183
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive
.
روزی که ببینمت
دیگر نه سکوت می کنم
و نه حسِ عاشقانه ی دلم را پنهان می کنم .
می گویم
بیا، همه چیز را رها کنیم و برویم
برویم جایی که هیچ کس نشانی از ما ندارد .
روزی که ببینمت
دستت را می گذارم
روی تپش قلب بیمارم
تا بفهمی چقدر دیر آمدی
و من هنوز چقدر به تو مشتاقم ...
می دانم روزی که تو بیایی
تمام شعرهایی که ننوشته ام ،
همه ی سکوت هایم
در نگاهت معنا می شوند
نه با کلمات
بلکه با لرزش خفیف قلبم
وقتی "دوستت دارم" را بی صدا از تو می شنوم
و آن روز
من نه شاعرم
نه عاشق
بلکه تنها کسی خواهم بود
که به خانه اش رسیده ...
دلنوشته...
🌺💔🥀
اشعار من
نوشتهایی ست
حاکی از کتاب قلبم که
زیر آنها را
خط کشیده ام با خون جگرم
خاطرات شیرینی
که بر زبان شعر جاریست
و بعداز فرو پاشی
ارگ شکیبایی دلم
سوز زخمشان
در برگ برگ سرنوشتم
نمایان است ...
و اکنون همچون
ویرانکده ایی سیاه پوش
لبریز از شعر سپید غمگینم ...
💔🥀
شب ...
هم دیگر تحمل ِ
بیخوابی هایمان را ندارد
هرکس به طریقی خوابش نمیبرد
یکی باشنیدن موسیقی
آن یکی با مرورکردن خاطرات
و من هم...
با پرسه زدن میان نبودنها....
#شبتون_بدورازتنهایی
🌺💔😔🥀
• دوستت میدارم •
چونان بلوطی که زخم یادگار
عشقی برباد رفته را
ستارهای که شب را
برای چشمک زدن
و پرندهای اسیر
که پرندهی آزادی را
تا رهایی به بار بنشیند
آن سوی حیرانی میلههای قفس...
#شبتون۰برمدارعشق...
💔💔😔
شب همیشه به تمامی شب نیست
چرا که من میگویم
چرا که من میدانم
که همیشہ در اوجغم یک پنجره
بازاست پنجرهاب روشن
و همیشه هست،
رویاهایب که پاسبانی میدهند
آرزویی که جان میگیرد ...
#شبتون_بدورازدلتنگی...
🌺💔😔🥀
قسم به آیه عشق
که از غزل دو چشمانت
شعر عاشقی را آغاز کرد
قسم به دفتر عاشقانه ی قلبم
که یک به یک واژه ها
برای ستایش از تو شعر را اعجاز کرد
قسم به سرخی داغ لبانت
که زبان شعر مجنون را به غزل ساز کرد
قسم به انار و سیب سرخ بهشتی
که تصویر عشق را
در بوم تن شروع به پرواز کرد
قسم به خدای آسمان
که تقدیرم را بر روی پلکهای تو
شروع به آواز کرد
تو را به نهایت واژه های عشق دوست دارم...
🌺🥀😔💔
بی اجازه ....
در صدر شعرم نشسـتی....
واژه ها را عاشق کردی و
بی خبر.ِ....
از سه نقطه ی سطرِ آخـر
خارج شدی..
ای کاش قبـل از رفتن...
به پشتِ سرت نگـاه میڪردی..
و کلماتِ پایانی شعر را میخواندی
آنجایی که نوشته بودم ....
"من بی تـو ... خواهـم مُـرد"...
دلنوشته.....
🌺💔😔🥀
کجایی ...
که در این آسودگی تلخ لحظه ها
در این تکرار بی بهانهء زندگانی دلتنگتم
میگذرد عمر باقی
و "افسوس که با میگذرد ، میگذرد"
کجایی ...
که دلم تنگ تر از بیان دلتنگی ست
راه نفسم بسته ست
فریاد دلم خاموش
بیزارم ، بیزارم و بیزار از این عمر ...
دلنوشته....
🌺💔😔🥀
.
تنها عشـــــق است ڪه می تواند
لحظه های تاریڪ قلب را
از اندوه پاک کند
و عشق است که می آید
و بر دیوار خیال
نقش بهشت می ڪشد
عشق است ڪه سخن میگوید
وقتی تنها مانده بودی
و تو را حرڪت می دهد
درست به سمت نور
عشق اڪَر عشق باشد
به سمت امید میبرد
به روشنایی و طراوت؛
می برد به سمت باغ های بی انتها
به درڪِ راز حیات ..
و عشقی که از چشم های تو
آن دو دریچه ی جادو
بر وجود من جاری شد،
خود ، تعریف آن باغ بود
آن روشنایی و طراوت
این عشـــــق ...
همه چیز را در من زنده ڪرد
میخواهم در انتهای این واژه ها
بڪَویم : دوستت دارم
بڪَذار دوباره بگویم :
دوستت دارم ..
و تڪرار این جمله چقدر شیرین است؛
"دوســـــتت دارم" ...
💔😔🥀
.
صدایت را هزاران بار
در بیتابی های سکوتم دوره می کنم
با طنین خنده هایت
عشقی می آفرینی
که تاعمق قلبم روان می شود
با شنیدن آوایت
آنچنان محو در خیال و رویای بودنت می شوم
که هر نفست نفس می شود برایم
و آرامشی می شوی برای
چهارگوشه ی تنهاییِ دلم
شعری می شوی روان
بر رود زلال احساسم و به برکه ی
بی جان قلبم
جانی دوباره می بخشی از عشق
و آنهنگام که غرق
در شور کلامت
چشمانت را به تصویر می کشم
رنگ غم کم رنگ می شود
در هجوم این دلتنگی ها.....
دلنوشته.....
🌺💔😔🥀
از همان لحظه که نگاهت
در نگاه من افتاد،
جهان آرام شد…
نه زمان میگذشت
نه من
فقط تو بودی
و تپشِ نابِ یک دل بیپناه.
دیدنت،
بهانهی تمام شعرهایی شد
که هنوز نگفتهام…
و تصویرت،
نقشی شد بر دیوار جانم
که نه خواب آن را میشناسد
نه آیینهای در جهان.
تو را
میان هزار چهره ندیدم،
میان هزار لحظه نیافتم…
تو را
در خلسهی نابِ یک نگاه
در سطر نخستِ قلبم
یافتم…
آنجا که
عشق بیصدا جوانه زد
و من
،،تمامم را،،
به بودنِ تو سپردم....
🌺💔😔🥀
از همان لحظه که نگاهت
در نگاه من افتاد،
جهان آرام شد…
نه زمان میگذشت
نه من
فقط تو بودی
و تپشِ نابِ یک دل بیپناه.
دیدنت،
بهانهی تمام شعرهایی شد
که هنوز نگفتهام…
و تصویرت،
نقشی شد بر دیوار جانم
که نه خواب آن را میشناسد
نه آیینهای در جهان.
تو را
میان هزار چهره ندیدم،
میان هزار لحظه نیافتم…
تو را
در خلسهی نابِ یک نگاه
در سطر نخستِ قلبم
یافتم…
آنجا که
عشق بیصدا جوانه زد
و من
،،تمامم را،،
به بودنِ تو سپردم....
🌺💔🥀😔
محبوب من....
سالهاست در آغوش قلبم تورا می ستایم،
با چشمانت نماز عشق میخوانم و
قلب مهربانت کعبه گاه زندگیست ...
جانانِ من،
من با آغوش پر مهرت عَهد دارم
من با برق چشمانت راز دارم
سالهاست تورا شبها در خیال دارم
که روزی رسد ،
که شبهایم با تو به طلوع رسد..
که روز هایم با تو به غروب رسد ..
هَمسفر خاطراتِ من،
زندگی عبارتست از بودنت در لحظه های انتظار..
زندگی جمله ی عاشقیست با تو
در کنار تو...
در میان نگاه تو......
دلنوشته...
🌺💔💔🥀
دوست_داشتن که شاخ و دم ندارد
یک روز
درست همان جایی که فکرش را نمی کنی
درست
همان ساعتی که درگیر خویشتنی
یک نفر می اید
بدل می شود به تمامت
با چشمهایش
بر خواستنت سایه می اندازد
تمام دلت را
مال خودش می کند
مالکت می شود و
#تو
فرش قرمز احساست را
به زیر پایش پهن می کنی
برایش شعر می گویی
برایش حرف می زنی
و ناگهان دیگر
بدون او نمی توانی
اری
تو عاشقانه به خواستنش دلباخته ای..
💔😔🥀
از کجا آمدی نمیدانم
کجا جا خوش کردی را میدانم اما...
در دلی نشستهای که دیرزمانی
در را بسته بود بر هر نو مهمانی
که دیگر نه نغمهای تازه سر میکند
نه دریچهای میگشاید به خیابانهای
باران زده در رؤیاهایم .
لبخند نوازشگرت از میان مه و غبار پیداست
ای خوش نشینِ دل بی سرنشین من...
💔🥀😔
شب خاطرات را بيدار ميكند
و چشم هايمان خواب را به فراموشی
مےسپارند ؛ تا نبودن ها را يادمان
بياورند و بغض های
مانده در گلو را سرازير كنند!
شب با بيرحمی تمام تقاصِ
آدم های رفته را از ما می گيرد...
💔💔🥀
.
همدیگر را وداع گفتیم
اما تصویرِ تو تا ابد در دلم باقی است
مانند شبحی کمرنگ
از بهترین سالهای زندگیام
شبحی شادی آفرین ...
وفادار ماندهام
و هیچ عشق تازهای
تصویر تو را از دلم نخواهد زدود
همچون معبدی استوار که
همواره معبد است و همچون معبودی
که همیشه خداست...
#شبتون_بدورازتنهایی
💔💔🥀
.
شب است و
دوباره دلی
به سمتِ خاطره کشیده میشود
خیالی ازخانه ی سوت و کورِ
خستهِ دلی گذر میکند
دوباره
هوای حوصله ابری میشود...
#شبتون_بدورازدلتنگی...
💔💔🥀
آدم های زیادی هستند
که هر روز یواشکی دلشان میگیرد
برای کسی که هیچوقت
قرارنیست بههم برسند
و بدتر از آن هیچ وقت نمیتوانند
دلتنگیشان را فریاد بزنند
و این خودش بد حالتترین
حالت یک حال خراب است ....
#شبتون۰آروم
💔💔🥀
صدایت را هزاران بار
در بیتابی های سکوتم دوره می کنم
با طنین خنده هایت
عشقی می آفرینی
که تاعمق قلبم روان می شود
با شنیدن آوایت
آنچنان محو در خیال و رویای بودنت می شوم
که هر نفست نفس می شود برایم
و آرامشی می شوی برای
چهارگوشه ی تنهاییِ دلم
شعری می شوی روان
بر رود زلال احساسم و به برکه ی
بی جان قلبم
جانی دوباره می بخشی از عشق
و آنهنگام که غرق
در شور کلامت
چشمانت را به تصویر می کشم
رنگ غم کم رنگ می شود
در هجوم این دلتنگی ها.....
دلنوشته....
🌺💔💔🥀
