en
Feedback
•لولی‌وَش‌مغموم

•لولی‌وَش‌مغموم

Open in Telegram
3 350
Subscribers
No data24 hours
-237 days
-14930 days
Posts Archive
بندهٔ اتفاقات خوشحال کنندهٔ یهویی هستم. همون جملهٔ معروفِ «خوشبختی در فراموشی نیاز می‌آید.»

قربونِ شما. آخه اگر آدم بابت چیزی که می‌خواد و دوست داره بدستش بیاره، نجنگه و از مانع‌ها نگذره که دیگه نمی‌تونه ادعای عاشق چیزی بودن داشته باشه. من خودم همیشه فرار کردم تا خراب نکنم، اما این‌بار خیلی جدی تصمیم گرفتم بمونم و حتی اگر لازمه خراب کنم تا یادبگیرم چجوری از پسش بربیام. *امروز از اون روزاست که خیلی تحت فشارم اما بازهم دارم می‌گم این رنج می‌ارزه.

حرفت خیلی قشنگ بوداا این ینی داری واسه چیزی که دوس داری میجنگی با اینکه میدونی سحته تاب اوردن✌️

راستش من یه بازهٔ یکساله بخاطر یک‌سری اتفاقات تلخ که رفته بود توی ناخوداگاهم، خیلی داشتم با خودم بد برخورد می‌کردم، و از لحاظ روحی و جسمی واقعن فروپاشیدم. و جای پذیرش و فراموش کردنشون داشتم فرار می‌کردم و این منجر به اتفاقات جالبی نشد توی زندگیم. و انقدر ادامه داشت تا اون آدمِ اونقدر ضعیف به نهایت خودش رسید و تموم شد. یه مدت کوتاهیه که احساس می‌کنم از نو پا گرفتم. از درون فروپاشیدم اما روی پاهام وایسادم و می‌خوام ادامه بدم. شاید شعار به نظر برسه اما «دنیا زمین بازی آدمای قویه.» و من می‌خوام تو این زمین باشم و هرکاری کاری لازم باشه بخاطرش انجام می‌دم.

چیشد که این تصمیمو گرفتی؟

یکی از مواردی که سعی‌ کردم روش کار کنم و بعد کلی تلاش جواب داد؛ این بود که در مقابل تعریف‌ها و مِهر آدما نسبت بهم جای اصرار و تعارف، تشکر کنم و خودم رو دوست داشته باشم. تمرین جالبی بود، نگاه کن توی چشم‌های آدمی که ازت تعریف کرده، نفس عمیق بکش و بگو ممنونم :)

تو مپندار که من دلبر دیگر گیرم بی‌وفایی کنم و غیر تو دلبر گیرم بعد صد سال اگر بر سر قبرم گذری من کفن پاره کنم، زندگی از سر گیرم

با صدای علی ضیاء واقعن زیبا بود این شعر.

تو مپندار که من دلبر دیگر گیرم بی‌وفایی کنم و غیر تو دلبر گیرم بعد صد سال اگر بر سر قبرم گذری من کفن پاره کنم، زندگی از سر گیرم

این چه زخمیه ؟

چه بی‌تابانه می‌خواهمت ‌ای دوری‌ات آزمون تلخ زنده به‌گوری ‌چه بی‌تابانه تورا طلب می‌کنم بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست و فاصله تجربه‌ای بیهوده‌است [بوی پیرهنت این‌جا و اکنون] کوه‌ها در فاصله سرد ‌اند دست در کوچه و بستر حضور مأنوسِ دست تورا می‌جوید و به راه اندیشیدن یأس را رج می‌زند بی‌نجوای انگشتانت- فقط و جهان از هر سلامی خالی‌ست شانه‌ات مجابم می‌کند در بستری که عشق تشنگی‌ست زلال شانه‌هایت همچنانم عطش می‌دهد در بستری که عشق مجابش کرده است.

همیشه من برای شما موزیک و متن‌های زیبا می‌فرستم، امشب من مهمون شما باشم؟!☕️

راستش این اپیزود رو وقتی شروع کردم فکر نمی‌کردم انقدر قرار باشه با اون قسمتی از من ارتباط برقرار کنه که همیشه سرکوبش کرده بودم. متاسفانه هممون از کودکی تاحالا زخم‌هایی رو تجربه کردیم و تا اینجای کار به دوش کشیدیم و گاهی حتی پنهانشون کردیم که باعث خیلی اتفاقات شده. گوش دادنش رو به تموم آدم‌ها، چه به عنوان فرد آسیب دیده چه آسیب زننده پیشنهاد می‌کنم. ارزش ‌و مفید بودنش رو زمان گوش دادن بهش متوجه می‌شید خودتون. 🌱 [اگر با ویدیو بیشتر از پادکست ارتباط برقرار می‌کنید از این‌جا تماشا کنید]

+7
"رود"قسمت_سیزدهم:تقصیر_تو_نبود:_درباره‌ی_شرم_بخش_اول.mp330.75 MB

من ببازم؛ تو نبردی.