فلسفه ورزی
Open in Telegram
درسگفتارها، مصاحبهها و نوشتههای فلسفیِ «دکتر حمیدرضا سعادت نیاکی» تماس با ادمین: @Doing_Philosophy بازنشر مطالب با ذکر منبع مجاز است.
Show moreIran152 673The category is not specified
1 589
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
March '24
March '24
+8
in 0 channels
February '24
+6
in 0 channels
Get PRO
January '24
+16
in 0 channels
Get PRO
December '23
+7
in 1 channels
Get PRO
November '23
+4
in 0 channels
Get PRO
October '23
+12
in 0 channels
Get PRO
September '23
+15
in 0 channels
Get PRO
August '23
+22
in 0 channels
Get PRO
July '23
+50
in 0 channels
Get PRO
June '23
+60
in 0 channels
Get PRO
May '23
+13
in 0 channels
Get PRO
April '23
+28
in 0 channels
Get PRO
March '23
+134
in 0 channels
Get PRO
February '23
+14
in 0 channels
Get PRO
January '23
+18
in 0 channels
Get PRO
December '22
+23
in 0 channels
Get PRO
November '22
+18
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+6
in 0 channels
Get PRO
August '22
+23
in 0 channels
Get PRO
July '22
+22
in 0 channels
Get PRO
June '22
+20
in 0 channels
Get PRO
May '22
+44
in 0 channels
Get PRO
April '22
+25
in 0 channels
Get PRO
March '22
+67
in 0 channels
Get PRO
February '22
+17
in 0 channels
Get PRO
January '22
+52
in 0 channels
Get PRO
December '21
+36
in 0 channels
Get PRO
November '21
+33
in 0 channels
Get PRO
October '21
+36
in 0 channels
Get PRO
September '21
+35
in 0 channels
Get PRO
August '21
+28
in 0 channels
Get PRO
July '21
+55
in 0 channels
Get PRO
June '21
+56
in 0 channels
Get PRO
May '21
+14
in 0 channels
Get PRO
April '21
+12
in 0 channels
Get PRO
March '21
+15
in 0 channels
Get PRO
February '21
+34
in 0 channels
Get PRO
January '21
+75
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 603
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 31 March | 0 | |||
| 30 March | 0 | |||
| 29 March | 0 | |||
| 28 March | 0 | |||
| 27 March | +1 | |||
| 26 March | +1 | |||
| 25 March | 0 | |||
| 24 March | 0 | |||
| 23 March | 0 | |||
| 22 March | 0 | |||
| 21 March | +1 | |||
| 20 March | +1 | |||
| 19 March | +1 | |||
| 18 March | 0 | |||
| 17 March | 0 | |||
| 16 March | 0 | |||
| 15 March | 0 | |||
| 14 March | 0 | |||
| 13 March | 0 | |||
| 12 March | 0 | |||
| 11 March | 0 | |||
| 10 March | 0 | |||
| 09 March | +1 | |||
| 08 March | 0 | |||
| 07 March | +1 | |||
| 06 March | +1 | |||
| 05 March | 0 | |||
| 04 March | 0 | |||
| 03 March | 0 | |||
| 02 March | 0 | |||
| 01 March | 0 |
Channel Posts
| 2 | No text... | 291 |
| 3 | 💥 سال ۱۳۹۷ که بهمنظور فرصت مطالعاتی در دانشگاه کارلتون کانادا به سر میبردم، این امکان مهیا بود که در این کشور بمانم؛ حتی پرفسور جی درایدیک -سوپروایز پروژه- پیشنهاد داده بود با توصیهنامۀ او و انجام یکسری مراحل اداری بهعنوان افیلیتِ دپارتمان فلسفه مشغول تدریس و پژوهش شوم. با این همه، تصمیم قطعی داشتم به ایران بازگردم و تا آنجا که در توانم است، آموختههایم را در راه روشنگری در عرصۀ عمومی ایران به کار بندم.
🔻در طول این پنج سال برای گذران زندگی، افزون بر فعالیتهای فلسفی، در یک مؤسسۀ پژوهشی مشغول به کار شدم. هرچه پیشتر میرفت، بیشتر به این واقعیت پی میبردم که کار در محیطی اداری، هرچند با عنوان پُرطمطراقِ «مؤسسۀ پژوهشی»، حاصلی جز فرورفتن در باتلاق روزمرگیزدگی ندارد و سمّی مهلک برای تفکر است. از سوی دیگر، روزبهروز فضای فکری تنگتر و درنتیجه، شرایط برای جریان آزاد اندیشه در عرصۀ عمومی سختتر میشد تا اینکه وارد مرحلۀ پاکسازی به همان شیوهای شدیم که در دانشگاهها نیز شاهدش بودیم و هستیم. طبیعتاً ما نیز از ترکشهای این تنگنظریها در امان نماندیم و ناراحتکنندهتر اینکه زمام امور در این میان به دست کسانی افتاد و افرادی ما را به تصمیمات خود محکوم میکردند که جمود، تعصب، خشکمغزی و ایدئولوژیزدگی از ویژگیهای بارز آنان بود.
📚 خوشحالم که در طول این بازۀ زمانی در چهارده جلسه به تدریس فلسفۀ نقادی #کانت با محوریت کتاب سترگ نقد عقل محض پرداختم، دورهای با عنوان درسگفتار «ترجمۀ متون فلسفی» در یازده جلسه با محوریت متن A Letter Concerning Toleration اثر #جان_لاک برگزار کردم، کتابی با عنوان حقوق بشر در فلسفۀ کانت منتشر کردم، چند مقالۀ پژوهشی در نشریههای داخل و خارج به چاپ رساندم و موفق به برگزاری چندین کار کوچک دیگر در حوزۀ آموزش فلسفه در عرصۀ عمومی شدم.
به هرحال، با شرایطی که پیش آمد و بهمرور عرصه را تنگتر و تنگتر کرد، چشمههای انگیزهای که مرا پنج سالِ پیش از کانادا به ایران کشانده بود، آرامآرام رو به خشکیدن نهاد و تصمیم بر این شد که دستکم در این برهۀ تاریخی کارهای فلسفی را در کشوری آزاد پی بگیرم.
🔍 برداشت نویسندۀ این سطور از وضعیت کنونی کشورمان این است که بخش قابلتوجهی از ایرانیان هم میدانند چه نمیخواهند، هم در این موضع سلبی برحقّاند و از این جهت جای بسی امیدواری است. البته در اینکه چه میخواهند یا چه باید بخواهند، همچنان در ابتدای راهند و این مهم جز با درک عمیقِ از نیاز در بهکارگیری تمامِ سرمایهها برای تحقق آزادی برای آزادی (freedom for freedom) میسر نخواهد بود.
با آرزوی سربلندی ایرانیان در این موقعیت حساس تاریخی، #حمیدرضا_سعادت_نیاکی | 932 |
| 4 | 💥 سال ۱۳۹۷ که بهمنظور فرصت مطالعاتی در دانشگاه کارلتون کانادا به سر میبردم، این امکان مهیا بود که در این کشور بمانم؛ حتی پرفسور جی درایدیک -سوپروایز پروژه- پیشنهاد داده بود با توصیهنامۀ او و انجام یکسری مراحل اداری بهعنوان افیلیتِ دپارتمان فلسفه مشغول تدریس و پژوهش شوم. با این همه، تصمیم قطعی داشتم به ایران بازگردم و تا آنجا که در توانم است، آموختههایم را در راه روشنگری در عرصۀ عمومی ایران به کار بندم.
🔻در طول این پنج سال برای گذران زندگی، افزون بر فعالیتهای فلسفی، در یک مؤسسۀ پژوهشی مشغول به کار شدم. هرچه پیشتر میرفت، بیشتر به این واقعیت پی میبردم که کار در محیطی اداری، هرچند با عنوان پُرطمطراقِ «مؤسسۀ پژوهشی»، حاصلی جز فرورفتن در باتلاق روزمرگیزدگی ندارد و سمّی مهلک برای تفکر است. از سوی دیگر، روزبهروز فضای فکری تنگتر و درنتیجه، شرایط برای جریان آزاد اندیشه در عرصۀ عمومی سختتر میشد تا اینکه وارد مرحلۀ پاکسازی به همان شیوهای شدیم که در دانشگاهها نیز شاهدش بودیم و هستیم. طبیعتاً ما نیز از ترکشهای این تنگنظریها در امان نماندیم و ناراحتکنندهتر اینکه زمام امور در این میان به دست کسانی افتاد و افرادی ما را به تصمیمات خود محکوم میکردند که جمود، تعصب، خشکمغزی و ایدئولوژیزدگی از ویژگیهای بارز آنان بود.
📚 خوشحالم که در طول این بازۀ زمانی در چهارده جلسه به تدریس فلسفۀ نقادی #کانت با محوریت کتاب سترگ نقد عقل محض پرداختم، دورهای با عنوان درسگفتار «ترجمۀ متون فلسفی» در یازده جلسه با محوریت متن A Letter Concerning Toleration اثر #جان_لاک برگزار کردم، کتابی با عنوان حقوق بشر در فلسفۀ کانت منتشر کردم، چند مقالۀ پژوهشی در نشریههای داخل و خارج به چاپ رساندم و موفق به برگزاری چندین کار کوچک دیگر در حوزۀ آموزش فلسفه در عرصۀ عمومی شدم.
به هرحال، با شرایطی که پیش آمد و بهمرور عرصه را تنگتر و تنگتر کرد، چشمههای انگیزهای که مرا پنج سالِ پیش از کانادا به ایران کشانده بود، آرامآرام رو به خشکیدن نهاد و تصمیم بر این شد که دستکم در این برهۀ تاریخی کارهای فلسفی را در کشوری آزاد پی بگیرم.
🔍 برداشت نویسندۀ این سطور از وضعیت کنونی کشورمان این است که بخش قابلتوجهی از ایرانیان هم میدانند چه نمیخواهند، هم در این موضع سلبی برحقّاند و از این جهت جای بسی امیدواری است. البته در اینکه چه میخواهند یا چه باید بخواهند، همچنان در ابتدای راهند و این مهم جز با درک عمیقِ از نیاز در بهکارگیری تمامِ سرمایهها برای تحقق آزادی برای آزادی (freedom for freedom) میسر نخواهد بود.
با آرزوی سربلندی ایرانیان در این موقعیت حساس تاریخی، #حمیدرضا_سعادت_نیاکی
https://t.me/DoingPhilosophy | 1 |
| 5 | 💥 سال ۱۳۹۷ که بهمنظور فرصت مطالعاتی در دانشگاه کارلتون کانادا به سر میبردم، این امکان مهیا بود که در این کشور بمانم؛ حتی پرفسور جی درایدیک -سوپروایز پروژه- پیشنهاد داده بود با توصیهنامۀ او و انجام یکسری مراحل اداری بهعنوان افیلیتِ دپارتمان فلسفه مشغول تدریس و پژوهش شوم. با این همه، تصمیم قطعی داشتم به ایران بازگردم و تا آنجا که در توانم است، آموختههایم را در راه روشنگری در عرصۀ عمومی ایران به کار بندم.
🔻در طول این پنج سال برای گذران زندگی، افزون بر فعالیتهای فلسفی، در یک مؤسسۀ پژوهشی مشغول به کار شدم. هرچه پیشتر میرفت، بیشتر به این واقعیت پی میبردم که کار در محیطی اداری، هرچند با عنوان پُرطمطراقِ «مؤسسۀ پژوهشی»، حاصلی جز فرورفتن در باتلاق روزمرگیزدگی ندارد و سمّی مهلک برای تفکر است. از سوی دیگر، روزبهروز فضای فکری تنگتر و درنتیجه، شرایط برای جریان آزاد اندیشه در عرصۀ عمومی سختتر میشد تا اینکه وارد مرحلۀ پاکسازی به همان شیوهای شدیم که در دانشگاهها نیز شاهدش بودیم و هستیم. طبیعتاً ما نیز از ترکشهای این تنگنظریها در امان نماندیم و ناراحتکنندهتر اینکه زمام امور در این میان به دست کسانی افتاد و افرادی ما را به تصمیمات خود محکوم میکردند که جمود، تعصب، خشکمغزی و ایدئولوژیزدگی از ویژگیهای بارز آنان بود.
📚 خوشحالم که در طول این بازۀ زمانی در چهارده جلسه به تدریس فلسفۀ نقادی کانت با محوریت کتاب سترگ نقد عقل محض پرداختم، کتابی با عنوان حقوق بشر در فلسفۀ کانت منتشر کردم، چند مقالۀ پژوهشی در نشریههای داخل و خارج به چاپ رساندم و موفق به برگزاری چندین کار کوچک دیگر در حوزۀ آموزش فلسفه در عرصۀ عمومی شدم.
به هرحال، با شرایطی که پیش آمد و بهمرور عرصه را تنگتر و تنگتر کرد، چشمههای انگیزهای که مرا پنج سالِ پیش از کانادا به ایران کشانده بود، آرامآرام رو به خشکیدن نهاد و تصمیم بر این شد که دستکم در این برهۀ تاریخی کارهای فلسفی را در کشوری آزاد پی بگیرم.
🔍 برداشت نویسندۀ این سطور از وضعیت کنونی کشورمان این است که بخش قابلتوجهی از ایرانیان هم میدانند چه نمیخواهند، هم در این موضع سلبی برحقّاند و از این جهت جای بسی امیدواری است. البته در اینکه چه میخواهند یا چه باید بخواهند، همچنان در ابتدای راهند و این مهم جز با درک عمیقِ از نیاز در بهکارگیری تمامِ سرمایهها برای تحقق آزادی برای آزادی (freedom for freedom) میسر نخواهد بود.
با آرزوی سربلندی ایرانیان در این موقعیت حساس تاریخی، #حمیدرضا_سعادت_نیاکی | 33 |
| 6 | https://www.sauder.ubc.ca/news/unique-executive-mba-healthcare-program-officially-launches-ubc | 1 |
| 7 | پرسش انتقادی یکی از دنبالکنندگان کانال فلسفه ورزی از استاد سعادت نیاکی: دکتر سعادت درود! اخیراً یادداشت شما پس از مرگ #ابراهیم_گلستان را در تمجید از او خواندم و تعجب کردم چون فکر نمی کردم با افکار این فرد که یک کمونیست بداخلاق و خودشیفته بود، موافق باشید. این تناقض چطور ممکن است؟
پاسخ استاد سعادت نیاکی: با درود و عرض سپاس به دوست عزیزی که این پرسش انتقادی را مطرح کردند، در پاسخ میتوانم به این نکات اشاره کنم:
✅ محتوا و فرآوردۀ افکار و اندیشههای هر انسانی از زوایایی میتواند قابل نقد باشد و در این میان هیچ استثنایی وجود ندارد و بهعبارتی، از دیدگاه من، به تبع #کانت، «هیچ چیز آنقدر مقدس نیست که خود را از بررسى موشكافانهاى كه هيچ ملاحظه و اعتبار شخصى را برنمىتابد، مصون نگه دارد» (نقد عقل محض؛ A738, B766). بنابراین تمجیدم از برخی افراد هرگز و هیچگاه بهمعنای ستایش کل افکار یا فرآوردۀ اندیشههای آنها نیست. از طرف دیگر، شما میتوانید با فرآوردۀ اندیشۀ یک شخص مخالف باشید و آن را ناموجّه بیابید، اما فرآیند اندیشهورزیاش را بهدلیل عدم تأثیرپذیری آن از خوشایند یا بدآیند دیگری اعم از فرد یا افراد دیگر، آدابورسوم و فرهنگی خاص، دین و آیین حاکم، مد فکری رایج و... (که اصطلاحاً به آن authenticity میگویند) بستایید یا تأثیرگذاری مثبتش را بر حوزههای گوناگون بزرگ بدارید؛ برای مثال، امروز بخش قابلِاعتنایی از محتوا و فرآوردۀ تفکرات افلاطون، ارسطو، دکارت، بارکلی، و... زیر تیغ نقد رفته است، ولی آیا میتوان سترگی و عظمتشان را زیر سؤال برد؟ بعید است انسان عاقلی وجود داشته باشد که افلاطون را کوچک بشمارد با این استدلال که امروزه نظریۀ مُثُل او در محافل فلسفی مردود شمرده میشود!
✅غرض از بیان این نکته، صرفاً روشنکردنِ یک اصل کلی در منظومۀ نگاهم بوده است و نه مقایسۀ فلاسفۀ بزرگی که به نام آنها اشاره شد با #ابراهیم_گلستان. یادداشتی که پس از مرگ گلستان نوشتهام، تنها به اصالت او در فکرکردن که ناظر به فرآیند است و نه فرآورده باز میگشت، همچنین به قدمت و تأثیرگذاری وی بر برخی جریانهای روشنفکری و هنری تاریخ معاصر ایران، بهویژه در دهۀ 40 شمسی، که غیرقابل انکار است. اما با فرآوردههای افکار او که از عضویت در حزب کمونیستی توده سر در میآورد و به تمجید شوکآورش از استالین میانجامد، قطعاً مخالفم و آن را در تضاد با محتوای اندیشههای فکری و فلسفیِ خود میدانم.
آنچه در پرسش دربارۀ بداخلاقی و خودشیفتگی گلستان گفته شد- در صورت درستبودن چنین سخنی-، قضاوت در مورد آن را تاآنجاکه جنبۀ شخصی داشت، در صلاحیت خود نمیدانم، اما اگر تخریبهایی در عرصۀ عمومی به بار آورد، بیتردید ناپسند و درخورِ نقد میدانم.
@DoingPhilosophy | 268 |
| 8 | ✍️ یادداشتی با عنوان «آیا هوش مصنوعی جایگزین مشاغل خواهد شد؟» به قلم «بن لوتکویچ» با ترجمۀ #دکتر_حمیدرضا_سعادت_نیاکی در ماهنامۀ گفتوگوی اجتماعی منتشر شده است. فایل PDF آن اینجا قابل دریافت است.
@DoingPhilosophy | 683 |
| 9 | یادداشتی با عنوان «آیا هوش مصنوعی جایگزین مشاغل خواهد شد؟» به قلم «بن لوتکویچ» با ترجمۀ #دکتر_حمیدرضا_سعادت_نیاکی در ماهنامۀ گفتوگوی اجتماعی منتشر شده است. فایل PDF آن قابل دریافت است. | 1 |
| 10 | https://namaname.ir/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84/ | 1 |
| 11 | ✍️ ابراهیم گلستان و زیست اصیل/ #دکتر_حمیدرضا_سعادت_نیاکی
💥سخنگفتن دربارۀ ابراهیم گلستان که از روشنفکران پرآوازۀ سدۀ جاری، پدر سینمای موج نوی ایران، عکاس و روزنامهنگار حرفهای، داستاننویس مدرن و صاحبسبک، مترجم توانمند و از الهامبخشترین و تأثیرگذارترین چهرههای ادبیات تاریخ معاصر ایران به شمار میآید، کاری بس دشوار و نیازمند گفتوشنودی درازدامن است که نه در این مقال میگنجد و نه نویسنده از دانش لازم برای توصیف ابعاد و ویژگیهای شخصیتی او که حقاً «یک آدم درجۀ یک» با سبک زندگی منحصربهفرد بود، برخوردار است.
در اینجا تنها به بیان یکی از آنها، یعنی برخورداری از «زیست اصیل» (authentic life) که در نظر فیلسوفان اگزیستانسیالیست مقولهای مهم و اساسی برای زندگی آرمانی تلقی میشود، بسنده میکنیم.
✅ زیست اصیل آن است که فرد در اندیشه و عمل بههیچوجه خوشایند و بدآیند دیگران را ملاک قرار ندهند، بلکه تنها به گونهای بیاندیشد و به سبکی عمل کند که آن را به حکمِ عقل راست و درست تشخیص میدهد. چنین فردی همواره میکوشد در دام تقلید کورکورانه از دیگران، القائاتِ مُد فکری روز، بمباران تبلیغات رسانهای و روزمرگی گلهوار تودهها گرفتار نشود و به تعبیری «خودبودگی» و«خودینگی»اش را حفظ و از آن مراقبت کند.
ابراهیم گلستان هم خود واجد زیست اصیل بود و هم دیگران را به چنین منشی سفارش میکرد. صراحت لهجه، زبان تند و نقد صریح او به کسانی که مقبول اهل زمانه بودند یا در روزگاری مُد فکری روز تلقی میشدند و اشعار و جملات نوشتههایشان ابزاری برای ابراز پُز روشنفکری بود، گواهِ خودبودگی و زیست اصیل او است. درعینحال، چنین روحیهای هم در خطوط داستانهایی که میآفرید و هم در نامههایی که به دیگران مینوشت، سرریز میکرد که به چند نمونه اشاره میکنیم:
- «از هیچ تعریف و تحسینی، یا فحش و دشنامی خوش یا دردتان نیاید، حتی برای یک لحظه. نه بترس از دست و کار کارشکنها و نه امید یا پذیرش داشته باش برای درِ باغ سبز نشاندادنهای هرکس دیگر. ... اگر کسی به تو صدآفرین بگوید- از جمله من در همین نامه- یا بگو یا نگو ممنون، اما نگاه کن که چه اندازه راست یا درست میگوید... متکی به هوش پاک خودت باش.» (در نامه به عباس کیارستمی)
- «اصل کار و شرط اول کار فهمیدنِ خودِ آدم است ودروغنگفتنِ آدم به خودش.»
- «اگر کسی از من تعریف کند و من تعریف او را قبول کنم، باید قدرت او را از خودم بیشتر ببینم و به قدرت قضاوت او اعتقاد داشته باشم. البته آدمهایی که بیشتر از من بفهمند، کم نیستند، اما همه نیستند؛ فرض هم که باشند، من تا اول خودم از غربال رد نشوم، به غربالی که دست دیگران است چرا خودم را بسپارم؟ غربال خودت را تکان بده.»
ابراهیم گلستان (زادۀ 26 مهر 1301) در 31 مرداد 1402 (22 اوت 2023) پس از قریب به 101 سال زندگیِ زیسته و اصیل در عمارت باشکوهش، واقع در بولنی -غرب ساسکس بریتانیا- درگذشت. بیتردید وی یکی از مصادیق بارز آن دسته از کسانی است که طبق تعابیر اروین یالوم، روانشناس اگزیستانسیال مشهور، از همۀ زندگی استفاده کرده، برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاشته و هیچ چیزی جز زمین سوخته تحویل نداده است.
یادش گرامی و نامش جاودان
https://t.me/DoingPhilosophy | 822 |
| 12 | توضیح سخن فیلسوف برجسته، برتراند راسل/ #دکتر_حمیدرضا_سعادت_نیاکی: انسان متعصب کسی است که عقیده و باور خود را جزو هویت خودش میپندارد و ازآنجاکه طبق اصل حب ذات، خودش را دوست دارد، شیفتۀ عقیده و باور خود میشود. کسی که شیفتۀ عقیده و باور خود است، حتی با مشاهدۀ شواهد و قراین مخالف، متضاد و ناقض آن هم حاضر به دستکشیدن از آن نمیشود. بنابراین، چنین کسی هیچگاه به اخلاق باور التزام ندارد.// انسان برده کسی است که شجاعت اندیشیدن (تعبیر #کانت « Sapere aude!») ندارد و از شک در عقاید و باورهای خود میترسد. دلیل این ترس از تغییر و تندادن به بردگی فکری این است که این فرد همیشه با خود فکر میکند که چگونه میتوانم به تاولهای کف پایم بگویم تمام مسیری که آمدهام، اشتباه بوده است (؟).// انسان احمق انسان ماقبل شک است و اصلاً به مخیّلهاش خطور نمیکند که عقاید و باورهایی که بهدلیل به دنیا آمدن در منطقۀ جغرافیایی خاص، فرهنگی خاص و خانوادهای مشخص به او داده شده است، قابلیت تشکیک دارد و چه بسا از ریشه ناموجّه است. | 44 |
| 13 | ✍️ انتقاد ۴ انجمن علمی سلامت روان کشور از محکومیت بازیگران زن برای مراجعه به روانشناس به دلیل بی حجابی
🔻 تشخیص اختلالات روانی در صلاحیت روانپزشک است نه قاضی؛ همانگونه که تشخیص سایر بیماری ها در صلاحیت پزشکان است نه قضات
🔻سوءاستفاده از روانپزشکی/ روانشناسی تاریخی طولانی و تأسف بار دارد
🔻برچسب زدن بر بردههای نافرمان با تشخیص روانپزشکی در ایالات متحده آمریکا و حبس طویل المدت مخالفان کمونیسم در بیمارستانهای روانی شوروی تنها دو نمونه از موارد سوءاستفاده از روانپزشکی/ روانشناسی در تاریخ بشر است
@sokhanranihaa
🔻برای اصلاح تبعات فردی و عمومی چنین احکامی دستور مقتضی صادر فرمایید
✍🏻در نامه ۴ انجمن علمی سلامت و روان به رئیس قوه قضائیه آمده است:
🔻اخیراً حکم یکی از هنرمندان کشور با اتهام «بی حجابی در انظار عمومی» در رسانههای فراگیر به شکلی گسترده منتشر شده و رسماً مورد تکذیب قرار نگرفته است.
🔻 در متن حکم آنطور که تصویر آن در رسانه ها منتشر شده چنین آمده است: «با مراجعه به مراکز رسمی روانشناسی و مشاوره نسبت به درمان بیماری شخصیت ضداجتماعی (نیاز به دیده شدن از طریق عدم رعایت مقررات عمومی و رفتارهای نابهنجار و ضداجتماعی ) به صورت هر دو هفته یک بار اقدام و گواهی سلامت خود را در پایان دوره درمان ارائه نماید».
🔻 در مورد دیگری نیز بر اساس خبر مندرج در رسانه های رسمی، محکومیت هنرمند مشهور کشور در ارتباط با اتهام مستند به نوع پوشش چنین بوده است: «هر هفته یک بار با مراجعه به مراکز رسمی مشاوره و روانشناسی نسبت به درمان )بیماری روحی و شخصیت ضدخانواده ( اقدام و در پایان دوره درمان گواهی سلامت خود را ارائه نماید».
با توجه به ارتباط موضوع با رشته های روانپزشکی و روانشناسی موارد زیر به استحضار میرسد:
۱ -آنچه در متن حکم به عنوان استدلال تشخیص یک بیماری به نام شخصیت ضداجتماعی بیان شده، متناسب، منطقی و قانع کننده نیست. همچنین عنوان تشخیصی «بیماری روحی و شخصیت ضدخانواده» عنوانی غیرعلمی و غریب و به کارگیری آن برای اهل فن ناباورانه است.
۲ -تشخیص اختلالات روانی در صلاحیت روانپزشک است نه قاضی؛همانگونه که تشخیص سایر بیماری ها در صلاحیت پزشکان است نه قضات.
۳ -ارجاع افراد به مراکز روانشناسی و مشاوره جهت اعمال تغییر در سبک زندگی و انتخابهای فردی آنها متعارض با اصل خودمختاری به عنوان یکی از اصول اخلاقی این حرفه است.
۴ -از برچسب زدن به رفتارهای افراد با عناوین تشخیصی روانپزشکی باید پرهیز نمود. چنین برخوردی هم از جهت گسترش و برجسته سازی »انگ بیماریهای روانی«در ذهنیت افراد جامعه نتیجه ای ناخوشایند خواهد داشت و هم به تشدید خودداری مردم نیازمند درمان از پیگیری درمان ضروری خود دامن خواهد زد و بر موانع اجتماعی دسترسی به خدمات سلامت روان خواهد افزود.
۵ -سوءاستفاده از روانپزشکی/ روانشناسی تاریخی طولانی و تأسف بار دارد. برچسب زدن بر برده های نافرمان با تشخیص روانپزشکی در ایالات متحده آمریکا و حبس طویل المدت مخالفان کمونیسم در بیمارستانهای روانی شوروی تنها دو نمونه از موارد سوءاستفاده از روانپزشکی/ روانشناسی در تاریخ بشر است. بکارگیری تشخیص روانپزشکی برای تنبیه افراد، صورتی از چنین سوءاستفاده ای است و پیامدهای جبران ناپذیری چه از جنبه نقض کرامت انسانهای هدف تحقیر، چه از زاویه آسیب دیدن جایگاه اجتماعی افراد کثیر مبتلا به مشکلات سلامت روان در جامعه، چه از نظر دشوارتر شدن ارائه خدمات سلامت روان به نیازمندان، و چه از بابت خدشه دار شدن وجهه روانپزشکی و روانشناسی کشور در جهان به دنبال دارد.
🔻 انجمنهای علمی زیر از جنابعالی تقاضا دارند برای اصلاح تبعات فردی و عمومی چنین احکامی دستور مقتضی صادر فرمایید. امید است با پیگیری و تلاش شما حساسیت در قبال سوءاستفاده از روانپزشکی/ روانشناسی در بدنه قوه محترم قضاییه نهادینه و برکات آن نصیب جامعه و کشور شود. این انجمن ها مانند همیشه آماده اند در مسیر رشد و تعالی همه نظامات مرتبط با سلامت روان عمومی و از جمله حقوق مردم در ارتباط با بیماریهای روانپزشکی، وظیفه مشورتی و کارشناسی خود را ایفا نمایند.
🔻دکتر مجید صادقی
رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران
🔻دکتر احمدعلی نوربالا
رئیس انجمن علمی پزشکی روان تنی ایران
🔻دکتر بهروز دولتشاهی
رئیس انجمن علمی رواندرمانی ایران
🔻دکتر حمیدرضا پورشریفی
رئیس انجمن روانشناسی ایران
.
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹 | 44 |
| 14 | https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-160085 | 1 |
| 15 | دنبالۀ فرستۀ قبل
https://t.me/DoingPhilosophy
برگردیم به دو ادعای عبدالکریمی که سعی کرده بود برای آنها استدلالی دستوپا کند. در اینجا صرفاً به مدعای اول – بیتاریخی نسلهای جدید ایرانی- پاسخ میدهم. مدعای دوم – بیمعنایی دموکراسی برای جوامع غیرغربی- بحث مفصل و پیچیدهای را میطلبد که در این مقال نمیگنجد.
⚙️ ادعای قطع ارتباط نسلهای جدید ایرانی با گذشتۀ تاریخی و مآثر فرهنگیشان با چهارچوبِ فکری خودِ عبدالکریمی که بهتبع #هایدگر و از منظر پدیدارشناسی هرمنوتیک انسان را واجد خصوصیت «واقعبودگی» (facticity) میداند، در تضاد است. نسبت و ارتباطِ جمع معتنابهی از افراد متعلق به این نسلها با گذشتۀ تاریخی و مآثر فرهنگیشان از سنخ نقد و بعضاً عدم پذیرش است. آنها بهخلاف نسلهای گذشته و پدرانشان به تعبیر #کانت، «جرأت اندیشیدن» (Sapere aude!) پیدا کردهاند و این واقعیت در سبک زندگیشان جریان دارد، هرچند شاید مانند عبدالکریمی توانِ صورتبندی مفهومی در این زمینه را نداشته باشند و یا نتوانند سنت و گذشتۀ تاریخی را مانند مثال همیشگی او به پدری تشبیه کنند که از دنیا رفته، اما جنازهاش طوری روی صورت فرزند قرار گرفته که راه نفسکشیدنش را بسته است. بههرروی، نحوۀ مواجهۀ نسلهای جدید با گذشتۀ تاریخی هرچه که هست، از جنس بینسبتی و قطع ارتباط نیست و آنها نسلهای بیتاریخ نیستند؛ چراکه غیرتاریخیاندیشی بهلحاظ انتولوژیک ممکن نیست، حتی وقتیکه هیچ آگاهی و التفاتی به این نکته وجود ندارد که هر اندیشیدنی ضرورتاً از کانال تاریخمندی میگذرد. اگر مراد عبدالکریمی در این زمینه مطلب دیگری است، باید مقصود خود را واضحتر بیان کند. او در جایی از تعبیر «اسیر بیتاریخی» بودن استفاده میکند (اینجا)، اما آنچه از مجموع گفتههایش دریافت میشود این است که منظور او از این تعبیر، مواجهه با واقعیات جهان، با مدرنیته، با علم جدید و با علوم انسانی جدید براساسِ توهم و ارادهمحورانگاری و بشرمحورانگاری تاریخ بشر و سرگذشت تمدنها است. به نظر نمیرسد به کار بردنِ اصطلاح «بیتاریخ» در مورد این مضامین چندان درست باشد. همچنین، بعید است منظور عبدالکریمی از این اصطلاح، همان چیزی باشد که #هگل بنابر نظام فلسفی خود، از بیتاریخ بودن بعضی جوامع مانند قارۀ آفریقا مدنظر دارد. | 643 |
| 16 | ✍️ تصور دکتر عبدالکریمی در مورد نسل زد دچار عقبماندگی تاریخی است./ #دکتر_حمیدرضا_سعادت_نیاکی
💥 دکتر بیژن عبدالکریمی در مصاحبۀ اخیر خود با یورونیوز فارسی (اینجا) برای این ادعای خود مبنی بر اینکه «نسلهای جدید ایرانی هیچ امید و طرح و یوتوپیایی برای آینده ندارند»، اینگونه استدلال میکند که آنها چون بیتاریخاند، یعنی چون رابطهشان با گذشته قطع شده است و نسبتی با «حافظ، مولانا، قرآن، احادیث و مآثر فرهنگیشان ندارند»، اینچنیناند. در جای دیگری از مصاحبه انتظار میوۀ دموکراسی در جوامع غیرغربی را بیمعنا میداند؛ بهدلیل اینکه بستر اولیۀ دموکراسی در جوامع غربی بوده است و «فرماسیون اجتماعی» و «واقعبودگی اجتماعی و تاریخی» خاص خود را دارد. از اینجا نتیجه میگیرد که آرمان دموکراسی نسلهای جدید نسبتی با واقعیت دموکراسی ندارد و «آرمان دموکراسی در دهان نسلهای جدید بهواسطۀ رسانههای قدرتمند خبری و شبکههای مجازی، رسانههایی که وابسته به کانونهای بزرگ نظام سلطۀ جهانی هستند، به دهان جوانان ما افتاده» است.
غیر از این دو نکته که گرچه با تشبیهات زنندهای در مورد برداشت نسلهای جدید از دموکراسی همراه بوده، اما درعینحال تلاش کرده است با استدلال همراهشان کند، در بقیۀ فرازها جز بیان اظهارات خطابی و مانیفستگونه از دلیلآوری چندان خبری نیست و فقط برداشتهای خود را که تصور میکند از منظری پدیدارشناسانه و توصیفگر واقعیت است به زبان میآورد.
🔮 او که همواره میکوشد در نزاع موجود میان طرفین، خود را سخنگوی طرف سوم – لابد سخنگویِ «وجود»- نشان دهد که به هر دو طرف نقد دارد و صرفاً دغدغههای عمیق تاریخی- تمدنی را برای نجات ایران گوشزد میکند، هنگام نقد یکی از طرفین تشبیهات تندوتیزی بهکار میبَرَد؛ مثلاً برداشت نسلهای جدید از دموکراسی را «چیزی شبیه پفک نمکی و پاپکورن» میخواند یا سلبریتیها را که بعضیهایشان هزینههای بسیار سنگینی پرداختهاند و میپردازند را به «جوش صورت» تشبیه میکند، اما وقتی به طرف دیگر، یعنی به طرفداران «گفتمان انقلاب»، «بچههای سپاه» و «بچههای بسیج» که میرسد، نهتنها هرگز همسنگ آن تعابیر زننده و مبتذل را بهکار نمیبَرَد و به نقد نرم و بیدردسر با پوزیشنی همدلانه و دلسوزانه بسنده میکند، بلکه در جایی (اینجا) میگوید: «نیروهای انقلابی یگانه نیرویی هستند که من به ایشان امید دارم». احتمالاً این امید نتیجۀ گوشدادنِ او به ندای وجود/ هستی (Sein) باشد! شاید آن فیلسوفی که استاد عبدالکریمی بیشترین دلبستگی را به اندیشههایش نشان میدهد، #هایدگر، نیز با همین سنخ گوشسپاری به ندای هستی بود که به چنان نتایج درخشانی در عرصۀ سیاست رسیده بود! | 705 |
| 17 | ✍️ نگاه دکتر فیروز نادری به هستی و زندگی/ #دکتر_حمیدرضا_سعادت_نیاکی
💥در شرایطی که مأموریتهای ناسا در پرتاب فضاپیما بهسوی مریخ با شکست روبهرو شده بود، دانشمند برجستۀ ایرانی- امریکایی، دکتر #فیروز_نادری در سال 2000 به مدیریت برنامههای اکتشافات مریخ منصوب شد و توانست در طول چهار سال، سه مأموریت مهم از جمله پرتاب دو کاوشگر مریخنورد به نامهای Spirit و Opportunity را در 2004 با موفقیت به انجام برساند (منبع) و در پی آن، امید بیشتر به وجود حیات در مریخ را برای بشر به ارمغان بیاورَد.
پس از این موفقیت، به سمَت معاونت و مدیریت ارشد برنامهریزی یکی از مهمترین مراکز فضایی ناسا، یعنی مرکز JPL (آزمایشگاه پیشرانش جت) منصوب شد.
مدیریت کل اکتشافات منظومه شمسی ناسا مهمترین مقامی بود که او در سالهای پایانی حضورش در ناسا تا زمان بازنشستگی (2016) به دست آورد.
دریافت جایزۀ دوم ویلیام راندولاف لاویس از جامعۀ فضانوردی امریکا، دریافت مدال افتخار جزیرۀ الیس، برندۀ جایزۀ لیبرال، مدال رهبری برجستۀ ناسا و مدال خدمت برجستۀ ناسا از جمله افتخاراتی بود که #فیروز_نادری طی 36 سال همکاری با این سازمان در برگههای زرین کتاب زندگی علمی خود به ثبت رسانده است.
او پس از بازنشستگی، بیشازپیش به کنشگری مدنی و سیاسی، بهویژه تلاشهای دموکراسیخواهانه برای ایران پرداخت.
🔍 دکتر #فیروز_نادری در پاسخ به پرسشی که نظر او را دربارۀ تئوری استیون هاوکینگ جویا شده بود، میگوید که نه به آموزههای مذاهب معتقد است و نه به تصویری که آنها از خدا ارائه میدهند، باور دارد. در عین حال، بر این عقیده است که باید حساب خدا را از مذهب جدا کرد. او در اینباره میگوید: «اجازه بدهید مذهب را از خدا جدا کنم. من اصولاً اصلاً به مذهب از هیچ نوعش اعتقاد ندارم؛ چون فکر میکنم که مذهب وسیلهای است که همه را از هم جدا میکند. خدا هم آنطور که در مذاهب تعریف شده و زمین را آفریده و بهشت و جهنمی وجود دارد، به آن هم اعتقاد ندارم.». در ادامه خود را فردی «معنوی» (spiritualist) معرفی میکند که به چیزی خارج از خود عقیده دارد؛ «ولی نه در چارچوب مذهب و آنطور که خدا را تعریف کردند».
بنابر این گفتهها میتوان موضع فلسفیِ او را قطعاً غیرفیزیکالیستی (Nonphysicalism) دانست که هستی را منحصر در نظام مادی نمیداند؛ اما در مورد اینکه آیا او دئیست (Deist) بوده است یا خیر، چنانچه دئیزِم (Deism) را خداباوریِ دینناباورانه تعریف کنیم، میتوان گفت وی فردی دئیست بود؛ اما اگر دئیزم خالقباوری دینناباورانه تعریف شود، با توجه به اینکه بیان او در این زمینه بسیار مجمل بوده است، نمیتوان دربارۀ دئیستبودنِ او مطابق با تعریف دوم نظرِ قطعی داد. با این توضیح، انتساب خداناباوری به او درست نمینماید.
🔮 دربارۀ نگاه فلسفی دکتر نادری به مقولۀ معنای زندگی باید گفت که او مفهوم زندگی را در قالب ایماژ «سفر» (journey) تصویرسازی کرده است که باید از خودِ مسافرت لذت بُرد و نباید فقط روی مقصد تمرکز کرد؛ چراکه اگر تمام حواس به مقصد باشد، از مسیر نمیتوان لذت بُرد. با این وجود، وی این جاده را صاف و بدون اصطکاک تلقی نمیکند؛ بلکه دارای پیچوخمها و فرازونشیبهایی میداند که بهمثابۀ نمک زندگی هستند و اگر جادهای صرفاً صاف بود، ملالآور میشد و جالب به نظر نمیرسید.
⚪️ دکتر #فیروز_نادری در 19 خرداد 1402 در 77سالگی درگذشت. همزمان با بازنشستگیاش در 2016، به افتخار او با پیشنهاد ناسا سیارک ۱۹۸۹ EL1 از سوی اتحادیۀ بینالمللی اخترشناسی به اسم «5515نادری» نامگذاری شد. یافتههای علمی نشان میدهد این سیارک، دستِکم تا زمان مرگ خورشید به دور آن میچرخد؛ همانگونه که خود او در پیامی گفته بود: «پس از من این سیارک تا میلیاردها سال دور خورشید خواهد گشت». بدین ترتیب، #فیروز_نادری نامی است که احتمالاً حتی پس از انقراض احتمالی همۀ انسانها طی یک میلیارد سال آینده باقی خواهد ماند.
🖤یادش گرامی🖤
https://t.me/DoingPhilosophy | 893 |
| 18 | ✍️ تقدسزدایی عصر مدرن (مورد جسد سالم راهبه «ویلهلمینا لنکستر»)/ #دکتر_حمیدرضا_سعادت_نیاکی
✝️ صومعۀ «مریم ملکه حواریون» متعلق به فرقۀ «سنت بندیکت» در شهر گاور در ایالت میسوری امریکا در بیانیهای اعلام کرد جسد راهبه «ویلهلمینا لنکستر» (Sister Wilhelmina Lancaster)،مؤسس این عبادتگاه، که در سال ۲۰۱۹ فوت شد، در ماه گذشته (آوریل) و در چارچوب طرح توسعۀ زیارتگاه سنت جوزف این مجموعه نبش قبر شد؛ اما پس از گذشت چهار سال از مرگ راهبه مسئولان با جسدی سالم که به میزان بسیار کمی تجزیه شده است، مواجه شدند. شهر گاور تنها ۱۸۰۰ نفر جمعیت دارد، ولی از زمان اعلام این کشف صدها نفر مردم از سراسر امریکا به آنجا رفتهاند و با صفهای طولانی، دیدن و لمس جسد و توسل و شفاگرفتن از آن را انتظار میکشند (ویدئو). صومعه از فرصت گرایش جمعی از مردم به معجزهپنداری و قداستانگاری این رویداد استفاده کرد و در بیانیهای اعلام داشت که جسد راهبه لنکستر روز دوشنبه (پنچم ژوئن) در یک زیارتگاه شیشهای قرار خواهد گرفت. بازدیدکنندگان همچنان خواهند توانست جسد او را ببینند و خاک را از قبرش بردارند و ببرند، اما دیگر نخواهند توانست او را لمس کنند. کلیسای کاتولیک سنت جوزف کانزاسسیتی با انتشار بیانیهای گفته است: «وضعیت بقایای خواهر ویلهلمینا لنکستر به طور قابلدرکی علاقهای گسترده را ایجاد کرده است». همچنین، روندی کاملاً تثبیتشده برای اعلام تقدس فرد وجود دارد. صومعه میگوید حداقل پنج سال باید از زمان مرگ بگذرد تا فرآیند مقدسسازی آغاز شود.
💥مقدسانگاریِ (Sanctity) یک پدیده از دلِ پنداشتنِ آن بهمثابۀ راز (Mystery) برمیخیزد. رازآلودگی یکی از مؤلفههایِ زیستِ جهانِ سنتی بوده؛ از اینرو، چنانچه اتفاقی نظیر آنچه در مورد جسد راهبه «ویلهلمینا لنکستر» افتاده است، در دورۀ پیشامدرن میافتاد، تفسیری جز مقدسدانستنِ این فرد به اذهان متبادر نمیشد. اما در دورۀ مدرن که با مشخصۀ راززدایی (demystification) شناخته میشود، دیگر هیچ امری مقدس پنداشته نمیشود. همانطور که کانت در نقد عقل محض (A738, B766) میگوید: «هیچ چیز آن قدر مقدس نیست که خود را مصون نگه دارد از پژوهش و بررسى موشكافانهاى كه هيچ ملاحظه و اعتبار شخصى را برنمىتابد.».
جدا از تحولات تاریخیای که از رنسانس آغاز و به مدرنیته منتهی شد، اصل معروف به «تیغ/ اُستُرۀ اوکام» (Occam's razor) نیز بر روند راززدایی تأثیر بسزایی گذاشت؛ اصلی که میگوید موجودیتها و فرضیهها نباید بیدلیل اضافه شوند؛ بین دو نظریۀ رقیب که از سایر جهات به یک اندازه مؤثر هستند، نظریهای که سادهتر است ترجیح داده میشود. این اصل بیان میکند که شرح هر پدیدهای باید تا حد ممکن دارای فرضهای کمتری باشد و آنهایی را که هیچ تفاوتی در پیشبینی قابلمشاهده نظریه ندارند حذف کند.
⛪️ در واقعۀ ذکرشده نیز مقدسانگاشتنِ راهبه، نهفقط تنها تفسیر نیست، بلکه تفسیر غالب و پذیرفتهشدهتر در مجامع، مقابلِ آن قرار دارد. برای نمونه، عدهای مانند ربکا جورج، استاد مردمشناسی در دانشگاه کارولینای غربی، این پدیده را نادر نمیدانند. وی با اشاره به اینکه تابوت و لباس نیز به حفظ اجساد کمک میکنند، میگوید: «معمولاً وقتی افراد را دفن میکنیم، به فاصلۀ چند سال آنها را نبش قبر نمیکنیم تا بتوانیم ببینیم چه تغییری کردهاند. با گذشت ۱۰۰ سال ممکن است چیزی باقی نماند، اما اگر فقط چند سال گذشته باشد مشاهدۀ چنین پدیدهای غیرمنتظره نیست». برخی نیز اینگونه توجیه میکنند که گاه پروسهای به نامصابونیشدنِ (saponification) چربی زیرِ پوست- بهیژه اگر شخص با مرضِ تبدار بمیرد- اتفاق میافتد که حاصلِ آن نوعی مومیاییشدنِ جسد است. بنابر تمام این توجیهات که با محوریت تیغ اوکام تبیینی سادهتر از تبیین رازآلود را ارانه میدهند، نتیجه میگیرند که هیچ معجزه و کرامتی رخ نداده و هیچ تقدسی در کار نیست.
@DoingPhilosophy | 594 |
| 19 | ✍️ آفت مطالعات تطبیقی علوم انسانی/ #دکتر_حمیدرضا_سعادت_نیاکی
💥 یکی از مصائب پژوهشهای حوزۀ علوم انسانی مطالعات تطبیقی بهمعنای جاافتادۀ آن است. متأسفانه این رویکرد در دانشگاههای کشور برای ارائۀ پایاننامههای کارشناسی ارشد و رسالههای دکتری توسط دانشجویان یا مقالات و کتابهایی که اعضای هیئت علمی بهمنظور طی مراتب آکادمیک مینویسند، بهصورت قانونی نانوشته از پشتوانۀ تشویقی نیز برخوردار است. بسیاری مواقع با پژوهشهایی روبهرو میشویم که در آنها فقط شباهتها و تفاوتهای یک مفهوم را در دو سنت فکری متفاوت بدون نظر و توجه به تاریخ مفاهیم (history of concepts) بیان کردهاند. بخشی از این خطا به این استدلالِ نامصرّحِ نامعتبر بازمیگردد که در یکی از آن دو سنت فکری واژه یا واژگانی معادل با واژهای وجود دارد که در سنت فکری دیگر در بر آن مفهوم دلالت میکند؛ برای مثال، اگر در یکی از رویکردهای فلسفی مبنای حقوق بشر براساسِ dignity توجیه (justified) شده است، پژوهشهایی وجود دارد که بهدلیل معادل قرارگرفتنِ واژۀ «کرامت» در برابرِ "dignity"، آیۀ 70 سورۀ اسراء قرآن («لقد کرّمنا بنی آدم») را در تطبیق با رویکرد اشارهشدۀ فوق، مبنای حقوق بشر در نظر میگیرد.
✅ این سنخ مطالعات تطبیقیِ خام از توجه به این نکتۀ بنیادی غافلند که به وِزانِ تغییر مفهوم انسان، تمامی مفاهیمی که حول آن به وجود آمده است نیز تغییر میکند و وجود لفظ معادل در یک سنت فکری دیگر میتواند کاملاً رهزن باشد. درست است که در زبان فارسی معادل الفاظی نظیرِ
"human", "God", "'right', "responsibility'', "democracy", "science", ...
بهترتیب واژگانی همچون «انسان»، «خدا»، «حق»، «مسئولیت»، «مردمسالاری»، «علم» و ... وجود دارد و برخی نیز در متون اسلامی آمده است، اما مفاهیم دال بر آنها در غرب در سنت، فرهنگ و تاریخی کاملاً متفاوت شکل گرفتهاند؛ برخی از آنها برآمده از ظهور انسانی هستند که پس از رنسانس سر برآورده است و جهانِ یونانی- رومی (Greco-Roman world) و سنت مسیحی را پشت سر خود دارد.
🔍 هرچند باید آگاهانه از پژوهشهای تطبیقی در معنای خام و رایج آن پرهیز کرد، در عین حال، توجه به این نکتۀ ظریف ضروری است که از این هشدار نباید مسدودبودنِ راه فهم (understanding) را نتیجه گرفت. گرچه امکان فهم مفاهیمی که در سنت تاریخی دیگری شکل گرفتهاند، آنگونه که برای انسانِ آن سنت و تاریخ رخ میدهد، وجود ندارد، اما هرمنوتیک فهم (hermeneutics of understanding) مقتضی آن است که برای فهم دیگری، نخست، خودِ تاریخیِ خویش را بشناسیم، دوم، به تفاوتها آگاه باشیم و با مقایسۀ روندوآیندیِ مداوم این آگاهی را در پروسۀ فهم حفظ کنیم و سوم، آگاهانه از خود فاصله بگیریم و تا حد ممکن برای فهم دیگری، خود را گشوده داریم. در چنین شرایطی است که پژوهش تطبیقی (Comparative Reseach) و فلسفۀ تطبیقی (Comparative Philosophy) درست محقَق میشود.
https://t.me/DoingPhilosophy | 504 |
| 20 | ✍️ ایرانیان و فرهنگ ایرانی از دیدگاه امانوئل کانت / #دکتر_حمیدرضا_سعادت_نیاکی
💥1. کانت در کتاب خود با عنوان Beobachtungen über das Gefühl des Schönen und Erhabenen (مشاهداتی در باب احساس امر زیبا و والا) (1766) دربارۀ ایرانیان مینویسد:
"Die Perser die Franzosen von Asien. Sie sind gute Dichter, höflich und von ziemlich feinem Geschmacke. Sie sind nicht so strenge Befolger des Islam und erlauben ihrer zur Lustigkeit aufgelegten Gemüthsart eine ziemlich milde Auslegung des Koran. ... Der Schiraswein soll der Kostlichste in der Welt sein."
«ایرانیان فرانسویان آسیا هستند. آنها شاعرانی خوب، مردمانی مؤدب و خوش ذوق هستند. آنها را نمیتوان پیروان چندان جدی اسلام دانست و خُلقوخوی شاد و مسرورشان به آنها رخصتی میدهد تا حد زیادی تفسیری با مسامحه از قرآن داشته باشند. ... شراب شیراز باید لذیذترین شراب دنیا باشد.»
در توضیح سخن کانت، میتوان به سه نکته اشاره کرد:
نخست اینکه فرهنگ ایرانی و جهان فرانسوی هر دو شاعرانهاند و این شاعرانگی در شعر پارسی و زبان فرانسه تبلور یافته است (همچنین، شراب شیراز با شرابهای شهرۀ فرانسوی پهلو به پهلو میزند).
دوم اینکه اشارۀ کانت به نحوۀ مواجهۀ ایرانیان با اسلام ناظر به حقیقتی تاریخی- فرهنگی است که دو سده بعد، هانری کُربن به بیانی دیگر، با اصطلاح «اسلام ایرانی» یادآوری کرده است. شاید سخن دکتر جواد طباطبایی هم که میگوید: «ایران اگرچه بهطور رسمی همچون ناحيهای در جهان اسلام بود، اما هرگز بخشی از آن به شمار نميآمد. من برای توضیح این وضع پرتعارض ایران تعبیر ايرانِ "در بيرونِ درون اسلام" به کار بردهام»، با توجه به این سخن کانت برای ما بهتر قابل درک باشد.
سوم اینکه هرچند کانت این جملات را 23 سال پیش از انقلاب فرانسه نوشته است، اما با توجه به تسلط حیرتانگیز او به خُلقوخو و حالوهوای ایرانیان میتوان به این وجه مشابهت نیز اشاره کرد که همانگونه که فرانسویها با انقلاب به تأسیس حکومت قانون نائل آمدند، ایرانیها هم نخستین مردمان خاورمیانه بودند که با انقلاب (انقلاب مشروطه) حکومت قانون تأسیس کردند. زمانی بهتر به تیزبینی کانت پی میبریم که در ادامه فقرۀ ذکرشده ژاپنیها را انگلیسیهای آسیا معرفی میکند:
"Die Japoneser könnten gleichsam als die Engländer dieses Welttheils angesehen werden"
«ژاپنیها را میتوان انگلیسیهای این قاره در نظر گرفت».
همانطور که میدانیم، ژاپن و انگلستان، هر دو، نه با انقلاب، بلکه با رفورم، حکومت قانون تأسیس کردند.
🖼 2. کانت در «درسگفتارهای منطق بلومبرگ» که انتشارات کمبریج برگردان انگلیسیِ آن را در کتابی با عنوان ( Lectures on Logic) گرد آورده است، به این مطلب اشاره میکند که پیش از آغاز فلسفه در یونان، به خلاف اقوام دیگری که آموزههای موجود در میان آنها معجونی از خرافهها، مهملات، موهومات، جادو جمبلها و آئینهای کودکانه بود، ایرانیان (Persians) جزو نخستین مردمانی بودند که شروع به نظرورزی (speculation) کردند. البته کانت در «درسگفتارهای منطق وین» گوشزد میکند که پیش از آغازیدن فلسفه و حاکمیت لوگوس (logos)، نظرورزی نه از راه مفاهیم (concepts)، بلکه از مجرای ایماژها (images) صورت میگرفت.
اشارۀ کانت به نظرورزی از کانال ایماژها میتواند معرفیکنندۀ یکی از چشمگیرترین ویژگیهای حکمت (wisdom) ایرانی به شمار آید و شاید از اینرو ست که نمادها جایگاه بلندی در ایرانزمین داشته است. نمونۀ روشن آن را میتوان در جشن باستانی #نوروز Nowruz (برای نمونه در سفرۀ هفت...) مشاهده کرد که نمادها در آن نقش مهمی ایفا میکنند. نمادها دربردارندۀ معانیای هستند که بهشکلی غیرمستقیم بر آنها دلالت میکنند. این معانی گاه برآمده از خِرد فرزانگان و حاوی لطایف حکمتآمیزند.
https://t.me/DoingPhilosophy | 1 990 |
