en
Feedback
از شاعرانه ماندن

از شاعرانه ماندن

Open in Telegram

مزخرف بودن شعر نوشتن را به مزخرف بودن شعر ننوشتن ترجیح می‌دهم #ويسلاوا_شيمبورسکا

Show more
739
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
https://www.instagram.com/reel/DRiBSCoDCRM/?igsh=ejdmb3ppMTliNmJx واقعیت تاریخی تلخ درباره رستم فرخ‌هرمز (رستم فرخزاد) و نبرد قادسیه این پست ارزش خواندن دارد

به نوشتهٔ طبری در آخرین روز نبرد قادسیه، طوفان شن شدیدی به سمت سپاه ایران وزیدن گرفت به شکلی که سایبان تخت رستم از جا کنده شد و به رود عتیق افتاد. رستم برای در امان ماندن از طوفان، پشت یک اَستَر که باری بر آن بود، پناه گرفت. هلال‌بن علفه که رستم را نمی‌دید و از حضورش خبر نداشت طناب بار اَستَران را با شمشیر برید و یکی از لنگه‌ها روی رستم سقوط کرد به شکلی که مُهره‌های پشتش شکست. پس از آن هلال ضربتی به او زد و رستم به سوی عتیق رفت و خود را در آب افکند. هلال از پی او داخل رود پرید و پای رستم را که در آب فرورفته بود گرفت پس از آن‌که بیرونش کشید آن‌قدر با شمشیر به پیشانیش زد تا جان داد. سپس جسد رستم را زیر پای اَستران انداخت و روی تخت رفت و فریاد زد که «رستم کشته شد شما را به خدای کعبه سوی من آیید.» افراد زیادی تکبیرگویان دور هلال جمع شدند به شکلی که تخت دیده نمی‌شد. با مرگ رستم فرخ زاد، سپاه ساسانی روحیه خود را از دست داد و اسپهبدان کنترل نیروها را از دست دادند. بخش بزرگی از سپاه در هرج و مرج پیش آمده کشته شدند و پس از قطعی شدن شکست، سایرین نیز تسلیم گردیدند. به گفتهٔ طبری بازماندگان لشکر ایرانیان پس از آن‌که به رود عتیق ریختند با نیزهٔ اعراب کشته شدند و کسی از سی هزار تَن زنده نماند. به نوشتهٔ طبری با پایان جنگ، سعد بن ابی وقاص از هلال جویای نحوهٔ کشتن رستم شد و پس از آن‌که هلال گفت «به پیش سر و بینی‌اش ضربت زدم» خواست که جنازهٔ رستم را برایش بیاورد و به او گفت: «برهنه‌اش کن و هرچه خواستی به تَنَش واگذار.» طبری در مورد سرنوشت جسد رستم آورده‌است تنی چند از عبادیان پیش سعد آمدند و گفتند: «ای امیر پیکر رستم را بر در قصر تو دیدیم که سَر دیگری بر آن بود و از ضربت درهم کوفته بود» و سعد بخندید. #رستم_فرخ_هرمز #رستم_فرخزاد #تاریخ_ایران #رستم #فردوسی #تاریخ #دانستنی https://www.instagram.com/reel/DRiBSCoDCRM/?igsh=ejdmb3ppMTliNmJx

اینجا بخوانید داستان قهرمان و شهید آمریکایی ایران https://www.instagram.com/reel/DQwI2buDNcg/?igsh=a2dvYWc4dW93c3Vr

حافظ، آینه‌ جان ایرانی‌هاست. برای تک تک ما درست خوندنش حتی اگه یه لازمه نباشه یه افتخار و باعث خوشحالی خواهد بود. https://www.instagram.com/reel/DP6evueDeb8/?igsh=OG83MGp0NzI4MnFx

حافظ، آینه‌ی جانِ ایرانی است. هر بیتش، گوشه‌ای از عقل و دل و رندی ما را روایت می‌کند. https://www.instagram.com/reel/DP6evueDeb8/?igsh=OG83MGp0NzI4MnFx

آدرس صفحه اینستاگرام من: http://www.instagram.com/mimsepehr_/

چرا به حافظ میگن لسان‌الغیب؟ ماجرای جالبی داره که می‌تونی تو این ویدئو ببینی. به بهانه ۲۰ مهر ماه، روز بزرگداشت حافظ

چرا به حافظ میگن لسان‌الغیب؟ ماجرای جالبی داره که می‌تونی تو این ویدئو ببینی. http://www.instagram.com/mimsepehr_/

صد بار وجود را فرو بیخته‌اند تا مثل تو صورتی بر انگیخته‌اند سبحان اللَّه! ز فرق سر تا پایت در قالب آرزوی من ریخته‌اند #اثیر_اخسیکتی @azshaerane

مهر تو برون آستان اندازم خاک از ستمت بر آسمان اندازم بشکافم سینه و برون آرم دل تا مهر تو در پیش سگان اندازم #خاقانی @azshaerane

پست جدید، داستان وامق و عذرا

Erfan-Tahmasbi-Emshab-320.mp37.10 MB

آخرین دیدار سایه با شهریار تبریز، ۱۶ خرداد ۱۳۶۶ سایه در وصف این لحظات گفته است: شفیعی رفت پیشِ شهریار نشست و عکس گرفت و یه مرتبه گفت: «سایه بیا» و بعد میان خودش و شهریار به اندازۀ خودش جا باز کرد. خب من که تو اون سولاخی تنگ جا نمی‌گرفتم!... رفتم و با چه زحمتی هی «ستون کرد چپ را و خم کرد راست» یه پامو خوابوندم و یه زانوم رو بلند نگه داشتم تا نشستم اونجا وسط... خلاصه با یه پا نشستم. تا نشستم در این تنگنای شب اول قبر دیدم شهریار سرشو گذاشت رو شونۀ من... عکسش هست... شهریار با یه حالت بغض‌کرده (اصلاً از وقتی که سرش رو روی شونه‌ام گذاشته بود حالش منقلب شده بود) گفت: «سایه‌جان! چطوری؟» گفتم: «دو تنهارو، دو سرگردان، دو بی‌کس» [به گریه می‌افتد]. خب هر دو زدیم به گریه. بعد شهریار گفت: «اگه حافظ رو نداشتیم چه خاکی به سرمون می‌کردیم؟» (پیر پرنیان‌اندیش، ص ۱۵۱-۱۵۲) در فیلم جز سایه و شهریار، استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و زنده‌یادان جواد آذر، نصراللّه ناصح‌پور و اصغر فردی حضور دارند.

Repost from N/a
هوس به‌فتنهٔ صد انجمن نگاه شکست ز عافیت قدحی داشتیم، آه شکست... قدم، شمرده گذارید در دل مأیوس هزار شیشه در این دشتِ عمرکاه شکست به گرد عرصه‌ی تسلیم خفته‌ای بیدل تو خواه فتح تصور نما و خواه شکست بیدل

ویدیوی اخیرم، تاریخ شعر فارسی در ۲ دقیقه ببینید و با بازخوردتون خوشحالک کنید.

کدوم دوره مورد علاقه شماست؟ #حافظ #سعدی #رودکی #نیما_یوشیج #مولوی #بیدل #دانستنی #ادبی #شعر #ادبیات #تاریخ #بلاگ #تاریخ_ادبیات https://www.instagram.com/reel/DNtKiPGYs0A/?igsh=dXdtZng0Nnoydmxx

Alireza Ghorbani Hesam Naseri The Legend Afshari Nava.mp321.61 MB

به نام خداوند جان و خرد کز این برتز اندیشه برنگذرد

AnimatedSticker.tgs0.19 KB