en
Feedback
دریچه نگاه امیرعلی بابایی

دریچه نگاه امیرعلی بابایی

Open in Telegram

از نگاه یک مددکار اجتماعی برای انسانی‌زیستن، باید مطالبه‌گرانه زیست. مردم‌سالاری، نبردی توقف‌ناپذیر است متشکل‌شدن، پیوند عقل و احساس یا مغز و قلب است‌. بی قلب نمی‌توان شجاعت داشت و بی مغز تامل اینستا: amiralibabaei_kermanshah@ @Amiralibabaeii_kermanshah

Show more
1 197
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-830 days
Posts Archive
‏در نهایت یک روز می‌فهمی که نمی‌شود اسم این نکبتی را که از سر گذراندی، زندگی گذاشت - بوریس پاسترناک (دکتر ژیواگو)

▪️ هیئت دولت ۴۰ روز عزای عمومی و ۷ روز تعطیلی عمومی اعلام کرد

#معرفی فیلم بی‌خوابی Insomnia 2002 📝 #زیرنویس_چسبیده_فارسی نقد روان‌شناسی فیلم بی‌خوابی Insomnia این فیلم را از دو زاویه‌ی روان‌شناسی جنایی و اختلال بی‌خوابی یا Insomnia می‌توانیم بررسی کنیم. اختلال بی‌خوابی یا Insomnia که در DSM 5 هم به آن پرداخته شده است یکی از اختلالات روانی است که می‌تواند فرآیندهای روانی و نیز رفتار انسان را تحت تاثیر قرار دهد. کسانی که دچار بی‌خوابی می‌شوند تمرکز ذهنی خود را از دست می‌دهند. آستانه‌ی تحمل آن‌ها کاهش می‌یابد. دمدمی مزاج و پرخاشگر هستند و نمی‌توانند کارهایی که در انجامشان مهارت دارند را هم به درستی انجام دهند. بی‌خوابی، مهارت حل مسئله را از انسان می‌گیرد و اگر برای مدت طولانی دنباله داشته باشد به توهم‌های دیداری و شنیداری می‌انجامد. @amiralibabaei

🎥 #معرفی فیلم جزیره شاتر 📜دوبله فارسی بدون سانسور 📤کیفیت : 480p این فیلم به خوبی اختلالات روانی گوناگونی مثل اختلال استرس پس از سانحه PTSD، اختلال دو قطبی، رفتارهای پارانویید، اعتیاد به الکل و … را نمایان می‌کند. Shutter Island فیلمی سرشار از رمز و راز است که تا ۲۰ دقیقه‌ی پایانی آن، رازش پنهان می‌ماند.

به قولِ کامو: تمام تلاش آن‌ها ناامید کردن آدم از «بودن» است.

فاسدترین آدم‌ها کسانی هستند که نادانند اما گمان می‌کنند همه‌چیز را می‌دانند، آن‌وقت به خودشان اجازه می‌دهند بستری را فراهم کنند با گزارش و سلاح که دیگران را بکشند. روح آدمِ جنایت‌کار کور است. درنتیجه نه خوبی واقعی در او وجود دارد، نه عشق پاک، و نه روشن‌بینی. طاعون - آلبر کامو

‌به انتهای دوستی‌ام با او نزدیک می‌شدم در مدت دوستی‌مان، زیبایی‌های کمیابی را باهم شریک شدیم همچون دو آینه که مدام در حال انعکاس همدیگرند، ما در یکدیگر ابدیت را به تماشا نشستیم اما بالاخره روزی فرا میرسد که دایره می‌چرخد و دوران تمام می‌شود! هر زمستانی بهاری و هر بهار، پایانی دارد! در جایی که عشق است، دیر یا زود، جدایی هم هست #الیف_شافاک #ملت_عشق 📕 @bookstore_chanel

‌ به انتهای دوستی‌ام با او نزدیک می‌شدم در مدت دوستی‌مان، زیبایی‌های کمیابی را باهم شریک شدیم همچون دو آینه که مدام در حال انعکاس همدیگرند، ما در یکدیگر ابدیت را به تماشا نشستیم اما بالاخره روزی فرا میرسد که دایره می‌چرخد و دوران تمام می‌شود! هر زمستانی بهاری و هر بهار، پایانی دارد! در جایی که عشق است، دیر یا زود، جدایی هم هست #الیف_شافاک #ملت_عشق

خدای من، انسان نمی تواند برای هیچ و پوچ مثل موشی هلاک شود و آخی هم نگوید. #ژان_پل_سارتر #مردگان‌بی‌کفن_و_دفن

مرده‌های بی‌ کفن و دفن، نمایشنامهای چالش برانگیز درباره‌ی ترسها و رنج‌های جنگ است. مفاهیم متعارف فلسفی سارتر درباره‌ی آزادی اراده و قدرت انتخاب در این کتاب به چشم می خورند اما به نظر می‌رسد که مرده‌های بی کفن و دفن از احساسات بیشتری نسبت به برخی دیگر از آثار سارتر بهره‌مند است. اثر جنگ بر روحیه‌ی انسانی آدم‌ها، موضوع اصلی این نمایشنامه است. در اواخر دوران جنگ، گروهی از پارتیزان‌ها به دهکده ای حمله می‌کنند و پس از کش و قوس‌های فراوان، به وسیله‌ی یگانی از نیروهای ارتش فرانسه دستگیر می شوند. یکی از این زندانی‌ها فرار می کند و تمامی مردان و زنان این گروه، شکنجه می‌شوند تا اطلاعاتی از او در اختیار ارتش قرار دهند. شرایط در جایی وخیم تر می شود که یک پارتیزان خود را می‌کشد و پارتیزانی دیگر، قبل از این که بتواند اطلاعاتی به ارتش بدهد، کشته می‌شود. #ژان_پل_سارتر #مردگان_بی‌کفن_و_دفن #معرفی_کتاب

تشویش، شیره ی جانم را کشید. من دیگر نمی توانم گریه کنم. #ژان_پل_سارتر #مردگان_بی‌کفن_و_دفن
تشویش، شیره ی جانم را کشید. من دیگر نمی توانم گریه کنم.  #ژان_پل_سارتر #مردگان_بی‌کفن_و_دفن

زندگی دفتر حساب نیست که یک خطش پاک شود، همه‌اش باطل شود. انسان‌ها از خطا نمی‌ریزند، از تحقیرِ خودشان می‌ریزند. گذشته اگر قرار بود حکم اعدام باشد، هیچ‌کس زنده نمی‌مانْد. آن‌چه ارزش دارد، نحوه‌ی ادامه دادن است، نه گیر کردن در بازپرسِ درون. کم‌کم، با قدم‌های کوچک، می‌شود دوباره به خود احترام گذاشت بی‌آنکه لازم باشد چیزی را فریاد زد یا پنهان کرد

سوالات چالشی آخر شب: چه چیزی در تو هست که خودت هم ازش متنفری ولی هر روز باهاش زندگی می‌کنی؟ آخرین باری که دروغ گفتی، خودت رو چیجوری توجیه کردی؟ واقعاً چرا؟ چه چیزی درونت باعث می‌شه هر بار وقتی حق با توست، سکوت کنی یا عقب بکشی؟ اگر کسی همه رازهای تاریکت رو بفهمه، کدامشون باعث می‌شه خودش رو از تو متنفر کنه؟ چه عادتی داری که دائم باعث آزار خودت یا دیگرانه ولی هنوز ادامه می‌دی؟ وقتی کسی بهت اعتماد می‌کنه، چه کاری می‌کنی که ناخواسته اعتمادش رو خراب می‌کنه؟ کدام ترس تو رو کنترل می‌کنه و تو هنوز تلاش نکردی برش غلبه کنی؟ چه چیزی باعث می‌شه وقتی تنها هستی، با خودت جنگ داشته باشی ولی هیچ کس نفهمه؟ کدام تصمیم‌های گذشته‌ات هنوز مثل زخم بازند و تو جرأت نکردی ترمیمشون کنی؟ اگر تمام توجیهات و بهانه‌ها رو کنار بزاری، الان چه کسی واقعاً هستی و آیا خوشحال هستی از اون؟

از همان اول قرار نبود خوش بگذرد؛ اما این جمله اگر درست فهم نشود، تبدیل می‌شود به خطرناک‌ترین دروغِ آرام‌بخشِ تاریخ. دروغی که با زبان فلسفه گفته می‌شود و آدم را قانع می‌کند به تحملِ چیزی که باید علیه‌اش ایستاد شوپنهاور گفت زندگی آونگی‌ست میان رنج و ملال. درست. اما او نگفت هر رنجی مقدس است، هر ملالی طبیعی، و هر وضعیتی تغییرناپذیر. ما این بخش را خودمان اضافه کرده‌ایم؛ چون تن‌دادن آسان‌تر از درگیرشدن است. مشکل این نیست که زندگی رنج دارد؛ مشکل این است که ما بخش بزرگی از رنج را طبیعی‌سازی کرده‌ایم. فقر را، فرسودگی را، تنهایی مزمن را، ناامنی روانی را، تحقیرهای روزمره را. اسم‌شان را گذاشته‌ایم «شرط زیستن» و خیال‌مان راحت شده است. فلسفه وقتی خطرناک می‌شود که به‌جای افشا، تسکین بدهد. وقتی به‌جای این‌که بپرسد «چرا این‌همه درد؟»، یادمان می‌دهد چطور با چای داغ و کافه و سینما، درد را قابل‌تحمل کنیم. نه این‌که این‌ها بد باشند؛ اما فاجعه آن‌جاست که زندگی را به وقفه‌های کوتاهِ بی‌درد تقلیل داده‌ایم. انگار قرار است فقط نفس بکشیم تا دوباره توان تحمل پیدا کنیم. می‌گوییم خوشبختی افسانه است. این جمله ژست روشنفکری دارد، اما پیامد اجتماعی‌اش محافظه‌کارانه است. چون وقتی خوشبختی را دروغ اعلام می‌کنی، دیگر کسی حق ندارد آن را مطالبه کند. واقعیت این نیست که شادی دروغ است؛ واقعیت این است که سیستمی که ما در آن زندگی می‌کنیم، دشمن شادی پایدار است. و این را نمی‌شود با بدبینی شاعرانه حل کرد. بدبینی اگر به کنش نرسد، فقط شکل شیک‌تری از تسلیم است. اگر فقط به این ختم شود که دیگران هم بدبخت‌اند نه آگاهی می‌آورد، نه رهایی؛ فقط بی‌حسی می‌آورد. زندگی قرار نبود بهشت باشد، درست. اما قرار هم نبود این‌همه زخم، عادی جلوه داده شود. قرار نبود انسان این‌قدر برای زنده‌ماندن، تکنیک بقا بلد باشد و این‌قدر کم برای تغییر. پیروزی واقعی این نیست که رنج قابل‌تحمل شود؛ پیروزی این است که رنجِ غیرضروری افشا شود، نام‌گذاری شود، و به چالش کشیده شود. از اول قرار نبود خوش بگذرد؛ اما قرار هم نبود ما این جمله را بهانه کنیم برای سازگارشدن با جهانی که می‌توانست انسانی‌تر از این باشد و نیست، چون ما زیادی زود با رنج کنار آمده‌ایم #امیرعلی_بابایی

۲۰ فیلم لازم یرای ذهن: ‏۱. مادر! (دارن آرونفسکی) ۲. هشت نفرت انگیز (کوئنتین تارانتینو) ۳. مرشد (پل تامس اندرسون) ۴. خرچنگ (یورگوس لانتیموس) ۵. دختر گمشده (دیوید فینچر) ۶. تلقین (کریستوفر نولان) ۷. هتل بزرگ بوداپست (وس اندرسون) ۸. هجوم (شهرام مکری) ۹. حقه بازی آمریکایی (دیوید او راسل) ‏۱۰. مرد پرنده‌ای (ایناریتو) ۱۱. داستان های وحشی (فیلمساز آرژانتینی اگه اشتباه نکنم زفرون) ۱۲. جانگوی رها از بند (کوئنتین تارانتینو) ۱۳. قوی سیاه (دارن آرونفسکی) ۱۴. جزیره شاتر (مارتین اسکورسیزی) ۱۵. ماهی و گربه (شهرام مکری) ۱۶. بین ستاره‌ای (کریستوفر نولان) ۱۷. او (اسپایک جونز) ‏۱۸. نقص ذاتی (پل تامس اندرسون) ۱۹. شلاق (دیمین شزل) ۲۰. حیوانات شبگرد (تام فورد)

با من مدارا کن از سر فهمِ ناپایداریِ آدم‌ها بعدها وقتی زمان از من فقط ردِ صدا و خاطره‌ای مبهم باقی گذاشت دلت برایم تنگ خواهد شد…

یادت نره تا وقتی خودت خودت رو دوست نداشته باشی و حس کافی بودن نداشته باشی، هیچ‌کس نمی‌تونه این حس رو بهت بده. آدم‌ها می‌تونن همراهت باشن، اما پر کردن این خلأ فقط دست خودته

وقتی روزهای سخت تمام می‌شه، ما می‌مونیم… و آدم‌هایی که فقط از چشم افتاده‌اند

هیچ رقابتی نیست مسیر من هیچ‌وقت شبیه مسیر دیگران نبوده و نخواهد بود.

این لحظه از شب که موسیقی بی‌کلام پلی می‌کنم افسار ذهنم را رها می‌کنم و مثل یک ناظر آرام، به عبور خیال‌ها و موج‌های فکری‌ام نگاه می‌کنم 00:00 @amiralibabaei