کتاب باز📖 اکنون
تبلیغات پذیرفته میشود 👇 هر كتاب📚 يك تجربه است. . . . 🔴 لیست #کتابهای_صوتی موجود در کانال #کتاب_باز رو اینجا میتونید مشاهده کنید 👇👇👇 ✅ @list_book44 @Molana360 . . (این کانال برای برنامه کتاب باز نیست)
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel کتاب باز📖 اکنون
Channel کتاب باز📖 اکنون (@book44_book44) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 33 689 subscribers, ranking 870 in the Books category and 10 281 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 33 689 subscribers.
According to the latest data from 08 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -282 over the last 30 days and by -11 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 16.21%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 7.38% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 5 460 views. Within the first day, a publication typically gains 2 486 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 333.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as نويد, اورجینال, گفتوگو, ادگار, مصنوعی.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“تبلیغات پذیرفته میشود
👇
هر كتاب📚 يك تجربه است.
.
.
.
🔴 لیست #کتابهای_صوتی موجود در کانال #کتاب_باز رو اینجا میتونید مشاهده کنید 👇👇👇
✅ @list_book44
@Molana360
.
.
(این کانال برای برنامه کتاب باز نیست)”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | +2 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | +6 |
| 2 | شاید بتوان گفت این متن یکی از بهترین یادداشت هایی است که در چند سال اخیر در فضای مجازی منتشر شده است. *جامعه ایرانی نیازمند آشنایی و پذیرش چنین دیدگاهی است.*
*از چه کسی باید تقدیر کرد؟*
🚢 *میگویند ارزش یک کاپیتان را وقتی میشود فهمید که کشتی گرفتار حادثه شود. اما یک سؤال مهم وجود دارد: اگر یک کاپیتان اصلاً اجازه ندهد کشتی گرفتار حادثه شود، چه؟*
🌊 فرض کنید دو کشتی، با فاصله چند ساعت، از یک بندر حرکت میکنند. هر دو یک مقصد دارند و هر دو باید از مسیری عبور کنند که در بخشی از آن، صخرهای خطرناک در زیر آب پنهان شده است.
🧭 کشتی اول به کاپیتانی سپرده شده که سالها تجربه دارد؛ مردی شجاع، جسور و محبوب خدمه.
⚠️ کشتی آرام پیش میرود تا اینکه ناگهان صدایی مهیب کشتی را میلرزاند. چند ثانیه بعد، همه میفهمند چه اتفاقی افتاده است: کشتی به صخره برخورد کرده است.
🌊 آب با سرعت وارد کشتی میشود. مسافران هراساناند. بچهها گریه میکنند و خدمه سراسیمهاند.
🧑✈️ اما کاپیتان نمیترسد. با صدای بلند دستور میدهد: «همه آرام باشند. قایقهای نجات را آماده کنید.»
🛟 خودش به میان مسافران میرود. یکی را آرام میکند، دیگری را به سمت قایق نجات هدایت میکند و تا آخرین لحظه کنار خدمه میماند.
🤝 سرانجام همه نجات پیدا میکنند. کاپیتان هم، طبق سنت، آخرین نفری است که کشتی را ترک میکند.
📺 صبح روز بعد، داستان در بندر میپیچد. مردم برای استقبال میآیند، خبرنگارها صف میکشند و عکس کاپیتان روی صفحه اول روزنامهها میرود: «قهرمانی که جان صدها نفر را نجات داد.»
🏆 برای او مراسم تقدیر برگزار میکنند. لوح تقدیر میدهند و از او در رادیو و تلویزیون دعوت میکنند.
🎙️ کاپیتان درباره آن شب حرف میزند: «در آن لحظه فقط به یک چیز فکر میکردم؛ نجات جان مسافران.»
👏 مردم تحت تأثیر قرار میگیرند. چند ماه بعد، از او برای سخنرانی دعوت میکنند.
🎤 موضوع سخنرانی؟ «چگونه در سختترین شرایط، رهبر بمانیم؟»
📚 کاپیتان معروف میشود. دورههای آموزشی برگزار میکند، کتاب مینویسد و داستان شجاعتش را برای مدیران و رهبران تعریف میکند.
🧭 اما حالا برگردیم به کشتی دوم.
🌊 کاپیتان دوم هم همان مسیر را طی میکند. او هم در همان شب به همان منطقه میرسد.
🔭 چند کیلومتر قبل از صخره، افسر کشتی چیزی را روی صفحه ناوبری میبیند. کاپیتان نقشه را نگاه میکند.
🗺️ چند لحظه سکوت میکند و بعد فقط میگوید: «دو درجه مسیر را تغییر بده.»
❓ افسر میپرسد: «دلیلش چیست؟»
🧭 کاپیتان جواب میدهد: «صخره.»
🌊 کشتی مسیرش را کمی تغییر میدهد. چند دقیقه بعد، از کنار صخره عبور میکند.
😌 هیچ اتفاقی نمیافتد.
🛳️ نه کسی میترسد، نه کسی زخمی میشود، نه قایق نجاتی به آب انداخته میشود و نه کشتی آسیب میبیند.
🌅 صبح، کشتی سالم به مقصد میرسد. مسافران پیاده میشوند، خداحافظی میکنند و هرکدام دنبال زندگی خودشان میروند.
🤫 و کاپیتان؟ او هم به اتاقش برمیگردد.
❌ هیچکس برایش جشن نمیگیرد.
📵 کسی به تلویزیون دعوتش نمیکند. هیچ روزنامهای دربارهاش نمینویسد و هیچکس برایش کف نمیزند.
👤 حتی مسافران نمیدانند که چند ساعت قبل، اگر او فقط کمی دیرتر متوجه میشد، ممکن بود همان کشتی به یک فاجعه تبدیل شود.
💡 و اینجاست که داستان عجیب میشود:
⚖️ کاپیتان اول در مدیریت بحران دیده شد؛ کاپیتان دوم در پیشگیری از بحران دیده نشد.
🏢 این فقط داستان دو کاپیتان نیست. در سازمانها هم همین اتفاق میافتد.
🚒 مدیری که بحران بزرگی را جمع میکند، قهرمان میشود؛ اما مدیری که با یک تصمیم درست اجازه نمیدهد بحران شکل بگیرد، شاید هیچوقت دیده نشود.
🔧 کارمندی که اشتباه بزرگی را در آخرین لحظه اصلاح میکند، تحسین میشود؛ اما کسی که از ابتدا جلوی آن اشتباه را گرفته، معمولاً دیده نمیشود.
🎯 ما برای نجاتیافتن جشن میگیریم؛ برای غرقنشدن نه.
🔍 شاید به همین دلیل، بعضی از ارزشمندترین موفقیتهای زندگی و مدیریت، قابل مشاهده نیستند.
🌿 چون موفقیتشان در چیزی است که اتفاق نیفتاده است.
🧠 و شاید یکی از سختترین کارهای یک مدیر همین باشد:
🎯 کاری کند که همهچیز خوب پیش برود؛ آنقدر خوب که هیچکس نفهمد چه فاجعهای میتوانست اتفاق بیفتد. | 8 064 |
| 3 | کانالی که همه بهش نیاز داریم 👆 | 1 109 |
| 4 | برای توسعه فردی و ارتقای شخصیت🏆
این کانال شروع خوبیه🔥 :
@mr_hatam_ir
یه مینی دوره رایگان کتابی !😍😍
@mr_hatam_ir | 1 109 |
| 5 | سلام ودرود....
داستان کوتاه زیبا از چخوف تقدیم به شما...
در یکی از روستاهای دورافتادهٔ روسیه، روستاییای را هنگام باز کردنِ پیچهای ریل قطار دستگیر کردند...
بازرس:
«میفهمی جانِ هزاران انسان را به خطر انداختهای؟ چرا آن پیچها را باز میکنی؟»
روستایی:
«فقط یک پیچ است ارباب... برای سنگین کردنِ قلابِ ماهیگیریام لازمش دارم. من که به کسی آسیب نمیزنم. تازه، همهٔ اهل روستا همین کار را میکنند؛ یک پیچ را باز میکنیم و بعدی را میگذاریم بماند. در درس فیزیک خواندهایم، بار تقسیم میشود و قطار واژگون نمیشود.»
بازرس:
«این دیوانگی است! یعنی دهدار این را نمیبیند؟»
روستایی:
«چطور نبیند؟ او حتی قفلهای پاسگاه و خانهٔ خودش را هم از همین پیچها ساخته. بالاخره مفت است دیگر...»
بازرس:
«خب، اگر حقوقتان را زیاد کنیم چه؟ دست از این دزدی برمیدارید؟»
روستایی:
«مسئله پول نیست ارباب، مسئله عادت است. اگر عدالت و اخلاق را در کودکیمان یادمان ندهید، بزرگ هم که بشویم، حتی اگر جیبمان پر از پول شود، باز هم به باز کردنِ آن پیچها ادامه میدهیم.»
بازرس که از این حجمِ جهالت وحشتزده شده بود، برای نوشتنِ گزارش خود سوار قطاری شد که به مقصد پایتخت میرفت.
همانطور که از پشت پنجره به بیرون چشم دوخته بود، زیر لب زمزمه کرد:
«این فلاکت روزی به یک فاجعه ختم خواهد شد...»
در همین لحظه، کودک خردسالی را کنار ریل دید که دو پیچ در دست داشت.
کودک لبخندزنان دست تکان میداد.
بازرس از سرِ وحشت و هراس فریاد کشید:
«قطار را نگه دارید!»
اما دیگر خیلی دیر شده بود. صدای مهیب و کرکنندهای از برخوردِ فلزات به گوش رسید.
آن کودک نه فیزیک میدانست و نه قاعدهٔ «یکی درمیان باز کردن» را. او فقط همان کاری را کرده بود که از بزرگترها دیده بود؛ با این تفاوت که دو پیچِ کنار هم را با هم باز کرده بود.
قطار واژگون شد.
بذری که جهالت کاشته بود، در خاکی که با بیعدالتی آبیاری شده بود، به شکل فاجعهای عظیم درو شد.
تقصیر کیست یا گناهکار کیست؟
مجرم اصلی کیست؟
«جامعهای که جهل را عادی میانگارد، نظامی که منفعت را بر اخلاق مقدم میداند، فرهنگِ "چیزی نمیشود" و تمام کسانی که در برابر نادرستی سکوت میکنند.»
چراکه برخی جوامع یکباره فرو نمیریزند.
نخست، پیچهایشان شل میشود.
آنتوان چخوف...
ارسال از؛ افشین فرنگی | 11 868 |
| 6 | صبح، به پسر خیلی کوچک افغان که آمده بود نان بگیرد کمک کردم نانها را بگذارد روی میز تا سرد شوند. به دستهای خیلی کوچک خیلی کارکردهاش نگاه کردم و یاد دستهای پدرم افتادم که از بچگی کار کرده بود.
اسمش ناصر بود و گفت یک سال است مادرش را ندیده. یادش دادم چطور برای کلاغها نان خرد کند. بدش نیامد. امیدوارم او را یاد مادرش نینداخته باشم.
ظهر وسط فیلمبرداری به زن میانسال منشی صحنه گفتم گوشوارهاش خیلی قشنگ است. گفت روز بدی داشته و ممنون است و بعد انگار طاقتش تمام شده باشد رفت یک گوشه و سیگار روشن کرد. امیدوارم تنهاییش را بزرگتر نکرده باشم.
عصر در متروی شلوغ با مرد مسنی دوست شدم که تقلید صدا میکرد و پولی میگرفت و دعایی میکرد. گفت از ده صبح تا یک میآید مترو، بعد میرود خانه و زن بیمارش را تیمار میکند، و باز عصر میآید. گفت پول کمی درمیآورد. پرسیدم چرا چیزی نمیفروشد، گفت نمیگذارند
. گفت یکبار جوراب برای فروش آورده و دستفروشهاس دیگر کتکش زدهاند. برای درمانده و فقیربودن خیلی پیر بود.امیدوارم بالاخره پولی به خانه برده باشد.
حالا شب نشسته روی همهچیز. دورم، از خودم و آدمها و قصهها و یار و بهار. تنهاییم مثل صلیبی خوشدست به گردنم آویخته و خوب میدانم این وردهای کوتاه دردی را دوا نمیکند.
امشب هم میگذرد و فردا در کوهستان دوباره زنده میشوم و این سنگ بزرگ زندگی را با خودم به درهها و قلهها میبرم. این سرنوشت من است، ادامهدادن حتی وقتی ادامهدادن تقریبا غیرممکن است.
شاید هم فردا پسربچهی افغان مادرش را دید، من تو را، و ابرهای پاییز تهران را.
همین. | 12 016 |
| 7 | 🎞 روایت این روز ها
احسان عبدی پور
#احسانو #احسان_عبدی_پور #بوشهر
#پادکست
@podcast_ehsanoo
📻@Ehsanoabdipour🍀 | 14 051 |
| 8 | @Molana360
ما عاشق کسی میشیم که به رویاهامون نزدیکتره...
بخشی از گفتوگوی سروش صحت و دکتر امیرحسین ماحوزی، پزشک و ادیب، و ادامهی بررسی حکایت طوطی و بازرگان در دفتر اول مثنوی معنوی | 13 048 |
| 9 | اگه افکار نگرانی داری،
این ویدیو کمکت میکنه🕊️
@ba_ziyatv | 15 018 |
| 10 | به دنبال آرزوهات برو | 3 085 |
| 11 | اگه به شرکت تو کلاسهای نویسندگی علاقمند هستید به آی دی زیر ( سجاد صابر ) پیام بدین
@ssm96 | 3 302 |
| 12 | به دنبال آرزوهات برو | 517 |
| 13 | به دنبال آرزوهات برو | 1 |
| 14 | در خصوص غذا دادن به حيوانات خارج از خونه، خواهشاً این چند سطر رو مطالعه کنید و برای دوستانتون هم بفرستید:
۱. تمام حیوانات به صورت غریزی بلدن غذا پیدا کنن و شکار کنن.
۲. وقتی مثلا به گربهی تو خیابون غذای خشک میدید، اون گربه دیگه غذای تر نمیخوره، با اینکار به مرگش کمک میکنید.
۳. حیوانات برعکس آدما، اگه غذا نداشته باشن زاد و ولد نمیکنن. وقتی بهشون غذا میدید مرتب بچه میارن، این میشه که تعداد گربههای شهر تهران تو ۱۰ سال اخیر، دهها برابر شده.
۴. وقتی اکوسیستم رو با غذا دادن دستکاری میکنید، جمعیت حيوانات بیشتر میشه، حالا غذای بیشتری لازم دارن پس میرن سراغ گونههای دیگه.
۵. ارزش یه سری حیوانات بیشتره، مثل یوز ایرانی، گور، پلنگ و.... شما با غذا دادن به سگها به منقرض شدن گونههای باارزش جانوری کمک میکنید.
۶. همیشه در طبیعت انتخاب طبیعی یا natural selection وجود داره. حیوونی که نتونه غذا پیدا کنه یا مریض باشه، محکوم به مرگه. ضعیفها از بین میرن تا ژن قوی نسل رو ادامه بده.
۷. خیلی وقتا دیده میشه بچه گربهها رو میبرن دامپزشکی چون مریضن، غافل از این که مامانش اونو ول کرده تا بمیره، چرا؟ چون میخواد نسلش قویتر بشه.
۸. نکته انحرافی: یکی از دلایل افزایش animal lover ها، کاسبهاییه که در لباس دامپزشک از احساسات شما سواستفاده میکنن تا جیبتون رو خالی کنن!
مورد بعدی، پیمانکارای شهرداری هستن که به ازای تحویل هر لاشه سگ از شهرداری پول میگیرن، منطقیه که شما رو تحریک کنن تا به سگا غذا بدید تا تعداد بیشتری سگ رو معدوم کنن و از شهرداری پول بیشتری بگیرن!
۹. غذا دادن به حيوانات خارج از خانه، صرفا در مورد گونههای در خطر به انقراض و زیرنظر محیط بانی باید صورت بگیره.
۱۰. وقتی در زمستان به حیوانات مهاجر مخصوصا پرنده ها غذا بدیم، اونا دیگه به سرزمینشون برنمیگردن و این برای محیط زیست واقعا مخربی. جدی بگیریم.
۱۱ اهلی کردن حیوانات (غذا دادن به اونا) مسولیت سرپرستی ما رو به همراه داره. امروز غذا بهشون میثدیم، فردا که ما نیستیم باید چی کار کنن؟؟
۱۲ بعضی حیوانات مثل سگسانان (گرگ ، سگ و.. ) یا گربه سانان، سیستم گوارشیای دارند که سیر شدن رو دیر تر میفهمه یا اصلا نمی فهمه.مازاد بر نیازشون وقتی بخورن، دیگه اون سیستم جوابگو نیست و تخم پرندههای کمیاب، خود حیوانات کمیاب و ..، رو از بین میبرن.
۱۳ بیماریهای مشترک شناخته شده میان انسان و حیوان، بی شمارند. چه رسد به ناشناختهها. پس به خودمون و انسانهای دیگه با تولید بیشتر این بیماری صدمه نزنیم.
۱۴ توی سیستم تکاملی داروین موجود قویتر با زادولد و بقا میتونه نسل بهتری بسازه. وقتی با غذا دادن به گربه های خیابانی باعث شیم گربه های ضعیف، کور، ناسالم ازدیاد پیدا کنن باعث از بین رفتن اون چرخه هستیم.
۱۵ یادمون نره که خیلی از کارهایی که با حیوانات میکنیم به خاطر تنهایی خودمونه. سعی کنیم با انسانهای سالم ارتباط بگیریم و حیوانات که آزاد و سالم آفریده شدن رو رها بذاریم تا اونا که هیچ نیازی به ما ندارن، به حیات طبیعی زندگی و مرگ و رشد و تولید مثل داشته باشن...
۱۶ حشرات، قارچها، جلبکها و ..، هم توی چرخه ی حیات نقش دارند. زیاد شدن گونههای های جانوری مثل سگ، مستقیما از بین برنده ی این موجودات.
شما میتونین با فرستادن این پیام ، به محیط زیست، انسان و حیوان و هر موجود زنده ای کمک کنین..
۱۷ هیچ حیوانی طوری آفریده نشده که نياز به لباس ، جواب یا کفش داشته باشه. حیوانات رو جایی نبریم که مجبور بشیم لباس بهشون بپوشونیم. این کار اخلاقی نیست.
۱۸ تماشای سیرک حیوانات، نگهداری ماهی در آکواریوم و پرنده در قفس ، هر حیوانی در آپارتمان یعنی خروج این موجود از هدف آفرینش اون حیوان. هر موجود زنده ای نیاز به زندگی، تولید مثل داشتن جفت و همنوع و غذای سالم داره. آوردن این ها به خونه و نزدیکی به شوینده و سیگار و هزار چیز شیمیایی دیگه ، اخلاقی نیست.
۱۹ تنها موجوداتی که نياز به کمک دارن، گونههای در معرض انقراضند. این وظیفه انسان شهروند نیست. میدونمکه دولت در تخریب فعالتره تا حمایت. پس بهتره ما شهروند خوبی باشیم و فقط بهشون آسیبی نزنیم. اگر انجمن فعال میشناسیم از نزدیککمک مالی و ..، کنیم..
۲۰ این خیلی مهمه به کودکان رفتار مناسب رو بیاموزیم. که نسل بهتری داشته باشیم و محیط زیست سالم.
۲۱ کشور ما در نقطهای از زمین واقع شده که خشکو کمبارانه. این موضوع رو جدی بگیریم. منبع آب موجودات زنده، هرجا هست رو آلوده نکنیم.
گردآوری این مطالب با الهه هدایتی. | 26 317 |
| 15 | «لطفا من را خوشحال کنید ،من در زندگی خیلی غم دارم...»
بخشی از ویدئوکست برنامه کتابباز
آزاده آقامولایی
احسان عبدیپور
@podcast_ehsanoo | 17 405 |
| 16 | صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
(رشید کاکاوند) | 18 170 |
| 17 | 📚
قورباغه توی کلاس وَرجهِ وُرجِه میکرد.
آقای افتخاری گفت: قاسم! این قورباغه را از کلاس بینداز بیرون
قاسم گفت: آقا اجازه؟ ما از قورباغه میترسیم
آقای افتخاری گفت: ساسان! تو این قورباغه را بینداز بیرون
ساسان گفت: آقا اجازه؟ ما هم میترسیم
آقای افتخاری گفت: بچه ها! کی از قورباغه نمیترسد؟
من گفتم: آقا اجازه؟ ما نمیترسیم
آقای افتخاری گفت: کیف و کتابت را بردار و گمشو از کلاس برو بیرون،
گمان میکنم که محمود مَرا لو داده باشد؛ و گرنه آقای افتخاری از کجا میدانست که من قورباغه را به کلاس آوردم...؟!
#منوچهر_احترامی
از قدیمیترین نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان،
خالق مجموعهٔ کارهای «حسنی نگو یه دستهگل» و...
(زاده ۱۶ تیر ۱۳۲۰ تهران -- درگذشته ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ تهران) نویسنده و طنزپرداز | 17 539 |
| 18 | بعضی بیقانـونیها فقط یه تخلـف ساده نیستن؛
عـادت میسازن و الگـو میشن
و نتیجهاش میشه شلـوغی، بینظـمی و حــقخـوری برای همه...
برشی از حرفهای #سروش_صحت
در برنامه #اکنون
کـد ۱۷۶۸
@shah_beiit
instagram.com/shahbeiit | 16 107 |
| 19 | راز زندگی در دنیایی که واقعی نیست – بر اساس تعالیم #رابرت آدامز
*پیشنهاد میشود تا این ویدویی بسیار مهم را چندبار با دقت ببنید تا به عمق آن پی ببرید.
مطلب مرتبط:
سورپرایز | 16 533 |
| 20 | ویدئوکست کتاب باز
در مورد فیلم پاپیون
https://t.me/podcast_ehsanoo | 14 149 |
