1 844
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-230 days
Posts Archive
1 844
کس نرهانَد ز قفس مرغ قفس گُزیده را
شعله چراغان نکند شمع به خود چکیده را
دانه بسی خاک خورَد تا زند از خاک برون
کس به دهان نمی برَد میوه ی نارسیده را
تا که به دل درون شوی سرو مشو خمیده شو
هیچ دری رد نکند پشت تن خمیده را
عمر خریدن نتوان راز دریدن نتوان
نو نشود رنگ مزن رنگِ زجان پریده را
دیده به نادیده میازار و میازار کسان
کور مگر یافت کنی کو بخرد ندیده را
روضه مخوان داد مکش گوش فلک خسته مکن
هیچ خدایی نکند زنده سر ِبریده را
دیو اگر نهان شود خانه ترانه خوان شود
عشق چو از در آیدت غزل کند قصیده را
زاغ کجا باغ کجا جام می داغ کجا
تُنگ عسل چه میدهی شیر شتر چشیده را
راست نگو راست بگو هرچه دلت خواست بگو
فاش چو آذر نکند کس همه ناشنیده را
👤 #مسعود_آذر
1 844
این چه بحرانیست کاین دنیا زهم پاشیده است
گوییا کز آسمان مرگ خدا باریده است
اشک و آه مادری بر سفره میریزد مگر
دست غیبی دار و نادار ورا چاپیده است
آن یکی در فقر مرد و این یکی در عیش و نوش
ننگ بر آنی که آدم را بشر نامیده است
لاله لاله سر به دار و سینه سینه سرب داغ
اهرمن گویی در این خاک اژدها زاییده است
روز ها در گریه شبها در عزای دشمنان
هیچ انسانی در این دنیا چو ما نادیده است
عمر ملت در اراجیف و دعا بر باد رفت
زندگانی زیرمشتی خاک آرامیده است
آنکه دنیا را جهنم کرد با خواب بهشت
گفت نوری هست و از عرش خدا تابیده است
سنگ قبری را که میخندید گفتم از چه ،گفت
زانکه در خواب بهشتش زیر من خوابیده است
👤 #مسعود_آذر
1 844
وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
آب مجانی کند آغا برای مستمند
برق بی کنتور شود در خانه های مستمند
حرف ِمفت هر آنچه گفت از ملت ما گل شکفت
متحد بر ضد خود، شد هم صدای مستمند
بر سر هر منبری میگفت با پا منبری
من دکرگون میکنم از نو بقای مستمند
می رسانم شأن تان تا رتبه ی انسانیت
ملک ما آدم نداشت گویا سوای مستمند
پایکوبی ها شد و فتح الفتوح انقلاب
انفجار معده از هضم غذای مستمند
بر زمین آمد امام از ماه با آفتابه ای
حضرت ِآفتابه شد اینک خدای مستمند
آفتابه در کف و در گیر و دار معجزه
گویی از ریدن برآورده شفای مستمند
کشوری دادیم به دست مافیای مستراح
ای که لعنت بر تو و بر روده های مستمند
حاصل یک نیمه از قرن نخست انقلاب
کشوری زندان شد و ملت گدای مستمند
بر فنا شد ملتی از جهل مشتی مذهبی
خاک ما بر باد شد تحت لوای مستمند
کشوری را در سیه چال مخش زنجیر کرد
جفتکی هم مفتکی زد بر دو جای مستمند
#مهان
#شورش_فریب_خوردگان
#رنسانس
#تاریخ_معاصر
1 844
شیخی که از در بهشت وارد شد
زندگی ما تبدیل به جهنم شد
یک جهان با ایرانی دشمن شد
شاه فرشته نجات اهریمن شد
ایران در قالب جمعی زندان شد
ایرانی برده شیخ نادان شد
دستها برای نجات روبه آسمان شد
داستان امام زمان آرمان شد
جهل و خرافات وارد افکار انسان شد
خدا قدرت مطلق در کعبه پنهان شد
زندگی انسان خلاصه به قرص نان شد
ساختار بنیادی خانواده ها ویران شد
بغض تلخ از گلویم عبور نمیکند
ظلم اینجا طلوع و غروب میکند
انسانیت اینجا سقوط میکند
خدای که خود احساس غرور میکند
این منجلاب درد فروکش نمیکند
عدالت در سکوت خودکشی میکند
اینجا سیاست و پول حکم میکند
زندگی مارا به مرگ محکوم میکند
فقر ایمان و اراده انسان را سست میکند
خدا با چشمان باز احساس قدرت میکند
جهالت اندیشه انسان را کور میکند
شیخ انسانها را زنده به گور میکند
آن تاج که بر سر شاه بود
منزلت انسانی ما بود
لیاقت ما همان گدا بود
آزادی برای ما گناه بود
دین و مذهب جهل و ریا بود
تاریخ سفید و سیاه بود
پیامبر ما همان شاه بود
فراتر از اندیشه ما بود
شاه در قاب یک رویا بود
امید نسل های آینده ما بود
دستی به مردم نان داد
نان را چه آسان داد
چه ساده در غربت جان داد
حکم او را ملت نادان داد
تاج شاهی به زمین افتاد
ایرانی به بردگی تن داد
حکایت روباه و طعمه و کلاغ
عقل را داده ایم دست یک الاغ
انسان از جهل و خرافات داغ
کرم خورده اس میوه های باغ
آفت زده به جان ریشه و ساق
شیخ از این همه دروغ شده چاق
هدف بذر دشمنی کینه و نفاق
سیاست دین و مذهب در یک اتاق
انقلاب پنجاه و هفت خریت یا اتفاق
ارزش و اعتبار شاه در یک اسکناس
#علی_آتشبت
1 844
به سر پشم شغالان تا قیامت مو نمیگردد
شود شاید که بافندش ولی گیسو نمیگردد
ز صحرا زاده کفتاری که ساکن در گلستان شد
هزاران نسل هم گر بگذرد آهو نمیگردد
روا کن سجده بر دستی که دست از بیکسان گیرد
وگر نه تاب هر بازیچه ای بازو نمیگردد
نمیگردد پر کاهی ، پر پرواز سیمرغان
و با پرواز زنبوران وطن کندو نمیگردد
به سر اندوخت آنکو بینشی حتا اگر اندک
به باران خرافات اندکی جادو نمیگردد
ستم بارید چون بر ما یکی باید شدن جانا
براندازی ز بام خانه بی پارو نمیگردد
من از خاری که بر پیراهن گل بود پی بردم
که با خوبان نشستن ذات بد نیکو نمیگردد
برو با عشق میهن این دل بشکسته درمان کن
برو دست از دعا برکش ، دعا دارو نمیگردد
کمان دادم به دلدارم که بر دل تیر بنشاند
کمان پس داد و گفت آذر ، کمان ابرو نمیگردد
👤 #مسعود_آذر
1 844
بیا که مژده دهم کاین زمانه میگذرد
که سیل حادثه زین آشیانه میگذرد
چو داستان و خرافه هرآنچه بر تو رسید
بسان باد حدیث و فسانه میگذرد
ز دست دل مده امّید خواب فردا را
که شب هرآنچه سیه شد شبانه میگذرد
رسان پیام دل ما بگوش سرو اندام
که این کبود رد تازیانه میگذرد
بنازم عشق عقابی که در پی پرواز
براحتی ز غم آب و دانه میگذرد
اگر میان تو با من خزان به خانه نشست
یکی شویم بدان زین میانه میگذرد
شناخت آنکه سر مهر تو به مام وطن
به تار موی تو از صد خزانه میگذرد
فنا شد آنچه بنا شد به ظلم و زور آذر
غزل شود سخنی کز ترانه میگذرد
👤 #مسعود_آذر
1 844
کنون گویمت روشن این داستان
که زین روشنایی شوی شادمان
بیاویز چشم درونت به گوش
به خود آی و رخت خرد را بپوش
زمان بود و ایران چو ملک بهشت
سرای خدایان نیکو سرشت
سرا جای شاهان اندیشه بود
نه ایرانیان را جز این ریشه بود
زبانزد به نیکی و اندرز و پند
بر و بوم و مرزش فرا از گزند
در این خاک پر مهر گوهر فشان
همه شاد از کیش پیشینگان
دلیر و سرافراز میزیستند
نگر تا که ایرانیان کیستند
یکی ملک از ملک ما سر نبود
جز ایران یکی مرز گوهر نبود
بپا شد چو کشور ز پایه به مهر
برآن آفرین گفت چرخ سپهر
بنای جهان را فلک چون نهاد
چنین مادری راچو ایران نزاد
شداین کشور از پاس بانی چو شیر
چو شیری که خورشید آرد به زیر
شهان این چنین کشوری ساختند
به آزادی اش جان به جان باختند
ز بینش دراین زادگه پیشه بود
زدانش گلستانِ اندیشه بود
همه سالهایش بپاجشن و شور
همه روزگارش سراپا سرور
سخندان و آگاه در هر گذر
به هرکوی و برزن سرای هنر
سخن زانزمان مانده درپیش روی
ز گهواره تا گور دانش بجوی
بزرگی از این مردم آمد پدید
نژادی چو ایرانیان کس ندید
ز ایران شد آغاز ریسندگی
سپس جامه شد بر تن زندگی
جهان این هنر از دل و جان گرفت
بشر زین پدیدار سامان گرفت
چو از سنگ آهن همی ساختند
به آبادی خانه پرداختند
نخستین شداین بوم درکاشتن
ز درز زمین دانه براشتن
سرانجام کشتی به دریا فتاد
ز دریا به ملک جان پا نهاد
همه بارش آئین فرخندگی
همه کارش آزادی و زندگی
سپس پرورش داد ماهی به آب
وز آن دامداری شدی بازتاب
پژوهشگران روز و شب تاختند
دوا از گیاهان بسی ساختند
جهانی بپا شد دراین سرزمین
شد این مرز گوهر بهشتی برین
چگونه شد این جاودان خاک ما
چنین مردم خانمان پاک ما
چنین مرز تهمینه و گیو داشت
نه ضحاک واهریمن ودیو داشت
کجا شد نشان و زمان و زمین
کجا رفت آن دانش و هوش و بین
چه پیش آمد ایرانیان را کنون
کز آن سرفرازی شدی واژگون
دگر بار ایران چو خیزد ز جای
نمانَد یکی دشمن اندر سرای
دگر بار خورشیدِ تابنده سر
بپا سازد این شیر مرز گهر
چو ایران فلک هیچ مادر نزاد
نباشد چو ایران جهان هم مباد
👤 #مسعود_آذر
1 844
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
وزن شعر : دوری
ای نوح ای پیمبر برگو جواب ما را
در عقل ما نگنجد کشتی و آن بقا را
اینک که عصر علم و ابطال معجزات است
موسی به نفع مردم رسوا کن آن عصا را
بازار گرم یونس در روده های ماهی ست
تنور خدئه داغ است این نان آن نوا را
اصحاب کهف خفتند سیصد به سال در کوه
به خواب برده عقل از اصحاب بینوا را
کشتار عید قربان ظلمی بود به حیوان
کشتن اگر ثواب است جلاد خوان خدا را
با جهل و جان مردم بر سفره ها نشستند
با شور و شوق خوردند هر لقمه آن غذا را
عاقل به عقل خود در جنگ خدای کیشم
در قلب خود خدا جو نه مکه و منا را
#مهان
1 844
نترسانندم از میدان که من جانباز میدانم
که من از دین و از ایمان بجز ایران نمیدانم
نترسانندم از کشتن نه در خون خود آغشتن
که من اسمی بجز میهن نمیدانم نمیخوانم
درین مذهبسرا جانا شبیخون ناخودآگاهست
به گلزار وطن وقتی سر بریده در چاهست
اگر از پای بنشینیم و گر سر بر سکوت آریم
ازین خانه بجز ویرانه ای بر جای نگذاریم
بیا توفان برانگیزیم و هم با هم بپا خیزیم
چراغ چشم دشمن را به سقف خانه آویزیم
بیا تا عمر ما باقیست تا خونی به رگ داریم
به میهن جان دهیم و یا ازین جان دست برداریم
بمان با من بخوان با من که وقت مرگ دشمن شد
بریده باد آن دستی که سرخ از خون میهن شد
مرا در دام گر گیرند و گر سر برکنند از من
و یا این سینه بشکافند و جان بیرون کنند از تن
مرا گر لب به لب دوزند و سوزند آشیانم را
اگر بر دارم آویزند و رقصانند جانم را
نترسانندم از میدان تو گر آتش برانگیزی
مرا مرگی نترساند تو گر با من بپا خیزی
بیا تا عمر ما باقیست تا خونی به رگ داریم
به میهن جان دهیم و یا ازین جان دست برداریم
👤 #مسعود_آذر
1 844
تابلوهای ایست ممنوعیت پلیس
اسارت بردگی با چشمان خیس
درختان باغ همه کرم خورده
طراوت در باغ خیلی وقت مرده
میوه ها نارسیده از درون افسرده
جهان به ساعت مرگ زمین هم مرده
انسان باغ را به دشمنی چون شیطان سپرده
شیطان خون درختان را تا ریشه خورده
درختان خشک و بی روح در باغ مانده
شیطان حتی مترسک را از باغ ترسانده
👤 #علی_آتشبت
1 844
سوگند
...
به یزدان پاک جهان آفرین
چنین است سوگند ایرانزمین
درین آشیان از بد اندیشگان
نمانَد نه یاد و نه نام و نشان
هم اینان که با اهرمن هم سرند
هم آنان که از دیو فرمان برند
عربنامه ها آتش افشان کنند
وزآن چهر میهن درخشان کنند
به پای درختان این باستان
چکانند خونها ز بیگانگان
درختان چو سیراب از خون شوند
بسا میوه ها سرخ و گلگون شوند
وزآن میوه ها سفره ها گسترند
به چنگ آورند و به دندان برند
درین مرز یک یک چنان دادرس
خروشند و کشور ستانند پس
ببندند دروازه های گذر
کسی ناگریزد ازین بوم و بر
تنی از ولایت نخواهد گریخت
که خونها درین خانه بسیار ریخت
ز مردم ستیزان و از مفتیان
نمانَد تنی بی جزا این میان
ز دریا به دریا برآید سپاه
ز دیوار و در کاوه آید ز راه
ز مردم فراهم شود لشکری
چنانت که در خواب هم ننگری
نه هرگز فراموش خواهند کرد
نه هرگز بدارند دست از نبرد
نمانَد ز آخوندک باجگیر
نشانی درین ملک خورشید و شیر
سپاه و بسیج و دگر لشکران
ببندند پیوند با مردمان
برآید یکی رسم فرمانبری
که مردم به مردم کند رهبری
هرآنکس که دینش ز میهن سر است
ورا سر نباشد به تن بهتر است
بگیرند پس تاج جاوید را
سپس پرچم شیر و خورشید را
کنون هرکه هرچه ز کشور برَد
زمانش برآید که باز آورد
به دنیا چنین است پیغام ما
که جان خورده پیوند با مام ما
به یزدان پاک جهان آفرین
چنین است سوگند ایرانزمین
بخوان شیر و خورشید تابنده باد
که ایران سرافراز و پاینده باد
👤 #مسعود_آذر
1 844
یکی دزد است و یک یک دزد و هم یکهای دیگر دزد
کسان و ناکسان هم دزد و سرور دزد و نوکر دزد
خدا بازان جلو دار و درین گرداب دزد آباد
درِ انبار میهن باز و ملت خواب و رهبر دزد
یکی پالان ز خر دزدد یکی یابوی بی پالان
یکی دیگر قفس دزداست و آن یک هم کبوتردزد
نه هر دزدی درین منزل به قد خویش میدزدد
هزاران ها کلان دزد و یکی گهگاه کمتر دزد
علی بابا و چل دزدش کمی بردند از بغداد
در ایران هم سپاه و هم بسیج و هم سه لشکر دزد
به بازاری که از پای برهنه کفش میدزدند
گدا دزد است و دارا دزد و هم دیندار و کافر دزد
شتر دزدان تازی تکیه بر تخت کیان یک یک
بسی در مسجدان مسکین بسی آقای منبر دزد
فغان کز خویش میدزدند و بر بیگانه میبخشند
سخن گفتی به حق آذر ز ملّایان کشور دزد
#مسعود_آذر
1 844
هم جاه و هم جلال شما سرنگون شود
هم این بساط ِ شال و عبا سرنگون شود
قصری که تا خدا به ریا برفراشتید
با یک نسیم نرم هوا سرنگون شود
آنگه که روشنی ز تن شب برون جهید
هم ننگ ِ نام تیره ی ما سرنگون شود
بیفایده ست چو غرورشما رسد به عرش
کاین زیربنای ظلم و جفا سرنگون شود
گرچشم عاشقان وطن غرق اشک شد
با سیل ِ اشک ، کاخ شما سرنگون شود
آن اژدها که گروگان گرفت خانه ی ما
از سر گرفته تا کف پا سرنکون شود
سر های غنچگان به سر دارتان تکید
هم دارتان به روز جزا سرنگون شود
عمری خدا گران به فقیران فروختید
باشد دکان ننگ و ریا سرنگون شود
آذر چه خوش بجاست که جامی به مِی کشی
کاین دولت فریب ز جا سرنگون شود
👤 #مسعود_آذر
1 844
سالها رفت و نیامد یاری
سینه شد غمکده کو غمخواری
نه گل و بلبل و نه گلزاری
ما در افکار حسینیم هنوز
نازنین چشمه ی میهن خشکید
جای باران به چمن خون بارید
شیر در بندو سیه شد خورشید
ما نگهدار حسینیم هنوز
اهرمن خانه به بیگانه فروخت
داشتیم آنچه درین خانه فروخت
باغ آتش زد و پروانه فروخت
ما عزادار حسینیم هنوز
مرگ ارزان و گران گندم شد
خاک عالم به سر مردم شد
آب و نان از سر سفره گم شد
ما خریدار حسینیم هنوز
نوجوانان وطن بر سر دار
زندگان کلیه فروشند هزار
خبرگان یکسره در حال فرار
ما سپهدار حسینیم هنوز
اثر از عشق نمانده ست به جا
مهر میهن شده خون در دلها
رفت از دست وطن لاکن ما
یارو دلدار حسینیم هنوز
کودکان یکان یکان پیر شدند
پیر و معتاد و زمین گیر شدند
پیش از اعدام به زنجیر شدند
ما علمدار حسینیم هنوز
دگر این خونکده ایران نشود
آذر این دخمه گلستان نشود
درد میماند و درمان نشود
تا که بیمار حسینیم هنوز
👤 #مسعود_آذر
1 844
سوگند بر آن ایزد و سوگند بر ایران
آباد کنیم ؛ خشت به خشت ، خانهٔ ویران
سوگند بر انسانیت و فرّخ کوروش :
دیگر نخوریم ترکه و چوب مغولستان
سوگند به بیباکی و جانبازی بابک ..
در خاطرمان حک شده داد انوشیروان
سوگند بر ایستادگی آریو برزن
پایان نپذیرد ره سردار دلیران
سوگند به سلحشوری جنگاور خسرو :
سرلوحهٔ ما ، همّت شاهنشه ساسان
سوگند به شرافت به وفاداری نادر ..
جانانه منبّت شده نامش به دل و جان
سوگند به بزرگی دو سرباز وطن ساز !!
اقلیم رکود را بدهیمش سر و سامان
سوگند به ستون ادب و گوهر پارسا
گسترده کنیم دانش دانای خراسان
سوگند و قسم بر پدر شعر حماسه !
رونق بدهیم شخصیّت رستم دستان
شهنامه ، شناسنامهٔ ملیّت ما هست ..
آیین سه پاس قوّت اندیشه و ایمان
با همدلی ما شده ایران ، رخ قلبی :
جان باختهها سرخی و ما هم تپش آن
ما کاوهٔ این عصر مدرنیستی و دادخواه
آهنگر امروز شده مدّاح مسلمان !!!
آن نابغهٔ علم و درایت چه بجا گفت :
دور و برتان را بگرفت ؛ جهل فراوان
با تکّه کلوخی بشکست پیکر کوزه ..
هم نوع خود ما بِبُرد از خود ما ، نان
قدرت بده ایزد ؛ بتوان ، باز بیاید ..
( شادابی و آرامش و آزادی ایران )
#شرطسوگند
#یزدان_ماماهانی
#سرایش۲۱_۲_۱۳۹۹
_🎼🎸گیـــتار بـیتــــار🎸🎼_
1 844
به نام یزدان پاک
از غم مازندران ایرانمان در ماتم است
ماتم جنگل ز خشمِ پیروانِ خاتم است
جنگلی کز خشم کیهان جان به در بُردی، کنون
آتشی افتاده بر جانش ز خصمِ در جنون
هیرکانی یادگارِ روزگارِ باستان
میزبانی نیک بر قومی دلیر و راستان
سرزمینِ داستانهایی ز جنگِ خیر و شر
سرزمینِ پهلوانانی دلیر و چون گُهَر
استخوانش ز آتش ضحاک میسوزد ز هُرم
آسمان اشکی ندارد تا ببارد بهر ظلم
مردم این خاموشیِ جانسوز در کارِ ستم
نیست در رسم و مرامِ مردمانی از عجم
این چنین بی عزتی بر ما مباد ایرانیان
تا به کی تحقیر و ذلت از سرِ تورانیان
گوشِ دل بگشای چون خوانَد فریدونِ زمان
جان خود در راهِ میهن بایدت بس بی امان
رودها خشکیده و دریاچه ها شد چون کویر
جانِ فرزندانِ ما رفت و همه ملت اسیر
مادران در ماتمِ فرزند و مجنون شد پدر
دختران پرپر چو گل گشتند و در خون شد پسر
عزت ایرانیان شد ذلت از اهریمنان
غفلت این مردمان شد نعمتی بر حاکمان
کور گوئی گشته اند و کر شدند این مردمان
زورگوئی را نبینند نیست گوشی بر فغان
مرگ باشد بهتر از این نکبت و این زندگی
ننگ بر آن مردمِ خو کرده بر این بردگی
آن بقایی که تهی باشد ز عزت مردگیست
این خموشی ها ز ترس همچون به شیطان بندگیست
ننگ بر ایمان و دینی کاین چنین غفلت در اوست
مرگِ بد بر ملتِ بی عزت و همت نکوست
داغ فرزندی که امروزم گریبان گیر شد
دامنت فردا بگیرد گرچه اندک دیر شد
گر به ظالم سر فرود آری سوارت میشود
وحشتت منجر به قتل و ظلم و غارت میشود
این عبا پوش همچو امروعاس قرآن داردی برنیزه ها
یک دل و صد دلبرش باشد مثالِ هرزه ها
عِرقِ میهن گر نداری همتی کن بهر دین
دین چه کار آید گرت از کف رَوَد ایران زمین
خانه ویران شد تو مستِ حیله اهریمنی
جان ایران سوخت اما همچنان فکرِ تنی
یارب این خاک کهن با مردمانی این چنین
کی ببیند رنگِ آزادی ز قومِ ظالمین
بر دلِ این مردم رنجیده شوری کن به پا
بلکه برخیزند از این خواب و خموشیها ز جا
#صادق_مبارکی
1 844
🎥 سریال ترکی راهزنان_در_دنیا_حکومت_نمیکنند Eskiya_Dunyaya_Hukumdar_Olmaz
📺فصل سوم قسمت: 90
📝زیرنویس چسبیده
📤کیفیت 480p
