𝗋𝖺𝗂𝗄𝖾𝗅 .
Open in Telegram
📽️ꜝThe story of the death of an author, a bone that is no longer green. It's s dead. "You drew stars around my scars and I suffered more" If there is sorrow, pain, don't kill it, talk to me. Unknown: @ADeadbonebot
Show more819
Subscribers
-624 hours
-267 days
-13330 days
Posts Archive
819
: به ولنتاین عزیز.
ولنتاین عزیز در این بازه بسیار به پای دفتر و نقش و نگار تیره رنگش نشستم، دستانم رنگ تیرگی گرفت، قلبم تیره شد، اما چشمانم هنوز سرخ اشک هستند.
به هر ریسمانی چنگ میزنم تا خودم را از دردی که در آن سرگردان شده ام رها کنم، دست به دامن دیگران میشوم و میخواهم تو را فراموش کنم، اما این دلبستگی در سکوت تقویت میشود و من بیشتر درون این مرداب کشیده میشوم.
تو هم میخواهی که من غرق شوم، عزیز مطلوب من در همین حال نیز من دورم .بسیار دور شدم از هرآنچه که تصویرِ موهومِ روحِ عریانم بر آن نقش بسته..خالی از تصورات پیشین
چشمانم پینه بسته و دیگران طاقت ندارد، بلندی اسمم را فرا میخواند اما اشک؟ نه..زمین مرا میترساند..
ولنتاین زیبای من، ما با یک دیگر میمیریم، هرچند که من را مریض و مسموم بیابی، اما هردوی ما خوب میدانیم به هرحال ما باهم خواهیم مرد.
یک شب از شب هایی که با دیدن خونین شدن چشم های من لبخند پیروزی بر لب زدی به سقف اتاقم خیره شدم، فهمیدم اشکهایم دیگر برای تو نیستند. خفگی ای که در گلویم جولان میداد دیگر برای تو نیست
آنها برای من هستند، برای منی که نابودش کردی...ولنتاین عزیز لطفا این بار نامه ام را سر وقت تحویل بگیر..دیگران توان بی توجهی های تو را ندارم، مرا نکش! مرا نکش...مرا نکش..جسم بی جانی دارم آن هم ارزانی تو کردم..چقدر میزنی؟.. استخوانی برایم نمانده دستم را بگیر..
