en
Feedback
کانال مَسْخِ هُنَر 📚🎧🎬🏖️

کانال مَسْخِ هُنَر 📚🎧🎬🏖️

Open in Telegram

لینک کانال : @Distortion_of_art کانالی برای دوستداران کتاب خوانی ، موسیقی و سینما متعلق به همه کسانیست که به این ۳ هنر ارزشمند خوب عشق می‌ورزند. #Distortion_of_art #مسخ_هنر

Show more
487
Subscribers
-124 hours
-47 days
+1330 days
Posts Archive
#اپیکور #فلسفه_مرگ #Distortion_of_art #مسخ_هنر @Distortion_of_art

title: #Curse_of_the_Traveller artist: #Chris_Rea album: Dancing with Strangers genre: #blues date: 1987 #Distortion_of_art #مسخ_هنر @Distortion_of_art

آهنگ بیاد ماندنی Another brick in the wall اثر گروه انگلیسی Pink Floyd با اجرای منحصر بفرد ،وجالبی از این آهنگ زیبا وماندگار، توسط گروه آذری Bizimkiler# Origin : #Azerbaijan_Republic #Rock_Vocal «بیزمکه لر » ، یک اجرای شرقی با سازهای عمدتا شرقی ، زیباست ،بشنویم #Bizimkiler #pink_floyd قطعه #مشهور شماره 17 #Distortion_of_art #مسخ_هنر @Distortion_of_art

💢#درباره_کتاب بخش_دوم ❇️ آشنایی نولدکه با زبان‌های سامی ، عبری ، عربی و پارسی باعث شده است که وی در سراسر کتاب به بررسی ساختاری و ریشه شناختی برخی واژگان و نام های موجود در شاهنامه پرداخته و نکات قابل توجهی را در این خصوص مطرح نماید که از این منظر شاید او یکی از نخستین کسانی است که باب چنین پژوهش‌هایی را در شاهنامه باز کرده است ؛ ❇️ مثلاً درباره رخش و ریشه این نام می‌نویسد : “ … اُوالد به من حدس خود را اظهار کرد که رخش باید همان کلمه سامی Rahch باشد. البته باید اذعان کرد که این کلمه در بدو امر معنایی عمومی و جامع داشته است ( در زبان عبرانی ظاهراً به اسب‌های اصیل اطلاق شده است و یا درباره ریشه واژه “ اکوان ” می‌نویسد : “ من گمان می کنم که در کتاب مأخذ فردوسی ، اکوان به جای اکومان نوشته شده بوده و یا آن که فردوسی آن را غلط خوانده و یا این که شاعر ، که در نقل تمام اسم های شخصی اغلب به دلخواه رفتار کرده ، این کلمه را هم ساخته است. حال آن که این همان کلمه اکومانو ( اکومان ) Akoman دشمن مخصوص وهومانو Vohumano ( بهمن ) است.” ❇️ چنین دیدگاه ها و حدس هایی درباره ریشه نام شخصیت‌های شاهنامه همچون رستم ، رودابه ، ضحاک و … نیز مطرح شده است که با به خاطر آوردن زمان و جایگاه این پژوهش‌ها ، ارزش کار نولدکه و پیشگامی او در پژوهش های شاهنامه شناسی بیشتر برایمان آشکار می‌شود. ❇️ یکی دیگر از جذابیت های این کتاب ، تسلط نویسنده بر آثار حماسی و ادبیات اساطیری سایر ملل و مقایسه شخصیت‌ها و رویدادهای شاهنامه با وقایع موجود در آن‌ها است که همین موضوع یکی از دلایلی است که این کتاب کم حجم را از ارزش ادبی و تحقیقی در خور توجهی برخوردار کرده است به گونه ای که خواننده و محقق علاقه‌مند را بر آن میدارد که نکته‌های پُر مغز و مختصری که نولدکه در ضمن کتاب به آن ها اشاره کرده را پی گرفته و به یافته های و جدیدی دراین باره دست یابد. ❇️ مثلاً او موضوع عمر طولانی قهرمانان و پهلوانان شاهنامه را با افسانه های مشابه سایر ملت‌ها مقایسه کرده و مینویسد : “ بسیاری از پهلوانان ملی به سن زیادی می رسند. از عمر شارلمانی در زمان جنگ رونسوال بیش از ۲۰۰ سال گذشته ، پهلوان صربی مارکو اکرالیوتیس در ۳۰۰ سالگی میمیرد ، از عمر پهلوان روسی ، ایلیا ۲۵۰ سال می گذرد ، اما عمر رستم به ۵۰۰ سال می رسد و … ” ❇️ مقایسه‌ها و نوع برداشت نولدکه از اسامی مشابه موجود در شاهنامه و تکرار آن ها در قالب شخصیت های گوناگونی که نقش آفرینان شاهنامه اند نیز بسیار شایان توجه است و نشان از مطالعه منابع متعددی همچون تاریخ طبری ، مینوی خرد ، لغت شاهنامه عبدالقادر بغدادی ، لباب الالباب ، چهارمقاله و … دارد. هر چند همچنان که پیشتر گفته شد ، در این بین اشتباه هایی در برداشت‌ها و دیدگاه‌های نولدکه وجود دارد ولی خواندن این کتاب را که پایه و اساس بسیاری از پژوهش‌های بعدی در خصوص شاهنامه بشمار می‌آید را به همه علاقه‌مندان شاهنامه توصیه می‌کنم. #ادبیات_حماسی #مسخ_هنر #Distortion_of_art @Distortion_of_art https://t.me/Distortion_of_art

💢#درباره_کتاب بخش نخست ❇️ این کتاب توسط تئودور نولدکه مستشرق شهیر درباب حماسه ملی ایرانیان یعنی کتاب مسطتاب شاهنامه اثر جاودان فردوسی نگاشته شده ‌که مرحوم بزرگ علوی آن را به فارسى برگردانده است. مرحوم استاد سعید نفیسی در خلال مقدمه‌اى که بر آن نگاشته ، برخی ایرادات آن را هم تبیین نموده است.  ❇️ تئودور نولدکه خاورشناس آلمانی و از نخستین پژوهشگرانی است که نگاه متفاوت و منتقدانه اش به آثار حماسی و به ویژه بررسی‌ها و مطالعاتش در شاهنامه ، دستمایه کار پژوهشگران بعدی در داخل و خارج از ایران قرار گرفت. یکی از آثار ارزشمند و الهام بخش نولدکه در این خصوص ، کتاب “ حماسه ملّی ایران ” است. ❇️ دیدگاه های مطرح شده در این کتاب ، ابتدا در جلد دوم کتابی به نام “ اساس زبان شناسی ایران ” در سال های ۱۸۹۵ - ۱۹۰۴ به چاپ رسید و سپس در سال ۱۹۲۰ در قالب یک اثر جداگانه در شهرهای برلن و لایپزیک منتشر شد. پس از آن در سال ۱۹۳۰ باگدانوف – خاور شناس روسی ساکن هند - ترجمه انگلیسی این اثر را تحت عنوان ” Iranian national Noldeke’s epic ” منتشر کرد. ترجمه پارسی این اثر در سال ۱۳۰۹ ، یعنی زمانی که سعید نفیسی کار چاپ و نشر مجله شرق را عهده‌دار شد ، بنا به درخواست وی از بزرگ علوی ، از زبان آلمانی به پارسی انجام شد و قسمت‌هایی از این کتاب در شماره‌هایی از این نشریه به چاپ رسید. پس از توقف چاپ مجله شرق ، سرانجام این کتاب در سال ۱۳۲۷ خورشیدی ، با پی‌گیری و توصیه سعید نفیسی توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد. ❇️ هر چند سعید نفیسی در مقدمه مختصر خود بر این کتاب ، به پاره‌ای از مشکلات و اشتباهات برداشتی نولدکه با دقت و نکته بینی شایسته ای اشاره کرده است ولی در واقع حماسه ملّی ایران از جهات بسیاری اثری است برجسته که همواره مورد توجه و علاقه پژوهشگران و چراغ راه آنان در آشنایی بیشتر با مفاهیم شاهنامه بوده است. ❇️ حماسه ملی ایران از سه بخش تشکیل شده است. بخش نخست تحت عنوان “ آثار کهنه افسانه‌های حماسی ” به بررسی کوتاهی درباره موضوع‌های حماسی ایرانیان و نقاط اشتراک آن ها با متون کتاب‌های مقدسی مانند اوستا و ریگ ودا و نیز بررسی زمینه های مشترک افسانه های حماسی ایرانیان با آثار نویسندگان یونانی می پردازد. ❇️ نولدکه در بخش دوم کتاب اشاره ای گذرا به سیر تدوین روایت‌های ملی و آثار حماسی در ایران دارد. آثاری همچون یادگار زریران ، کارنامه اردشیر بابکان و … و در همین گذر است که به بیان روند شکل‌گیری و نحوه گردآوری مطالب خدای نامه ها می‌پردازد. همچنین حدس و گمان‌هایی را درباره دلایل شباهت اسامی برخی از شاهان اشکانی با نام‌های پهلوانان شاهنامه مطرح می‌کند. ❇️ نولدکه در بخش سوم که مفصل ترین قسمت این کتاب است ، به طور ویژه به بررسی برجسته‌ترین اثر حماسی ایران یعنی شاهنامه می‌پردازد. او در این بخش پس از ارائه توضیحاتی درباره زندگی فردوسی ، انگیزه وی از سرودن شاهنامه ، مذهب و سال تولد و مرگ شاعر حماسه سرای ایران ، به بررسی محتوا و ویژگی‌های شاهنامه می‌پردازد و تلاش می‌کند از این رهگذر خواننده را با ذهن و زبان سراینده این اثر بزرگ آشنا کند. ❇️ مروری کوتاه بر برخی از داستان‌های شاهنامه ، ذکر ویژگی‌های بعضی از پهلوانان نامدار شاهنامه همچون رستم و سهراب و اسفندیار ، نقش زنان در شاهنامه و … از موضوعاتی است که نویسنده ضمن بیان آن‌ها تلاش می‌کند تا فردوسی و شاهنامه‌اش را هر چه بیشتر به خواننده‌اش معرفی می‌کند. البته در این میان نولدکه اشتباهاتی هم داشته است که از مهم‌ترین دلایل آن می‌توان به محدودیت منابع ، زمان پژوهش ، و استناد و اعتماد به برخی از منابع نه چندان معتبر همچون مقدمه شاهنامه بایسنقری اشاره کرد. از جمله این اشتباه‌ها ، نسبت دادن منظومه یوسف و زلیخا به فردوسی ، موضوع تقدیم شاهنامه به سلطان محمود غزنوی و … می‌باشد که امروز با پژوهش‌ها و مطالعات انجام شده نادرستی آن بر همگان اثبات شده است. ❇️ از طرفی آشنا نبودن نولدکه با درون‌مایه زبان پارسی و ظرافت‌ها و ریزه‌کاری های آن باعث شده که در برخی قسمت‌ها شاهد خطاهای برداشتی از معنای ابیات توسط نویسنده باشیم که در هر حال وقتی شرایط و زمان نگارش این اثر را به یاد می آوریم ، نکات مثبت و نقاط راهنمای کتاب ارزشمند نولدکه در پژوهش‌های شاهنامه شناسی ،  بیشتر از این خطاها به چشم می‌آید. #ادبیات_حماسی #مسخ_هنر #Distortion_of_art @Distortion_of_art https://t.me/Distortion_of_art

رودابه ▪️بین داستان‌های عاشقانهٔ شاهنامه ، از همه عالی‌تر و کامل‌تر داستان دلدادگی رودابه و زال است. این داستان که از جهتی ماجرای عشق رومئو و ژولیت را در شکسپیر به‌ خاطر می‌آورد ، از حیث زیبایی و گیرایی نه تنها در شاهنامه ، بلکه در سراسر ادبیات فارسی نظیری برایش نمی‌توان جست. رودابه دختر مهراب کابلی است که نوادهٔ ضحّاک است و بر سرزمین کابلستان حکمروایی دارد ، که البته کشور او با کشور ایران دشمن است. زال که فرمانروای زابلستان است ، برای گردش و سیاحت از سرزمین خود پای بیرون می‌نهد و کنار رود هیرمند سراپرده می‌زند که مرز کابل یعنی کشور رودابه است. زال و رودابه بی‌آنکه یکدیگر را دیده باشند از طریق شنیده‌ها و وصف‌ها ، عاشق یکدیگر می‌گردند. این عشق چندی در خفا جریان می‌یابد ولی سرانجام برملا می‌شود. شیفتگی جوان و دختر به حدّی است که علیرغم موانع سیاسی و دشمنی دیرینه بین دو کشور ، منوچهر‌شاه به پیوند این‌دو رضا می‌دهد. مهراب نیز که با سرگرفتن این وصلت خطر هجوم ایران را به کشورِ خود مرتفع می‌بیند، شادمان است. بدین‌گونه زال و رودابه از آنِ یکدیگر می‌شوند و از این پیوند رستم به وجود می‌آید. رودابه مانند ژولیت با آنکه می‌داند خانواده‌اش با خانوادهٔ زال دشمن‌اند ، در پروردن و بارور کردن عشق خود کمترین تردیدی به دل راه نمی‌دهد. حفظ آبروی خانواده و نه تهدید پدر و مادر ، هیچ چیز جلوِ عشق خروشانش را نمی‌گیرد ، ولی در همین از خود‌ بی‌خودشدگی و عنان‌گسیختگی نیز ، آن‌چنان ظرافت و اندازه و عفاف نهفته شده که می‌نماید که انفعالات متضادّ هم اگر بر اصالت مبتنی باشند می‌توانند قبول خاطر و هم‌آهنگی بیابند. رودابه زال را پنهانی به قصر خود فرامی‌خواند ، آنگاه با لطف و دلبری بی‌نظیری گیسوان خویش را از بام فرو‌می‌افشاند تا وی کمند‌وار دست به آن بزند و به فراز کاخ برود. در خلوت خود با زال حرکتی نمی‌کند که مغایر با عفاف و بانو‌منشی باشد. پاکیش منشأ بی‌باکی اوست ؛ چون چشمه‌ای روشن است که اطمینان به آلوده نشدن خود دارد. این صحنه یکی از زیباترین صحنه‌های شاهنامه است. ▪️#محمدعلی_اسلامی_ندوشن #آوا‌ها و ایماها، صص ۲۱–۲۰ #ادبیات #شاهنامه #فردوسی #مسخ_هنر #Distortion_of_art @Distortion_of_art https://t.me/Distortion_of_art

🔸شاهنامه‌خانی به زبان خودمانی #بخش_هجدهم : #زال در بخش پیشین ، دیدیم که سام نریمان ، از اندیشه و کرده‌ی خودش پشیمون شد و به کوهستان رفت و زال رو به شهر آورد و به درخاست منوچهر ، پسر رو به دربار شاهی برد و یهو این پسرِ در کوهستان و لانه‌ی سیمرغ بزرگ شده ، میشه شاه زابلستان ... البته خودش از روی خردی که داشته ، این شاه‌بخشی رو نمی‌پذیره ، ولی سام ، دانشمندان و آموزگارانی رو برای آموزش کشورداری پسر گرد هم میاره. از اینجای داستان ، نقش زنان در شاهنامه بسیار پررنگ می‌شه و خردمندی سیندخت و شکیبایی رودابه رو می‌تونیم در داستانی شیرین و عاشقانه تماشا کنیم. داستان عشق زال و رودابه یکی از زیباترین و مهم‌ترین داستان‏‌های عاشقانه‌ی شاهنامه‌ی فردوسی‌ست ؛ چرا که دستاورد این عشق ، به دنیا اومدن رستم ، قهرمان بزرگ شاهنامه‌ست. استوره‌‏ای که با آغاز داستان زال و رودابه ، تکاپوی خودش رو برای اومدن به میدون نشون می‌ده و تا پایان بخش اساتیری شاهنامه ، با ما می‌مونه. چکیده‌ی داستان دلدادگی زال و رودابه از این قراره که زال به قصد سرکشی به حوزه فرمانروایی خود ، به کابل می‌ره. مهراب فرمانروای کابل ، به پیشواز او رفته و زال رو به خونه‌ی خودش مهمون می‌کنه. ولی زال به این دلیل که پیش‌تر میون دو خونواده اختلاف‌هایی بوده ، خوش نداره مهمون مهراب بشه و دعوت اونو نمی‌پذیره و مهراب ناراحت میشه و راهش رو می‌کشه ، میره. در این میون ، یکی که توی مجلس زال بوده ، برای او از کمال و جمال رودابه دختر مهراب تعریف می‏‌کنه و یهو! زال ، نادیده ، تشنه‌ی دیدار این دختر می‌‏شه. از سوی دیگه ، مهراب به خونه که می‌ره ، برای همسرش سیندخت ، از خردمندی ، ادب ، قامت رسا و اندام نیرومند ، پهلوانی ، هوشیاری ، هنر و جنگاوری و رفتار بزرگ منشانه‌ی زال می‌گه و رودابه هم که سخنان پدر رو می‌شنوه ، نادیده عاشق زال می‌‏شه و این عشق رو با دایگان خودش درمیون می‌ذاره. دایگان در آغاز تلاش دارند که اونو از این عشق منصرف کنند اما وقتی دلدادگی شدیدش رو می‌بینند ، کمک‌ش می‌کنند و زال ، با برنامه‌چینی دایگان رودابه ، پنهونی به کاخ رودابه میره و موفق به دیدار یار می‏شه. این دیدار ، عشق اونا رو استوارتر می‌کنه ؛ به‌گونه‌ای که بی‌همدیگه و دور از هم ، دیگه شکیبایی و خواب و خوراک ندارند. زال به سام نامه می‌نویسه که می‌خاد با دختر مهراب کابلی ازدواج کنه و از او می‏خاد با این پیوند موافقت کنه ؛ ولی سام به دو دلیل مخالفت می‌‏کنه: یکی اینکه او از نژاد ضحاک بوده و دیگه اون‌که منوچهرشاه هم با این ازدواج مخالفه. زال بسیار به پدر اصرار می‌کنه تا سرانجام ، سام برای گرفتن اجازه به دربار منوچهرشاه می‌ره. منوچهرشاه که از دلدادگی زال آگاه شده ، پیش از اون‌که سام سخنی بگه ، برای آزمایش میزان وفاداری و سرسپردگی جهان‌پهلوان‌ش ، اونو به کابل گُسیل می‌کنه تا مهراب کابلی رو در هم بکوبه. سام به دروازه‌‏های کابل می‌رسه و اونجا رو محاصره می‏‌کنه ، ولی به زال هم قول می‌ده که به کابل حمله نکنه تا او خودش بره به درباره منوچهرشاه و اجازه‌ی این پیوند رو بگیره. از سوی دیگه و در پایتخت ، اخترشناسان به منوچهرشاه می‌گن که از پیوند زال و رودابه فرزندی ( رستم ) خواهد اومد که مرزبان ایران‌‏زمین خاهد شد. پس منوچهرشاه زال رو به دربار می‌پذیره و چند چیستان جلو پاش می‌ذاره تا خردمندی اونو آزمایش کنه. زال هم با خردمندی از این آزمون سربلند بیرون میاد و شاه به او اجازه می‌ده با رودابه ازدواج کنه. اینجا باز هم ما نقش اخترشناسان و پیشگویان رو در پادشاهی ایران باستان ، بسیار پررنگ می‌بینیم 👍🏼👍🏼 از آن سو و در کابلستان ، مهراب که می‌بینه نزدیکه کابل با یورش سام با خاک یکسان بشه، می‌خاد رودابه رو بکشه تا مثلن عامل این آشوب رو از میان برداره و اینجوری جلوی جنگ رو بگیره. در اینجای داستانه که سیندخت خردمند وارد کار شده ، جلوی مهراب رو می‌گیره و به عنوان فرستاده‌ای ناشناس از کابل، با سام دیدار می‌‏کنه. سام با هوشی که دراه ، درمی‌یابه که این زن ، همسر مهراب کابلی‌ست و هنگامی که می‌بینه زنی این‌چنین خردمند و دانا ، مادر رودابه‌ست ، دیگه منتظر رسیدن زال و پاسخ منوچهر شاه نمی‌مونه و بی‌درنگ ، دختر اونو برای پسر خودش ، زال ، خواستگاری می‏کنه. همین که میگن مادر رو ببین ، دختر رو بگیر 👍🏼👍🏼 البته زال هم با نامه‌ی منوچهرشاه سر می‌‏رسه و در پایان داستان ، ازدواج زال و رودابه در شور و شادی سرمی‌‏گیره. #شاهنامه #فردوسی_توسی #زال #رودابه #مسخ_هنر #Distortion_of_art @Distortion_of_art https://t.me/Distortion_of_art

🔸شاهنامه‌خانی به زبان خودمانی #بخش_هفدهم : #پادشاهی_منوچهر در بخش پیشین ، رسیدیم پشیمونی سام از کاری که با پسر بی‌گناه خودش کرده بود و رفتن و برگردوندن زال به شهر. از سوی دیگه ، منوچهرشاه از این داستان آگاه شد و نوذر رو فرستاد تا اونا رو به نزدش بیاره اینجای داستان ، باز منوچهر میاد و چون از دستان آگه شده ، به نوذر می‌گه برو بیارش پیش من. سام و پسرش به درگاه منوچهر میرن و سام سیر تا پیاز داستان رو برای پادشاه می‌گه و اونجاست که منوچهرشاه ، موبدان رو فرامی‌خونه تا ببینند در آینده‌ی این پهلوان‌زاده‌ی جوان چیا می‌بینند بفرمود پس شاه با موبدان ستاره‌شناسان و هم بخردان که جویند تا اختر زال چیست بران اختر از بخت سالار کیست چو گیرد بلندی چه خاهد بدن همی داستان از چه خاهد زدن ستاره‌شناسان هم اندر زمان از اختر گرفتند پیدا نشان بگفتند با شاه دیهیم دار که شادان بزی تا بود روزگار که او پهلوانی بود نامدار سرافراز و هشیار و گرد و سوار چو بنشنید شاه این سخن شاد شد دل پهلوان از غم آزاد شد و کلی پاداش به اونها داد و نیز پادشاهی بخش بزرگی از این زمین رو 👇🏼👇🏼 وزان پس منوچهر عهدی نوشت سراسر ستایش بسان بهشت همه کابل و زابل و مای و هند ز دریای چین تا به دریای سند ز زابلستان تا بدان روی بست به نوی نوشتند عهدی درست چو این عهد و خلعت بیاراستند پس اسپ جهان پهلوان خاستند چو این کرده شد سام بر پای خاست ... فرود آمد و تخت را داد بوس ببستند بر کوهه‌ی پیل کوس سوی زابلستان نهادند روی نظاره برو بر همه شهر و کوی ... شست آنگهی سام با زیب و جام همی داد چیز و همی راند کام کسی کو به خلعت سزاوار بود خردمند بود و جهاندار بود براندازه‌شان خلعت آراستند همه پایه‌ی برتری خاستند جهاندیدگان را ز کشور بخاند سخن‌های بایسته چندی براند... و اینجاست که فرزندش زال رو شاه زابلستان می‏کنه 👇🏼 سوی زال کرد آنگهی سام روی که داد و دهش گیر و آرام جوی چنان دان که زابلستان خان تست جهان سر به سر زیر فرمان تست ترا خان و مان باید آبادتر دل دوستداران تو شادتر ... زال می‌گه من کشورداری بلد نیستم. من پیش سیمرغ و در کوه بزرگ شده‌م و آیین نمی‌دونم..... سام بر خرد فرزند آفرین می‌گه و از سراسر کشور دانشمندان و آموزگاران رو فرامی‌خونه تا آن‌چه برای کشورداری نیازه ، به زال بیاموزند : ز هر کشوری موبدان را بخاند پژوهید هر کار و هر چیز راند ستاره‌شناسان و دین‌آوران سواران جنگی و کین‌آوران شب و روز بودند با او به هم زدندی همی رای بر بیش و کم چنان گشت زال از بس آموختن تو گفتی ستاره‌ست از افروختن به رای و به دانش به جایی رسید که چون خویشتن در جهان کس ندید بدین سان همی گشت گردان سپهر ابر سام و بر زال گسترده مهر ... پس از این ، شاهنامه درگیر نخستین داستان بزمی و عاشقانه ، یعنی داستان « زال و رودابه » می‌شه که در برنامه‌ی آینده با هم خواهیم خوند. #شاهنامه #فردوسی_توسی #منوچهر #سام #زال #مسخ_هنر #Distortion_of_art @Distortion_of_art https://t.me/Distortion_of_art

🔸شاهنامه‌خانی به زبان خودمانی #بخش_شانزدهم : #داستان_سیمرغ در بخش پیشین خوندیم که سام دارای پسری با موهای سپید شد و بر پایه‌ی باورهای دینی چرت و مزخرف‌ش ، اونو اهریمنی دونست و برد گذاشت پای کوه تا خوراک سیمرغ بشه. سیمرغ هم که برای جوجه‌های گرسنه ش دنبال خوراک می‌گرده ، این شکار خوشمزه رو پیدا می‏کنه و به چنگ می‌گیره و می‌بره سر کوه تا بچه‌هاش اونو بخورند ؛ ولی یهو مهر این خوراکی شیرین ، در دل جوجه‌های سیمرغ می‌شینه و می‏شه یکی از اعضای اون خونواده چو سیمرغ را بچه شد گرسنه به پرواز بر شد دمان از بنه یکی شیرخاره خروشنده دید زمین را چو دریای جوشنده دید ز خاراش گهواره و دایه خاک تن از جامه دور و لب از شیر پاک فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ بزد برگرفتش از آن گرم سنگ ببردش دمان تا به البرز کوه که بودش بدانجا کنام و گروه سوی بچگان برد تا بشکرند بدان ناله‌ی زار او ننگرند ( بشکرند یعنی شکارش کنند ) ببخشود یزدان نیکی‌دهش کجا بودنی داشت اندر بوش نگه کرد سیمرغ با بچگان بران خرد خون از دو دیده چکان شگفتی برو بر فگندند مهر بماندند خیره بدان خوب چهر شکاری که نازکتر آن برگزید که بی‌شیر مهمان همی خون مزید ... پسر در دامان سیمرغ بزرگ می‏شه تا این که شبی ، سام خاب می‌بینه و خاب‌گزاران و موبدان به‌ش می‌گن به اون کودک‌ت بد کردی. شبی دیگه باز خاب می‌بینه که دو مرد از هند میان و درباره‌ی کاری که با فرزندش کرده سرزنش‌ش می‏کنند : که‌ای مرد بی‌باک ناپاک رای دل و دیده شسته ز شرم خدای ترا دایه گر مرغ شاید همی پس این پهلوانی چه باید همی گر آهوست بر مرد موی سپید ترا ریش و سرگشت چون خنگ بید پس از آفریننده بیزار شو که در تنت هر روز رنگیست نو پسر گر به نزدیک تو بود خار کنون هست پرورده‌ی کردگار کزو مهربانتر ورا دایه نیست ترا خود به مهر اندرون مایه نیست به خاب اندرون بر خروشید سام چو شیر ژیان کاندر آید به دام سام که از خاب بیدار می‏شه یاران‌ش رو فرامی‌خونه و رهسپار کوهستان می‏شه : چو بیدار شد بخردان را بخاند سران سپه را همه برنشاند بیامد دمان سوی آن کوهسار ... سام به پای کوه می‌رسه ولی راهی برای بالا رفتن نمی‌یابه و به درگاه خدا نیایش می‏کنه. اینجاست که سیمرغ با دستان ( زال ) گفتگو می‏کنه و گرچه پسر نمی‌خاد پدر رو ببخشه و بره پیش‌ش ولی سیمرغ دانا اونو راضی می‏کنه و خودش پسر رو برمی‌داره و می‌بره پیش پدر. چیزی که اینجا زیباست ، گفتگوی پایانی سیمرغ با دستان درباره‌ی اینه که وقتی پیش آدمیان رفتی ، دایه‌ت رو فراموش نکنی و هرگاه منو خاستی ، یکی از پرهای منو که به‌ت می‌دم ، آتش بزن تا به چشم برهم‌زدنی ، پیش‌ت باشم چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه ببینی و رسم کیانی کلاه مگر کاین نشیمت نیاید به کار یکی آزمایش کن از روزگار ابا خویشتن بر یکی پر من خجسته بود سایه‌ی فر من گرت هیچ سختی بروی آورند ور از نیک و بد گفت‌وگوی آورند برآتش برافگن یکی پر من ببینی هم اندر زمان فر من که در زیر پرت بپرورده‌ام ابا بچگانت برآورده‌ام همان گه بیایم چو ابر سیاه بی‌آزارت آرم بدین جایگاه فرامش مکن مهر دایه ز دل که در دل مرا مهر تو دلگسل دلش کرد پدرام و برداشتش گرازان به ابر اندر افراشتش ز پروازش آورد نزد پدر رسیده به زیر برش موی سر و سیمرغ، دستان ( زال ) رو می‌بره پیش سام و پدر و پسر راهی شهر می‌شن به شادی به شهر اندرون آمدند ابا پهلوانی فزون آمدند ... اینجای داستان ، دوباره سر و کله‌ی منوچهرشاه پیدا می‌شه. او تا از داستان دستان آگه شده ، به نوذر می‌گه بدو برو بیارش پیش من. #شاهنامه #فردوسی_توسی #زال #مسخ_هنر #Distortion_of_art @Distortion_of_art https://t.me/Distortion_of_art