en
Feedback
💔دل نو؎ته های من 💔

💔دل نو؎ته های من 💔

Open in Telegram
183
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive
. تنها ع؎ـــــق است که می تواند لح؞ه های تاریک قلؚ را از اندوه ٟاک کند و ع؎ق است که می آید و ؚر دیوار خیال نق؎ ؚه؎ت می ک؎د ع؎ق است که سخن می‌گوید وقتی تنها مانده مانده ای و تو را حرکت می دهد درست ØšÙ‡ سمت نور ع؎ق اگر ع؎ق ؚا؎د ØšÙ‡ سمت امید می‌ؚرد ØšÙ‡ رو؎نایی و طراوت؛ می ؚرد ØšÙ‡ سمت ؚاغ های ØšÛŒ انتها ØšÙ‡ درک راز حیات .. می‌خواهم در انتهای این واژه ها ؚگویم : دوستت دارم ؚگذار دوؚاره ؚگویم : دوستت دارم .. و تکرار این جمله چقدر ؎یرین است؛ "دوســـــتت دارم" ... دلنو؎ته... ‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌺💔🥀😔

کم نيستند ؎ادی ها .. حتی اگر ؚزرگ نؚا؎ند آنقدر دست نيافتنی نيستند که تو عمريست کز کرده‌ای گو؎ه جهان و ؚر آسمان چوؚ خط می ك؎ی ØšÙ‡ انت؞ار. حؚس اؚد هم حتی ، ٟايان دارد ٟايانی ؚزرگ و طولاني چه آسان تما؎اگر سؚقت ثانيه‌هاييم و ØšÙ‡ عؚور؎ان می خنديم چه آسان لح؞ه‌ها را ØšÙ‡ کام هم تلخ مي‌کنيم و چه ارزان می فرو؎يم لذت ؚا هم ؚودن را چه زود دير می؎ود. و نمی دانيم که فردا می آيد. ؎ايد ما نؚا؎يم... دلنو؎ته... 🌺🥀💔😔

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هر ØŽØš ØšÙ‡ مکث تو که می رسم عا؎قانہ زمزمه می کنم دوست دا؎تنت را... #؎ؚتون_ؚدورازتنهایی 🥀💔😔

دلتنگ که می؎وی نمیدانی سر ØšÙ‡ کدام جاده ؚگذاری یا از دل کدام ØŽØš ؚگریزی یا ؚاید آنقدر خودت را درگیر ندانم ڪار هایی کنی که نمی دانی چیست یا ؚاید آنقدر در خاطره هایت گم ØŽÙˆÛŒ که کسی در ؚیداری حتی ٟیدایت نکند دلتنگی معلوم نیست جؚهه ا؎ چیست خوؚ است ؚد است چیست،نمی دانم ... هر چه که هست گاهی ؎ادت میکند و ØšÛŒ هوا لؚخندی را کنج لؚت میکارد و گاهی آنقدر افسرده ات‌ می کند که تو را از تمام لح؞ه هایت می گیرد حتی از زیستن ... #؎ؚتون_ٟرازع؎ق_وآرام؎ 🥀💔😔

صؚح، وقتی یادت اولین واژه‌ی ذهنم می‌؎ود، آفتاؚ خجالت می‌ک؎د از این همه رو؎نی نیستی اما هوا ØšÙˆÛŒ تو را می‌فهمد، فنجان چای گرمتر از همی؎ه است و ٟنجره، دل؎ ؚرای نگاهت تنگ ؚگذار هر روز را ؚا خیال تو آغاز ‌کنم... دلتو؎ته..... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌😔🥀💔

‍ . ؚا من همراه ØŽÙˆ ؚا منِ مسافرِ ؚرگ؎ته از سفر تنهایی ؚا من ؚیا در یک اتاق ٟر از حضور خیالت که ٟ؎ت ٟنجره ی دلتنگی خیره ام ØšÙ‡ آن دور دست فاصله ها ؚیا که می خواهم ؚا تو حرف ؚزنم تو همی؎ه ؚا من ؚودی در جانم و در ا؎تیاقم ؚرای زندگی در ؚحؚوؚه ی تلخ روزگار.... 💔💔💘🥀🌹🌷🌺

صؚح، وقتی یادت اولین واژه‌ی ذهنم می‌؎ود، آفتاؚ خجالت می‌ک؎د از این همه رو؎نی نیستی اما هوا ØšÙˆÛŒ تو را می‌فهمد، فنجان چای گرمتر از همی؎ه است و ٟنجره، دل؎ ؚرای نگاهت تنگ ؚگذار هر روز را ؚا خیال تو آغاز ‌کنم... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌😔🌷🌹🥀🌺💔💘❀

. در هیاهوی روزگار آرام؎ قلؚ در لح؞ه‌های ساده نهفته است مطالعه کتاؚی ارز؎مند گرمای ملایم آفتاؚ ؚر چهره، هم‌صحؚتی ؚا یاری صمیمی سکوتی ؎فاؚخ؎ در مکانی امن، عطر دل‌انگیز گل‌ها و لذت نو؎یدن قهوه‌ای دلچسؚ در فضایی آ؎نا و دوست‌دا؎تنی امروز رها ؚا؎ چون ؚاران ِ ØšÛŒ هوا چون آوازِ ٟرنده‌ها چون خیال ِ آنکه دوست؎ داری.... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌺💔💔

همچون ؎عر سٟید زیؚاست ‌ و رویای ؎یرین ِ خواؚ های مرا ... ØšÙ‡ صؚح غزل خوان ٟیوند می زند  ؚانوی گیسو ؚلند ؎عرهای من چ؎م های تو ؚهار جاودان است در تن ٟو؎ زیؚای گل ها یاد تو ؎میم ع؎ق است که می ٟیچد در هوای جان ِ آدینه هایم تو ؎عری ، ؎عری ؚر خواسته از اعماق قلؚم جاری ؚر خطوط ارغوانی کتاؚ ع؎ق ... 🌺💔🥀😔

از من نٟرس، چگونه‌ام... ‏من همی؎ه دلتنگ توام ... ‏وقتی راہ می‌روم ‏وقتی می‌ن؎ینم ‏حتی زمانی که در چ؎مانت نگاہ می‌کنم ‏از عمق جان دلتنگت می‌؎وم ‏تا ؚه‌حال، نفست ؚرای کسی تنگ ؎ده؟ ‏من مؚتلای توام .. دلنو؎ته... 🌺💔💔🥀

ای همراه همی؎گی من ؚا تو خواهم ماند هرچندکه نؚودنت روزگارم را دارد ØšÙ‡ یغما میؚرد ؚاتو خواهم زیست آنگونه که در افسانه ها از ما یاد کنند ! درست، سخت است زندگی کردن ؚا کسی که از او رویا و خیال ؚاقی مانده است اما تو نمیدانی ؚا دور ؚودن از تو چه اتفاقی درون من رخ میدهد نمیدانی چه عذاؚی را قلؚم ؚاید تحمل کند ... ک؎نده ترین دردیست که هیچ دارویی ندارد طوریکه ؚارها و ؚارها احساس مرگ میکنی اما هنوز زنده ایی ای عزیز رفته ام  آسوده خاطر ؚا؎ و در ؚاور خود ؚیندی؎ که من ØšÛŒ خیال تو و آسوده ام ... دلنو؎ته... 🌺💔💔🥀

. ؚرای اولین‌ؚار ؚعد از سکوتی طولانی ؚینِ دو دلیِ منطق و ع؎ق، گفت: :تو زیؚاترین ماه قلؚ منی" و من... چنان غرق ؎دم در صدای این جمله که ØŽØš ؚرای اولین ؚار از تاریکی‌ا؎ دست ؚردا؎ت احساس کردم آسمان کمی ٟایین‌تر آمده و ستاره‌ها جای خود را ØšÙ‡ نگاه او داده‌اند دستم را گرفت نه از روی نیاز نه ؚرای لح؞ه‌ای عؚور و رفتن که انگار قرار ؚود تا آخر این مسیر فقط در کنار هم قدم ؚزنیم... ماه که ؚا؎ی زمین ؚودن هم افتخار است و من ؚا گرد؎ِ ؚی‌وقفه‌ی دلم ØšÙ‡ دورِ مدارِ نگاه؎ فهمیدم ع؎ق، قانون جاذؚه را هم تغییر می‌دهد گفتم: اگر من ماه توأم ٟس تو آسمان منی ٟناهِ امنِ ؎ؚانه های تنهایی ام گفت: نه فقط آسمان من آرام؎م ؚرای تمامِ طلوع‌ها و تاریکی‌ها؛ ؛ و  چقدر دلم می خواست ؚرای دلؚری واژه ها و نگاه؎ جان ؚدهم در چ؎مان؎ ØŽØš ؎دم در نگاه؎ صؚح آنجا میان لؚخند؎ میان صدای آرامِ ؚودن؎ ØšÙ‡ ع؎ق اعتماد کردم..... 🌺💔💔🥀

من خواهم رفت از این دیاری که هیچ صؚح؎ ارغوانی نیست ؚنف؎ه ها دیگر گل نمی دهند، از این کوچه های متروک احساس سفر خواهم کرد مسافر جاده های ØšÛŒ ؚازگ؎ت خواهم ؎د ، دیگر ستاره ایی در ØŽØš رویاهایم نمی خواهم عطر حضور کسی دیگر ØšÙ‡ وجدم نمی آورد خواهم رفت و تو مرا یاد خواهی کرد روزی ØšÙ‡ عا؎قانه هایم سر خواهی زد دلتنگم خواهی ؎د ؛ و انوقت ست که دستهای دلم را در کوچه ٟس کوچه های غمت گم کرده ایی.... 💔💔🥀

‍ همی؎ه دوست دا؎تم ؚاران ؚا؎م از همان ؚاران های نم نم ؚهاری من همه چیز را درؚاره ات میدانم حتی ؚی؎تر از خودم وقتی ؚاران ؎روع می؎ود هوای چ؎مانت اؚری می؎ود و گریه میکنی میخواهم ٟناهی ؚا؎م ؚرای روز های اؚری ات از آسمانی ؚؚارم که انتهای؎ تو ؚا؎ی آنگاه.... سقوط میکنم ؚر روی گونه هایت سرخی گونه هایت همی؎ه مرا خجل میکند چ؎م هایت را میؚوسم و در میان ا؎ک هایت گم می؎وم عطر تنت ؚا ØšÙˆÛŒ ؚاران مرا مست میکند میخواهم نغمه ی ؚاران ؎وم گو؎ هایت را نواز؎ کنم ؚا ØšÙˆÛŒ کاهگل های نم خورده در امیخته ؎وم و در نفس های وجودت غرق ؎وم می دانم که ؚاران را دوست داری میخواهم ؚاران ؎وم... دلنو؎ته های من

‍ در فصلی سرد ØšÙ‡ ؚهار می ماند آمدنت ای که دلت آؚی ست ؚسان دریا حس ؚودنت گرم است و زیؚا در این زمستانه های سرد ; آمدنت سٟیدی ؚرف است در دل سیاهی روزگار ... روزی که آمدی گرمای چ؎مانت تداعی تاؚستان ؚود و دلرؚایی ٟاییز ... ØšÙ‡ ٟاس ؚودنت تقدیر را ج؎ن می گیرم ودر چنین ØŽØš رویایی سطر ØšÙ‡ سطر نانو؎ته های قلؚم آهنگ ع؎ق می ؎ود ØšÙ‡ ملودی زیؚای حضورت; ؚودنت دل انگیز است ای که لؚخندت ا؎تیاق گرم فصل ØšÛŒ قراری هاست ؚا آمدنت ایمان آورده ام ØšÙ‡ فصل سرد .... 🌺💔💔🥀

اگر ØŽØš ؚرای آسمان نؚود، اگر آسمان ؚرای ستارہ ها نؚود، اگر ماہ ؚراے مهتاؚ نؚود، تو را ماهترین ماہ ؎ؚهای آسمانم صدا میکردم. تو همان خدای آسمانِ ا؎عار منی ، که نو؎ته هایم ، عطر نفس هایت را میدهند. و ؎عرهایم رنگِ چ؎مانت را دارند . دوستت دارم ؚا اینکه میدانم خیال هستی و محال . 💔💔🥀

. ØŽØš است و ماه.... ؚر حوض خیال من ؎عر می‌نویسد. لؚخندی خامو؎ روی Ù„ØšÙ… ن؎سته،  و آهنگی آرام در گو؎م طنین انداخته تو را ØšÙ‡ یاد می آورم نه ؚا عکس...  نه ؚا خاطره.... ØšÙ„Ú©Ù‡ ؚا نؚضی.... که هنوز در رگ هایم ؎عر می نویسد ؚاران...  ؚر گونه‌ ام می‌ن؎یند،  چ؎مانم را می‌ؚندم،  و آرام  می گویم ؚخواؚ ای آرام؎ مهتاؚی... 💔💔🥀

؎ؚها خیالم را ØšÙ‡ آسمان گره می زنم آنجا که ستاره نگاه تو می درخ؎د ، خودم را ØšÙ‡ سرزمین ØŽØš چ؎مانت می رسانم و ØšÙ‡ رسم دلدادگی هایِ دل ØšÛŒ تاؚم ؚا ؚوسه ؚر ٟلک های ؚخواؚ رفته ی تو ØŽØš ؚخیر هایم را روانه ی ؎ؚهای تو می کنم ... "ØŽØš ؚخیر عزیز لح؞ه هایم " 💔💔😔 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎

قسم ØšÙ‡ آیه ع؎ق که از غزل دو چ؎مانت ؎عر عا؎قی را آغاز کرد قسم ØšÙ‡ دفتر عا؎قانه ی قلؚم که یک ØšÙ‡ یک واژه ها ؚرای ستای؎ از تو ؎عر را اعجاز کرد قسم ØšÙ‡ سرخی داغ لؚانت که زؚان ؎عر مجنون را ØšÙ‡ غزل ساز کرد قسم ØšÙ‡ انار و سیؚ سرخ ؚه؎تی که تصویر ع؎ق را در ؚوم تن ؎روع ØšÙ‡ ٟرواز کرد قسم ØšÙ‡ خدای آسمان که تقدیرم را ؚر روی ٟلکهای تو ؎روع ØšÙ‡ آواز کرد تو را ØšÙ‡ نهایت واژه های ع؎ق دوست دارم... دلنو؎ته های من 💔💔🥀 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

وقتی جوانه های خواستنت چهار فصل در سینه ام می روید در قلؚم از خیالت دارِ قالی ایی ؚر ٟا میکنم و نق؎ می زنم ؚودنت را در تقدیری رنگارنگ از خواستن و رویای زیؚای ؚا تو ؚودن.... زیر ؚار؎ ؚاران های دلدادگی کرانه تا کرانه ا؎ نق؎ گل و ریحان می گیرد در قاؚ خو؎رنگ از حضور تو ... و من ؚا هر طیف رنگ؎ گره در گره ؎عر می خوانم و امید آمدنت را صؚورانه در تار و ٟود؎ می ؚافم  ؚا تارو ٟوی از جونم تا که ؚا لؚخندی مهرؚان طرحی از دوست دا؎تن ؚزنی و ع؎ق را زنده کنی در وجودم ؚر ٟهنه ی ٟر نق؎ و نگار این کهنه قالی ع؎ق.... دلنو؎ته های من 💔💔🥀