en
Feedback
كتابدونى

كتابدونى

Open in Telegram

گزيده هايى از كتبى كه ميخوانم را ميگذارم + غيره آيدى من : @seyedi1374

Show more
337
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
پیاله‌ای که تو را وارهاند از هستی اگر به هر دو جهان می‌دهند، ارزان است . . . درین بساط، چراغی که از نسیم فنا به جان خویش نلرزد چراغ ایمان است #صائب_تبریزی #دیوان

آواره‌ی طلب را خضر است هر سیاهی کشتی‌شکستگان را هر موج ناخدایی‌ست تا نور حسن مطلق گوهرفروز خاک است هر جغد بی‌پروبال در چشم خود همایی‌ست #صائب_تبریزی #دیوان

نیست از بخت سیه دل‌های روشن را ملال دیده‌ی آیینه شب‌ها ایمن از نادیدنی‌ست #صائب_تبریزی #دیوان

دل درون سینه‌ی من همچو پیکان در بدن می‌نماید ساکن، اما روز و‌ شب در رفتن است #صائب_تبریزی #دیوان

گفتگوی پوچ ناصح را نمی‌دانم که چیست این قدر دانم که جای پنبه در گوشم تهی است #صائب_تبریزی #دیوان

هرچه جز گوهر عشق است درین بحر کف است هر حیاتی که نه در عشق سر آید تلف است نعل وارون نکند راست روان را گمراه چه زیان دارد اگر پشت کمان بر هدف است؟ #صائب_تبریزی #دیوان

حیرت امان نمی‌دهدم تا نفس کشم بیچاره طوطی‌ای که در آیینه‌خانه است . . . روی شکفته خرده‌ی جان را دهد به باد کم‌عمری گل از نفس بیغمانه است . . . پروانه‌ها فسرده، خموشند شمع‌ها در محفلی که پای ادب در میانه است . . . آبی که زندگانی جاوید می‌دهد دارد اگر وجود، شراب شبانه است . . . هرکس به قدر هوش خود آزار می‌کشد در بحر پر کنار، خطر بیکرانه است #صائب_تبریزی #دیوان

وصل، هجران است اگر دلها ز یکدیگر جداست هجر، باشد وصل اگر دلها به هم پیوسته است . . . چون الف در مد بسم‌الله از اقبال بلند جان ما با آن قد رعنا به هم پیوسته است خنده‌ی بی‌جاست برق گریه‌ی بی‌اختیار اشک تلخ و قهقه مینا به هم پیوسته است . . . بر نیاید از زمین شور صائب هیچ تخم وای بر آن دل که با دنیا به هم پیوسته است #صائب_تبریزی #دیوان

از تهی‌مغزی‌است امّید گشاد از ماه عید ناخن تنها برای پشت سر خاریدن است ما حجاب‌آلودگان را جرأت پرواز نیست گرد سر گردیدن ما، گرد دل گردیدن است سرفرازی چشم بد بسیار دارد در کمین تا بود روشن، مدار شمع بر لرزیدن است . . . سنگ طفلان می‌کند خوش‌وقت مجنون مرا کار کبک مست در کوه و کمر خندیدن است #صائب_تبریزی #دیوان

رشته‌ی آه مرا در پرده‌ی شب‌های تار فکر زلفش چون گره بر یکدگر پیچیده است #صائب_تبریزی #دیوان

با تو ظالم درنمی‌گیرد فسون عجز ما ورنه گوش آسمان را آه ما پیچیده است #صائب_تبریزی #دیوان

به خوردن دل خود باش قانع از روزی که نان خلق گلوگیرتر ز سوگند است . . . تلاش بوسه نداریم چون هوسناکان نگاه ما به نگاهی ز دور خرسند است #صائب_تبریزی #دیوان

آب چشم از دامن پاکان به جایی می‌رسد شمع اگر در گوشه‌ی محراب باشد بهتر است . . . سرو بی‌حاصل اگر از جا نخیزد گو مخیز پای چوبین در حنای خواب باشد بهتر است . . . داغ ما صائب حریف چشم شور خلق نیست جای می در جام ما خوناب باشد بهتر است #صائب_تبریزی #دیوان

طفلی‌ست راه خانه‌ی خود کرده است گم هر ناقصی که در صدد عیب‌جستن است . . . ما از شکست توبه محابا نمی‌کنیم چون زلف، حسن توبه‌ی ما در شکستن است کفاره‌ی شراب‌خوری‌های بی‌حساب هشیار در میانه‌ی مستان نشستن است . . . درمان ما که سوخته‌ایم از فراق می چون داغ لاله در دل ساغر نشستن است #صائب_تبریزی #دیوان

فعل نیکو زشت می‌گردد ز نافهمیدگی بخل در جای خود از احسان بیجا بهتر است . . . نیست جفت ناموافق را علاجی جز طلاق با تو گر دنیا نسازد، ترک دنیا بهتر است از بصیرت نیست پوشیدن ز دنیا چشم خود چشم عبرت‌بین اگر باشد، تماشا بهتر است #صائب_تبریزی #دیوان

به لب مباد رهش ناله‌ای که بی‌اثر است گره شود به گلو گریه‌ای که بی‌جگر است . . . شکایت از ستم چرخ ناجوانمردی است که گوشمال پدر خیرخواهی پسر است #صائب_تبریزی #دیوان

حضور خاطر اگر هست در شکیبایی‌ست دلی که صبر ندارد همیشه در سفر است . . . شود ز گوشه‌نشینی فزون رعونت نفس سگ نشسته ز استاده سرفرازتر است #صائب_تبریزی #دیوان

سعی در تحصیل اسباب جهان بی‌حاصل است آنچه نتوان برد با خود، جمع آن بی‌حاصل است . . . می‌نماید هرچه هست آیینه از زیبا و زشت خودستایی در حضور عارفان بی‌حاصل است . . . دانه از خاک فراموشان نمی‌آید برون گریه‌کردن بر مزار رفتگان بی‌حاصل است چشم ریزش داشتن از چرخ مینایی خطاست پیش ابر خشک واکردن دهان بی‌حاصل است #صائب_تبریزی #دیوان

بی‌قراران بیشتر از وصل لذت می‌برند شعله تا بر خویش می‌جنبد شرر در منزل است آهوی مشکین به آسانی نمی‌آید به دام در کمند آوردن خوبان نوخط مشکل است . . . بس که دلها از تماشای تو گردیده است آب از سر کوی تو بی‌کشتی گذشتن مشکل است #صائب_تبریزی #دیوان

تا درین دایره‌ای، خون‌ خور و خاموش نشین که در آغوش رحم، کار جنین خونخواری‌ست . . . نسبت فقر به هر بی‌سرو‌پا نتوان کرد شال‌پیچیدن این قوم ز بی‌دستاری‌ست #صائب_تبریزی #دیوان