3 350
Subscribers
No data24 hours
-237 days
-14930 days
Posts Archive
3 350
بندهٔ اتفاقات خوشحال کنندهٔ یهویی هستم.
همون جملهٔ معروفِ
«خوشبختی در فراموشی نیاز میآید.»
3 350
قربونِ شما.
آخه اگر آدم بابت چیزی که میخواد و دوست داره بدستش بیاره، نجنگه و از مانعها نگذره که دیگه نمیتونه ادعای عاشق چیزی بودن داشته باشه.
من خودم همیشه فرار کردم تا خراب نکنم، اما اینبار خیلی جدی تصمیم گرفتم بمونم و حتی اگر لازمه خراب کنم تا یادبگیرم چجوری از پسش بربیام.
*امروز از اون روزاست که خیلی تحت فشارم اما بازهم دارم میگم این رنج میارزه.
3 350
حرفت خیلی قشنگ بوداا
این ینی داری واسه چیزی که دوس داری میجنگی با اینکه میدونی سحته تاب اوردن✌️
3 350
راستش من یه بازهٔ یکساله بخاطر یکسری اتفاقات تلخ که رفته بود توی ناخوداگاهم، خیلی داشتم با خودم بد برخورد میکردم، و از لحاظ روحی و جسمی واقعن فروپاشیدم. و جای پذیرش و فراموش کردنشون داشتم فرار میکردم و این منجر به اتفاقات جالبی نشد توی زندگیم.
و انقدر ادامه داشت تا اون آدمِ اونقدر ضعیف به نهایت خودش رسید و تموم شد.
یه مدت کوتاهیه که احساس میکنم از نو پا گرفتم.
از درون فروپاشیدم اما روی پاهام وایسادم و میخوام ادامه بدم.
شاید شعار به نظر برسه اما «دنیا زمین بازی آدمای قویه.»
و من میخوام تو این زمین باشم و هرکاری کاری لازم باشه بخاطرش انجام میدم.
3 350
یکی از مواردی که سعی کردم روش کار کنم و بعد کلی تلاش جواب داد؛
این بود که در مقابل تعریفها و مِهر آدما نسبت بهم جای اصرار و تعارف،
تشکر کنم و خودم رو دوست داشته باشم.
تمرین جالبی بود، نگاه کن توی چشمهای آدمی که ازت تعریف کرده، نفس عمیق بکش و بگو ممنونم :)
3 350
تو مپندار که من دلبر دیگر گیرم
بیوفایی کنم و غیر تو دلبر گیرم
بعد صد سال اگر بر سر قبرم گذری
من کفن پاره کنم، زندگی از سر گیرم
3 350
تو مپندار که من دلبر دیگر گیرم
بیوفایی کنم و غیر تو دلبر گیرم
بعد صد سال اگر بر سر قبرم گذری
من کفن پاره کنم، زندگی از سر گیرم
3 350
چه بیتابانه میخواهمت
ای دوریات آزمون تلخ زنده بهگوری
چه بیتابانه تورا طلب میکنم
بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست
و فاصله تجربهای بیهودهاست
[بوی پیرهنت
اینجا و اکنون]
کوهها در فاصله سرد اند
دست در کوچه و بستر
حضور مأنوسِ دست تورا میجوید
و به راه اندیشیدن یأس را رج میزند
بینجوای انگشتانت- فقط
و جهان از هر سلامی خالیست
شانهات مجابم میکند
در بستری که عشق تشنگیست
زلال شانههایت همچنانم عطش میدهد
در بستری که عشق مجابش کرده است.
3 350
راستش این اپیزود رو وقتی شروع کردم فکر نمیکردم انقدر قرار باشه با اون قسمتی از من ارتباط برقرار کنه که همیشه سرکوبش کرده بودم.
متاسفانه هممون از کودکی تاحالا زخمهایی رو تجربه کردیم و تا اینجای کار به دوش کشیدیم و گاهی حتی پنهانشون کردیم که باعث خیلی اتفاقات شده.
گوش دادنش رو به تموم آدمها،
چه به عنوان فرد آسیب دیده چه آسیب زننده پیشنهاد میکنم.
ارزش و مفید بودنش رو زمان گوش دادن بهش متوجه میشید خودتون.
🌱
[اگر با ویدیو بیشتر از پادکست ارتباط برقرار میکنید از اینجا تماشا کنید]
