پروچیستا | ناعمه سجادی
Open in Telegram
آموختن برایم نفس است تکنولوژی ابزارم و هنر پنجرهام. اینجا از هنر، تکنولوژی و یادگیری میگویم. www.naemehsajadi.com ارتباط با من: @Naemehsaj
Show more573
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
🌱شماره سوم ماهنامه پروچیستا منتشر شد!
تو این شماره هم مثل همیشه، مطالب متنوع، خوندنی و الهامبخش منتظرته.
از این لینک میتونی بخونی، بشنوی و ببینیش! ✨
🦋 پروچیستا را برای مدرسان و محتواسازان ارسال کنید.
ماهنامهی چندرسانهای پروچیستا
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌 بگذار آموزش تو، بازتابی از اشتیاقت باشد.
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌 ستونهای پنهان یک متن آموزشی
گاهی چیزی را خوب بلدیم.
بارها دربارهاش خواندهایم، تجربهاش کردهایم، با دیگران در موردش صحبت کردهایم.
اما همین که میخواهیم آن را روی کاغذ بیاوریم، در لحظهی نوشتن، میفهمیم دانستن با نوشتن فرق دارد.
میفهمیم فقط بلد بودن کافی نیست؛ باید بلد باشیم آنچه را بلدیم به خوبی ارائه دهیم.
نویسندگیِ آموزشی، هنرِ سادهسازی نیست؛ هنرِ همراهسازیست.
یعنی مخاطب، مشتاقانه با تو بیاید؛ ببیند از کجا آغازیدی و چرا. میخواهی به کجا برسی.
و این مسیر، اگر ستون نداشته باشد، فرومیریزد.
اغلب ما آغاز را جدی نمیگیریم.
با جملههای کلی، تعاریف فرهنگنامهای، یا اعلام رسمی موضوع شروع میکنیم.
اما واقعیت این است که خواننده، در چند جملهی اول تصمیم میگیرد بماند یا نه.
و اینکه بماند، بیشتر از آنکه به موضوع مربوط باشد، به احساس او در همان آغاز وابسته است.
آغاز خوب، همیشه خواننده را غافلگیر نمیکند، بلکه او را «درگیر» میکند.
او باید خودش را در نوشته پیدا کند.
باید احساس کند این متن میخواهد با او حرف بزند.
گاهی خاطرهای آشنا، سؤالی کهنه، وضعیتی دردناک که همهمان با آن روبهرو شدهایم، میتواند این ارتباط را بسازد.
در آغاز، لازم نیست توضیح بدهی.
لازم نیست بیاموزانی.
فقط کافیست جهان ذهنی مخاطب را لمس کنی.
بفهمد که میشناسیاش.
همین برای ادامه دادن کافیست.
خیلیها فکر میکنند بدنهی متن، جاییست برای بیرون ریختن هرچه میدانند.
اما متن آموزشی خوب، انبار اطلاعات نیست.
نوع چیدن دانستهها مهمتر از خود آنهاست.
در بدنه، باید مسیری طراحی کنی که خواننده را قدم به قدم پیش ببرد؛
نه آنقدر ساده که حس کند وقتش تلف شده، نه آنقدر پیچیده که احساس کند نمیتواند جلو برود.
مثل راهنمایی باحوصله؛
که اگر جایی لازم باشد، مکث میکند،
مثالی میزند،
پرسشی مطرح میکند،
و گاهی حتی فاصله میاندازد تا خواننده لحظهای بیشتر تأمل کند.
در بدنهی متنت به مخاطب فرصتِ کشف بده، نه صرفاً حفظ کردن.
بگذار گاهی خودش به نتیجه برسد.
جملههایت را طوری بنویس که انگار با او در حال گفتوگویی.
نه اینکه پشت تریبون ایستادهای و چیزی اعلام میکنی.
در بدنه، لحن همهچیز است.
اگر خواننده حس کند به او احترام گذاشتهای، با دقت و دلسوزی نوشتهای، همراهیاش بیشتر میشود.
و پایان.
پایان جایی برای بستن نیست؛ برای گشودن است.
بیشتر ما فکر میکنیم پایان یعنی جمعبندی.
یعنی چند نکتهی آخر را بگوییم و متن را ببندیم.
اما متن آموزشی خوب، پایانش صرفاً جمعبندی نیست؛ آغاز تأمل است.
پایان جاییست که مخاطب باید به خودش بنگرد.
ببیند آنچه خوانده، چطور به زندگیاش مربوط میشود.
کجا میتواند به کار ببردشان؟
چه چیزی را باید تغییر دهد؟
چه چیزی را دوباره نگاه کند؟
اگر در پایان فقط چند جملهی کلی بنویسی، ممکن است مخاطب بفهمد که تو چه میخواستی بگویی، اما احتمالاً فراموش میکند که او چه باید بکند.
پایان خوب، یک تلنگر است.
گاهی جملهای ساده کافیست.
مثلاً:
«از بین همهی دانستههایت، کدام را میتوانی همین امروز برای دیگری توضیح دهی؟»
یا حتی سادهتر:
«حالا نوبت توست.»
هر متن آموزشی، فرصتیست برای روشن کردن چراغی.
و هر چراغ، به سه چیز نیاز دارد:
جرقهای برای روشن شدن (آغاز)،
سوختی برای ادامه دادن (بدنه)،
و مسیری برای تاباندن نور (پایان).
بیشتر از اینکه نگران باشی چه بنویسی، تمرین کن چطور بنویسی.
همین یک تفاوت ساده، از تو مدرسی میسازد که نه تنها آموزش میدهد، بلکه الهام میبخشد.
#نویسندگی_برای_مدرسان
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
در اینستاگرام ببینید:
https://www.instagram.com/reel/DIbbjfxtqmN/?igsh=dGc4NmZmZXVtbmoy
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
Repost from حسین اصل محمدی
📌غرقشدگی
غرقشدگی در هر چیزی بد است. اما اینجا به دو نوع آدم اشاره میکنم. آدمهایی که آنقدر غرق اندیشهٔ خود میشوند که هیچ دستآوردی نخواهند داشت؛ و دستهٔ دوم افرادی که آنقدر درگیر عمل میشوند که فکر کردن از خاطرشان میرود.
پس بهتر است بین اندیشه و عمل هارمونی ایجاد کنیم که زندگیِ پُربارتری را تجربه کنیم.
🪡حسین اصل محمدی
🆔 @hosseinaslemohammadi
📌 اگر مخاطبت خودِ دیروزت باشد، هرگز دچار کمبودِ ایده نمیشوی.
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌 چرا انتشار محتوا مهمتر از چیزیست که میاندیشیم
انتشار ترسناک است.
محتوا را منتشر نمیکنیم چون فکر میکنیم هنوز به آن خوبیها نیست. هنوز خام است.
یا بدتر: میترسیم از قضاوتها، از بازخورد نگرفتنها، از دیده نشدنها.
اما یک روز، وسط همین تردیدها، متوجه میشوی چیزی که برای تو بدیهی است، برای دیگری حکم کشفی تازه دارد.
همان جملهای که با تردید نوشتی، میشود نوری در دل کسی که دنبال راهی برای فهمیدن یا شروع کردن است.
انتشار، فقط دیده شدن نیست.
انتشار یعنی وارد گفتوگو شدن با جهان.
جهانی که پر است از آدمهایی شبیه ما؛ آدمهایی که منتظرند یکی جرئت کند چیزی را که آموخته، بازگو کند و به اشتراک بگذارد.
وقتی محتوایی منتشر میکنی، نه تنها دیگران آن را درمییابند، که خودت هم بهتر میفهمیاش.
از زاویهای تازه به آن نگاه میکنی.
بازخورد میگیری. میاندیشی. رشد میکنی.
انتشار کمک میکند از پستوهای ذهن بیرون بیایی.
به تو یاد میدهد که «در معرض بودن» ترسناک نیست؛ بلکه بخشی از مسیر رشد است.
اینکه بدانی ولی نگویی، مثل چراغیست که آن را خاموش نگه داشتهای.
انتشار یعنی مسئولیتپذیری نسبت به دانستهها.
یعنی بگویی: «من آموختهام، و حالا میخواهم این آموخته را با تو شریک شوم.»
✨ انتشار مهم است، چون:
به دانستههایت جان میدهد.
مسیر یادگیریات را زنده و پیوسته نگه میدارد.
تو را به دیگرانی وصل میکند که یا همراهند یا منتقد، و هر دو برای رشدت ضروریاند.
کمک میکند زودتر اشتباهاتت را ببینی و اصلاح کنی.
الهامبخش دیگرانی میشود که شاید منتظر یک جرقهاند.
ایدههای نیمهکارهات را به حرکت درمیآورد.
به تو یاد میدهد که منتظر کامل شدن نباشی؛ شروع کنی تا کامل شوی.
کمکم اعتماد به نفس واقعیات را شکل میدهد؛ نه با دریافت لایک و تحسین، که با تمرینِ بودن.
انتشار تمرین گفتوگوست؛ تمرین پیوستهی فکر کردن با صدای بلند.
اگر معلمی، انتشار ادامهی آموزش توست.
اگر نویسندهای، انتشار امتداد صدای توست.
اگر یادگیرندهای، انتشار بخشی از فرآیند یادگیری توست.
و مدرسمحتواگر، مدرسی است نویسنده، که مدام در حال یادگیری است.
یادت باشد منتشر کردن یعنی:
«این منم با همهی ناکاملیام. ولی آمادهام که در کنار دیگران، بهتر شوم.»
#نویسندگی_برای_مدرسان
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌 ویدیوی وبینار مدرسمحتواگر - جلسه دوازدهم - ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
🎯 عملگرایی در ۱۴۰۴ برای مدرسمحتواگران
در این جلسه از مجموعه وبینارهای مدرسمحتواگر، درباره یکی از مهمترین نیازهای حرفهای ما در سال جدید صحبت کردیم:
چطور با ذهنیت عملگرا، ایدههای خود را به اجرا برسانیم و از چرخهی برنامهریزیهای بیپایان رها شویم؟
📢 اگر میخواهی سال ۱۴۰۴ را با اقدامهای موثر و هدفمند پیش ببری، این جلسه را از دست نده!
🔗 عضویت در کانال تلگرام مدرسمحتواگر برای دریافت نکات و تمرینهای تکمیلی:
@educatorcreators
🎥 تماشای وبینار:
🔗 https://youtu.be/mZJKxg6zy1U?si=PreItjEvkqO2MvDB
#وبینار_مدرس_محتواگر
📌 اولین جلسه از وبینار مدرسمحتواگر در سال جدید
موضوع:
عملگرایی در ۱۴۰۴ برای مدرسمحتواگران
حضور برای همه آزاد و رایگان است.
زمان وبینار:
سهشنبه ۱۹ فروردین- ساعت ۱۸
لینک شرکت در وبینار:
https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/naemehsajadi
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌 قلمت را بیدار کن
قلم، اغلب پیش از آنکه بنویسدباید بیدار شود. و بیداری، همیشه با فریاد نیست؛ گاهی با نجوایی در گوش، گاهی با نوازشی مهربانانه و گاهی با لمسِ نسیم صبحگاهی بر گونه.
عشق به نویسندگی برای ما مدرسها، نه با آرزوی نویسنده شدن آغاز میشود، نه با سودای کتابی در قفسهها به ناممان. از جایی شروع میشود که ذهنمان پر است، ولی واژهها کم میآورند. از جایی که تجربه داریم، ولی زبان روایت نداریم. از جایی که دیگر نمیخواهیم صرفاً آموزش دهیم، میخواهیم از دل واژهها اندیشه بیافرینیم.
در ادامه، تمرینهایی برای بیدار کردن قلمِ معلمی آوردهام؛ نه برای آنکه نویسنده شوی. برای آنکه بتوانی با خودت حرف بزنی. گاهی نوشتن، همچون بیدار کردن کودکی از خوابِ عمیقِ صبحگاهیست. نوازشش باید. نه فریاد. زمان میبرد.
✨ تمرینهایی برای بیدار کردن قلم
۱. پارهنویسی روزانه
هر صبح، هر شب، یا هر وقت که ذهنت خراشی برداشت، چند خط بنویس. نپرس چرا. نپرس چهطور. فقط بنویس. پارههایی از فکر، حس، خاطره. تکههایی بینظم، ولی صادق.
۲. ثبت روزهای تدریس
بعد از هر کلاس، از خودت بپرس: امروز چه چیزی عجیب بود؟ چه چیزی آموختم؟ چهچیزی را خوب نگفتم؟ با این پرسشها، دفترچهای میسازی که بعدها معدنِ جُستارهای عمیقت خواهد شد.
۳. رونویسی و تقلید آگاهانه
از روی متنهایی که دوستشان داری بنویس. با دست، آهسته و با صبوری. ببین چه کلمهای چرا سر جایش نشسته. تقلید کن، اما با ذهنی بیدار؛ چون تقلید گاهی مادرِ کشف است.
۴. نوشتن در آینهی یک نقلقول
جملهای که دیدهای و باعث مکثت شده، بردار. از خودت بپرس: «این جمله به من چه میگوید؟ چرا برایم خاص بود؟» و بنویس. گاهی تنها با یک جمله، دری به جهانِ درونیات باز میشود.
۵. استعارهسازی آموزشی
به مفاهیم سخت، با ساختنِ استعارهای عینی و قابل لمس، شکلی قابلِ فهم بده.
ایده را با استعاره ببین، بنویس،و بسط بده.
«یادگیری مثل بالارفتن از نردبانیست که پلههایش محو میشود اگر اندکی روی هر پله توقف نکنی.»
ایدههای بیشتر در این یادداشت نمیگنجید. برای مطالعهی ۲۰ پیشنهاد بعدی مقاله را در سایت بخوانید.
#نویسندگی_برای_مدرسان
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌 مدرسمحتواگرِ خوب، هم معلم است، هم هنرمند، هم قصهگو.
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌چه بنویسیم | گونههای مختلف نوشتار برای مدرسها
نوشتن که اصلیترین ابزارِ پرورش یک معلم است، خود چگونه پرورش مییابد؟ چه نهالهایی در باغِ مدرس روییدنیاند؟
این که بنشینیم خطکش بگذاریم و بگوییم نوشتهات از این خط که زد بیرون دیگر مقالهی آموزشی نیست و جُستار است، و آنورِ مرز که رفت پا تو کفشِ مقالهی آکادمیک کرده، شدنی نیست؛ آن هم در زبان فارسی که این واژهها مرزهای معناییِ چندان مشخصی ندارند.
با این وجود میتوان کمینهتعریفهایی برای گونههای مختلفِ نوشتار در نظر گرفت تا امکانِ صحبت دربارهی انواع و کاربرد نوشتنیهای مختلف برای مدرسها فراهم شود.
رایجترین قالبِ نوشتنِ مدرسها، پارهنویسی است؛ یادداشتهایی کوتاه، ساده و شخصی. ایدههای روزمره، خلاصهنویسیها، خردهتجربهها و نکات درسی. این قالب معمولاً غیررسمیتر و بیساختارتر از سایر قالبهاست.
اما اگر این نوشتهها طولانیتر، تحلیلیتر و عمیقتر شود به جُستار میگراید. جُستارها معمولاً از تأملات درونی مدرس برمیخیزند و روایتمحورند. جُستارنویسی اغلب برای بیان تجربههای آموزشی، فلسفهی مفاهیم یا نقد موضوعات به کار میرود و بر خلاف مقالهی آموزشی ساختاری آزاد و شخصیتر دارد.
نوشتههای ساختارمند، هدفمند و کاربردی معمولاً تبدیل به مقالهی آموزشی میشوند. وقتی مدرس میخواهد موضوعی را بیاموزاند، راهکاری برای تدریس ارائه دهد، یا تجربههای عملی خود را منتقل کند، نوشتنِ مقالهی آموزشی را برمیگزیند.
گاهی مدرس قصد دارد نظریهی جدیدی ارائه دهد، دادههایی را جمعآوری و تحلیل کند، روشهای مختلف تدریس را مقایسه کند یا کارهایی از این دست که نیاز به سنجه و روش دقیق علمی دارند. چنین پژوهشی که مستدل و مستند است و بر خلاف مقالهی آموزشی نیازمند منابع معتبر، استناد و چارچوب علمی است، در قالب مقالهی آکادمیک نوشته میشود.
در نهایت اگر مدرس در اثر نوشتاری خود، بیش از انتقال اطلاعات یا تحلیل شخصی، بر جنبههای زیباییشناسی و تاثیر عاطفیِ نوشتهاش تاکید داشته باشد، احتمالاً از قالبهای ادبی مثل شعر و داستان بهره میگیرد.
گرچه این قالبها در جاهایی همپوشانی دارند یا میتوانند در حوزهی تعریفِ یکدیگر دخل و تصرف کنند، با این حال ارائهی چنین حدودی کمک میکند تا با امکانات متنوعی که در نوشتن فراروی ماست بیشتر آشنا شویم.
شما بیشتر کدام قالب را برای نوشتن میپسندید؟
#نویسندگی_برای_مدرسان
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌چرا دوگانها گمراهکنندهاند؟
زندگی پر است از دوگانهایی که در نگاه اول متفاوت به نظر میرسند اما در عمل، مرز باریکی میان آنها وجود دارد. کتاب «دوگانها، برادران دروغین» به همین مسئله میپردازد. دوگانها به مفاهیمی گفته میشود که بسیار مشابه مینمایند، اما در واقع تفاوتهای عمیقی با هم دارند. این مفاهیم مرزهای باریکی دارند و گاهی تشخیص این یا آن دشوار است.
مفاهیمی که در ظاهر جدا از هماند، اما در بطن خود چنان به هم نزدیکاند که گاه بهسادگی جابهجا میشوند. رکگویی با گستاخی، تمجید با تملق، خودباوری با خودشیفتگی؛ همگی نمونههایی از این برادران دروغیناند. این کتاب به ما یادآوری میکند که بسیاری از ارزشها و معیارهایی که در زندگی شخصی و حرفهای خود به آنها تکیه میکنیم، بهسادگی میتوانند در نقطهای حساس از مسیر، از تعادل خارج شوند.
در حوزهی آموزش و مدرسمحتواگری نیز چنین دوگانهایی فراواناند. تجربهی شخصی من در این مسیر نشان داده است که این مرزهای باریک را نمیتوان نادیده گرفت. نزدیک شدن به مخاطب از طریق اشتراکگذاری بخشهایی از زندگی شخصی یا بلاگر زرد شدن؟ استفاده از گرافیکهای چشمنواز یا از دست دادن اصل پیام در میان زرقوبرق تصاویر؟ بهروز بودن یا گم کردن هویت در ترندها؟ حفظ اتیکت یا ارتباط خشک و بیروح؟ انعطافپذیری یا حزب باد بودن؟ پایبندی به اصول علمی یا گرفتار شدن در دیوار دانش؟ اینها پرسشهاییاند که پاسخهای ساده ندارند، اما تأمل در آنها، ما را نسبت به مسیر حرفهایمان حساستر و آگاهتر میکند.
در یادداشتهای بعدی، به برخی از این دوگانها با جزییات بیشتری خواهم پرداخت و تجربهها و تحلیلهای شخصیام را در این زمینه به اشتراک خواهم گذاشت. شناخت این مرزهای ظریف و تصمیمگیری آگاهانه در مورد آنها، چیزی است که میتواند مسیر حرفهای ما را روشنتر و پختهتر کند.
شما چه دوگانهایی را میشناسید که مرز ظریفی بین آنهاست؟
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌 احمد آرام که بود؟
زاده: ۷ فروردین ۱۲۸۱ (چالهمیدان، تهران)
درگذشته: ۱۴ فروردین ۱۳۷۷ (۹۶ سال) – ایالات متحده آمریکا
https://hamrokh.com/ahmad-aram/
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌 نوشتن برای مدرسْ انتخاب نیست، ضرورت است.
نوشتن برای مدرس، همچون باغبانی در زمینی بکر است؛ جایی که بذرهای اندیشه کاشته میشوند، ساقههای استدلال جان میگیرند، و شاخسار گفتوگو در بادِ تفکر میرقصد.
قلم که به دست میگیری، ریشه در خاکِ دانستهها میدوانی. نوشتن، فرصتی است برای بازخوانیِ آموختهها، برای واکاویِ آنچه در ذهن رخنه کرده و آنچه هنوز به وضوح نرسیده. مدرسی که مینویسد، باغبانِ کلمات است؛ زمینِ ذهنش را شخم میزند، به مفاهیمْ نور میدهد، و اندیشهها را هرس میکند تا هرآنچه زائد است، از مسیر رشد کنار رود.
آنگاه که قلم بر کاغذ میلغزد، ایدهها جان میگیرند، روایتها شکل مییابند و مفاهیم از انزوا بیرون میآیند. مدرسی که مینویسد، خود را از حصار تکرار میرهاند و کلاس درس را از سطح انتقال دادهها به عمقِ تجربههای زیسته میکشاند. نوشتن، مهارتِ بیان را صیقل میدهد و زبان را چنان نرم و منعطف میکند که مفاهیم دشوار را سادهتر، و مطالب ساده را عمیقتر بتوان ادا کرد.
بینوشتن، خاطراتِ تدریس در غبار فراموشی محو میشود. مدرسِ نویسنده، گذشتهی آموزشی را تثبیت میکند، شکستها و پیروزیها را به چراغی برای آینده بدل میکند، و امکانِ انتقال دانشِ انباشته را به نسلهای بعد فراهم میآورد.
این باغبان، تنها یک کلاس را سیراب نمیکند. آن که مینویسد، از مرزها عبور میکند و حضورش را به گسترهای فراتر از ساعتهای تدریس بسط میدهد. نوشتن، نهتنها اعتبار علمی و آموزشی مدرس را تثبیت میکند، بلکه او را در جایگاه مرجعی قابلاعتماد قرار میدهد؛ کسی که تفکرش مکتوب شده، ایدههایش خوانده شده، و تأثیرش فراتر از کلاس، در میدان گستردهتری ریشه دوانده است.
آنکه مینویسد، بذرهای محتوا را برای رویشهای تازه آماده میکند. نوشتهای که امروز شکل میگیرد، میتواند به پادکستی، ویدیویی، یا دورهای آموزشی بدل شود. هر یادداشت، هر مقاله، هر جمله، ظرفیتی است برای تکثیر دانش در اشکالِ گوناگون. مدرسِ نویسنده، نهتنها دانستههای خود را حفظ میکند، بلکه آنها را در مسیرِ زایش و تکامل قرار میدهد.
پس نوشتن، نه یک مهارتِ اضافی، که اصلیترین ابزارِ پرورشِ یک معلم است. معلمی که نمینویسد، باغبانی است که نهالهایش را در خاک رها کرده؛ بیآنکه بداند کِی تشنهاند، آیا آفت زدهاند، چطور میبالند، و چگونه به بار خواهند نشست.
#نویسندگی_برای_مدرسان
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
🎉 شماره دوم ماهنامه پروچیستا منتشر شد! ✨
این ماه، سفری تازه به دنیای آموزش و تولید محتوا داریم. اگر میخواهید مسیر یادگیری و تدریس را آگاهانهتر طی کنید، این شماره را از دست ندهید.
📖 مطالعه شماره دوم:
🔗 naemehsajadi.com/1747-2
منتظر نظرات و بازخوردهای شما هستیم! 💬👇
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
Repost from N/a
یکسالگیمان
میم مثل مبارکباد، مثل میمِ ما که یکساله شد و چه خوب که زایشش با تازگی سال و حال ایرانی یکی است.
میم مثل مرام و معرفت شما که قوتقلبِ کوششمان است.
به رسم ادب و شادباش، یکمین سالنامهی «حلقهی ادبی میم» را تقدیم نگرتان میکنیم. امید که مقبول افتد.
برای بهبود مسیرمان، مشتاق نقدهای سازنده و پرمهرتان هستیم. و در این دگرگشت طبیعت، مفتخریم به میزبانی شما در
📌کانال حلقهی ادبی میم
➡️@mimadabi
کنج دنجی برای نشر اندیشه، زیبایی و ذوق.
📌 گروه عمومی حلقهی ادبی میم
➡️@mimpatogh
پاتوقی برای گپوگفت دربارهی آثار هنری، تجارب حرفهای و ساختن دوستیهای ناب و رشدانگیز.
🌤در ۴۰۴ خورشیدی با برنامههای ویژه، مشتاق همراهی گرم شماییم.
📌سالِ چشیدنِ ناشناختهها
انتخاب کلمهای برای سال همیشه برایم چالشبرانگیز بوده است؛ مثل سایر کارهایی که نیاز به اولویتبندی دارند. به نظرم مشخص کردن ارجحیتِ چیزی بر دیگری یکی از سختترین کارهای دنیاست.
مثلاً برای سال ۱۴۰۴ اولین کلمهای که به ذهنم رسید «نوشتن» بود؛ سالی که باید در آن نوشتن را در اولویت قرار دهم و تبدیل به یکی از عادتهای خیلی جدیِ زندگیام کنم.
کمی که این واژه و مشتقاتش در ذهنم لولید و از رویاپردازی با آن غرق لذت شدم، متوجه شدم در برحهی حساس کنونی «سلامتی» اولویتِ اولِ زندگی من است؛ چیزی که در ۱۴۰۳ خیلی به آن بیتوجه بودم و سبک زندگیام از عادتهای مرتبط با آن تهی است.
اما راستش این کلمه در دلم شور نمیانداخت، دلم با شنیدنش غنج نمیزد، لبخند روی لبم نمینشست. نه. این هم نمیتوانست کلمهی سالَم باشد.
ناگهان «نوتجربهگری» مهگونه جلوی چشمم ظاهر شد. با دیدنش چشمهایم برق زد. گل از گلم شکفت. خودش بود. امسال باید سال تجربههای تازه باشد، چیزهایی که شور جوانی و زندگی را دوباره در دلم زنده کند.
باید بیشتر زندگی را لمس کنم، مهربانتر بیاغوشمش. راحتتر با شهرم روبرو شوم، صمیمانهتر بشناسمش. خانهام را دوستتر بدارم، هنرمندانهتر بیارایمش. خودم را عاشقانهتر ببینم، رهاتر برقصمش.
«نوتجربهگری». بهتر از این نداریم کلمه برای سال. رفتم برای سالی سرشار از تجربههای نو، و از نو تجربه کردنِ تکراری ها با نگاهی نو. خواستههای دیگرم از پیِ این واژه خواهند آمد. سالِ «نوتجربهگری». چه سال هیجانانگیزی!
شما سال صفر چهار را با چه واژهای مینامید؟
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
📌سالِ چشیدنِ ناشناختهها
انتخاب یک کلمه برای سال همیشه برایم چالشبرانگیز بوده است؛ مثل بقیهی کارهایی که نیاز به اولویتبندی دارند. به نظرم مشخص کردن ارجحیت چیزی بر چیزی دیگر یکی از سختترین کارهای دنیاست.
مثلاً برای سال ۱۴۰۴ اولین کلمهای که به ذهنم رسید «نوشتن» بود؛ سالی که باید در آن نوشتن را در اولویتِ اصلی قرار دهم و تبدیل به یکی از عادتهای خیلی جدیِ زندگیام کنم.
کمی که این واژه و مشتقاتش در ذهنم لولید و از رویاپردازی با آن غرق لذت شدم، دیدم در برحهی حساس کنونی «سلامتی» اولویت زندگی من است؛ چیزی که در ۱۴۰۳ خیلی به آن بیتوجه بودم و سبک زندگیام از عادتهای مرتبط با آن تهی است. حالم طوری است که حس میکنم اندکی بیشتر به سلامتیام کمتوجهی کنم فرصتِ انجام هر کاری که عاشقش هستم را از کف خواهم داد.
اما راستش این کلمه در دلم «شور» نمیانداخت، دلم با شنیدنش قنج نمیرفت، لبخند روی لبم نمینشست. نه. این هم نمیتوانست کلمهی سالَم باشد.
ناگهان «نوتجربهها» مهگونه جلوی چشمم ظاهر شد. با دیدنش چشمهایم برق زد. گل از گلم شکفت. خودش بود. امسال باید سال تجربههای تازه باشد، چیزهایی که شور جوانی و زندگی را دوباره در دلم زنده کند. باید بیشتر زندگی را لمس کنم، بیشتر بیاغوشمش. راحتتر با شهرم روبرو شوم، بیشتر بشناسمش. خانهام را دوستتر بدارم، بیشتر بیارایمش. خودم را عاشقانهتر ببینم، بفهممش.
«نوتجربهها». بهتر از این نداریم کلمه برای سال. رفتم برای سالی سرشار از نو دیدن، نو جُستن. خواستههای دیگرم از پیِ این واژه خواهند آمد. سالِ «نوتجربهها». چه سال هیجانانگیزی!
شما سال صفر چهار را با چه واژهای مینامید؟
💫 پروچیستا | ناعمه سجادی
🆔 @procheasta
