183
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive
باید خیلی دلباخته باشی
تا بتوانی آغوشی را تصور کنی
که هرگز لمسش نکرده ای....
بر قامتی خیره شوی
که فقط از دور دیده ای،
از سفرهایی بنویسی
که هرگز با او نرفته ای
و چشمانی بگویی
که هرگز تو را ندیده است
لبخندهایی را به شعر بکشی
که برای تو نبوده است...
می دانی اصلا باید دیوانه باشی
کسی را بخواهی که برای تو نیست
"و من این دیوانگی را دوست دارم"
دلنوشته....
🌺💔💔🥀
قسم به آیه عشق
که از غزل دو چشمانت
شعر عاشقی را آغاز کرد
قسم به دفتر عاشقانه ی قلبم
که یک به یک واژه ها
برای ستایش از تو شعر را اعجاز کرد
قسم به سرخی داغ لبانت
که زبان شعر مجنون را به غزل ساز کرد
قسم به انار و سیب سرخ بهشتی
که تصویر عشق را
در بوم تن شروع به پرواز کرد
قسم به خدای آسمان
که تقدیرم را بر روی پلکهای تو
شروع به آواز کرد
تو را به نهایت واژه های عشق دوست دارم...
دلنوشته....
💔💔🥀
مرا پشت پنجره ی چشمانت گذاشته ای
جایی میان باران و خیال
تا جهان از بوی تو آغاز شود
و در دَمِ من
آرام بگیرد .
هر صبح،
باران از شانه هایت می چکد
و عطر تو در کوچه تنم می پیچد
بویِ ترِ یاس
بوی شبِ دلتنگی و نگاهی بی وقت.
من از مهِ نفست عبور می کنم
تا به روشنای لبخندت برسم
به شرجی چشمانت
که غرقم می کند در یک دلدادگی شیرین
ای مهربانیِ بی تکرار
من هنوز در پنجره ام
هنوز به آمدنت فکر می کنم
و هرشب گمم در
بارش بارانی که از چشمانم می بارد
اما بدان
هر بار که باران می بارد
زمین بوی تو را می گیرد
و من دوباره عاشق می شوم
انگار نخستین بار است
که تو را می بینم .....
🌺💔💔🥀
دل به باران میسپارم
به آغوشِ خیابان
به قدمهایی که بیتو
صدای دلتنگیاند.
ابرها از بغضِ زمین میگویند
و من
با چتری از خیال
در کوچههای خاطره قدم میزنم
جایی میانِ خیال و رویا.
دل به باران باید زد
شاید در انعکاسِ قطرهای
بر سنگفرشِ کهنه
چشمهای تو دوباره بلور شوند
شاید لبخندت
چون نوری از پشتِ پردهی ابر
بر سینهی این شب بتابد.
آه... اگر روزی
باران ببارد از سمتِ نگاهِ تو
من تمامِ چترها را میبندم
و زیرِ بارانِ عاشقی
دوباره گم میشوم.
🌺💔💔😔
معلّقم
میان رفتن و ماندن
جایی که هیچکدام
نجاتم نمیدهد.
خستهام
زیر آواری از سکوت
که هر لحظه سنگینتر میشود
سکوتی
بزرگتر از حجمِ تنهاییام
بزرگتر از من.
در این میان
نه صدایی میرسد
نه نگاهی
فقط نفس میکشم
در خلأیی که شکلِ تو را
به یاد ندارد
اما آنچه که در من میسوزد
کمکم خاکستر میشود.
عشق که روزی در دل میتپید
حال در سینهام
مثل شمعی که در بادِ سکوت خاموش میشود
به آرامی میمیرد.
نگاهت
دیگر در من جاری نیست
و دستهای تو
گویی از من جدا شدهاند؛
عشق در وجودم
چیزی بیش از یک یادگاری نیست
که به زودی
نمی ماند و می میرد...
💔💔🥀😔
یک روز به دیدنت میآیم
برای شنیدن صدای قلبت،
سرم را بر روی سینهات میگذارم
گوش میدهم
به تپشهایی که
میان هر ضربان
عشق را در گوشم نجوا می کند
هر تپش
هر لرزش کوچک
به من یادآوری میکند
که هنوز در کنار همیم.
دستهایم را در آغوش تو گم میکنم
و در سکوت
دلم پر از حرفهایی میشود
که هیچ وقت به زبان نمیآورم.
این لحظه
این نزدیکی
کافی است برای من،
فقط برای همین یک لحظه
که به صدای قلبت گوش میدهم
به تمام دنیا پشت میکنم. .....
💔💔🥀
باز هم حریر خیالت
پیچیده بر پیکر رنجور تنهایی ام
حبس شده ام
در رویای خواستنت،
قرارِ دل بیقرارم
درون چشمان زیبایت
جا مانده است ؛
کاش می آمدی
و من دلتنگی هایم را
در پس هر نگاه تو گم می کردم
دستانم را
عاشقانه در دستانت می گرفتی
و نگاه هایت
مزده ی ماندنت را می دادند
آن گاه من
مالک زیباترین عشق جهان می شدم
عشقی تهی از دلتنگی ...
🌺💔💔🥀
تو چگونه
در شعرِ من جای گرفته ایی ؟
آمدی و در دنج ترین گوشه قلبم
در متن سروده هایم
واژه ها را به رقص در آوردی
دلتنگی هایی را
که در دلِ شیدایم
پنهان بود
به زبان احساسم جاری کردی
و سایه نبودنت را
بر تمام
اشعارم گسترانیده ایی ....
دلنوشته...
🌺💔💔🥀
من از فلسفه ی عشق چیز زیادی نمی دانم
هر گاه ...
سخن از عشق به میان می آید
بلافاصله تو در خیالم پدیدار میشوی
و تپش در تپش شوری از عشق در جانم زاده
میشود
درون قلبم ...
عشق نماد زیبای ِ دوست داشتن ست
و عشق تو تمنای هر حس ِ خواستنم
محبوبم ...
من در خلسه ی عشقت به اوج آرامش رسیدم ...
🌺💔❤️
در این شب های پاییزی،
گویی دنیا نفس عمیق میکشد
و در آغوش بیکران آرامش فرو میرود.
در این شبهای طولانی ،
میتوان تمام سختی های روز را به دست باد سپردتا با خود ببرد.
شب های پاییز و خنکی هوا روح را به پرواز در می آورد.
ذهن را از هر آنچه غیر از آرامش است پاک و به باد فراموشی میسپارد
در این شبها نفس عمیق بکش ذهن و قلبت را از
هر چه که باعث رنجش خاطرت شده دور کن
و به باد بسپار تا با خود ببرد .
با هر نفس عمیق خودت را رها کن
تا روحت پرواز کردن و به اوج آرامش رسیدن را یاد بگیرد و تسکینی باشد بر خستگی های روزگار.....
دلنوشته های من
💔💔🥀
بیا گاهی
دلتنگ شویم
من برای تو
مینویسم و تو
برای من
این فصل
یک دنیا
بهانه دارد برای دلتنگی هایمان
یک دنیا بهانه دارد
برای تمام نوشتن های خاموش
که میان کاغذهای مچاله شده
زیر انبوهی از
برگهای سرگردان در باد
فراموش می شود
بیا گاهی
دلتنگ شویم.💔💔🥀
شب که میشود تو در
ذهنم مرور میشوی
یاد حرفهایت میافتم
جالب است میگفتی
دیگر تا تو نخوابی
خواب به چشمم نخواهد آمد
میخواهم بدانم کدام خواب
تو را برد که اینگونه
بی خبر از جهانم رفتهای ...
💔💔🥀
درمیانتمام غصههایم
چشمانم رابستم ورویای
باتوبودنراتجسم کردم
یک لحظهبهمنگوشبدهبرایتبگویم ..
فکرکندستدردستهم تمام
کافههارادورهکنیم وصدای
خندههایمانتاآسمانهفتم برود..
جانِدل..
آنلحظهاییکهبهچشمانتونگاهمیکنم
دردلم ریشهِاُمیدیجوانهمیزندکه
دنیـاهنوزدلخوشیهایشرادارد
کنارتوبودن؛چهرویایشیرینی..
چهخوبمیشدتاپایانزندگی
چشمانم بستهمی ماندودر
رویایداشتنتجانمیدادم ...
دلنوشته....
🌺💔💔🥀
دیگر با پنجره ی یادت کنار آمده ام
تکیه به چارچوب تنهایی
در لحظه ی گرگ و میش بیکسی
خیره ام می کند به آسمانی که می بارد
از تلاقی دو نگاه غمگین در دوردست های فراق ...
عُصیان خاطرات ،
غمی عمیق بر دل ،
نَمی بر چشم ،
پریشانم می کند و بیقرار
تداوم حسرتِ رویاهای مَحال .....
روبرمی گردانم از آن آسمان تیره ی دلگیر
تبِ خیالت احاطه می کند
تَن افکاری را که افسار گسیخته اند
در دشتِ کلماتی که به بوی نایِ غُربت و تنهایی آغشته ست..
هجوم باران بی امان
بر مَردم چشمانم
تداعی پاییز است و نگاه های خسته از انتظارِ من
که به اندازه ی تمام فصلهای آمده و نیامده دلتنگ توست
🌺💔💔🥀
محفوظتر از قلبم جایی برایت نیست
ای آینهی تمامِ رؤیاهای بیپایانم
تو از جنس نفسهای منی
از رگبهرگِ شبهای بیخوابیام
تو شعلهای که در سکوتِ من میسوزد
و آتشِ نامرئیات تا اعماق وجودم نفوذ کرده است.
هر بار که نگاهت را به جان میکشم
دریایی از طوفانهای عاشقانه در من بیدار میشود
و قلبم زندانیِ دستان توست
که در هر تپش، فریادِ “دوستت دارم” را بر لب دارد.....
تو را میخواهم
نه فقط در لحظههای شیدایی
بلکه در تمام لحظههای بیرحم و تاریک زندگیام
تو تنها مونس منی
ای آینهی تمامِ حقیقتِ عاشقانهام.....
همه خوبند ولی خوب تر از خوب تویی ، تو
🌺💔💔🥀
کافی ست تو را به نام بخوانم تا ببینی لکنت عاشقانه ترین لهجه هاست و چگونه لرزش لب های من دنیا را به حاشیه می برد. دوستت دارم با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده انده و تمام هجاهای غمگینی که به خاطر تو شعر می شوند....
🌺💔💔🥀
دلم میخواهد باشی
میان خلوتِ سرد و تاریکِ تنهاییام
مثل نسیمی که آرام آرام
میلغزد روی پوست زخمیِ دلِ تنهایم
مثل نوری که در سکوتِ سنگینِ شب
فانوسِ شکستهی راهِ بیپایانم میشود
دستهایت
گرمایی باشد برای زخمهای ناپیدای جانم
و بودنِ تو
ترانهای تلخ و شیرین
که سکوتِ یخزدهی شب را
به بغضی خاموش تبدیل کند
قلب خسته ام
بیقرار و دلتنگ
با دیدن چشمان تو آرام می شود
تو آن سایهای
که بهتنهاییام جان میبخشد
دلم میخواهد باشی
نه برای لحظهای گذرا
که برای همیشه
همنفَسِ لحظههای خستهام باشی
🌺💔💔🥀
برای تو مینویسم
که تو فقط بخوانی
مرا ببخش
اگر از گونههایم عشق میریزد
و سطرها یم بارانی میشود
از تو چه پنهان
به اندازه تمام پریشانی موهایت شکسته ام
اما باور کن
خاطراتت چه خوب میزبانی بود
برای بهانههای نفس کشیدنم
خیالت راحت
به هیچ کس نگفتهام حکایتمان را
حال فقط با گریههایم میخندم
تو مرا ندیده ای
💔💔
🌺
از تومیگویم
از تو می نویسم
تا سرِ تمام شعرهایم
روی شانه های اسم تو قرار بگیرد
حتی تمام سطر ها...
بلرزاند اندام تمام واژه هارا....
وقتی عطر تو
آرایه های بیت هایم می شود
احساس پیدا می کند روح شعر....
تازه می فهمم
شعر با تو شعر می شود
درهمین کلماتِ بی احساس
دلنوشته....
🌺💔😔
دلتنگی....
قویترین، واقعیترین، و زیباترین حس دنیاست. خوشبختترین انسانها کسانی هستند، که کسی را در زندگی و جایی در قلبشان دارند، برای دلتنگ شدن. هربار که قلبم در سینه میلرزد، هربار که عطش دیدار دوبارهی تو نفسگیرتر از روزهای قبل میشود، هربار که مست لحظههای با تو بودن هستم، فکر میکنم که چقدر خوشبختم....
🌺💔🥀😔
