آثار و اندیشههای دکتر جواهرکلام
Open in Telegram
طرح مباحث حقوق مدنی با تاکید بر رویه قضایی آثار، افکار و اندیشههای تازه حقوقی آرای نو و بدیع قضایی مباحث روز نظام حقوقی مروری بر پژوهشها، تالیفها و تصنیفهای دکتر محمدهادی جواهرکلام https://t.me/drjavaherkalam
Show more7 469
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+1930 days
Posts Archive
+2
پذیرش اعاده دادرسی موضوع ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری به دلیل تعیین وجه التزام بسیار سنگین
در دادنامه حاضر، تعیین وجه التزام روزانه دویست میلیون تومان برای تنظیم سند معاملهای که کل ثمن آن کمتر از سه میلیارد تومان بوده، بسیار نامتعارف، خلاف نظم عمومی و منجر به دارا شدن ناعادلانه در یک عقد معاوضی، شناخته شده است.
حالآنکه این امر، از محدودیتهای اصل آزادی قراردادها و اراده در ماده ۱۰ قانون مدنی بوده و به همین دلیل، نامعتبر است.
بر همین اساس نیز شعبه ۳۴ دیوان، با پذیرش اعاده دادرسی به استناد ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری و نقض دادنامه مورد اعتراض، حکم به بیحقی خواهان صادر و اعلام میکند.
با این حال، از دادگاه بدوی و تجدیدنظر استان انتظار میرفت که وجه التزام گزاف را تعدیل کنند. دیوان عالی نیز در مقام تجویز اعاده دادرسی موضوع ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری که وجه التزامِ گزاف (تعدیلنشده) را خلاف شرع شمرده، حکم بر بطلان دعوای خواهان داده است؛ در حالی که خواهان نسبت به بخشی از خواسته ذیحق به نظر میرسد!
+9
محکومیت شرکت هواپیمایی
به پرداخت خسارات ناشی از ممانعت در پرواز
در پرونده حاضر، زوج ایرانی و زوجه باردار ژاپنی که قصد عزیمت از ژاپن به ایران را داشتند در فرودگاه به سبب اضافه بار زوج و به دلایل گوناگون، با منع از سفر مواجه میشوند. همسر باردار وی نیز در میانه مسیر در مسکو به سبب فشارهای حاصل از این اتفاق فرزندان خویش را بصورت نارس زایمان میکند. به همین دلیل نیز خسارات گوناگونی به زوجین وارد میآید که آنها را با اقامه این دعوا در دادگاه ایران مطالبه میکنند.
دادگاه درباره خسارات مادی ناشی از زایمان زودرس و مراقبهای پزشکی به سبب آنکه پزشکی قانونی آن را قابل احراز نداسته، حکم بر بیحقی خواهانها صادر میکند. اما در مورد مبالغ اضافی دریافت شده از آنها خوانده را محکوم میسازد.
همچنین، بابت خسارت ناشی از جلوگیری از سوار شدن زوج به هواپیما با استفاده از ملاک مقررات حاکم بر هوانوردی اتحادیه اروپا، شرکت هواپیمایی(خوانده) را محکوم میکند و خسارات ناشی از بازگشت وی به منزل و اقامت وی در توکیو را نیز به آن میافزاید. بعلاوه، خوانده را به پرداخت خسارات معنوی به هریک از خواهانها بر اساس کنوانسیون مونترال محکوم میسازد.
+3
ابطال صورت وضعیت طلبکاران ورشکسته به سبب ایراد در تاریخ تبدیل بدهی ارزی وی به ریال و معیار دانستن تاریخ بازپرداخت برای تبدیل
در مورد نحوه محاسبه بدهی ناشی از تسهیلات ارزی ورشکسته و تاریخ تبدیل آن به ریال، اختلافنظر وجود دارد. مطابق دیدگاه گروهی، بدهی ارزی بر اساس تاریخ توقف، تبدیل به ریال میگردد. برخی دیگر تاریخ صدور حکم و جمعی دیگر، تاریخ تصدیق طلب را ملاک میشمارند. عدهای نیز تاریخ تسویه را مبنا میدانند.
ر.ک.: نظریههای مشورتی شماره 7/1401/1315 مورخ 1402/08/21، شماره 7/1402/804 مورخ 1403/02/01 و نظریه شماره 7/1400/794 مورخ 1400/11/13.
در این پرونده، خواهان (بانک) به صورت وضعیت بستانکاران ورشکسته که در آن، تاریخ توقف، معیار تبدیل طلب ارزی وی به ریال، قرار گرفته است، اعتراض میکند.
دادگاه نیز به استناد بخشنامه مورخ ۱۴۰۲.۱۲.۱۹ اداره تدوین مقررات ارزی در خصوص چگونگی بازپرداخت دیون اشخاص ورشکسته ناشی از تسهیلات ارزی و بر اساس مصوبه شماره ۶۰٫۴۶ مورخ ۱۴۰۲٫۲.۳۷ کمیسیون ارز، تاریخ بازپرداخت (و نه تاریخ توقف) را معیار تبدیل ارز به ریال، دانسته و بر همین اساس، حکم بر ابطال صورت وضعیت مزبور، صادر کرده است.
+4
محدوده اختیار دادگاه در رسیدگی به دعوای ابطال رای داور
در این پرونده، خواهان ادعا میکند که کارشناسانی که در مرحله داوری انتخاب شدهاند، تخصص لازم را نداشته و به اسناد ارائهشده توسط طرفین توجه کافی نکردهاند. بر این اساس، خواهان تقاضای ابطال رأی داور را مطرح میسازد.
دادگاه در پاسخ به ادعای عدم توجه داور به ادله مطرحشده، بیان میکند که رسیدگی محاکم به دعوای ابطال رأی داور شباهت چندانی به رسیدگیهای جاری در دادگاه تجدیدنظر ندارد. این رسیدگی حداقلی است و تنها به موارد مشخصشده در قانون محدود میشود. دادگاه معتقد است که رعایت اصل تناظر در مرحله داوری و امکان بیان دفاعیات و ادعاها، کافی خواهد بود.
افزون بر آن، این دادگاه بر این باور است که اگر چه امکان مداخله در نظر کارشناسی که اساس رأی داور قرار گرفته نیز وجود دارد، اما این امر تنها در صورت وقوع تخلفی فاحش در نظر کارشناسی ممکن خواهد بود. بنابراین، با توجه به اینکه ارزیابی اصلی نظر کارشناسان در مرحله داوری به عهده داور است، فقدان تخصص داوران با کیفیات بیان شده توسط خواهان موجد بطلان رای داوری نیست و از اینرو، دادگاه حکم بر بطلان دعوای خواهان صادر میکند.
+9
عدم امکان طرح دعاوی ناهمگون با آرای پیشین، به استناد قاعده استاپل یا منع تناقضگویی به ضرر طرف مقابل
در این پرونده، پیشتر یکی از مالکین مشاعی به استناد توافقنامهای با اقامه دعوا علیه سازمان ملی زمین و مسکن و وزارت راه و شهرسازی، حکم الزام آن دستگاه را به تنظیم سند رسمی و به میزان سهم مالکیت آن شریک از دادگاه دریافت میکند. چند سال بعد و در دعوای حاضر، شریک دیگری به استناد همان توافقنامه تقاضای مشابهی را مطرح میکند.
دستگاه دولتی نیز علیرغم اینکه نسبت به توافقنامه مذکور در آن پرونده ایراد نموده، اما بر اساس آن محکوم شده بود، در پرونده حاضر دادخواست متقابلی با مضمون ابطال توافقنامه تقدیم شعبه بدوی کرد.
دادگاه بدوی نیز با استناد به قاعده استاپل یا منع تناقضگویی به ضرر طرف مقابل، با این استدلال که چون پیشتر، در مورد صحت توافقنامه مورد مناقشه بررسی صورت گرفته و اینکه طرح دعوای مستقلی با مضمون بطلان توافقنامه فاقد وجاهت قانونی است، حکم بر بیحقی خوانده در دعوای تقابل، صادر کرد.
در پی تجدیدنظر خواهی از این رای نیز، دادگاه تجدیدنظر با تجویز استناد به قواعد بینالمللی در آرای داخلی، دادنامه بدوی را تایید کرد.
«ضرورت رعایت مصلحت موکل در وکالت عام و وضعیت حقوقی معاملۀ وکیل؛ نقد و تحلیل رأی وحدت رویه شمارۀ ۸۴۷ مورخ ۲۵-۰۲-۱۴۰۳ هیئت عمومی دیوانعالی کشور»
دکتر محمدهادی جواهرکلام؛ استادیار، گروه حقوق خصوصی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
فصلنامه پژوهش حقوق خصوصی، دوره ۱۲، شماره ۴۷، تیر ۱۴۰۳، صفحه ۱۲۲-۷۱
https://doi.org/10.22054/jplr.2024.80036.2853
چکیده
در این پژوهش، رأی وحدت رویۀ شمارۀ ۸۴۷ مورخ ۱۴۰۳.۰۲.۲۵ هیئت عمومی دیوانعالی کشور، با هدف رفع ابهام از رأی و جلوگیری از اختلافنظرهای تازه و نیز تلاش برای حفظ حقوق اشخاص ثالث با حسننیت در پرتو این رأی و با تأکید بر رویۀ قضایی، مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته است. پرسش اصلی این است که آیا در وکالت عام که اختیار «انتقال مورد وکالت به هر شخص ولو به خود وکیل و به هر قیمت و هر قید و شرط که وکیل صلاح بداند» به وکیل اعطا شده، رعایت مصلحت موکل لازم است؟ بهعلاوه، معاملهای که وکیل، در این قسم از وکالت، بدون رعایت مصلحت موکل منعقد کرده است، چه وضعیتی دارد؟، پس از بررسی موضوع ازمنظر فقه امامیه، دکترین حقوقی و رویۀ قضایی، با روش تحقیق توصیفی-تحلیلی، این نتیجه حاصل شد که در وکالت عام نیز وکیل مکلف به رعایت مصلحت موکل است وگرنه نه تنها معاملۀ منعقدشده برای موکل نافذ نبوده و او میتواند اعلام بطلان آن را بخواهد، بلکه میتواند خسارت خود را از وکیل، ازجمله قیمت روز مورد معامله، مطالبه کند. ضابطۀ رعایت مصلحت نیز رفتار وکیل متعارف است. همچنین، علیرغم ظاهر رأی وحدت رویه، حقوق اشخاص ثالث با حسننیت نیز باید لحاظ گردد و یکی از مهمترین راهکارها در این زمینه، استناد به نظریۀ «تلف حکمی» است.
کلیدواژهها: بطلان معامله، تلف حکمی، رأی وحدت رویۀ شمارۀ ۸۴۷، عدم نفوذ، مسئولیت مدنی، مصلحت، وکالت عام.
«ضرورت رعایت مصلحت موکل در وکالت عام و وضعیت حقوقی معاملۀ وکیل؛ نقد و تحلیل رأی وحدت رویه شمارۀ 847 مورخ 25-02-1403 هیئت عمومی دیوانعالی کشور»
دکتر محمدهادی جواهرکلام؛ استادیار، گروه حقوق خصوصی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
فصلنامه پژوهش حقوق خصوصی، دوره 12، شماره 47 ، تیر 1403، صفحه 71-122
+6
۱- اعمال رای وحدت رویه شماره ۸۱۰ نیازمند درج شرط استرداد مبیع، به همراه خیار تخلف از شرط نیست؛
۲- نتیجه انحلال معامله نخست، بطلان معاملات بعدی است.
در این پرونده، فردی، خودرویی را همراه با درج خیار تخلف شرط بدون اشاره به لزوم استرداد مبیع، به دیگری منتقل میکند. سپس، خریدار نیز خودروی مزبور را به فرد دیگری منتقل میکند.
در پی اعمال خیار تخلف از شرط، معامله نخست، فسخ میگردد و فروشنده اول، اعلام بطلان معامله دوم را از دادگاه بر اساس رای وحدت رویه شماره ۸۱۰، تقاضا میکند.
متقابلا خوانده نیز استدلال میکند که قلمروی رای مذکور، زمانی است که دو شرط حق فسخ و استرداد مبیع، به صورت توامان، درج گردد.
دادگاه بدوی، با این استدلال که درج حق فسخ در صورت تخلف از شروط مقرر، به صورت ضمنی، دلالت بر استرداد مبیع نیز دارد، حکم بر بطلان معامله دوم میدهد.
برای تفصیل بحث به مقاله اینجانب در مورد تحلیل رای وحدت رویه ۸۱۰ رجوع نمایید.
+3
پرداخت دین فروشنده از سوی خریدار بدون اذن مدیون به منظور رفع توقیف از ملک خریداریشده
و امکان مطالبه آن از مدیون با وجود فقدان اذن
در پرونده حاضر، خواهان که پیشتر ملکی را از خوانده خریداری کرده است، به منظور رفع توقیف آن ملک و فراهمآوردن امکان دریافت سند رسمی، دینِ سبب توقیف را بدون اذن مدیون (فروشنده) میپردازد.
در پی اقامه دعوای مطالبه این دین پرداختشده، خوانده موضوع را مشمول ماده ۲۶۷ قانون مدنی میداند که دینی را که بدون اذن مدیون، پرداختشده باشد، از سوی پرداختکننده، قابل مطالبه نمیداند.
دادگاه، با توجه به وجود رابطه قراردادی (بیع) میان مدیون و پرداختکننده و رجحان اصل عدم تبرع بر احسان، بر این باور است که چون قصد و هدف پرداختکننده (خریدار ملک)، رفع مانع تنظیم سند رسمی و خروج ملک از بازداشت بوده است، موضوع از حکم ماده ۲۶۷ قانون مدنی، خروج موضوعی دارد.
بر این بنیاد، دادگاه خریدار (خواهان) را به استناد انتفاع فروشنده از پرداخت، ولو بدون وجود اذن در پرداخت دین، رجوع پرداختکننده به مدیون (فروشنده) را میپذیرد و حکم به پرداخت دین تادیهشده به نفع خواهان میدهد.
+5
تکلیف استفادهکننده غیرمجاز از تسهیلات بانکی (خرید مسکن) به پرداخت خسارات مقرر در قرارداد بانکیِ باطل بر اساس تبصره ۲ ماده ۱۵ قانون عملیات بانکی بدون ربا
+3
۱- نقض دادنامه بدوی در دعوای خلع ید به جهت عدم اقامه دعوا در محل وقوع ملک (عدم صلاحیت محلی دادگاه بدوی)
۲- اصل قابلیت استماع دعاوی
۳- اصل عبور از ایرادات و نقصهای قابل ترمیم و جزئی و ضرورت ورود به ماهیت دعوا و فصل خصومت
در این پرونده که خواهان دعوای خلع ید و مطالبه اجرت المثل و قلع و قمع مستحدثات را به جای محل وقوع مال (شهرستان قدس) در دادگاه دیگری (شهرستان شهریار) اقامه نموده و دادگاه بدوی حکم بر بطلان دعوای خواهان صادر نموده، دادگاه تجدیدنظر به جهت عدم صلاحیت دادگاه بدوی، ضمن نقض رای صادره، قرار عدم صلاحیت به اعتبار صلاحیت دادگاه شهر قدس صادر نموده است.
همچنین، اگرچه دادگاه به اصل قابلیت استماع دعاوی و عبور از ایرادات و نقصهای قابل ترمیم و جزئی و ضرورت ورود به ماهیت دعوا و فصل خصومت که از اصول بنیادین دادرسی است، استناد میکند، ولی بین این اصول و منطوق رای ارتباطی وجود ندارد؛ بلکه برعکس از مطالعه این اصول چنین بر میآید که دادگاه میخواد وارد رسیدگی ماهیتی شود؛ اما در چرخشی توجیهنشده قرار عدم صلاحیت صادر میکند.
+9
حکم به پرداخت هزینه استخدام پرستار برای مصدوم افزون بر دیــه
در پی وقوع حادثه رانندگی که برخورد با اتوبوس، به قطع دست و پای مصدوم منجر شده بود، شرکت بیمه دیه مقرر را به زیاندیده پرداخت میکند؛ اما مصدوم پس از حادثه عملا حتی توان حرکت و انجام ضروریات زندگی طبیعی خود را نیز از دست میدهد و ناچار به استخدام پرستار برای ادامه حیات خود میگردد. وکیل خواهان با این استدلال که ماهیت هزینه استخدام پرستار، در حقیقت افزایش مخارج زندگی به سبب حادثه است، این خسارت را مطالبه میکند.
دادگاه بدوی نیز با این استدلال که این خسارت، منتسب به عملکرد اتوبوسرانی است که تجهیزات مناسبی را برای اتوبوس فراهم نکرده و با توجه به اینکه مطابق ماده ۱۷ قانون مجازات اسلامی دیه تنها برای جنایت است؛ هزینه نگهداری را آسیب به مال و نه جنایت تلقی کرده که بر اساس قواعد اتلاف و تسبیب، قابل مطالبه است. بنابراین، حکم به پرداخت خسارت مادی افزون بر دیه را بلامانع میداند و به محکومیت شرکت نامبرده حکم میدهد. دادگاه تجدیدنظر نیز این رای را تایید میکند.
در کتاب #مبانی_و_اصول_جبران_خسارت_بدنی این بحث به تفصیل مطرح شده است.
+6
۱- تاثیر انفساخ بیع اول به جهت تحقق شرط فاسخ بر عقد بیع دوم؛
۲- آیا دعوای فروشنده علیه خریداز نخست، بدون طرف دعوا قرار دادن خریدار دوم، قابل استماع است؟
در این پرونده، خواهان با اقامه دعوای اعتراض ثالث نسبت به دادنامهای که پیشتر انفساخ بیع منعقده میان فروشنده اول و فروشنده دوم (که این فروشنده، مال را به خواهان دعوای حاضر، فروخته است) را اعلام کرده بود، الغای حکم یاد شده را به سبب تحقق تلف حکمی تقاضا میکند. چراکه بیع میان وی و فروشنده دوم، پیش از صدور حکم انفساخ مزبور منعقد شده است.
دادگاه بدوی، انفساخ بیع پیشین را در مقابل خواهان که خریدار در بیع بعدی است، قابل استناد دانسته و بر اساس رای وحدت رویه شماره ۸۱۰، حکم بر بطلان دعوای خواهان میدهد.
در پی تجدیدنظرخواهی از این رای، دادگاه تجدیدنظر، با این استدلال که چون مبیع به خواهان دعوای اعتراض ثالث (تجدیدنظرخواه)، منتقل شده و او در دعوای اصلی طرف دعوا قرار داده نگرفته، حالآنکه ضرورت داشت وی نیز به عنوان آخرین مالک و متصرف مال طرف دعوا قرار میگرفت، با نقض رای بدوی، دادنامه مورد اعتراض ثالث را الغا و قرار عدم استماع دعوای اصلی را صادر میکند.
چند وقت پیش که با یکی از قضات فاضل سخنرانی داشتیم، فرمودند که آرای ما را به اشتراک میگذارید، ولی سوالات امتحانی خودتان را نه! شاید تصور این است که اساتید دانشگاه سوالاتشان هر ساله تکرار میشود و زحمت طرح سوال جدید به خود نمیدهند. نمیدانم این پندار چقدر درست است؛ ولی سبک سوالات من همواره طرح مساله بوده است و هر سال، مساله متفاوتی مطرح میکنم. برای همین از انتشار سوالات درسی استقبال میکنم. به همین منظور، پرسشهای آزمون حقوق مدنی ۸ (وصیت و ارث) که امروز برگزار شد، در اختیار عزیزان قرار میگیرد.
+9
مجهول نبودن ثمن شناور ضابطهمند و صحت بیع ناظر بر آن
در قرارداد موضوع دعوای توافق میشود که خواهان برای مدت ۷۰ روز، هفت تن کدو را بصورت روزانه به خوانده بدهد. خوانده نیز بر اساس کیفیت بار تحویل شده و ارزش روز آن ثمن معامله را بپردازد. سپس، خواهان با این استدلال که در قرارداد، مبیع معلوم و معین نبوده و در زمان معامله، وجود نداشته همچنین، ثمن نیز معلوم و معین نشده است، اعلام بطلان قرارداد مزبور را تقاضا میکند.
به اعتقاد دادگاه، تعيين ثمن به نحو شناور بر مبنای ضابطه مورد توافق طرفین در زمان انعقاد معامله، به نحوی که قابليت تعيين قطعی ثمن را به صورت بالقوه و بر مبنای معیار مشخص داشته باشد، کافی است. بنابراین، این امر، دلالتی بر مجهول بودن میزان ثمن معامله ندارد. همچنین، با توجه به اینکه مبيع موضوع قرارداد حاضر از لحاظ جنس و مقدار به نحو کامل معلوم است، صرف عدم ذکر اوصاف مبيع در مبایعه نامه، دلالتی بر عدم معلوم بودن آن ندارد. در خصوص موجود نبودن نیز، با توجه به اینکه مبیع، از نوع کلی فی الذمه است، وجود خارجی داشتن آن، در زمان انعقاد عقد ضرورت ندارد؛ بلکه باید در زمان مورد توافق، وجود داشته باشد یا بوجود بیاید.
+7
عدم شمول اسقاط کافه خیارات
بر حق ارش ناشی از خیارعیب
دادگاه بدوی با این استدلال که در قرارداد بیع میان متعاملین، کلیه خیارات به استثنای تدلیس ساقط شده است، حقوق ناشی از خیار عیب، اعم از مطالبه ارش یا فسخ قرارداد را ساقط شده، میشمارد. متعاقبا، خواهان نیز از رای مزبور، تجدیدنظر خواهی میکند.
دادگاه تجدیدنظر با تفسیر قرارداد بر مبنای اراده باطنی متعاقدین و با استفاده از ابزار تفسیری عرف، بر این باور است که در عرف معاملات، کاربرد واژه «خیار» و همچنین، شرط اسقاط خیار، تنها بر حق فسخ، دلالت دارد. چنانکه در قانون نیز غالبا، واژه «خیار» به مفهوم حق فسخ به کار رفته است. حالآنکه تنها در خیار عیب است که افزون بر حق فسخ، ارش نیز به عنوان ضمانت اجرای دیگری به نفع مشتری، پیش بینی شده است. اما در مورد شروط چاپی مرسوم در بنگاههای املاک نظیر شرط مورد بحث، هیچ نشانی از وجود قصد مشترک و توافق باطنی طرفین بر اسقاط حق ارش ناشی از مبیع معیوب، وجود ندارد. سرانجام، بر همین اساس، دادگاه تجدید با نقض رای بدوی، حکم بر محکومیت فروشنده به پرداخت ارش، صادر میکند.
ابطال معاملات وکیل به سبب عدم رعایت مصلحت موکل با وجود بلاعزل بودن وکالتنامه و تصریح به اختیار وکیل در تشخیص صلاحدید در این پرونده، خوانده، پیشتر از خواهان تقاضای استفاده از ملک وی را برای ترهین کرده بود. خواهان نیز که خواهر خوانده است؛ وکالتنامهای بلاعزل را با تصریح به اختیار وکیل در تشخیص صلاحدید را به وی اعطا میکند. اما پس از فک رهن، خوانده بر اساس همان وکالتنامه، ملک را به خود منتقل میکند؛ سپس برای تحکیم تصاحب، آن ملک را به فردی آشنا و سپس از وی به همسر خویش، انتقال میدهد. متعاقبا خواهان، تقاضای ابطال این معاملات و اسناد ناظر بر آنها را اقامه میکند. دادگاه نیز در مقام رسیدگی و ضمن تحلیلی مفصل و توجه به قراین گوناگون در پرونده، عقیده دارد که شرط صلاحدید وکیل، چیزی بیش از اعطاء صلاحیت اختیاری به وی به مثابه قدرت انتخاب میان گزینههای معقول و متوازن نیست؛ تبعاً نیز امکان کنترل قضایی بر اعمال این قسم صلاحیت، وجود دارد. بنابراین، اقدام وکیل در انتقال پلاکهای ثبتی به خود، بدون بها یا با بهای ناچیز را شایسته حمایت ندانسته است. بر اساس این منطق نیز از شرط «صلاحدید»، واگذاری زمام امر به نحو مطلق به وکیل و به فراموشی سپردن مصالح موكل را قابل استنباط نمیداند. چنانکه آن را به لحاظ عقلانی و اخلاقی نبودن، خارج از اختیارات حاصل از شرط صلاحدید و خارج از اصل صحت میشمارد. سرانجام نیز برابر خواستههای خواهان، رای بر محکومیت خوانده صادر میکند.
+8
ابطال معاملات وکیل به سبب عدم رعایت مصلحت موکل با وجود بلاعزل بودن وکالتنامه و تصریح به اختیار وکیل در تشخیص صلاحدید
در پرونده حاضر، خواهان در ابتدا، چند فقره چک به خوانده میدهد و با درخواست خوانده طی دو پرونده مجزا اجرائیه مستقیم چک بر مبنای ماده ۲۳ قانون چک صادر میگردد. سپس، میان آن دو نفر توافقنامهای امضا میشود که به موجب آن، طرفین تعهداتی نسبت به یکدیگر مطرح نموده و نیز نسبت به کلیه پروندههای قضایی اعلام گذشت میکنند. وانگهی، خوانده دعوای کنونی، بر اساس مفاد همین توافقنامه، خواهان دعوای حاضر را به پرداخت وجه تعهد شده در موافقت نامه محکوم میسازد
بنابراین، خواهان که پیشتر و بر اساس موافقتنامه، محکوم شده و اکنون علیه وی، اجرائیههایی نیز برای چکهای پیش از موافقتنامه، صادره شده است، دعوای ابطال این اجرائیهها را اقامه میکند.
دادگاه بدوی با وجود آنکه خواهان پیشتر بر مبنای موافقتنامه محکوم شده بود، با این استدلال که وی، قبلاً و در دعوای ناظر بر موافقتنامه، صحت آن را انکار کرده و چون مشخصات چکها در آن موافقتنامه، قید نشده است؛ حکم بر بیحقی وی صادر میکند. متعاقبا از این رای، تجدیدنظرخواهی میشود.
به اعتقاد دادگاه تجدیدنظر، بر اساس و قاعده منع رفتار یا گفتار متناقض به زیان دیگران (استاپل)، دادگاه نمیتواند حکمی متناقض با مدلول حکم صادره قبلی، صادر کند. بنابراین با نقض رای بدوی، حکم بر ابطال اجرائیههای صادره، بر مبنای آن چکها، را صادر میکند.
#دکتر_مجید_جعفری_افتخار #دکتر_محمدهادی_جواهرکلام
