291
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+330 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
February '25
February '25
+3
in 0 channels
January '25
+16
in 0 channels
Get PRO
December '24
+4
in 0 channels
Get PRO
November '24
+12
in 0 channels
Get PRO
October '24
+7
in 0 channels
Get PRO
September '24
+7
in 0 channels
Get PRO
August '24
+10
in 0 channels
Get PRO
July '24
+14
in 0 channels
Get PRO
June '24
+11
in 1 channels
Get PRO
May '24
+18
in 0 channels
Get PRO
April '24
+16
in 0 channels
Get PRO
March '24
+17
in 0 channels
Get PRO
February '24
+15
in 0 channels
Get PRO
January '24
+229
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 19 February | 0 | |||
| 18 February | 0 | |||
| 17 February | 0 | |||
| 16 February | 0 | |||
| 15 February | 0 | |||
| 14 February | +1 | |||
| 13 February | 0 | |||
| 12 February | +1 | |||
| 11 February | 0 | |||
| 10 February | 0 | |||
| 09 February | 0 | |||
| 08 February | 0 | |||
| 07 February | +1 | |||
| 06 February | 0 | |||
| 05 February | 0 | |||
| 04 February | 0 | |||
| 03 February | 0 | |||
| 02 February | 0 | |||
| 01 February | 0 |
Channel Posts
درود متشکرم از توضیحات
عرض کنم مایل هستم مبحثی را باز کنم که تصور می کنم حداقل در هستی و زمان کاملا پرداخته نشده و اون ارتباط بین ندا و وعده است .قبلا گفتم که طرح افکنی دازاین یا سوژه که به آینده او معطوف است آغشته به این وعده است ، و همانطور که از آدلر ارجاع آوردید آینده دازاین و فهم او از آن در اصالت مندی یا شیوه زیست حال او و تفسیر او از گذشته اش موثر است یعنی این حال توسط آینده او متعین می شود .وضع مریضی را در نظر بگیرید که دچار خطرناک ترین بیماری گذرا شده اما آگاه است که این بیماری گذرا است و مریضی که اگرچه در حال حاضر آنچنان دردناک نیست اما آگاه است که در نهایت پایان این بیماری مرگ است ، خوب این خیلی تاثیر گذار است ممکن است این دومی امیدش را از دست بدهد و خود این افسردگی کیفیت زندگی فعلی او را تحت تاثیر قرار می دهد ، هدفم طرح واقعیتهای مورد قبول همه نیست اما من فکر می کنم " در مرگ هستن " هایدگر که ممکن است ساختار اگزیستانسیال دازاین همچون هشداری برای آن باشد لزوما القا کننده این پایان ناامید کننده نیست آیا ندای هایدگری به ما می گوید " عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد " پس هر کاری که دوست داری انجام بده ؟ پس بی خیال باش چون در نهایت مرگ از راه می رسد ؟ آیا این مرگ هستن نوعی تضاد و تقابل با غریزه زندگی اسپینوزایی است که بر آدمی فشار می اورد که مرگ را پس بزند و دو دستی به زندگی بچسبد ؟
من چنین برداشتی از مرگ هستن در هایدگر ندارم که در مقابل زندگی تعریف شود ، و یا فهم اینکه دازاین پایانی بعد از مرگ ندارد ، البته نمی خواهم دوباره به اسطوره حیات پس از مرگ و زندگی ابدی آن بر گردم هر چند در حال حاضر داوری و نفی هم نمی کنم ، چون باقی ماندن در چارچوب انتولوژی بنیادین دازاین ما را مجاز به چنین باورهایی نمی کند .بنابراین اگر ساختار اگزیستانسیال وعده در دازاین را طرح می کنم لزوما وعده یک زندگی ابدی پس از مرگ را نمی دهم بلکه منظورم همین وعده ای است که به شکل امید به آینده در دازاین وجود دارد و بدون این ساختار اگزیستانسیال زندگی او فلج می شود .در مرگ هستن هایدگر باید در یک چارچوب دریدایی وعده عدالت و داوری عادلانه خوانده شود ، یا حتی وعده یک سررسنده ای که حامل چنین وعده ای است .ندا اگر ندایی حقیقی باشد باید ندای امید و وعده عدالت باشد و نه ناامیدی به اینکه روزی پایانی می رسد پس همه چیز را بی خیال شویم .هایدگر اگرچه در مورد محتوی ندا سخنی نمی گوید ، اما باید به خاطر داشته باشیم که این ندا قطعا دعوت به داسمن و هر روزگی نیست ، دعوت به اصالت مندی که یاد در مرگ هستن است بدون تردید تزریق ناامیدی بالاخره روزی خواهیم مرد پس در حال زندگی کن ، نیست .مسئله اینجاست که تبیین و توصیف ساختار اگزیستانسیال دازاین چون ندا ، اضطراب ، در مرگ هستن و زمانمندی ، اصالت مندی و از این قبیل ، بدون اینکه این تبیین ساختاری ما را رهنمای حقیقی باشد ، ارزشی ندارد محتوی این ندا نمی تواند دعوت به ناامیدی ، بی اصالتی و غرق شدن در حال باشد ، دازاین اگر دلمشغول است دل مشغول فراهم کردن نان و شیشه شرابی برای شام امشبش نیست ، هر چند توتالیتاریسم کاری می کند که افق دید شما در حد همین نان شبانه بماند ،
این البته آینده ای است که وعده نوعی دموکراسی و عدالت در راه است و دازاین باید مسئولیت ندای خود را بپذیرد .
| 2 | درود
من با شرحی که بیان شد کاملا موافق و هم نظر هستم، اما از نظر بنده هایدگر دقیقا نشان میدهد، آنچه مرگ را مرگ میکند، نفی آنجا-بودن دازاین است. به عبارتی، مرگ یعنی عدم داشتن آینده و از به تبع آن ناتوانی دازاین از تفسیر گذشتهاش. آدلر نشان داد غایتنگری سهم ویژهای در سبک زندگی ما را دارد، یعنی اینکه من خودم را در آینده چگونه مییابم سبب میشود سبک زندگی من، گذشته من در ذیل آن تفسیر شود. به عبارتی، آینده به مثابهی آنجاییست که من از آن گذشتهی خویش را مینگرم و میفهمم. حال مرگ اگزیستانسیال یعنی عدم امکان آینده داشتن. از این رو در نظر هایدگر مرگ به مثابهی امکانی فهم میشود که سایر امکانات را خط میزند و هیچ وعدهی پس از آن برای داراین وجود ندارد، به ادبیات دیگر؛
از نظر هایدگر امکان همیشه آینده نگر است. مرگ این امکان وجود دارد که دیگر هیچ امکانی وجود نداشته باشد زیرا پس از مرگ، شما آینده ای ندارید (بنابراین هیچ چیز ممکن نیست). | 47 |
| 3 | درود
از نظر بنده ما چند نوع اضطراب نداریم یکی انتیک باشد دیگری انتولوژیک باشد، ما یک اضطراب داریم با تفاسیر متفاوت. به عنوان مثال در کتاب روان درمانی پروچاسکا، یک موضوع از چند جهت ( از منظر چند دیدگاه روانشناسی) بررسی میشود. اغلب منظر ها به دنبال علت اضطراب هستند یعنی به روش علت و معلولی به دنبال اضطراب میگردند. اما همانطور که اروین یالوم مینویسد:
عمیق از نظر فروید؛ یعنی حفاری، بنابراین از نظر فروید "نخسین" و "بنیادین" جفتشان یکیست! در حالی که اگزیستانسیال ها بر این باور نیستند و این دو کلمه را یکی نمیدانند زیرا "نخسین"اشاره بر زمان دارد و "بنیادین" اشاره بر موقعیت دارد.
در فلسفه اگزیستانسیال موقعیت بشری از هر چیز دیگری اهمیت بیشتری دارد.
فروید به مسلمات هستی (givens of existance) توجه چندانی نمیکند. در حالی مسلمات هستی محصول موقعیت بشری اند! و ربطی به زمان ندارند. بهعنوان مثال هر جوانی احتمال دارد به کام مرگ کشیده شود!
با این تفاسیری که یالوم یا حتی پیش تر از آن رولو می مطرح میسازند، دیگر ما نمیتوانیم مانند زمان هایدگر که روان درمانی اگزیستانسیالی وجود نداشت به آسانی بگوییم ؛ اضطراب روانشناسی انتیک است. چرا که آن زمان رویکرد اگزیستانسیالی نه در اروپا و نه در آمریکا شکل نگرفته بود و آن هنگام این اتهام پذیرفتنی بود که روانشناسی انتیک است. اما اکنون در این برهه تاریخی چنین نیست. در روان درمانی اگزیستانسیال اغلب مفاهیم هایدگری به کار رفته اند.
از این رو دیگر یک مقاله روانشناسی که حتی پانیک را اگزیستانسیالیستی تفسیر میکند، نمیتوان آن را انتیک دانست. | 56 |
| 4 | بنده هم گمان می کنم اضطراب مرگ آگاهانه معادل با استرس و اضطراب های اونتیک هرروزینه سطحی نیست گرچه این مرگ آگاهی خود می تواند عامل اصلی و سرآغاز اضطراب های اونتیک و فرادستی نیز باشد. گمان کنم اگر به گفته جناب جمشیدی اضطراب هایدگر را یک بنیاد و شرط امکان لحاظ کنیم که در هیچ تعریف و توصیف انسانی یا زبان شناسانه نگنجد پس ما در اینجا با دو نوع اضطراب رو به رو هستیم. اضطرابی که مد نظر هایدگر است و اضطرابی که مد نظر هایدگر نیست و اصلا حتی به زبان نمی آید علی رغم اینکه شرط امکانِ یک موجود و هستنده است | 48 |
| 5 | گره مسئله دقیقا همانجاست که هوسرل نیز در آن نقطه، از هایدگر نا امید شد. زیرا هایدگر ناگهان ساحت محض استعلایی را با مفهوم Facticity و Historicity آلوده کرد. اما این فقط یک نگاه شتابزده و در وهله نخست بود. چراکه بعدا هوسرل نیز از این حرکت رادیکال هایدگر تاثیر گرفت و در ۱۹۳۶ مفهوم زیستجهان را مطرح کرد.
اگرچه هایدگر به بدنمندی توجهی نداشت و بعدها مرلوپونتی جای خالی این التفات مهم را پر کرد، اما واقعبودگی دازاین در بستری از تاریخیت و انضمامیت، به معنای بازگشت به امر انتیک نیست. بلکه به معنای استعلا بخشیدن به امر انضمامی است. یعنی اینطور نیست که هایدگر از اگاهی استعلایی هوسرل ناگهان به تاریخیگرایی دیلتای سقوط کرده باشد. بلکه برعکس، دیلتای را تا سطح هوسرل استعلا بخشید. این یک تلاش بسیار سخت و جانفرسا بود که در هستی و زمان تحقق پیدا کرد. دازاین کاملاً انضمامی است اما با تمام انضمامی بودنش، روان نیست. بلکه شرط امکان روان است. | 40 |
| 6 | به نظر میرسد در سطرهای پایانی، نوعی خلط میان sorge (پروا) و stimmung (یافتحال) رخ داده است. با این حال نه! منظور هایدگر حتی ایجاد نسبت جزئی و کلی یا همچنین جزء و کل نیست. بلکه نسبت مدنظر هایدگر، نسبتی همچون نسبت امر ساکن در افق، با افق است. یا امر بنیانگذاشتهشده با بنیاد. امر تحققپذیرفته با تحققپذیری. امر ممکن با ضرورت امکانبخش. امر صوری با صورت. و چنین نسبت هایی که ریشه نهایی خود را از علت صوری ارسطو و پیش از آن، نسبت میان سایه و مثل نزد افلاطون تغذیه میکند. | 31 |
| 7 | با این تعبیر که حمله پنیک تظاهری یا تکینگی از نوع اضطراب هایدگری است ، موافقم هر چند تصور می کنم هر دو با نوعی ایده شهود ایده اتیک که مثلا در مورد کلیات می گوید ، آنچنان همدل نباشیم .ممکن است گفته شود انواع استرس های روانی در روان شناسی یا ترسها همه گونه های جزئی تر نوع کلی اضطراب هایدگری است ( همه این بدیلها را که می گویم تاریخ و تباری دارند در فلسفه ، به خوبی می دانید ) .ممکن است اینطور از تعریف شما برداشت شود که اضطراب هایدگری گذرگاه انواع استرسهای تجربی است یعنی هر استرسی نوعی اضطراب هست اما اینهمان نیست یا مثلا مجموع استرسهای روانی سر جمع اضطراب هایدگری را نشان دهند .
آنچه به نظرم باید توجه داشت اینکه دقت کنیم تمایز پاتولوژیک - نرمال اینجا فریبمان ندهد ( قاعدتا باید با این موافق باشید ) در واقع خود تمایز نرمال / بیمارگونه در بستری از همین اضطراب تعریف می شود اما مثلا این اضطراب ، دل شوره داشتن در مورد فشار خون مان نیست .
برداشت من این است که دال اضطراب در هایدگر نظر بر هر امر انتیکی دارد که دازاین را دگرگون و دل مشغول هستی خود می کند ، از شبان مولوی بگیر تا ایوان ایلیچ تولستوی . | 26 |
| 8 | کل صحبت من هم همین است. اما با این حال از برداشت شما نسبت به تمایز امر انتیک و انتولوژیک در بیاناتم متعجب شدم. | 24 |
| 9 | تصور می کنم اضطراب نوعی دل نگرانی یا دلشوره در دازاین است که نسبت به وجود چیزها یا جهان دارد ، هایدگر می گوید این دل نگرانی افق پدیداری هستی برای دازاین است ، یعنی آشکارشدن جهان یا چیزها در افقی از دل نگرانی هستنده ای که دازاین نام دارد .اصلا چرا دازاین دل نگران جهان است ؟ این سوال دیگری است گاهی ما می خواهیم این دل نگرانی را توصیف کنیم اما گاهی همچون هایدگر این را خصلت وجودی دازاین می داند .
دازاین تنها هستنده ای است که دل مشغول یا دل نگران هستی است ، نمونه های آن در فعالان محیط زیستی که نوعی آینده آخرالزمانی برای زمین در نظر می گیرند یا نگران از بین رفتن گونه های زیستی هستند و از این قبیل .
البته این دلمشغولی را باید از انواع حالتهای پاتولوژیک روان جدا کرد ، ممکن است این دلمشغولی آنقدر زیاد باشد که مرا استرسی کند یعنی امکان فعالیت را از من بگیرد مثلا ترس از مرگ را در نظر بگیرید مرگ ممکن است چنان استرسی به فرد وارد کند که او را فلج کند و مانع فعالیت او شود بر عکس دل مشغولی به مرگ ممکن است فضای آزادی را برای دازاین خلق کند تا بتواند دست به گزینش بزند .ممکن است حتی مقدار کم دل مشغولی باعث ترشح کورتیزول یا سایر نوروترسمیترها در خون بشوند
اما در شکل پاتولوژیک این ترشح آنقدر زیاد است که امکان کنش گری را از فرد می گیرد .البته هر نوع وضعیت پاتولوژیکی مثل یک بیماری سخت ، تجربه مرگ مثل یک تصادف یک اتفاقی که فرد را به هم بریزد ، ممکن است باعث گشایش هستی شناسی شود .
اما اضطراب هایدگری را باید در کنار ندای وجدان و اصالت مندی خواند ، این دل مشغولی است که دازاین را متوجه ندا می کند .
هر یک از این حالتهای روانی می توانند خصلت اضطراب مورد نظر هایدگر را داشته باشند بنابراین به نظرم این مقوله در هایدگر توصیفی اجراگرانه دارد تا توصیف انتیک . | 29 |
| 10 | فکر میکنم درباره نوشتهٔ من دچار سوء تفاهم شده اید. تمایز امر انتیک و انتولوژیک همانطور که شما هم فرمودید، تمایز شرط امکان از امر ممکن است. در کامنتهای قبلیم، اتفاقا به صراحت این مسئله را گوشزد کرده ام که این تمایز، نه دو هستنده، یا دو چیز، یا دو جهان، بلکه دوگونه نزدیکشدن به هستنده است. این دوگانگی در هستندگی را از کجای عرایض من برداشت کردید؟
اما همین تمایز افق و امر افقمند، تمایز شرط امکان از امر ممکن، برای تمایز اضطراب و حمله پانیک کافی است. ولی اینهمانانگاری افق و امر افقمند، یعنی یافتحال (Stimmung) و احوال مختلفی که بر انسان عارض میشود، نه گشودن زمین سکونت زیر پای فلسفه، بلکه به کلی تباه کردن آن است. اضطراب که یکی از انواع Stimmung است، از منظر هایدگر نوعی گشودگی در-جهان-هستن است که هرگونه بودن در جهان را از پیش، امکان پذیر میکند. مقدم دانستن یافتحال بر احوال روانی، به معنای دوگانه کردن جهان یا ساحت هستنده ها نیست. بلکه صرفا اجرای آن ضابطهٔ پدیدارشناسی است که در پدیدار هستنده، ناپدیدار هستی را بهمثابه افق تعین میاندیشد.
در پایان هم درباره افلاطون و عالم مثال آن هم عرض کنم که اتفاقا با الهام از نوکانتیها میتوان خوانشی از افلاطون داشت که از این باقیماندهٔ ادبیات اسطورهای در محاوراتش، عبور کرد و با رفع خوریسموس، هستهٔ اصلی تفکر او را که همانا گشودگی ساحت استعلایی است، مشاهده کرد. | 20 |
| 11 | درود.ممنون میشوم که شما نیز نظر خودتان را در مورد این سوال بنده بفرمایید
https://t.me/c/1130891083/949331 | 17 |
| 12 | اینجا سوالی که پیش می آید و امثال جناب جمشیدی احتمالا باید پاسخی برای آن داشته باشند این است که این اضطراب مد نظر هایدگر چیست؟ چون اضطراب یک پدیده کاملا انسانی است و دیگر چیزی نیست که قرار باشد ما همان مواجهه ای که با هستی پوشیده/ناپوشیده مغاک گون که به فراچنگ نمی آید را بتوانیم با آن داشته باشیم!
این اضطراب چیست و چه تظاهراتی دارد؟ آیا مثلا باعث افزایش ترشحات کورتیزول می شود؟ یا اساسا چیز دیگری است و تنها تشابه اسمی با اضطراب روانشناختی دارد؟ | 16 |
| 13 | درود بر شما
سپهر استعلایی یا انتولوژیک چیز عجیب غریبی نیست ، پنت هاوس مثل افلاطونی نیست ، یکی از کارهای انقلابی کانت منفجر کردن برج عاج مثل افلاطونی بود ، فضای استعلایی فضایی عملیاتی یا اجراگری است ، مقولات و تخیل استعلایی در کانت هم شان اجراگری دارند ، زمانی هستند که اجراگری کنند .
بدون داده شهودی حسی صورتهای ناب شهود حسی قابل تصور نیستند و بدون پدیدارها که در سنتز استعلایی مفهوم می شوند ، اینها وجودی ندارند ، پس اثر انتولوژیک یا استعلایی در اثرگری آنهاست بدون امر انتیک که بتوان در مورد آن صحبت کرد ، سخن از امر انتولوژیک به مثابه غیب بینی است .فلسفه قرار نیست دانش غیب بینی باشد ، فلسفه نام همان فضایی است که در مورد چیز بودن چیزها صحبت می کنیم و وجودش به همین صحبت کردن وابسته است اگر بخواهیم ساحت انتولوژیک را چنان جدا کنیم که مثلا اضطراب انتیک را از نوع انتولوژیک متمایز کنیم ، کاری نکرده ایم جز به بازگشت به ایده یا مثل افلاطون .
هیچ هستنده ای وجود ندارد که دو نوع انتولوژیک یا انتیک داشته باشد که حالا امتیاز وجود انتولوژیک آن نصیب فلاسفه شود که از برج عاج خود تنها آنها بتوانند در مورد آن صحبت کنند فلسفه قرار نیست نظام کاستی را بازتولید کند.
امر روانی یا شخصیت یک فکت واقعی است یا یک دانش انتیک (روان شناسی ) ما دو نوع روان شناسی انتیک و انتولوژیک نداریم انتولوژی یعنی صحبت کردن از موضع استعلایی در باره روان شناسی ، وقتی روانکاوی را نقد می کنیم که مثلا آیا سپهر اکتشافی آن واقعی است یا خیالین در سپهر انتولوژی هستیم ، چون در حال اجراگری آشکارسازی سپهری از هستی ، هستیم .
اما در مورد هوسرل و دیدگاه شهودی او نسبت به اعداد صحبتهای بسیاری هست همانطور که واقف هستید هوسرل در آثار متاخر خود نقدهای جدی به منطق گرایی ابژکتیو فرگه داشت ، دریدا در اثری که در مورد دیدگاههای هوسرل در مورد هندسه نوشته به خوبی این تغییرات را توصیف کرده است ، موضوع جالبی برای گفتگو است هر چند من صلاحیت کافی برای آن ندارم .
هوسرل همچنین از این مدل اوتیسم فلسفی بعد از پژوهشها دست برداشت و کتاب بحران بهترین نمونه و مثال برای انتولوژی علوم مدرن است .
ما دو نوع انسان دو نوع علم و دو نوع واقعیت نداریم ، تنها تفاوت رویکردهاست ، انتولوژی یا نقد استعلایی سپهری از آگاهی است که اینها را به بحث می گذارد ، پدیدارشناسی همین ساحت است .
من در فرصت مناسب تر به جزییات این بحث وارد خواهم شد . | 21 |
| 14 | یکی از تفاوت های اصلی اضطراب انتولوژیک در منظومه فکری هایدگر با حمله پانیک این است که اضطراب انتولوژیک، یک پیشامد در شمار سایر پیشامد ها نیست. بلکه وضعیتِ ضرورتبخش ساختاری هستی دازاین است. دازاین از آن جهت که هست، تا آنگاه که در سقوط منحل نشده باشد، اضطرابآگین است.
حمله پانیک که اینطور نیست. بستر ژنتیکی و مغزی دارد. یک پیشامد است که باید فرد به درمان آن بپردازد. مثلا روانکاوی کند یا دارو بخورد. بعد از خوردن دارو، این حمله ها یا متوقف میشوند و یا از تعدد و تکرر آن کاسته میشود.
برای نمونه اگر بخواهم به شرایطی مشابه در هگل اشاره کنم، در فلسفه هگل، جهان یک ضرورت منطقی است و نه یک پیشامد امکانی. در ساحت محض ضرورت منطقی، ما از بنیاد و شرط امکان میتوانیم سخن بگوییم و نه علت. چنانکه در اندیشه ابن سینا نیز، حدوث ذاتی در تقابل با حدوث زمانی، برای نشان دادن همین ساحت محض ضرورت، طرح شده است.
اضطراب انتولوژیک هم یک تجربه در مقام معلول وضعیت خاصی از فعل و انفعالات روانشناختی نیست. مثلا من در کودکی دچار ترومای خاصی شده باشم و اینک در وضعیت های مشابه یا تداعی کننده، دچار حمله پانیک شوم. و از قضا در این حمله احساس کنم که دارم میمیرم. پس این نتیجه را بگیرم که این همان به سوی مرگ هستن هایدگر است.
اضطراب انتولوژیک، اصولا از این جنس تجربه ها نیست. به سوی مرگ هستن نیز اینهمان با چنین احساس هایی نیست. بلکه شرط امکان هرگونه از چنین تجربه ها و احساس هاست.
ا. اردستانی | 25 |
| 15 | اگر زمانمندی خصلت هستنده ای به نام دازاین است ، و این هستنده دل مشغولی آینده اش را دارد ، آیا پایان زمان یا زمان پایان برایش مسئله مند می شود ؟
قبلا گفتیم اصولا زمانمندی این هستنده در تاخیری است که از خودش دارد ، دازاین که باید آن را به شکل دا- زاین نوشت یعنی هستنده ای که از خودش فاصله دارد یا به نوعی آنجایش از خودش سبقت دارد ، باید توجه داشت که دازاین هستنده ای است که دا یش یا آنجایش بر او پیشی می گیرد اصلا اینکه دازاین اینقدر دل مشغول آینده اش است از همین جهت است که برون ایستی اش معطوف به آینده می شود ، در مرگ هستن یا به سوی مرگ بودن ، هم همین است در به سوی مرگ بودن دازاین دل مشغول آینده می شود .
اما این دل مشغولی تنها در مرگ هستن خودش را نشان نمی دهد بلکه در نوعی آینده رخدادگون هم هست ، که مرگ نیست بلکه انتظار است البته هایدگر به خوبی بین دو نوع انتظار تفاوت گذاشته که ممکن است اینجا مورد نقد قرار گیرد .
این دل مشغولی همانطور که مرگ را برای دازاین مسئله مند می کند ، زمان آینده یا وعده داده شده را هم تبدیل به مسئله می کند .اگر جادرفتگی یا گشودگی دازاین به هستی شرط پدیداری جهان و چیزها بودند در زبان وعده این قرب هم داده می شود این همان قرب پایان زمان یا زمان پایان است دازاین اگر انتظار این آینده را می کشد از جهت همین وعده است ، این وعده هم در کنار دل مشغولی مرگ یا آینده شرط گشایش جهان خواهد بود و اصولا هم دازاین با همین شرط برون ایستی و طرح افکنی می کند ، همه حرفها و کنشهای ما به مثابه وعده ای هستند چه این کنش ورزی یا طرح افکنی نااصیل و هرروزینه باشد و چه اصیل همه در امکان استعلایی نوعی وعده صورت می گیرند .اگرچه جای تحلیل وعده در هستی و زمان خالی است اما هایدگر در کتاب رخداد به این مضمون در صورتهای آیندگان و خدای جدید می پردازد .
البته باید توجه کرد که همان نقدی که هایدگر به بحث تقصیر و گناه در تفاوتش با زمینه دینی آن می کند اینجا هم مراقبت کنیم که صرفا بازگو کننده یک تز مذهبی نباشیم اگرچه تصور می کنم بر عکس باید همان تز دینی مسیانیسم را هم انتولوژیک تحلیل کرد ، یعنی اگر در دین وعده ای آمده در شکل وعده موعود و چه در شکل آخرالزمان تنها در بستر نوعی انتولوژی بنیادی دازاین قابل فهم و بررسی است .( دریدا در دو متن اپوریا و من رغبتی به راز دارم به تحلیل انتولوژی بنیادی این وعده می پردازد ) | 25 |
| 16 | با عرض درود
اگر امکان داشته باشید لطفا بیشتر در مورد مفاهیمی چون رستاخیز و آخرالزمان یا اسکاتونی توضیح دهید، بنده چندان اطلاعاتی در مورد دریدا ندارم و از این جهت نتوانستم کلیت هرمنوتیکی شکل دهم که تک تک جملات شما به مثابه جز، برایم معنادار شوند.
متشکرم | 30 |
| 17 | این زمانی که برای لحظه ای فراموش می کند کارش را انجام دهد ، همان زمان سوژه است یا به عبارتی تاخیر سوژه از خودش ( سوژه همین تاخیر و فاصله از خود است ) ، زمانی که سوژه سخنور به گفتارخودش ارجاع می دهد ، مثلا برای زمانی می خواهد توالی زمانی را بازنمایی کند ، این کار و کشف بزرگ بنونیست بود که این زمان عملیاتی را به زبان پیوند داد .سوژه بیان در اشاره به گفتارش ، وقتی می گوید من ، اینجا ، اکنون ، که این الفاظ صرفا برابرایستای گفتاری دارند و نه واقعی( دالهایی بدون مدلول ) ، بنابراین همواره شکافی بین تصور زمان و بازنمایی آن در شکل گاه شمارانه وجود دارد ، خود این تاخیر هم بنای سوژه را می گذارد هم فهم زمان ، ما اگر این تاخیر را نداشتیم هیچگاه متوجه زمان نمی شدیم .به قول آگامبن این زمانی است درون یک زمان دیگر ، نه اینکه امتداد یا ادامه آن زمان باشد ،
به همین دلیل سوژه تا زمانی که " من " می گوید هیچگاه برای خودش حاضر نیست .
مسئله اینجاست که کشف رابطه این تاخیر و زبان نباید مشوق نوعی سکوت عرفانی باشد یا انچه هوسرل تصور می کرد در مونولوگ سوژه برای خودش حاضر است ، بی من شدن عرفانی با سکوت دست یافت نمی شود اصولا خود فانتزی حضور در دامنه ای از این تاخیر و غیاب است که مسئله می شود .بدون این بنیاد وقفه یا خالی ، حضور هیچگاه مسئله نمی شود بنابراین به نظر می رسد که نفی عرفانی چندان به این نقد زبان شناسانه آگاه نیست اگرچه می فهمد که زبان مانع حضور است ، اما آنچه نمی فهمد این است که خود ارجاع به سکوت در دامنه ای از زمانمندی و بیان قابل طرح است . | 40 |
| 18 | اما ساعه اشاره به لحظه اکنون دارد ، زمانی که دیگر زمانیدن نمی کند یا کارش را فراموش می کند ، اگر زمان با گذر ، شدن و حرکت تعریف شود ، لحظه ای از بی زمانی که قطعه ای از زمان به قطعه ای دیگر می پیوندد و اتصال زمانی را ایجاد می کند ، ساعه همان وقفه زمان است ، زمانی که در توالی زمانی به حساب نمی آید ( آگامبن ، زمانی که باقی می ماند ، پاره آخرت بین )
لحظه اکنون که از گذشته و آینده خالی شده ، مگر زمان توالی گذشته تا آینده نیست ؟ کدام اکنونی هست که از گذشته و آینده خود خالی شده باشد ؟
پدیدارشناسی زمان همواره تجربه توالی و امتداد زمان است ، این وقفه را به حساب نمی اورد ، که هوسرل اتفاقا تلاش می کند تجت عنوان حضور آن را صورت بندی کند ، حضوری که از هر نوع میراث گذشته و انتظار آینده خالی باشد یا حداقل آلوده نباشد نه فقط در زمانمندی اش بلکه در دریافت و ادراک چیز ، که در شهود درونی زمان ، گفته شده بود چنین ادراکی محال است .
این وقفه یا گپ در زمان و مکان ، نه اینجا نه هر جا و نه این وقت یا آن وقت ، سرایت نیستی در هستی سوژه ، این باید کار نیستی باشد ، همان غیابی که می خواهد حضورش را تحمیل کند و سوژه هر بار به شکلی از زیر بار آن در می رود . | 29 |
| 19 | خوب به نظرم هگل هم از واژه مومنت استفاده کرده در مراحل دیالکتیک که اتفاقا با معنایی که اینجا مدنظر داریم تا حدودی همخوان است .مومنت در هگل همان وضعیتی که سوژه یا آگاهی یک پیچی را از سر می گذراند و من فکر می کنم مواجه با واقع یا ساعه هم همین خصلت را دارد ، جاییکه سوژه ناگهان متوجه خالی بودن خود می شود انگار نیاز شدیدی به انفعال و پر شدن پیدا می کند .
برداشت من این است که پارالکسی ژیژک خیلی به این نزدیک هست . | 25 |
| 20 | درود
بله یکی از واژه های مورد استفاده برای لحظه امر واقع در قران ساعه است که همان معنای لحظه وقوع یا وعده داده شده را می دهد که بعدا واژه های ساعت نحس یا سعد هم از آن گرفته شده ،
ساعه صرفا بعد زمانی ندارد بلکه بعد مکانی را هم در بر می گیرد هر چند استفاده از این واژه در افواه عمومی بیشتر بر بعد زمانی تاکید دارد . | 29 |
