en
Feedback
-مُحَرِّر

-مُحَرِّر

Open in Telegram

-مُحَرِّر را دهخدا گفته است: آنکه با قلمش می‌نویسد، نویسنده.

Show more
3 839
Subscribers
+224 hours
-17 days
-2030 days
Posts Archive
Repost from Koko
نمی‌تونم برای این لحظه صبر کنم.

Repost from N/a
حال مرا از شب‌ها بپرس، روز هيچ از من نمی‌داند.

درست مثل آدمها، همه از یک گِل و ذات اما..

-سه‌شنبه/
-سه‌شنبه/

-شمع برای من شی دوستداشتنی و عزیزیه. اینقدر که فقط کنار جانماز ازش استفاده می‌کنم و موقع کتاب خوندن.✨🕯️
-شمع برای من شی دوستداشتنی و عزیزیه. اینقدر که فقط کنار جانماز ازش استفاده می‌کنم و موقع کتاب خوندن.✨🕯️

نمی‌دانم چطور باید توضیحش بدهم؛ با دانشی که بیشتر از کتاب‌ها و داستان‌ها به دست آمده تا از تجربه‌ی زیسته، اما دلم می‌خواهد ثابت کنم که رابطه‌ها هم، مثل هر چیز دیگری در این دنیا، انواعی دارند. مثلاً بعضی رابطه‌ها کلاسیک‌اند؛ پر از کلمات، پر از لحظه‌های باشکوه، مثال «غرور و تعصب» رابطه‌هایی که در آن‌ها «دست» از باقی اعضای بدن شاعرانه‌تر است؛ دستی که بیشتر از آن‌که برای گرفتن باشد، برای بوسیدن و درهم‌تنیده‌شدن آفریده شده است. بعضی رابطه‌ها موزه‌‌وارند؛ همه‌چیزشان برای تماشا کردن است. ویترینی مرتب از خاطره‌ها، لبخندها و قاب‌هایی که بیش از آن‌که زندگی شوند، دیده می‌شوند. این رابطه‌ها تماشاگر می‌خواهند؛ کسی که بایستد، نگاه کند و بگوید: «چه زیبا!» بعضی دیگر خاکی‌ هستند؛ بیشتر از آن‌که عاشق باشند، رفیق‌ یکدیگرند. کنار هم چای دیشلمه و قند می‌زنند، صدای قهقهه‌هایشان بلند است و از قانونی ‌پیروی نمی‌کنند مگر قانون خودشان. رابطه‌شان را نه با کلمات عاشقانه، که با «بیا بشین و یکم خسته باش» تعریف می‌کنند. بعضی رابطه‌ها خام‌اند؛ خام، ناتمام و بلاتکلیف. و عجیب آن‌که برخلاف نام سردشان، امید در آن‌ها زنده است. فقط باید طاقت آورد؛ طاقتِ ضربه‌های سنگینِ محک، تا معلوم شود این چیزی که میان دو نفر شکل گرفته، قرار است پخته شود یا برای همیشه خام بماند. بعضی دیگر نامرئی‌اند؛ آن‌قدر آرام و بی‌ادعا که حتی خودشان هم وجود خودشان را به رسمیت نمی‌شناسند. نه اسمی دارند، نه تعریفی، نه جای مشخصی در زندگی یکدیگر. فقط چیزی هست، چیزی که دیده نمی‌شود. شاید روزی مرئی شود؛ شاید هم نه. نمی‌دانم. و بعضی رابطه‌ها عاشقانه‌اند؛ «گل در بر و مِی در کف و معشوق به کام است» حافظ از دستشان لحظه‌ای نمی‌افتد، و مدعی‌ترین مسابقه‌ی دنیا بین عاشق‌هاست، که چه کسی سرعتش در عشق بالاتر است و معشوق وامانده در هیاهوی این مسابقات. و جالب این‌جاست که همه می‌دوند تا خودشان را به همین گروه آخر برسانند؛ انگار عاشقانه‌بودن، بالاترین مرتبه‌ی هر رابطه است. اما شاید اشتباه همین‌جاست. آدم‌ها قرار نیست خودشان را به یک شکل خاص از رابطه برسانند. قرار نیست هر رابطه‌ای را به زور شبیه دیگری کنند، یا چون رابطه‌ی دیگری زیباتر به نظر می‌رسد، از رابطه‌ی خودشان خجالت بکشند. آدم‌ها باید رابطه‌ی خودشان را پیدا کنند؛ همان شکلی که برای دو نفرِ خاص، درست و زنده است. یکی با چای در کنار یار خوشبخت می‌شود، یکی با گل و غزلی از حافظ ، دیگری با سکوت، و دیگری… هرکسی زبان رابطه‌ی خودش را دارد. و بعد، اگر بخت یاری کرد، به همان رابطه‌ی مخصوص خودشان، کمی چاشنی عشق اضافه کنند. شاید چون عشق، خودِ رابطه نباشد؛ چاشنیِ خوش‌طعمی‌ست که اگر به رابطه درست اضافه شود، همه‌چیز را خواستنی‌تر می‌کند. -حسنا زرین

-تا وقتی صدای اذان میاد و می‌شنویش یهو وسط کارهات، ناامیدی ممنوعه عزیزِ من.✨

#اس_توری
#اس_توری

-الو خدا؟ سلام، منم یه بنده خدا.

-کل اکسپلورم شده حرفای هادی محقق.🥲 عجیبه کلماتش…

-شبانه/

-موافقم. موافقی؟
-موافقم. موافقی؟

-لازم نیست جزئیاتی که تو رو خوشحال می‌کنه، برای بقیه منطقی بنظر بیاد.

-و شبّخیر.
-و شبّخیر.

چه دلنشنین بود:))

محرر وجودتو شکر🤍

خیلیم چالشی نبود، خیر.

سوال چالشی بپرسیم؟ مامان شدی تو؟

کاش در پایان این بغض ها، خستگی ها و اندوه ها چیزی باشد که ارزش این همه دوام آوردن را داشته باشد...