𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐚 𝐠𝐢𝐫𝐥 𝐰𝐡𝐨...
Open in Telegram
𝐰𝐡𝐨 𝐢𝐬 𝐭𝐫𝐲𝐢𝐧𝐠 𝐭𝐨 𝐬𝐮𝐫𝐯𝐢𝐯𝐞...🦋 و ما نجات پیدا میکنیم هرچند دیر.... t.me/HidenChat_Bot?start=512205432
Show more341
Subscribers
-324 hours
-227 days
-2530 days
Posts Archive
استرس برای خیلی از ماها مثل فرزندمون میمونه که از بچگی بزرگش کردیم و الان یه آدم بزرگِ هم قد و قواره ی خودمونه.
چه بخوایم چه نخوایم خیلی وقتام هست که به اندازه تلاشمون جواب نمیگیریم اما خب بخشی از موفقیته.
هیچ چیز دردناک تر از آن نیست که آنچه می پنداشتیم در ذهن؛ ناممکن ترین اتفاق زندگیمان شود.
انعکاسی از خودش در آینه نمی دید، از بین روح و جسم، تنها جسم او بود که نفس میکشید.اما که میدانست درد این دل چیست؟ البته اگر هم میدانستند برایشان فرقی نمی کرد چون در آغوش گرفتن روح را بلد نیستند و در پی کلماتی چون « درست میشود»، «این هم میگذرد» خود را پنهان میکردند.
شاید آرامش نداشتن، تنها دلیلی بود که برایش به وجود آمدم تا انسان های دیگر به درد های خود در مقابل من بخندند.
بستگی به خاطراتی که با اون آدم ساختی داره؛ ممکنه یکی من رو با کوه به یاد بیاره( چون کوهستان دوست دارم )؛ ممکنه یکی من رو با آهنگایی که دوست دارم به یاد بیاره؛ اما در کل فکر کنم اکثرا من رو با قوی بودن به یاد بیارن..
