکُـشـی راهِ رهایـیِ قشنگـی است بـسی :
مـدّتـی هـست بـر ایـن عـارضـه درگـیـر شـدم
نفسم حبس و شـقیقـه هـدف و آه ..! خودم :
سـبـبِ مـاشـه چـکانـیـدنَ هـفـت تـیــر شــدم
#تیغزخم
#یزدان_ماماهانی
#آغازسرایش۳_۸_۱۴۰۴
#پایانسرایش۷_۸_۱۴۰۴
#جستار_چکامه_ناکامی
#فعلاتن_فعلاتن_فعلاتن_فعلن
_🎼🎸گیـــتار بـیتــــار🎸🎼_
1 844
چو زاده شد از مادرش آن زمان
تو گویی که آمد خدای جهان
نهادینه شد نام کورش بر آن
چه نامی،چه شاهی بود در جهان
ز قتل و ز غارت و وحشی گری
ز دزدی و فحشا و مرده خوری
به دستور آن شهریار قَدَر
که نامش زبانزد میان بشر
نوشتند شد بر جهان یک خبر
که شد آن نخستین حقوق بشر
حقوق بشر را به دنیا سرود
زمانی که دانش ببودش رکود
دو سوم بود سهم ایران از آن
ز کشور ز خاک و زمین جهان
تو تاج کیانی نهادی به سر
تو کورش تو ای پادشاه قَدَر
شهنشاه ایران تو هستی و بس
ندادند این فخر ایران به کس
تو ای کشورت یک سرش شرق و غرب
تو ای امپراتور ایران لقب
تو خورشید تابان ایران زمین
ببودی و هستی و خواهی،همین
تو از هر جهت فخر ایرانیای
تو از هر جهت فر ایرانیای
تو مانند الماس دریای نور
درخشی،کنی چشم بیگانه کور
در ادوار تاریخ بودی عرب
تو ترک و تو کرد و فغانی نسب
گهی آذری و گهی ژرمنی
گهی بابلی و گهی ارمنی
ولی دزد تاریخ و فرهنگ ما
ز یادش ببردست این نکته را
که هرکس شود غافل از اصل خویش
بیابد دوباره همان وصل خویش
من ایرانیم افتخارم تویی
من ایرانیم دادگارم تویی
مرا عزت آنست این را بدان
شناسند من را به کورش نشان
نه در ملک ایران و ایرانیان
نه در آسمان و همین یک جهان
تمام جهان و به هر کهکشان
به منظومهٔ شمس شیری نشان
تمام خلایق ز نام و جماد
ز ابر و ز خورشید و کلّ تضاد
همه گفته اند این سخن در جهان
تو کورش تو ای فخر ایرانیان
1 844
سالروز زادروز شاه ایران
به گهنامه تا چهار آبان رسید
به گیتی یکی کودک آمد پدید
چو مادر نخستین جگرگوشه زاد
هم او را محمد رضا نام داد
در آنگه که فرزند شش سال داشت
رضا پهلوی تاج بر سر گذاشت
محمد رضا کودک آنزمان
شدی چون ولیعهد ایرانیان
بدین سان ورا کودکی ها گذشت
جوانی کماکم پدیدار گشت
به عشق و به اندیشه ای راستین
شود تا شهنشاه ایرانزمین
به دانش گرائی چو عهدی گران
شدی راهی خاک بیگانگان
در آنجا پی دانش اندوختن
به پایان رسانید آموختن
به میهن چو برگشت از این سفر
به ارتش قد افراشت همچون پدر
کمی پس ز دشمن در آنسوی آب
نمایان شدی شورشی با شتاب
که چون با رضا شاه از باز دیر
نبردند سودی ز بالا و زیر
رضا شاه ما را از ایرانمان
به تبعید بردند شورشگران
محمد رضا چون نخستین پسر
شدی شاه شاهان بجای پدر
سپس زو تمدن پدیدار شد
جهان زین دگرگون خبردار شد
نوین ارتشی زو رسیدی ز راه
که افتاد از سر جهان را کلاه
محمد رضا شاه در آنزمان
چو افسانه بودی سر هر زبان
از او یک چنان قدرتی سر گرفت
که ایران ما شکل دیگر گرفت
تمدن بر ایران رسیدی ز راه
شکوهی برآمد ازین پادشاه
چنان خود کفایی پدیدار گشت
که دشمن ازین ترس بیدار گشت
سرانجام اسلام اشغالگر
ورا داد چون سرنوشت پدر
روانه به تبعید شد شاه ما
شد اسلام هم چاله هم چاه ما
👤#مسعود_آذر
1 844
معجزه عیسی عصای موسی
سیاست حکومت ها قانون مافیا
پرستش خدایان غروب بت ها
پیامبران عدالت بریدن سرها
سیاستمداران در لباس فرشته ها
سیستم فاسد جهان در تصرف گی ها
سقوط انسانیت حقیقت افشا
قانون های کمونیستی تفکرات شیطان
خشم و خشونت محتوای ذات انسان
ترکیب رنگ ها جنگ وجدال ذهن ها
جهل و خرافات تفکرات قرون وسطا
ذهنها مسموم از آیه و حدیث ودعا
خدا قاتل بشر بت اعظم سنگ سیاه
از پایه و اساس ذهن ها باید بشود درمان
روشن فکران در حبس و زندان
فاصله طبقاتی از زمین تا آسمان
ملت بی نان کارد رسید به استخوان
دین و مذهب شده قاتل جان
خفه کردن آزادی مرگ در میدان
گرسنگی برابر با کدام دین و ایمان
شیخ به نابودی انسانیت میدهد فرمان
وقت رهایی از استبداد و زنجیرها
عبور از تاریکی کنار زدن پرده ها
خشک شدن دریا مرگ ماهی ها
فصل شکار گرگ ها دعوای شغال ها
راه برون رفت از تاریکی در اتحاد ما
جنگ جنگ تا پیروزی عبور از خط قرمز ها
جمهوری اسلامی بهترین کلاس درس ما
یک اشتباه تاریخی مارو برد به قتلگاه
بیگانه با تاریخ جعلی ناآشنا
سالها در جهت نادرست کردیم شنا
غرق شدیم در اعتقادات و باورها
منشور حقوق بشر تاریخ و هویت ما
باید درود فرستاد به روح پاک نادر شاه
کوروش کبیر شاه جهان گشاه
کشوری که بود مهد دلیران غرش شیران
شده مرکز بیگانه و اجنبی وآدم فروشان
قطع درختان آواره گی پرنده گان
این خانه از ریشه وبنیان شده ویران
از ایرانی نه تاریخ مانده نه نام ونشان
پرستش مرده گان تاریخ فراموش گان
هوای آلوده گرفتن نفس انسان
در مقابل دشمن باخت دادیم چه آسان
رسیدیم به خشکسالی دعای طلب باران
سوختیم در اسارت و بردگی فریادها بیکران
خشمی که از درون تبدیل میشودبه آتشفشان
سیاست امنیت ترور شخصیت
حروف الفبا چوب عدالت
جهل و خرافات مرکز خریت
فقر و فساد جرم وجنایت
حکومت وقدرت ارباب ورعیت
زندگی وحسرت سقوط انسانیت
تقویم عربی گرفتن هویت......
پول و شهرت واحد قدرت
عشق و محبت بدون اهمیت
دین و مذهب به کشتن میدهد سرعت
عبور از تاریکی باعث شکوفایی فردیت
#علی_آتشبت
