8 028
Subscribers
-124 hours
+167 days
+430 days
Posts Archive
8 030
سلام و درود به رفقا و یاران کانال
ویدیویی امروز بازنشر شده و لینک آن را در انتهای این پست میبینید.
مناظرهای متفاوت و جذاب است که در کانال آزاد با دوست عزیز و قدیمی، یاسر میردامادی انجام شده است.
ااین بار موضوع بحث ما زاویهای کاملاً جدید و چالشبرانگیز داشت: چرخاندن پیکان «مسئله شر» به سمت ما خداناباوران!
در این مناظره، یاسر با وام گرفتن از آرای فیلسوفی به نام یوجین ناگاساوا، استدلالی بدیع را علیه خداناباوری مطرح کرد. او روی مفهوم «شر سیستماتیک» یا همان «شر فرگشتی» تاکید کرد؛ یعنی رنجی نهادینه که تار و پود طبیعت بر آن بنا شده است. از حیواناتی که در چرخه تکامل زنده زنده یکدیگر را میدرند تا آتشسوزیها و بلایای طبیعی ویرانگر. استدلال یاسر این بود که اگر جهان بر پایه چنین رنج سیستماتیک و کوری استوار است، پس خداناباورانی که پوچگرا نیستند و به زندگی «خوشبینی وجودی» دارند، دچار یک تناقض منطقیِ درونیاند.
به باور یاسر، خداباوران برای مواجهه با این شر «امکانات متافیزیکی» و هستیشناختی بسیار بهتری دارند. آنها میتوانند با ارجاع به یک طرح کلان الهی و مهمتر از همه، با وعده جبران تمام این رنجها در زندگی پس از مرگ (بهشت)، این شر سیستماتیک را در ذهن خود هضم و معنادار کنند.
من با این نتیجهگیری موافق نبودم و از جایگاه «طبیعتگرایی» (Naturalism) به ادعاهای او پاسخ دادم.
پاسخ اصلی من این بود که آگاهی ما خداناباوران به بیتفاوتی طبیعت و رنجهای فرگشتی، لزوماً ما را به دره نهیلیسم و پوچگرایی پرتاب نمیکند. خوشبینی ما از یک غایت کیهانی یا وعدههای ماورایی نشأت نمیگیرد، بلکه از این حقیقت سرچشمه میگیرد که ما به عنوان انسان انتخاب میکنیم عاملیت داشته باشیم، از میزان شر و درد در هستی بکاهیم و جهان را به جای بهتری برای زیستن تبدیل کنیم. همین تلاش برای کاستن از رنج دیگر موجودات، به زندگی ما معنای کافی میبخشد و خوشبینی ما را کاملاً عقلانی و موجه میکند.
در ادامه، سعی کردم ابزارهای متافیزیکیِ به ظاهر قدرتمندِ خداباوری را به چالش بکشم و استدلال کردم که وعدههای خداباوران برای جبران رنجها در قیامت، دچار «سوگیری زمانی» (Time Bias) است. وعده لذت در آینده، به هیچ وجه نمیتواند توجیهگر رنجهای بیکران، شکنجهها و دردهای بیدلیلی باشد که موجودات دارای حس در گذشته تجربه کردهاند.
علاوه بر این، توضیح دادم که برخلاف ادعای یاسر، اتفاقاً طبیعتگرایی واقعیتِ پرآشوب جهان را بسیار سادهتر و دقیقتر مدلسازی میکند. به عنوان یک خداناباور، ما مجبور نیستیم برای توجیه اینکه چرا یک خدای مهربان، عالم و قادرِ مطلق، جهانی چنین پر از درد و رنجِ گزاف آفریده، به مفاهیم مبهمی چون «حکمت پنهان» پناه ببریم. جهانی که ما مشاهده میکنیم، با تمام رنجها و بیتفاوتیهایش، دقیقاً همان جهانی است که از یک طبیعت کور و بدون خالقِ هدفمند انتظار میرود.
این گفتگو، فراتر از یک بحث فلسفی کلاسیک در باب شر تلاشی بود برای نشان دادن اینکه از این برهان می توان در موقعیت های کاملا متضادی استفاده کرد.
حتماً نظرات و نقدهای خود را در کامنتها برایمان بنویسید!
وریا امیری
https://www.youtube.com/watch?v=keNb-kEztKo
8 030
hey - you should join us for this live room happening now "2Atheists! دوآتئیست! تابآوری سیاسی یا تسلیم؟". https://www.clubhouse.com/i/2atheists-%D8%AF%D9%88%D8%A2%D8%AA%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85/K6UbyG1b
8 030
در گفتوگویی با پوریا آزادی دربارهی یکی از قدیمیترین و پیچیدهترین پرسشهای فلسفه صحبت کردم: آیا انسان واقعاً اختیار دارد، یا آنچه ما «انتخاب» مینامیم نتیجهی زنجیرهای از علتها، قیود زیستی، ساختار مغز، و شاید کمی شانس و عدمتعین است؟
پوریا از موضعی نزدیک به Kevin Mitchell دفاع میکرد؛ اینکه موجودات زنده صرفاً ماشینهای منفعل نیستند، بلکه سیستمهایی خودسازمانده، هنجارمند، دارای مرز، متابولیسم، و نوعی عاملیت زیستیاند. او از ایدههایی مثل biological agency، organizational closure، constraints، energy landscapes و نقش نویز و stochasticity در سیستمهای زنده استفاده کرد تا نشان دهد آینده برای ارگانیسمها میتواند باز باشد و رفتارشان از قبل به یک مسیر واحد فروکاسته نشود.
موضع من این بود که همهی اینها، هرچند برای فهم حیات و عاملیت زیستی مهماند، هنوز اختیار لیبرتارینی را اثبات نمیکنند. من قبول دارم که سلول، باکتری، حیوان و انسان با سنگ و تاس فرق دارند. قبول دارم که موجود زنده مرز دارد، خود را حفظ میکند، به محیط پاسخ میدهد و درون یک شبکهی پیچیدهی فیزیکی و شیمیایی عمل میکند. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این سیستم منشأ نهایی انتخابهای خودش است؟
از نظر من، اگر رفتار ما نتیجهی ساختار درونی ارگانیسم، ژنتیک، محیط، مغز، تجربه، تکامل و قوانین طبیعت باشد، ما منشأ نهایی آن نیستیم. اگر هم در جایی نویز، شانس، عدمتعین کوانتومی یا stochasticity وارد شود، باز هم اختیار ساخته نمیشود؛ چون شانس کنترل نمیآورد. به تعبیر سادهتر: پیچیدگی، آیندهی باز، و self-organisation شاید ماشین سادهی لاپلاسی را کنار بزنند، اما هنوز نشان نمیدهند که «من» از زنجیرهی علت و شانس بیرون ایستادهام.
در این گفتوگو همچنین از موضعی نزدیک به epiphenomenalism دفاع کردم: اینکه تجربهی آگاهانهی «من تصمیم گرفتم» واقعی است، اما لزوماً علت مستقل فیزیکی نیست. مغز و بدن در سطح فیزیکی تصمیمسازی میکنند، و آگاهی شاید نحوهی پدیدار شدن همین فرایندها برای خود سیستم باشد؛ نه یک فرماندهی فرامادی که از بیرون وارد مغز شود و مسیر نورونها را تغییر دهد.
https://youtu.be/jhdSKbmbRZA?si=5RjM3fQ1J7f4TCXt
8 030
https://youtu.be/7JXgClQoGj0?si=Vys0_ELr5MS79v-P
گفتگوی من با دکتر شروین وکیلی در کانال هشیوار در باب جبر و اختیار.
در این گفتگو من از موضع جبر گرایی و ایشان از موضع اختیار دفاع کردند.
با سپاس از دکتر شفا گرامی برای زحمات گرانقدرشان در کانال هشیوار
8 030
https://youtu.be/JL7FmVPJioM?si=VSAF9di5y6qb1wLy
در این برنامه دربارهی رضا پهلوی، اپوزیسیون، جمهوری اسلامی و مسئلهی «حمایت انتقادی» بحث کردیم.
آقای اللهیار کنگرلو بیشتر از موضع دفاع صریح و بیکموکاست از پهلوی وارد شدند. من تلاش کردم موضع متفاوتی را توضیح بدهم: نه پرستش پهلوی، نه سوزاندن ظرفیت او؛ بلکه حمایت انتقادی، مشروط و راهبردی از نیرویی که امروز برای جمهوری اسلامی هزینه و تهدید واقعی ساخته است.
بحث اصلی من این بود که اگر جمهوری اسلامی را دشمن اول ایران میدانیم، باید مراقب باشیم نقدِ پهلوی ناخواسته به تضعیف تنها ظرفیت جدیِ ضد رژیم و تقویت خود رژیم تبدیل نشود.
8 030
در این برنامه در صدای آمریکا با جناب کاوه آهنگر و آرش جودکی در باب تجزیه طلبی و فدرالیسم گفتگو کردیم.
اشاره کردم که حق جدایی یا حق فدرالیسم حق طبیعی نیست و باید ایجاد شوند و در حال حاضر وجود ندارند.
https://youtu.be/ZvIVAg3SNXI?si=0zzB-tloqTS4BnLz
8 030
رفقا و یاران گرامی
هلاکت علی خامنهای جنایتکار را به ایرانیان و همه مردم آزادیخواه جهان تبریک میگویم.
🌹🌱🎉
امیدوارم این پایانی بر این فصل تاریک ۴۷ ساله از تاریخ ایران باشد.
یاد تمام جاویدنامان و قهرمانانی که در راه نبرد با این رژیم پلید جان خود را فدا کردند گرامی و سبز باد.
به امید روزی که این سیاهقلبان و اهریمنان از اسب قدرت به زیر کشیده شوند و فصل جدیدی از زندگی ایرانیان آغاز شود.
زنده باد آزادی و زنده باد ایران!
وریا امیری
8 030
آقای فرهمند که در نفیسه کوهنورد و عدهای دیگر از اعضای بیبیسی فارسی سالهاست که به روش نایاک و عدهای دیگر از لابیهای پراکنده جمهوری اسلامی مشغول توجیه و خونشویی برای جمهوری اسلامی و تخریب و بیاعتبار کردن غرب هستند، در توییت ویديویی را به اشتراک گذاشتند و ادعا کردند که «انقلاب ملی ایرانیان» عبارت غلطی است.
در این توییت پاسخ دادم که چرا این ادعا باطل و مغالطه است.
من مهرداد فرهمند و همقطارانش را ناصادق و بخشی از ارتش نرم جمهوری اسلامی میدانم. از این رو وقتی که برای این افراد مینویسم، گاهی بیاختیار از لحن تند و گزندهای استفاده میکنم که زبان معمول من نیست. این
8 030
این پست مهرداد فرهمند در توییتر است:
دیدن داریوش آشوری در کنار رضا پهلوی، هر که آشوری را میشناسد، نوشتههایش را خوانده و به نقش او در فرهنگ و اندیشه ایرانیان آگاه است، اندوهگین کرد. بخشی ولو اندک از علاقهمندان آشوری ابراز امیدواری کردند که شاید رایزنی رضا پهلوی با او ، کورسویی از خردمندی بر رمه خردستیز پیروانش بتاباند تا بلکه فضای چرک و تاریک کنونی اندکی قابل تنفس شود. اینان سخت در اشتباهند. رضا پهلوی و یارانش در سایه ستیز با خرد، دشمنی با اهل اندیشه و با سلاح دشنام است که توانستهاند تودههای انبوه را رمهوار پشت سر خود جمع کنند. رضا پهلوی موفقیت خود را در جذب تودهها وامدار امثال علی کریمی و شاهین نجفی است. اگر بخواهد به حرف امثال داریوش آشوری گوش کند، زودتر از جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد و از چشم خواهد افتاد. برای به راه انداختن جنبشهای تودهای باید عوام را به میدان آورد. روشنفکران مشروطهخواه برای به میدان آوردن عوام، سراغ آخوندها رفتند، مصدق برای همراه کردن عوام ناچار شد کاشانی را تحمل کند و خمینی که خودش آخوند بود و در شناخت و توانایی رهبری عوام در تاریخ ایران، جایگاه یگانه داشت، به یاری همین توانایی بود که چنان انقلاب عظیمی را رقم زد. رضا پهلوی میخواهد پا جای پای خمینی بگذارد. میخواهد انقلاب کند. انقلاب به ارتش عوام نیاز دارد. این ارتش را جمهوری اسلامی برایش فراهم آورد: تمام دستگاه تبلیغاتیاش را علیه روشنفکران و اهل اندیشه به کار بست، کاری کرد که برای جوان مملکت، علی کریمی جای داریوش آشوری را بگیرد. دانشگاه را استادیوم کرد و گلواژههای استادیومی در فضای دانشگاه نخبهپرور کشور طنینانداز شد. آنچه را جمهوری اسلامی کِشت، رضا پهلوی درو کرد. رسانهها هم به کمکش آمدند و عوامزدگی را تقدیس و تئوریزه کردند. با برچسب «پنجاه و هفتی» گناه همه بدبختی را که بر سر ایران آمده به گردن داریوش آشوریها انداختند و علی کریمیها و شاهین نجفیها را شایسته «لیدری» خواندند. برای عوامِ از خواندن گریزان، لگد زدن به توپ جذابتر از تفکر و کارهای شاهین نجفی و تتلو، شاهکار موسیقی است. حالا عوام میبیند آنکه جلو دوربین تلویزیون نشسته، یکی مثل خودش است، میگوید فوتبال برتر از اندیشه آید پدید، علی کریمی از داریوش آشوری بیشتر میفهمد، کارهای شاهین نجفی بهتر از اسفندیار منفردزاده است و از همه مهمتر، فحش رکیک به خواهر و مادر مردم، نه تنها بیادبی و سزاوار تودهنی نیست، که «شعار انقلاب ملی ایرانیان» است. اگر معلمی سر کلاس به جای آنکه بچههای باهوش و درسخوان و مؤدب را تو سر خنگها و تنبلها و بیادبها بزند، برعکسش را انجام دهد، به خنگی و تنبلی و بیادبی جایزه دهد و باهوش و درسخوان و مؤدب را تنبیه کند، بدیهی است اکثر دانشآموزان عاشقش می شوند. رضا پهلوی این گونه یارگیری کرد. اگر میخواست مانند دیگر مخالفان جمهوری اسلامی شعار دموکراسی و مدارا بدهد، نفرتپراکنی را نکوهش کند و با دخالت خارجی مخالف باشد، میان کسانی که سالها سابقه مبارزه سیاسی دارند، برای آرمانهایشان هزینه دادهاند و میان نخبگان جایگاهی دارند، گم میشد و ره به هیچ کجا نمیبرد. برگ برنده رضا پهلوی در همین تکیهای است که بر لمپنها و خردستیزان و تودههای فحاش و نفرتپراکن کرده. ورود داریوش آشوری به جرگه رضا پهلوی به این میماند که در استادیوم آزادی مالامال از جمعیت، یکهو اعلام کنند که به جای تماشای بازی استقلال و پرسپولیس، قرار است نود دقیقه سخنرانی درباره نیچه را گوش کنند. خودتان نتیجه را تصور کنید.
پاسخ من به این پست را در توییت زیر میتوانید ببینید.
https://x.com/veriaamiri/status/2026022538845761753?s=20
8 030
دوستان گرامی 🌹
همانطور که قول داده بودم، این دو کتاب ارزشمند را تقدیم حضورتان میکنم. بیتردید میتوان گفت که این دو اثر از بهترین و دقیقترین مدخلها برای شناخت اندیشههای کارل مارکس هستند، بهویژه برای کسانی که میخواهند با فلسفهی چپ، سوسیالیسم، کمونیسم، و چپ مدرن آشنا شوند.
۱. کارل مارکس و تولد جامعهی مدرن
۲. درآمدی بر سه جلد کاپیتال (سرمایه) اثر مارکس
نوشتهی مایکل هاینریش
میتوانید این کتابها را با کمک ابزارهای هوش مصنوعی به فارسی ترجمه و مطالعه کنید.
اما چرا مارکس؟
کارل مارکس یکی از تأثیرگذارترین اندیشمندان دو قرن اخیر است که تحلیلش از سرمایهداری، همچنان برای درک بحرانها، نابرابریها و پویاییهای اجتماعی و اقتصادی روزگار ما اهمیت دارد. مارکس نه فقط یک نظریهپرداز اقتصادی، بلکه فیلسوفی انتقادی بود که با ابزار عقل و تحلیل تاریخی، سعی کرد سازوکار سلطهی پنهان در روابط اجتماعی مدرن را افشا کند. او به دنبال «رهایی بشر» بود، نه صرفاً رفاه اقتصادی یا سیاست دولتی.
اگر کسی بخواهد با «فلسفهی چپ» آشنا شود، به نظر من باید از مارکس آغاز کند نه بهعنوان یک عقیدهی حزبی، بلکه بهعنوان سنتی فکری و انتقادی که میخواهد جهان را نهتنها تفسیر، بلکه دگرگون کند.
کتاب نخست، روایتی بسیار دقیق و مستند از دوران جوانی مارکس است و نشان میدهد که او چگونه از شاعر و فیلسوف جوان، به منتقد سرمایهداری تبدیل شد. این اثر صرفاً یک زندگینامه نیست؛ بلکه پژوهشی در بستر تاریخی، فلسفی و سیاسی شکلگیری اندیشهی مارکس است.
کتاب دوم، درآمدی فشرده اما بسیار عمیق بر کتاب معروف «سرمایه» است. «کاپیتال» از آثار دشوار اما بنیادین فلسفهی مدرن و نقد اقتصاد سیاسی است، و هاینریش با نثری روشن و روشمند، پیچیدگیهای مفاهیم کلیدی آن را مانند ارزش، پول، سرمایه، استثمار و بحران توضیح میدهد. این کتاب بهویژه برای کسانی که میخواهند وارد مطالعهی جدی مارکس شوند، راهی استوار و دقیق میگشاید.
مایکل هاینریش اقتصاددان و نظریهپرداز آلمانی است که با بازخوانی انتقادی و تاریخی آثار مارکس، نقش برجستهای در آنچه «خوانش جدید مارکس» (Neue Marx-Lektüre) نامیده میشود ایفا کرده است. نوشتههای او روشن، مستند و آگاه از تحولات معاصر است، و بهویژه در معرفی لایههای مفهومی پیچیدهی اندیشهی مارکس، بینظیر است.
با دقت بخوانید، ترجمه کنید، فکر کنید، و اگر مایل بودید در برنامه شرکت کنید تا بحث کنیم
مارکس هنوز زنده است، چون پرسشهای او هنوز بیپاسخ ماندهاند.
8 030
پاسخی به آقای اکبر گنجی و نقدی بر مقاله اخیر ایشان با تیتر ظهور فاشیسم در ایران:
https://x.com/veriaamiri/status/2017039974814626143?s=46
