en
Feedback
شعر و شراب

شعر و شراب

Open in Telegram

بودنت بارانی شد بر زندگیم ، پر از طراوت، پر از عشق، ای زیباترین حس عاشقانه، برایم تا همیشه تو بمان https://t.me/sheroosharaab?boost

Show more
5 070
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-4830 days
Posts Archive
کجای شهر قدم میزنی؟ میخواهم کاملا اتفاقی از آنجا رد شوم ! مریم_قهرمانلو

حرف بزن؛ صدایت را ببوسم..! #سحریحیی‌پور

تو قشنگ ترین رویای عاشقانه‌های منی درست مثل رویایی که هر صبح از زیر پلکهایم عاشقانه پر می‌کشد و شانه‌هایم ساعتها عطر موهای تو
تو قشنگ ترین رویای عاشقانه‌های منی درست مثل رویایی که هر صبح از زیر پلکهایم عاشقانه پر می‌کشد و شانه‌هایم  ساعتها عطر موهای تو را می‌دهد... #امید_آذر

Repost from شعر و شراب
برای تو می‌نویسم که خواستم تورا در آغوش بکشم ولی دستانم کوتاه بود... برای تو می نویسم ...😢 #برای_تو ✒ ستایش قاسمی 🎤 عادل رستمکلایی @sheroosharaab

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من..
سهراب سپهری

من اهل عشق و عاشقی نبودم .. اما تو از کنارم رد شدی و جانم به دکمه‌ی پیراهنت گیر کرد.
#عـطیہ_احمـدی  
@sheroosharaab

 
سلام بہ آن غمی ڪہ گمان میبری قرار نیست از تو دور شود ولی شایداین‌آخرین‌صبح‌آن‌باشد.. #لاادری @sheroosharaab

تو فقط یه‌ بار رفتی… اما من؟ هزاران بار تو خاطره‌هات گم شدم، هزاران بار وسط شب دنبالت گشتم، هزاران بار صداتو توی صدای بقیه شنیدم و دلم ریخت. تو یه‌ بار رفتی، و من هزار بار دلتنگِ نبودنت شدم…
#دلنوشته
@sheroosharaab

اگر روزی از تو درباره‌ی من پرسیدند، به آن‌ها بگو: «لجباز بود؛ مرا بیش از آنچه باید، دوست می‌داشت. مرا به خشم می‌آورد، و بعد، گریان به سویم می‌آمد و می‌پرسید: دوستم داری؟ بسیار حسود بود؛ از هر آن‌کس که گرداگردم می‌گشت، بیزار بود. همیشه بی‌محابا به سوی من می‌آمد، انگار که من تمامِ مقصدش بودم و همه‌ی راه‌ها، سرانجام، به من می‌رسیدند.»

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من..
سهراب سپهری

من اهل عشق و عاشقی نبودم .. اما تو از کنارم رد شدی و جانم به دکمه‌ی پیراهنت گیر کرد.
#عـطیہ_احمـدی   @sheroosharaab

. غزل بستر دل ✍ زهره سبک رو 🎙 زهره سبک رو 🎛🎚 سجاد طالبی ( آیهان )

عشقت آموخت به من رمز پریشانی را چون نسیم از غم تو بی سر و سامانی را #استاد_شجریان

🎊🍷🎉پنج سالگی‌ات خجسته، ای بزمِ شعر و شراب؛
ساقیا پنج جام می از این شراب      سال پنجم آتشی از شعر ناب      شعله اش از مهر دوستان بر قرار      دل به گرمای وجودش ، آفتاب
پنج سال است که کاروانِ روزگار از این کوچه گذشته و برگ‌های بسیار از دفتر ایّام فرو ریخته، امّا چراغِ «شعر و شراب» همچنان روشن مانده است؛ نه بادِ خزانش خاموش کرد، نه غبارِ زمان بر آن نشست، که هر شام، از مشرقِ سخن، آفتابی برآمد و هر بامداد، از باغِ محبت، گلی شکفت. در این سرا، سخن بسیار گفته شد و سکوت بسیار شنیده؛ دل‌هایی آمدند و با خویش حکایتی آوردند، چشم‌هایی خندیدند و چشم‌هایی بارانی شدند، غزلی خوانده شد و خاطره‌ای ماند، جامی برافراشته شد و غمی فرو نشست. چه نیکوست آن جمع که در آن، شعر، زبانِ دل باشد و شراب، که نه هر شرابی از تاکستان است و نه هر مستی از باده؛ گاهی یک بیت، چنان دل را از خویشتن می‌برد که صد جامِ می نتواند، و گاه یک کلمه از زبانِ دوست، چنان جان را گرم کند که آفتابِ تیرماه نتواند. ای یارانِ این بزم و هم‌نفسانِ این محفل؛ شما که هر یک، برگى از این دفتر و نغمه‌ای از این ترانه‌اید؛ اگر «شعر و شراب» پنج سال بر جای مانده، نه به نیروی نام است و نه به اعتبارِ عنوان؛ بلکه به همّتِ دل‌هایی است که آمدند، ماندند، خواندند، شنیدند، خندیدند، و بر این جمع، رنگی از خویش نشاندند. یکی چراغِ سخن افروخت و بلندا جامه زربفت از غزل دوخت و از هیاهوی تاریخ عاشقی سوخت چون فرهاد،چون مجنون چون خسرو، چون جیحون. و از جمعِ این همه، گلستانی پدید  آمد  به باغبانی مفاخر ادب شیرین شِکّر پارسی باشد که سال‌های پیشِ رو، سال‌های  با هم بودن باشد و ماندن؛ مهر باشد و هم‌نفسی؛ شعر باشد و شور؛ و این جامِ پنج ساله، هر سال لبریزتر از پیش گردد. پنج سالگی‌ات خجسته، ای بزمِ شعر و شراب؛ که پنج سال را پشت سر نهاده‌ای و هنوز، در آستانه‌ی هزاره‌ی عشق، نخستین جام را به دست داری. بر کشیم جامی از ادب و احترام به سلامتیِ لقمه شعری‌و جرعه شرابی جام بر جام،دل بر دل، شعر بر شعر،و سال بر سال؛ تا هر کجا که سخن هست، «شعر و شراب» نیز باشد.🍷🧿

گفتم رفتن یعنی دلت بخواهد بمانی ولی ناچار باشی بهشت را ترک کنی. و بعد، از او رفتم... #حمید_سلیمی
 و شب بخیر به قلبی که دست از خواستن برداشت، و از حجم تنهایی خود گریه‌اش گرفت...
@sheroosharaab

تو مرا برای همیشه از دست دادی؛ و نمی‌دانم در قبالش چه چیزی را به دست آوردی، اما امیدوارم ارزش از دست دادنِ من را داشته باشد.

[
به نامِ نامیِ رفیق قسم به اشک بی‌دریغ یه قصه‌ای بگو برم به خوابِ راحتِ عمیق] @sheroosharaab

سلام بر آن‌ها، که در عشقِ کسی فرو افتاده‌اند که هرگز نمی‌توانند به وصالش برسند.
@sheroosharaab

دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان امشب نظر به روی تو از خواب خوش‌تر‌ست #سعدی @sheroosharaab