en
Feedback
میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی

میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی

Open in Telegram

یک‌‌تن برای من ده‌هزار است، اگر بهترین باشد. "هِراکلِیْتوس" برای پاسداشتِ کوششهای دکتر ادیب‌سلطانی @madloolbdal

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 261
Subscribers
-224 hours
-77 days
-1330 days
Posts Archive
همچنین در ویراست سوم راهنمای آماده ساختن کتاب: ما همچنان از پیوسته‌نویسی می‌پدافندیم، هرآینه با درنگرداشتن همه‌ی پاراسنجه [= پارامتر]های یاد شده و فتاد [= مورد]های استثنایی. –جدانویسی‌ی حساب‌شده را نیز ما همچنان در فتادهای بایسته در نامهای بیگانه توصیه می‌کنیم. با اینهمه این اکنون یک «بوده» [= فاکتوم]، یک «حقیقت» است که گرایش جدا (ولی بیفاصله) نویسی‌ی یکانهای سازنده‌ی واژه‌های بزرگتر نیز دارد مُد می‌شود. همچنانکه در پیشگفتار ویراست سوّم درآمدی بر چگونگی‌ی شیوه‌ی خطّ فارسی (امیرکبیر، ۱۳۷۸) آمده است، هر گرایشی اگر بیش از اندازه همگانسته شود، بناچار نمونه‌هایی عجیب نیز هست تواند کرد، ولی داوری در برنهاده‌های بنیادین نباید بر پایه‌ی فتادهای ویژه یا «تبسّم‌انگیز» انجام گیرد («نان‌وا»، «مس‌گر»، «می‌بی‌نیم»، و چه و چه و چه، و نیز: Flussschifffahrt در شیوه‌ی خطّ نوین آلمانی؛ –شیوه‌ی پیشین: Flußschiffahrt) –بلکه باید به شیوه‌ای مثبت‌تر، و بر پایه‌ی نقش کلّی‌ی یک شیوه یا روش در اَزْدارسانی داوری شود. از آنجا که ما دویچمگوییک یا دیالکتیک را وسیله‌ی پیشرفت و ژرفش اندیشه‌ها و روشها و شیوه‌های کاربردی می‌دانیم، این‌گونه رویاروییهای برنهاده و پادنهاده و همنهاده‌های آنها را سودمند و نشانه‌ی سلامت اندیشگی‌ی جامعه ارزیابی می‌کنیم. فرمانروایی‌ی یک پسند تَک، یا یک رای تَک، سیجومند است، بگذارید اندیشه‌ها و رایهای آخشیج‌گویانه با هم همزیستی داشته باشند و فرمانروایی را اندر میان خود بخش کنند.

ادیب‌سلطانی در دنباله‌ی نوشته‌ی یادشده، نمونه‌ای از خط آلمانی فرامی‌دهد که موردی است از موردهای نابهنجار و تبسم‌انگیز: بر پایه‌ی روش نوین درست‌نویسی در آلمان واژه‌ی «رودخانه‌کشتیرانی» را که تاکنون Flußschiffahrt نوشته می‌شده، باید به کرپ Flussschifffahrt نوشت. در ادامه: نباید کارآیی‌ی درست‌نویسی‌ی نوین آلمانی در پیوند با اقتصاد آموزش و همرسانِشِ اَزْداها را تنها و ایواز [= صرفاً] بر پایه‌ی شکلِ تبسّم‌انگیز Flussschifffahrt داوری کنیم. آناگویانه [= مماثلتاً]، نباید کارآیی‌ی گرایش جدانویسی را ایواز بر پایه‌ی موردهای فربودی‌ی آن مانندِ «به‌رای» به جای «برای»، «نان‌وا» به جای «نانوا»، «زی‌را» به جای «زیرا»، «بن‌گاه» و «بن‌یاد» به جای «بنگاه» و «بنیاد»، «نیم‌کت» به جای «نیمکت»، «میان‌جی» به جای «میانجی»، «به‌تر» و «که‌تر» و «مه‌تر» به جای «بهتر» و «کهتر» و «مهتر»، «هم‌سر» و «هم‌کار» به جای «همسر» و «همکار»، «بی‌مار» [ناریشه‌شناختی] به جای «بیمار»، یا «می‌بی‌نیم» [ناریشه‌شناختی] به جای «می‌بینیم» (یا «میبینیم»؟) داوری کنیم. بیکباره وارونِ آن، به پندار ما باید به گرایشهای گوناگون و به چِم‌ورزی [= استدلال] های آنها میدان داد و کارآییهای آنها را بر پایه‌ی پژوهش مجموع نتیجه‌های به دست آمده از آنها برسنجید.

این کتاب پس از چاپ-پخش ویراست نخست در عمل به یک کتاب کلاسیک زبانیک در زمینه‌ی خود تَرادیسید، و یکی از اثرهای آن شکفتگی‌ی بیشتر پژوهشهای مربوط به خطّ فارسی و بازنموده شدن نگرهای تازه‌تر در زمینه‌ی شیوه‌ی خطّ فارسی بود. یکی از جالب‌ترین این نگرها، جدا–(ولی بی‌فاصله) نویسی‌ی واژه‌های همنهاده است که چونان یک پادنهاده‌ی مؤثّر و کارآ در برابر نگرِ ابراز شده در این کتاب که بر روی هم پیوسته‌نویسی‌ی ترازمندانه (و نه فربودی [= افراطی]) را توصیه می‌کند، نهاده شد. خوانندگان گرامی توجّه فرمایند که در زمینه‌ی خطّ (مانند هر زمینه‌ی دیگر در جهان بودشی)، هرگاه اصل یا آغازه‌ای به سان مطلق همگانیده شود [= تعمیم یابد]، بناچار موردهایی نابهنجار یا تبسّم‌انگیز نیز هستی خواهند پذیرفت. ولی تکیه روی این موردهای نابهنجار هرچند از جنبه‌ی تفریح و انبساط خاطر بیزیان است، امّا از نگرگاه دانشی بخردانه نیست. ادیب‌سلطانی، پیشگفتار ویراست سوم درآمدی بر چگونگی‌ی شیوه‌ی خط فارسی.

📚 نوشته‌های کسروی در زمینه‌ی زبان فارسی ✍ احمد کسروی 🔅 زبانشناسی

راستی اگر در آغاز مشروطه دانشمندانی جلوگیری از جوانان بلهوس نمی‌کردند امروز یک‌نیمِ بیشترِ کلمه‌های زبان ما اروپایی بود. من هنوز فراموش نکرده‌ام آن شعرها را که یکی به عنوان نمونه‌ی ادبیات نوین در روزنامه‌ای چاپ کرده بود: شب تا سحر نیارم از آسمان دومن را زین آرزو که گیرم در دست دست زن را . . . گر دکترم تو باشی راحت کشم له‌پن را آرزو دارم بدانم که دانشمند گرامی آقای میرزا محمدخان قزوینی که بازبودن درهای فارسی را به روی عربی عیب نمی‌دانند و بهترین نگارش پارسی آن را می‌شمارند که سراپای آن کلمه‌ی عربی باشد و بر نگارشهای من و دیگران ایراد می‌گیرند آیا ایشان چه ایرادی به این جوانان دارند؟ در جایی که خود ایشان به مناسبت آشنایی به زبان عربی حق خود می‌دانند که نه‌تنها کلمه‌های عربی بلکه جمله‌های عربی نیز در نگارشهای پارسی بکار برند، آیا جوانی که به زبان فرانسه یا روسی یا انگلیسی آشنا ست حق نخواهد داشت که در نگارشهای خود کلمه‌های این زبانها را بکار برد؟ آیا در چنین حالی از فارسی چه نشانی باز خواهد ماند؟! احمد کسروی، پیمان، سال یکم، شماره‌ی ۱۴. [شیوه‌ی زبان‌نگاره را اندکی دگر گرداندیم.]

درباره‌ی معادل فارسی pragmatism باید گفت که اصطلاح «مذهب اصالت عمل» دقیق است، اما اندکی دراز است و کاربرد آن دشوار، و کاربرد مشتقهای آن دشوارتر. از اینرو اینکه در فارسی «پراگماتیسم» رایج شده، نباید چندان شگفتی برانگیزد. pragmatism از واژه‌ی یونانی [با حرفنوشت لاتین] -pragma-t و پسوند ismos- ساخته شده است. pragma از مصدر یونانی prattein (prasso) می‌آید. معنای اصلی این مصدر، «کردن»، «انجام دادن» است. و اما خود pragma به معنای «کار و عمل پی‌درپی» و «تمرین» است، نه به معنای «کنش» یا «کار» در حالت انتزاعی؛ یعنی عملا معادل است با exercise لاتین، یا action هنگامی که جنبه‌ی exercise داشته باشد؛ یا معادل است با work انگلیسی یا Werk آلمانی («پراگماتیک» و «پراتیک» از یک ریشه‌اند). از سوی دیگر واژه‌ی «ورز» (از «ورزیدن») نیز دقیقاً به معنای «کار و عمل پی‌درپی» است و در شاهنامه نیز به معنای «فعالیت» بکار رفته است [← فریتس وولف]. ضمناً واژه‌های «ورز» فارسی [-warəza در اوستایی، -varza* در ایرانی نخستین]، work انگلیسی، Werk آلمانی، و ergon یونانی (که واژه‌ی «انرژی» از آن ساخته شده) همگی از یک ریشه‌اند. مفهومهای ergon یونانی و «ورز» فارسی و pragma یونانی بسیار به هم نزدیک‌اند. فرهنگ آکسفورد یکی از معناهای pragmatic را energetic می‌دهد و فرهنگ یونانی (خلاصه شده‌ی) لیدل و اسکات در نمونه‌های خود، در یک مورد معین برای مفهومی واحد، هم ergon را می‌دهد و هم pragma را. ناسانی ergon یونانی و «ورز» فارسی در یک سوی، و pragma یونانی در سوی دیگر در این است که ergon و «ورز» فارسی به کار در مزرعه نیز مربوط می‌شوند [← برزگر]، حال آنکه یکی از معناهای pragma، «کارهای سیاسی» است. اما این ناسانی از دیدگاه ما مهم نیست. با نگریستن همه‌ی این نکته‌ها، و نیز با توجه به اینکه «ورزکردار» و «کارورز» نیز در ادبیات فارسی آمده است، ما «ورزگروی» را برای pragmatism، «ورزگرو» را برای pragmatist، و «ورزگروانه» را برای pragmatic و pragmatically (و نیز برای pragmatist در موردهایی که به سان صفت بکار رود) پیش می‌نهیم. همچنین ← ضمیمه‌ی ۲ جستار نخست، یادداشت مترجم درباره‌ی «ایسم». میرشمس‌الدّین ادیب‌سلطانی [پانوشت در ترجمه‌ی «جستارهای فلسفی» نوشته‌ی برتراند راسل]. در ترجمه‌یِ pragmatism به پیروی از ترجمه‌هایِ پیشینیان، اصالتِ عمل و عمل‌گرایی، «عمل‌باوری» گذاشته بودم، اما با درنگِ دوباره دریافتم که «عملی» که ترجمه‌یِ رایجِ pragmatic است، برایِ معنایِ فنیِ فلسفیِ آن سنجیده نیست و «کاربُردی» و «کاربستی» سنجیده‌تر است. از این رو بهتر است pragmatism را، در جایگاهِ مکتبِ فلسفی، «کاربُردباوری» ترجمه کنیم، همچنان که pragmatics را در حوزه‌یِ زبان‌شناسی «کاربُردشناسی» گذاشته‌ایم، که درست و سنجیده است. در ویراستِ یکم در برابرِ pragmatist عمل‌باور گذاشته بودم. در ویراستِ دوم «کاربُردباور» را هم بر آن افزوده بودم. امّا در ویراستِ سوم در برابرِ pragmatic و همه‌یِ مشتق‌هایِ آن کاربُرد را به جایِ عمل گذاشته‌ام. آشوری، فرهنگ علوم انسانی.

بی‌آنکه هوادارِ فارسیِ سَره باشم، واژه‌هایِ درست و اصیلِ فارسی را تا جایِ ممکن بر واژه‌هایِ ناهموارِ عربی‌تبار برتری داده‌ام و جانشینِ آن‌ها کرده‌ام. زیرا بر آن ام که بارِ واژه‌هایِ دشوار و نازایایِ عربی‌تبار در زبانِ فارسی–که سبکِ و سلیقه‌یِ منشیانه، یا بهتر است بگوییم بیماریِ فضل‌فروشیِ ایشان در طولِ چند قرن مسؤولِ وارد کردنِ آن‌ها به زبانِ فارسی بوده است –بسیار بیش از اندازه‌یِ ضروری‌ست و هجوم آن‌ها به بهای کشتار و بیرون کردنِ بی‌امانِ واژه‌هایِ زیبا و رسا و زایایِ فارسی تمام شده است. به نظرِ من، واژگانِ زبانِ فارسی را باید از نو سَرَند کرد و نخاله‌های‌اش را جداکرد تا زبان پیراسته‌تر و کارآمدتر شود. در موٓردِ مشتق‌هایِ واژه‌هایِ عربی که پذیرفته و به کار گرفته‌ام تا جایِ ممکن کوشیده‌ام تا بر اساسِ جذبِ آن‌ها در دستگاهِ ترکیب‌سازِ زبانِ فارسی عمل کنم.مثال: توٓلیدگر به جای مُوَلّد. داریوش آشوری، فرهنگ علوم انسانی.

در دویچمگوئیک [= دیالکتیک] به شیوه‌ی آتنِ باستان، پرسنده یا دویچمگو [= دیالکتیسین] گزاره‌ای را پیش می‌نهد و از پاسخ‌دهنده می‌خواهد که آن را بهاید [= تأیید کند] یا بناید [= نفی کند]: «آیا A به B تعلّق می‌گیرد (B هست A) یا A به B تعلّق نمی‌گیرد (B نیست A)؟» برای نمونه، «به عقیده‌ی تو، آیا فضیلت آموختنی است، یا آموختنی نیست؟» سپس هر پاسخی که بشنود آن را (از بهرِ بحث) می‌پذیرد و پیش می‌رود تا به آن بیآفندد [= حمله کند] و نابودش کند. بدینسان در این مورد گزاره‌ای که دویچمگو بنیاد آفند خود قرار می‌دهد به یکسان و کاتوره (at random) یکی از دو پیشگذارده‌ی برابرنهاده‌ی زیر است: «فضیلت آموختنی است» ≠ «فضیلت آموختنی نیست». اگر دویچمگو زیرک و آگاه باشد و در بحث و مناظره (debate) ممارست داشته باشد، در هر جاوَر [= حال] بازی را تواند برد، و هرآینه بردنش ربطی به راستی امر ندارد. کوتاه، در این روش دو دشواری برجا است: یکی آنکه ما نمی‌توانیم بدانیم نتیجه‌ی فرجامین بر اثر نادرست بودنِ برنهاده‌یِ اصلی یا کدام یک از پاسخها هستی می‌پذیرد. دو دیگر این سیج است که پرسنده تَرافریفتگارانه پیشگذارده(ها)ی تازه‌ای را در درون بحث جای دهد. – ولی در علم و دانش و بویژه در منطق و مَزْداهیک ما حقّ نداریم چنین کنیم و چنین نیز نمی‌توانیم کرد. چون در دانش برهان (demonstration) مطرح است، و عقیده به این صورت مورد بحث قرار نمی‌گیرد. اگر برای یک دم روش کشفِ راستی از راه فرضهای گوناگون را کنار گذاریم، در خودِ دانش هیچ پیشگذارده‌ای را نمی‌توان از بهر بحث پذیرفت، بلکه تنها باید پیشگذارده‌ی راست (یا شاید-شوانه راست) را پذیرفت، و آنگاه از آن نتیجه‌ی راست (یا شاید-شوانه راست‌ترین) الفنجیده خواهد شد؛ و این است برهان درست. به زبان منطق نوین، با ساده کردن مطلب، برهان عبارت است از تلفیق نحو (syntax) با معنائیک (semantics)، یعنی تلفیق «درست» با «راست». (هرآینه گاه پیشگذارده‌های دروغ برگرفته می‌شوند، مانند برهان از راه بازگرداندن به ناتوانستنی یا برهان خلف. ولی این تنها یک تَشنیک یا اسلوب ویژه‌ی چِمْ‌ورزی است.) – این یک آفند به دویچمگوئیک بود. ولی پدافند از دویچمگوئیک به مفهوم روش کشف راستی از راه یافتن آخشیجها و پادگوییها – و بویژه به مفهوم گسترده‌تر آن، یعنی فراروند همپیکاری و همکاری نیروهای آخشیج‌گونه‌ی برون‌آختی [= عینی] و فرگشت، و نیز فراروند همپیکاری و همکاری رایها و نگرهای آخشیج‌گونه‌ی درون‌آختی [= ذهنی] و «قرینِ حقیقت»تر شدن پیوسته‌ی مجاز ما [= امید واهی؟] – به همان میزان نیرومند است! یا حتّا نیرومندتر است؟ ما به شیوه‌ی پروتاگوراس فرامی‌رویم: آیا خواننده‌ی بردبار می‌تواند این پدافند را برعهده گیرد؟ میرشمس‌الدّین ادیب‌سلطانی، منطق ارسطو.

ملکهٔ الیزابت وای، بیچاره شاهزاده‌هایم، وای، کودکان خردسالم؛ غنچه‌های ناشکفته‌ام، نوروییده معطّرگلها! اگر ارواح لطیفتان در هوا طیران دارد و در فضای ابدی رسوب نیافته است، در حول و حوشم سبکبال به پرواز درآیید و گریه و زاری مادرتان را بشنوید! ریچارد سوم، ترجمه‌ی امیرعباس حیدری. ملکه الیزابت –دریغا شاهزادگان جوانم! دریغا کودکان نازنینم، گلهای نشکفته و کودکان زیبا و نورسم! اگر هنوز ارواح نجیب‌تان زندانی قلمرو فنای جاویدان نشده‌اند و اگر آنها هنوز در هوا پرواز می‌کنند، با بالهای سبک و هوائی خویش در اطراف سرم به پرواز درآئید و ناله‌های مادرتان را بشنوید. ریچارد سوم، ترجمه‌ی رضا براهنی. Eliz. Ah, my poor princes! Ah, my tender babes, My unblow’d flowers, new-appearing sweets! If yet your gentle souls fly in the air, And be not fix’d in doom perpetual, Hover about me with your airy wings, And hear your mother's lamentation. الیزابث آوخ، شاهپوران بینوای من، آوخ، نوباوگان نازنین من، گلهای نشکفته‌ی من، غنچه‌های خوشبوی تازه پیدای من! اگر هنوز روانهای مهربان شما در هوا پرواز می‌کنند، و در داوری‌ی جاودانه کارساخته‌شده نباشند، بر فراز سر من پَرپَر زنید با بالهای اثیری‌تان، و بشنوید مویه‌سرایی‌ی مادرتان را. ریچارد سوم، ترجمه‌ی ادیب‌سلطانی.

پیشگفتار مؤلف معمولاً کوتاه است و از چند صفحهٔ چاپی تجاوز نمی‌کند. در پیشگفتار، مؤلف وارد جزئیات مباحث کتاب نمی‌شود و این کار را در مقدمه یا مدخل و در خود متن به عهده می‌گیرد. در صورتی که پیشگفتار بسیار کوتاه باشد می‌توان گفت «یادداشت»؛ و اگر طویل باشد – که تا حدی استثنایی است – می‌توان اصطلاح مبهم «دیباچه» را بکار گرفت. اصطلاحهای «پیش‌درآمد»¹ و «سرآغاز» را نیز می‌توان به جای «پیشگفتار» بکار برد. در صورتی که عنوان پیشگفتار، «پیشگفتار مؤلف» باشد، روشن است که چاپ نام مؤلف در پایان آن حاکی از سلیقهٔ خوب نیست. در غیر این صورت می‌توان نام مؤلف را در پایان پیشگفتار در سمت چپ چاپ کرد. نام محل و تاریخ را اگر لازم باشد باید یک سطر پایین‌تر از ردیف نام مؤلف (یا در ردیف نام مؤلف)، در سوی راست نهاد؛ برای نمونه: شیراز بهمن ۱۳۵۰ / فوریه ۱۹۷۲ یا: ا. متین شیراز بهمن ۱۳۵۰ / فوریه ۱۹۷۲ تبصره: در زبان انگلیسی اهل فن اصطلاحهای foreword و preface را از یکدیگر جدا می‌شناسند: foreword معمولاً بوسیلهٔ شخص یا سازمان دیگری غیر از مؤلف نوشته می‌شود، برای نمونه «یادداشت ناشر» و «تقریظ» را می‌توان در مقولهٔ foreword قرار داد. ولی preface معمولاً بوسیلهٔ مؤلف یا مؤلفان تنظیم می‌شود. در صورتی که کتابی بیش از یک پیشگفتار داشته باشد، پیشگفتارها به ترتیب تاریخ مرتب می‌شوند. گاه نیز می‌توان به پیشگفتار ویراست نخستین و فرجامین بسنده کرد. پانوشت: 1) بسنجید با اصطلاح موسیقی «پیش‌درآمد»؛ و اصطلاح باختری prelude؛ و اصطلاح یونانی προλεγóμενον. ادیب‌سلطانی، راهنمای آماده ساختن کتاب.

نامه‌ی استاد ادیب‌سلطانی به کریم امامی. ۱۳۵۰/۹/۲۱
نامه‌ی استاد ادیب‌سلطانی به کریم امامی. ۱۳۵۰/۹/۲۱

نامه‌ی استاد ادیب‌سلطانی به کریم امامی. ۱۳۵۰/۱۲/۲۳
نامه‌ی استاد ادیب‌سلطانی به کریم امامی. ۱۳۵۰/۱۲/۲۳