en
Feedback
💔دل نوشته های من 💔

💔دل نوشته های من 💔

Open in Telegram
183
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive
سالهاست در‌ گلدانی شیشه‌ای قاصد‌ک جمع میکـنم... دلم گـمان می‌برد ارزوهای بزرگ و محال ، قاصدک بیشتری میطلبد... همین روزها ارزویم را در گلدان تزریق میکـنم در گوش تک تک قاصدک ها ، و یکـباره در آسمان رهایشان میکنم.... شاید برگرد‌‌ی "ارزوی محالِ من"... 🌺💔🥀😔

اگر شب برای آسمان نبود، اگر آسمان برای ستارہ ها نبود، اگر ماہ برای مهتاب نبود، تو را ماهترین ماہ شبهای آسمانم صدا میکردم.... تو همان خدای آسمانِ اشعار منی که نوشته هایم... عطر نفس هایت را میدهند و شعرهایم... رنگِ چشمانت را دارند دوستت دارم با اینکه میدانم خیال هستی و محال... 💔💔🥀 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎

جدایی بین مان فاصله ایی شد ابدی پلی شد باریکتر از مو دردی شد لاعلاج و زخمی ناسور آتشی شد مهیب و حسرتی شدجانکاه یادت کُند میکند ضربان قلبم را و دم و بازدم نفس را هر روز سخت و سختر مهربانم این جهان که نشد قرار ما،جهان بعدی تا من بلند بلند برایت بمیرم. ‌‌‎‌‎ ‎ 💔💔🥀

بی اجازه در صدر شعرم نشستی واژه ها راعاشق کردی و بیخبر از سه نقطه ی سطر آخر، خارج شدی ... ای کاش قبل از رفتن به پشت سرت نگاه میکردی و کلمات پایانی شعر را میخواندی آنجایی که نوشته بودم، من بی "تــــــــو" خواهم مُرد.... دلنوشته.... 🌺💔🥀😔

دوست داشتن زمان داره... ولی اینو یادت نره! آدمها تا یک جایی پای دوست داشتناشون،پای احساساتشون برای یه ادم میمونن... هرچقدرم که عاشق باشن هرچقدرم حس خوب داشته باشن کنارش یجایی کم میارن یجایی کشش ندارن از اینهمه احساس گذاشتن و چیزی ندیدن! یجایی دیگه ناز طرف براشون قشنگ نیست که خریدارش باشن... یجایی احساس خلا میکنن! دوست داشتن زمان داره زمانش که بگذره از دهن میفته! مثه چای سرد شده که حالا هرچقدرم بخوای دوباره گرمش کنی دیگه اون طعم گس دلنشین اولشو نداره! نذار زمانش بگذره.... 🌺💔🥀😔

همیشه آخرین سطر برایش می‌‌نوشتم ... "روزی بیا که برایِ آمدن دیرنشده باشد" می‌نوشتم... "روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم، که هنوز دوستم داشته باشی‌" می‌نوشتم... "در نبودنت به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام ، جز ایمان به بازگشت تو" امروز برای شما می‌‌نویسم... یقینا آمده است... ولی‌ روزی که من از هراس دیوارها خانه را که نه خودم را ترک کرده بودم ... 🌺💔🥀😔

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم... تابخوانی وبفهمی چقدرجایت خالیست تا بدانی نبودنت آزارم می دهد لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان که از قلبم بر قلم و کاغذمی چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار لمس کن لحظه هایم را تویی که می دانی من چگونه "عاشقت هستم"، لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن همیشه عاشقت میمانم "دوستت دارم ای بهترین بهانه ام " دلنوشته.... 🌺💔😔🥀

از وقتی مهمانِ قلبم شدی به دنیای دیگری وارد شدم دنیایی که خیره شدنم به دور دستها دنباله دار و بی انتهاست. دنیایی که سکوت‌ در ازدحام خیال بلوا می‌کند و بر فَرّ ِ سینه ام با سنگینی هرچه تمامتر پای کوبان چون ارتشی مهیب رژه می‌رود و سرباز نمی کند. بغض همیشه آماده ی فوران از قله های کبود چشم هایم است. اما دست سرد آرامش زیرکانه بر جاده های کوهستانی و سنگلاخهای قُطُر ِ تقدیر نوازشگونه دست می‌کشد و رهایم می‌کند ازاندیشه های آتشین بغض آلودم جهانی که عشق تو برایم بنا کرده پر از اقیانوس و دریاهای ِ توهم انگیزی ست که کشتی بی بادبان دل در آنها سرگشته وحیران شده و هیچ لنگرگاهی جز صبر ندارد  ... دلنوشته.... 🌺💔💔🥀

برایِ هرکس که دست در دست از کنارت گذر می کند آرزویِ ( تا به همیشه ) بودن داشته باش لبخند بزن و ببخش ببخش تمامِ کسانی را که روزی میانِ تنهاییت جایِ پا گذاشتن خاطره برایت ردیف کردند کنارِ طاقچه خیالت... ببخش و باور کن خوب بودن خوب ماندن همان چیزیست که آن ها به خیالِ خامشان از تو گرفته اند..... 🌺💔🥀😔

. روزگاری ماه من ، آرام جانم بوده ای هم نفس هم زندگانی هم جهانم بوده ای با سکوتی مملو از دلواپسی های عظیم برکه ای خاموش بودم ،آسمانم بوده ای در هوایت دیده بودی بارها، بارانی ام بگذریم ای نازنین نا مهربانم بوده ای بغض سرگردان ما را ، ای دریغ از شانه ای خوش به حالت کین چنین هم، جان جانم بوده ای 🌺💔🥀😔

روز شروع  واژه  واژه غزلهای من است انقدر که به تو فکر می کنم حتی قلم هم چشم هایم را می شناسد تو را مینگارد تو را میسراید تو را مینویسد به غزلهایم  نگاه کنی تمام ابیاتش عطر تورا گرفته توکه چشم می گشایی پرنده های خیالم آواز می خوانند ونغمه سر میدهند... و من که قرار است یک بار دیگر در آغوش بگیرمت شعرم را با تووووو و ثبت اشعار در دفتر غزلم آغاز میکنم سرودنت را.... دلنوشته.... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌺💔😔

کاش باران بودم و غم پنجره را میشستم و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده از سر عشق ندا میدادم پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخواه هست گوش کن باران را که پیامی دارد دست از غم بردار زندگی کوتاه هست باز کن پنجره را روزگاری نو در راه هست...... دلنوشته..... 💔🥀😔

از تو‌می‌گویم از تو می نویسم تا سرِ تمام شعرهایم روی شانه های اسم تو قرار بگیرد حتی تمام سطر ها... بلرزاند اندام تمام واژه هارا.... وقتی عطر تو آرایه های بیت هایم می شود احساس پیدا می کند روح شعر.... تازه می فهمم شعر با تو شعر می شود درهمین کلماتِ بی احساس ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌🌺💔💔

زندگی پنجره ای‌ست باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره با شوق، سلامی بکنیم .... 🌺💔😔

آرام ، بیصدا، دور از چشم همه ، هر کدام یک گوشه از جهان حوالیِ شب هایِ مهتابی ؛ در جوارِ شعله هایِ آتشُ سرخِ دلتنگی و عصیانِ تنهایی مان، هم چنان ؛ به دوست داشتنِ آنهایی مشغولیم که بی خبرند که غافل اند که ...‌‌‌💔🥀😔

امشب بازهم با دلی لبریز از دلتنگی با چشمی پوشیده از انتظار تو را آرزو کردم بیا و الفبای عاشقی در واژه واژه‌یِ کلامم باش که بی شک تو سپیدترین واژه در سیاهه‌هایِ دفترِ شعر منی... 💔💔😔

چشمان غزلخوان‌ات مطلع کدام غزل دلدادگی‌ست؟ که از شعرهای سپید من رفته‌ اند .... دیگر نه سطری آغاز می‌شود نه واژه‌ای آرام می‌گیرد در من. هرچه می‌نویسم بوی نبودن می‌دهد بوی خیابانی بارانی که تو، از آن عبور نکرده‌ای..... من با حروفی بی‌سرپناه در کوچه‌های بی‌تشبیه پناه گرفته‌ام و هنوز در هر کلمه ردی از چشمان تو را می‌جویم. تو رفته‌ای و شعر با تمام سپیدی‌اش تاریک‌تر از هر شب تنهایی‌ست😔... دلنوشته.... 🌺💔😔🥀

. دیگر آن دیوانه‌ی رسوای شیدا نیستم خلوتی دارم ولی غم هست تنها نیستم تو نماندی تا کنارم عشق را معنا کنی گر تو یوسف نیستی من هم زلیخا نیستم! گفته بودی مثل مجنون زار و بیمارم شوی نه! نمیخواهم جنون من مثل لیلا نیستم... بغض و تنهایی و دلتنگی و بی‌خوابی و شب از صبوری خسته‌ام ، دیگر شکیبا نیستم لاف ماندن میزنم بی تو ولی باور نکن جان به آخر میرسد تا صبح فردا نیستم... امشب از تنهایی‌ام شاعر شدم چون بعد تو " آنقدر پنهان شدم در غم که پیدا نیستم " 🌺💔🥀😔

روزها بدون اینکه داشته باشم ات از پی هم می آیند و می روند تمام احساس قلبیم در غمی عمیق ته نشین می شود پلکهایم سنگین و آبستن سکوتی ست تلخ نمیدانم این نوشته های بی صبری ام را می خوانی یا نه ؟؟؟ اگر یک روز آمدی و چشمت به اندوه دلم بر روی سطر به سطر دفتر احساسم افتاد بدان از بیداری می ترسیدم بیداری خیلی دردناک ست وقتی تو نیستی حجم نبودنت را به رخم می کشد می دانم که داشتنت محال ست حتی برای لحظه ایی اندک و من بودنت را در یک خواب شیرین و ابدی در آغوش رویاها آرزو می کنم .... دلنوشته... 🌺💔💔🥀

صدایت را هزاران بار در بیتابی های سکوتم دوره می کنم با طنین خنده هایت عشقی می آفرینی که تاعمق قلبم روان می شود با شنیدن آوایت آنچنان محو در خیال و رویای بودنت می شوم که هر نفست نفس می شود برایم و آرامشی می شوی برای چهارگوشه ی تنهاییِ دلم شعری می شوی روان بر رود زلال احساسم و به برکه ی بی جان قلبم جانی دوباره می بخشی از عشق و آنهنگام که غرق در شور کلامت چشمانت را به تصویر می کشم رنگ غم کم رنگ می شود در هجوم این دلتنگی ها..... دلنوشته..... 🌺💔🥀