en
Feedback
366
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+1130 days
Attracting Subscribers
April '25
April '250
in 0 channels
March '25
+19
in 1 channels
Get PRO
February '25
+6
in 1 channels
Get PRO
January '25
+17
in 3 channels
Get PRO
December '24
+9
in 1 channels
Get PRO
November '24
+8
in 1 channels
Get PRO
October '24
+5
in 0 channels
Get PRO
September '24
+6
in 2 channels
Get PRO
August '24
+7
in 1 channels
Get PRO
July '24
+11
in 1 channels
Get PRO
June '240
in 1 channels
Get PRO
May '240
in 1 channels
Get PRO
April '24
+2
in 3 channels
Get PRO
March '240
in 2 channels
Get PRO
February '24
+3
in 2 channels
Get PRO
January '24
+11
in 2 channels
Get PRO
December '23
+14
in 2 channels
Get PRO
November '23
+18
in 4 channels
Get PRO
October '23
+21
in 2 channels
Get PRO
September '23
+25
in 0 channels
Get PRO
August '23
+8
in 0 channels
Get PRO
July '23
+8
in 0 channels
Get PRO
June '23
+10
in 0 channels
Get PRO
May '23
+29
in 0 channels
Get PRO
April '23
+25
in 0 channels
Get PRO
March '23
+15
in 0 channels
Get PRO
February '23
+34
in 0 channels
Get PRO
January '23
+7
in 0 channels
Get PRO
December '22
+32
in 0 channels
Get PRO
November '22
+11
in 0 channels
Get PRO
October '22
+14
in 0 channels
Get PRO
September '22
+8
in 0 channels
Get PRO
August '22
+6
in 0 channels
Get PRO
July '22
+18
in 0 channels
Get PRO
June '22
+20
in 0 channels
Get PRO
May '22
+16
in 0 channels
Get PRO
April '22
+35
in 0 channels
Get PRO
March '22
+20
in 0 channels
Get PRO
February '22
+22
in 0 channels
Get PRO
January '22
+250
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
01 April0
Channel Posts
این چنل رو پاک می‌کنم. ممنون که تا این لحظه اینجا بودید.

2
"Don't jump ...There is so much to live for"
"Don't jump ...There is so much to live for"
0
3
لوپ... ' The mother And the wh*ore " Jean Eustache+2
لوپ... ' The mother And the wh*ore " Jean Eustache
0
4
No text...
0
5
هر روز بیشتر به این نتیجه می‌رسم که تو شرایط فعلی، بدون رابطه‌ی عاطفی، انسان خوشحال‌تری هستم.
0
6
'روزهای آخر به کندی می‌گذرن "بیست و هشتمین روز از بیست و هشتمین اسفند
'روزهای آخر به کندی می‌گذرن "بیست و هشتمین روز از بیست و هشتمین اسفند
0
7
نقطه‌ی عطف این روزها تماشای شاخه‌های شماست.
نقطه‌ی عطف این روزها تماشای شاخه‌های شماست.
0
8
خیلی درد دارم ولی بعد از اردیبهشت ۴۰۳، دیگه هیچ چیز سهمگین نیست. یه بخشی از من همون روزها مرد و من هر بار به همون روش بخش‌های دیگرم رو هم می‌کشم. کاش این بین فقط خودم آسیب می‌دیدم.
0
9
to myself, i surrender to the one i'll never please
0
10
این اولین کتابیه که از این نویسنده‌ی آرژانتینی می‌خونم و بعد از گذشت دو روز کماکان به جزئیات روایت و شخصیت‌هاش فکر می‌کنم. گاها پیش میاد از خودم بپرسم که من از یک داستان/فیلم چه خواسته‌ای دارم و چه زمانی یه اثر تبدیل به اثر موردعلاقم میشه. غالبا به این جواب می‌رسم: تماشای جهان از دریچه‌ای که قادر به دیدنش نیستم. اضافه کردن دیدگاه نو به افق دید محدودم. می‌تونم بگم این کتاب از این جهت کم‌نظیر عمل کرد و عجیب نیست که یکی از موردعلاقه‌هام شده باشه. "تونل" داستان یک نقاشه که برای نخستین بار احساس فهمیده شدن رو تجربه می‌کنه و در ادامه‌ی داستان در تلاشه تا این نیاز رو هرچه بیشتر برآورده کنه. اسپویل ناپذیره چرا که داستان اینطور شروع می‌شه: "کافی است بگویم من خوان پابلو کاستل هستم، نقاشی که ماریا ایریبارنه را کشت." با این‌حال شما به سختی می‌تونین کتاب رو قبل از به پایان رسیدنش زمین بذارید. سیر کالبدشکافی کرکتر اصلی و پرداختن به افکار پارانوئیدی، ماهرانه طی شده و می‌تونین لمسی کوتاه اما گیرا با این جهان داشته باشید. فکر می‌کنم این کتاب برای کسایی که از تحلیل روانشناختی کرکترها استقبال می‌کنن، گزینه‌ی خوبی باشه. همه چیز بستگی به این داره که شما از یک نوشته چه انتظاری داشته باشید. در مورد نویسنده‌
0
11
برام اینطور به نظر میاد که مناسبت‌ها غالبا کیفیتِ مواجه با عامل مناسبت رو تقلیل میدن. "من تو روز تولدت به یادتم و روزهای دیگه یادم نیست که وجود داری" "امروز درخت کاشتم پس روزهای دیگه سیگارمو رو تنه‌ش خاموش میکنم." "روز پرستار رو به خاله‌م تبریک میگم، نه چون پرستاره، چون خاله‌مه! وگرنه پرستارای این دور و زمونه که کار نمی‌کنن" قبول دارم که "مناسبت" یک همدلی جمعی زیبا خلق می‌کنه و می‌تونه تاثیرات مثبتی بذاره ولی به همون نسبت توهم‌زاست و باعث سلب مسئولیت افراد در ادامه‌ی روزهای سال میشه. انگار با گرامی داشت یه موضوع، حق مطلب راجع بهش ادا شده و پرونده‌ش تو ذهن ما بسته میشه‌. حتی گاها پیش میاد که بشنویم: "چقدر در مورد دغدغه‌ی X صحبت می‌کنین بابا خسته شدیم!" "همه‌ش روز شماست و هدیه می‌گیرید دیگه چی می‌خواید؟" فارغ از اینکه مشکل "فقط" صحبت کردن و گرامی داشت‌‌های متعدده که در نهایت به عمل جمعی و کارسازی ختم نمیشه. باز هم عده‌ای که همه‌ی روزهای سال با اون دغدغه دست و پنجه نرم میکنن در جایگاه مبارز قرار می‌گیرن تا دوباره یه روزی برسه و ازشون قدردانی بشه. شاید بهتره تو این مناسبت‌ها به خودمون یادآوری کنیم که چه قدم‌هایی برای دغدغه‌یX برداشتیم. چرا انقدر مهم بوده که یک روز به نامش ثبت شده؟ چقدر باهاش آشنا شدیم؟ آیا شنونده‌ی تجربه‌‌ی افراد در اون زمینه بودیم؟ آیا واقعا دغدغه‌ ماست یا چون همه تبریک می‌گن ما هم این روز رو بهانه‌ای برای چرخش یک حال خوب جمعی می‌دونیم؟ فکر می‌کنم برخورد پرسشگرانه با خودمون، می‌تونه گام ابتدایی حل مشکلات بیرونی باشه.
0
12
با هر قدمی که پیش می‌رفتیم اندوه من بیشتر می‌شد‌. شاید تا حدی به علت صدای امواج که هر دم شدت می‌یافت. از میان درخت‌ها که بیرون آمدیم و من آسمان را در بالای خط ساحلی دیدم، فهمیدم که اندوه اجتناب‌ناپذیر است. این غمی بود که من همیشه در حضور زیبایی احساس می‌کنم، یا دست کم در حضور نوع خاصی از زیبایی. ' تونل " ارنستو ساباتو
0
13
می‌دونستی که از تو نوشتن قدرت زیادی می‌طلبه؟ امروز که ده‌ها بار خطوطم رو پاک و دوباره شروع کردم، فهمیدم که در مورد تو ماجرا کمی فرق می‌کنه. به تو که می‌رسم جملاتم شرمگین می‌شن و انگار فقط باید خطوط رو دنبال کنم و اجازه بدم تصاویر زبان من بشن. زبان من برای ابراز انچه از تو باقی مونده، انچه از تو در من باقی مونده. به تو که می‌رسم، نقاش بهتری می‌شم.
0
14
مستند Struggle به زندگی هنرمند لهستانی stanisław szukalski (یا به گفته‌ی خودشون استاش سوکالسکی) می‌پردازه. مجسمه ساز و نقاشی+2
مستند Struggle به زندگی هنرمند لهستانی stanisław szukalski (یا به گفته‌ی خودشون استاش سوکالسکی) می‌پردازه. مجسمه ساز و نقاشی که آثاراش در جنگ جهانی دوم از بین میره و برای سومین بار به آمریکا مهاجرت می‌کنه. هنرمندایی که در این سطح فعالیت می‌کنن، در کنار تبحر زبان زد، اغلب ایگو بزرگی هم دارن و قطعیت داشتن از کلامشون حذف نمی‌شه‌. اما این مستند تلاش کرده به زوایای مختلفی از زندگی سوکالسکی بپردازه و براش اهمیتی نداشته که هنرمند در دید مخاطب دوست‌داشتنی جلوه کنه یا انسان منفوری دیده بشه. از نظرم هم کارهای این فرد و هم این مستند درخور تماشا و توجهن.
0
15
Stanisław Szukalski (1893 – 1987)
Stanisław Szukalski (1893 – 1987)
0
16
"...کلّه‌ام را بد گذاشته‌اند یا منظره نمی‌چرخد..." سمیرا یحیایی
0
17
[ Dearest... ]
0
18
' برایم بخوان محمّد! می‌خواهم برگردم؛ از درّه سرازیر شوم، روبه‌رویم مزرعه‌ی گندم باشد، درختان زردآلو و گل‌های خشخاش! پیرمرد شاهنامه بخواند، زن چراغ را از ایوان به اتاق بیاورد، و ما خیره به شعله... _بس کن! این قصه کسی را به خواب هم نمی‌برد، باید جایی تفنگی سرفه کند، پایی پژمرده شود، مزرعه‌‌ای بسوزد، و ما شبانه بگریزیم، از "برغص" تا " قندهار" از" کویته" تا "مشهد". برایم بخوان محمّد! تا از یاد نبرم، محله‌ی غمگینمان را، که من از بردن نامش شرم داشتم: "ده‌متری ساختمان" ده‌متری افغانی‌ها کولی‌ها، بلوچ‌ها، ده‌متری قرض، اردوگاه، نامه‌ی تردّد...   "هی افغانی، حواست کجاست؟" این را کودکی گفت، که تازه زبان باز کرده بود و من ترسیدم! از "گلشهر" تا "ورامین" ترسیدم، و کودکان به لهجه‌ام خندیدند. به آینه نگاه کردم، به چشمان بادامی‌ام، که مرا از صف ِنان بیرون می‌کرد، و فاصله‌ام میان خانه، تا مرز بود، چون یهودی‌ای که نامش فاصله‌ی میان اردوگاه تا مرگ بود. "بهار و یار و قلب بی‌قرارم" آری بلند بخوان محمد، تا محبوبم از پشت سیمان‌ها، و سیم‌های خاردار بشنود . ما در همان کوچه‌های تنگ، عاشق شدیم ، آرام قدم زدیم ، آرام خندیدیم ، و آرام گم شدیم... من ویزای پناهندگی بشردوستانه گرفتم، و به این جزیره‌ی دور آمدم. محمّد، گاهی فکر می‌کنم ، این خیابان‌ها را نمی‌شناسم! درخت‌های اوکالیپتوس، مرا به یکدیگر نشان می‌دهند و شب‌ها پرنده‌ی ناشناسی به کلکین می‌کوبد، به آوازی محزون می‌گوید: "بیگانه ، بیگانه..." می‌خواهم خودم را پیدا کنم! تو را پیدا کنم، از میانِ گورهای دسته‌جمعی‌، محبوبم را از لای دیوارهای آوارگی، زنِ اولِ قصه، از ایوان صدایم بزند، و من، با تمام پاهایم بدوم... " الیاس علوی
0
19
جالبه آدم گاهی نه تنها خودش رو دوست نداره که خودش رو لایق دوست داشته شدن هم نمی‌دونه.
0
20
دلم تنگ این شبه.
0