Clair de lune
Open in Telegram
"My dear, Here we must run as fast as we can, Just to stay in place." – Lewis Caroll
Show moreIran154 913The category is not specified
202
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
May '26
May '260
in 0 channels
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+59
in 1 channels
Get PRO
January '260
in 8 channels
Get PRO
December '250
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 1 channels
Get PRO
September '250
in 0 channels
Get PRO
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 0 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '250
in 0 channels
Get PRO
January '250
in 0 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '240
in 0 channels
Get PRO
September '24
+13
in 1 channels
Get PRO
August '24
+152
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 30 May | 0 |
Channel Posts
| 2 | امسال این تاریخ اینجا نبودم. یازده مِی روز جهانی مرگ و زندگی مبارک. چی بگم. | 66 |
| 3 | سلام. هیچ وصلی شدنی خوشحالم نمیکنه. یهو تو یکی از دایرکتها دیدم یکی برام نوشته «وای متشکرم زیبا زیبا زیبا💚💚💚» چون به زور اتصال دارم پروفایلها برام نمایش داده نمیشن. همینطور بدون نگاه کردن اسم رفتم توی چت و دیدم جواب رهاست در مقابل تولدت مبارکی که براش نوشتم. شاید من هم زنده بمونم و بتونم قدر رها ۲۳ سال و حتی بیشتر زندگی کنم؛ عجب موهبتی! عجب طول عمری به ما دادید، اما هیچچیز هیچوقت تغییر نمیکنه. تا وقتی زندهاید و اینجایید انگار پای یکی مدام روی گلوی منه. حالا میتونیم فعلاً هر قدر میخوایم برای دریافت کردن جیرهبندیشدهی چیزی که حقمونه پایکوبی کنیم و وانمود کنیم همهچیز عادیه. من هم دلم تنگ شده. من هم خستهام و دوست دارم کنار آدمها باشم. اما نه اینطوری، نه نصفهونیمه. یادتون نره چهها شد. یادتون نره که هزاران چیز ضروری نداریم. لطفا میون خوشحالی -که درک میکنم، انقدر کمه که وقتی در میزنه باید گشوده بود و در رو باز کرد- حواستون باشه که کجا ایستادیم. و چه چیزها و کسانی روبهرومون هستن. | 85 |
| 4 | بعضی آدمها معنی و جایگاه هر کلمه رو میدونن. درست ازش استفاده میکنن. حسودیم میشه. خیلی ویژگی خوبیه برای داشتن. هیچی رو هدر نمیکنی. وقتی میگه رفیق واقعا میگه رفیق، وقتی میگه خانهنگهدار متوجهه که داره راجع به چی صحبت میکنه.
یک حالی نیاز داره که من عمراً الان ندارم. من فقط الان میتونم چندتا کلمهی تکراری پشت سر هم بذارم: ایران، بیپولی، خستگی و درماندگی، رخوت، رویداد و حسرت و انباشتگی. | 125 |
| 5 | «قندک روشن.» | 111 |
| 6 | آخه کی میگه «مرا ببخش اگر تو را به باد سپردم، اگر تو را به اوج ترانه نبردم، مرا ببخش اگر رفیق و یار نبودم، مرا ببخش اگر که ماندگار نبودم.»؟ | 108 |
| 7 | من از تو با همه گفتم که گریه بگیرم. من از تو با تو نگفتم که در تو بمیرم. که در تو بمیرم. ابری نباش، بیبی آبی. بپوش امشب، رخت آفتابی. گریه نکن، بیبی بیدل. نبض من باش؛ موج بیساحل. | 108 |
| 8 | روز باید باشد. روز باید باشد. عشق اما پیداست. روز باید باشد. 💌💌 | 106 |
| 9 | شعر بادامی تلخ واقعاً. نمیدونم چی میگم دوستای من. دلم تنگ شده. شب چنان تیره که شب پیدا نیست. عشق اما پیداست.
دستها افتاده، سرها خمیده
چشمها خشکیده
عطرها پریده
ماه هم دورِ دور
آه اما نزدیک
روز هم بیروزن
سرد، سرد و تاریک
چه سرد و تاریک
چه سرد و تاریک.
[...]
آخرین شاعر پرید و دود شد. | 103 |
| 10 | «این را مینویسم چون امیدوارم یک چیزهایی را عوض کند. هر روز صبح که بیدار میشوم میدانم کسی به جز من، همراه با من، خسته است و درد میکشد. و در این یک سال اخیر این حقیقت به قدری بدیهی شده که دیگر برای دو نفر ناراحت هستم. و هر بار باید از خودم بپرسم که چرا؟ و این که جواب را میدانم کمی بیشتر تکهپارهام میکند.»
دو سال پیش، دو روز پس از امروز. زمانی که هجده ساله بودم. همهچیز همیشه یکسانه. هیچچیز هیچوقت تغییر نمیکنه. به زور حلقهی ناب دل ذره رو بشکاف. دو اسب وحشی در باد. تنسپردهی آزاد. | 92 |
| 11 | آخه چی بگم؟ دلم میگیره که تنها نقطه اشتراک ما در همینه. که دلسوختگان یک آتشیم. امشب کلمات برام تهی از معنا شدن. حالم داره به هم میخوره. به جز این چندتا جمله هیچی نمیفهمم. وقتی اینجا خیلی یهویی وصل میشه بدتر اعصابم خورد میشه. چطور برای دسترسی داشتن نصفهونیمه به خاطراتی که متعلق به خودمن باید شاد باشم؟
اینها رو هم الان از بین یادداشتهام پیدا کردم. خوشم میآد که میگه خورشید انگار خاطرهایست از دوردستها. یا مثلا وقتی میگه «به رسم سادهی مراوده» یاد شهیار قنبری میفتم. آن ناگهان باران بیامان. آن ناگهان باران.
«این زیباترین گفتوگوی دو تن بود
این خواب آب دیدن و چشمه شدن بود
این شاعرانهترین من بود
بازی نبود
باز شدن بود
آن ناگهان
به سبک سادهی باران
آن جان
آن ناگهان باران بیامان
آن ناگهان تابستان
آن ناگهان.
I'm a poet,
And you know it.» | 92 |
| 12 | «عشق و ارادت تقدیم شما میکنم.»
«دیگری رو دیدم، دیگری رو گوش دادم، تمرکز رو از خودت بردار، به جای من من من بگو او، او، بگو تو!»
«شب شهر ما را کوچک کرده است، و خورشید انگار خاطرهایست از دوردستها. با من حرف بزن، با من به آرامی حرف بزن، به رسم کلمات، به رسم سادهی مراوده.»
«ما دلسوختگان یک آتشیم، بیا باهم حرف بزنیم.» | 87 |
| 13 | What can I view by myself
It's good to hear from someone else
It's good to hear a crazy voice | 90 |
| 14 | دلم تنگ شده. به صدای قلبم گوش میدم. دلم تنگ شده. پس کی تموم میشه؟ پس کی ماها شروع میشیم؟ | 134 |
| 15 | درود. زندهایم، امیدوارم شما هم باشید. | 164 |
| 16 | “And his unkindness may defeat my life, But never taint my love.” - Othello | 180 |
| 17 | تا وصلم این رو بذارم اینجا، من مطمئنم همهچیز بهتر میشه. قول میدم. دوستتون دارم و سعی کنید زنده بمونید.🩵 | 205 |
| 18 | من تموم بیقراری
تو تموم مهربونی | 273 |
| 19 | تو به اشک اجازه دادی توی چشم من بشینه
تا غرورمو شکستم گفتی عاشقی همینه
گفتی اما دل ندادی
گفتی اما دل نبستی
گفتی عاشقت نبودم، ساده بودی که شکستی.
💛💛💛💛 | 244 |
| 20 | Like these flowers at your door and scribbled notes about the war
We're only saying the time is short and there is work to do
And we're still marching in the streets with little victories and big defeats
But there is joy and there is hope and there's a place for you
And you have heard the voices in the night, Bobby
They're crying for you
See the children in the morning light, Bobby
They're dying | 320 |
