377
Subscribers
+324 hours
+117 days
+5530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+34
in 4 channels
November '24
+65
in 0 channels
Get PRO
October '24
+49
in 0 channels
Get PRO
September '24
+51
in 1 channels
Get PRO
August '24
+61
in 0 channels
Get PRO
July '24
+16
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 1 channels
Get PRO
May '240
in 2 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '24
+93
in 2 channels
Get PRO
January '24
+215
in 0 channels
Get PRO
December '23
+90
in 2 channels
Get PRO
November '23
+13
in 1 channels
Get PRO
October '23
+14
in 1 channels
Get PRO
September '23
+25
in 0 channels
Get PRO
August '23
+15
in 0 channels
Get PRO
July '23
+4
in 0 channels
Get PRO
June '23
+14
in 0 channels
Get PRO
May '23
+16
in 0 channels
Get PRO
April '23
+3
in 0 channels
Get PRO
March '23
+14
in 0 channels
Get PRO
February '23
+18
in 0 channels
Get PRO
January '23
+28
in 0 channels
Get PRO
December '22
+25
in 0 channels
Get PRO
November '22
+16
in 0 channels
Get PRO
October '22
+14
in 0 channels
Get PRO
September '22
+7
in 0 channels
Get PRO
August '22
+17
in 0 channels
Get PRO
July '22
+17
in 0 channels
Get PRO
June '22
+12
in 0 channels
Get PRO
May '22
+22
in 0 channels
Get PRO
April '22
+54
in 0 channels
Get PRO
March '22
+10
in 0 channels
Get PRO
February '22
+15
in 0 channels
Get PRO
January '22
+20
in 0 channels
Get PRO
December '21
+23
in 0 channels
Get PRO
November '21
+51
in 0 channels
Get PRO
October '21
+239
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 21 December | +4 | |||
| 20 December | +3 | |||
| 19 December | 0 | |||
| 18 December | +1 | |||
| 17 December | +1 | |||
| 16 December | +4 | |||
| 15 December | 0 | |||
| 14 December | +4 | |||
| 13 December | +1 | |||
| 12 December | +2 | |||
| 11 December | +2 | |||
| 10 December | +1 | |||
| 09 December | +2 | |||
| 08 December | +1 | |||
| 07 December | +3 | |||
| 06 December | +1 | |||
| 05 December | +1 | |||
| 04 December | +1 | |||
| 03 December | 0 | |||
| 02 December | +2 | |||
| 01 December | 0 |
Channel Posts
| 2 |
پرسش:
"پرش برای آزادی "چیست و "مرگ" برای آنانی که این جهش را انجام نداده اند چگونه است؟
پاسخ:
ما میدانیم که جهش بسوی آزادی مساوی است با تکامل به شکلی عمدی است .برای ساحران ،دلیل طبیعی زندگی ما ،بغیر از آنکه بوسیله پروازگران خورده شویم ،این است که مهاجمانمان را منحرف کنیم تا آگاهیمان تا نهایت گنجایش اش رشد کند .ما به این سطح نرسیده ایم پس روراست نمیدانیم این چه معنایی دارد .
پرسش شما در اینباره که مرگ برای کسانی که این پرش را انجام نداده اند چگونه است بوسیله ساحران به سادگی بدین صورت پاسخ می پذیرد که به شما میگویند مردمانی که اجازه نیافتند که آگاهی اشان را دوباره رشد دهند با خورده شدن اشان بدست پروازگران میمیرند .
مصاحبه نسل جدیدساحران کارلوس کاستاندا
@magic_love119 | 0 |
| 3 | به خاطر آوردم که یک بار گودرفتگی جسم فروزان لیدیا و روزا را دیده و به آن لگدی زده بودم. فکر میکردم این گودرفتگی در قسمت فوقانی و بیرونی ران راست آنها و یا شاید درست روی برجستگی استخوان تهیگاه آنهاست. لاگوردا توضیح داد که من لگدی به گودرفتگی دومین دقت آنها زده بودم و چیزی نمانده بود که آنها را بکشم. لاگوردا گفت که او و ژوزفینا چند ماهی در خانه زولیکا به سر بردند.
روزی ناوال خوانماتئوس بعد از آنکه آنها را وادار به تغییر سطوح آگاهیشان کرد به آنجا برد و تحویل او داد. زولیکا از لحظهای که مسئولیت را بر عهده گرفت، انتظار زیادی از آنها داشت او بلافاصله آنها را وادار کرد که برهنه شوند و دستور داد به داخل دو کیسه ضخیم پرزدار نخی بخزند. در واقع چیزی شبیه پانچو که روی زمین پهن شده بود. پانچو، آنها را از گردن تا نوک پا میپوشاند. بعد به آنها دستور داد که روی حصیری درست در همان شاه نشینی که من مینشستم، بنشینند و پشت خود را به یکدیگر تکیه دهند. به آنها گفت که وظیفه آنان این است که به تاریکی خیره شوند تا در آنجا رنگی پدیدار شود. بعد از جلسات متعددی آنها واقعاً رنگهایی در تاریکی دیدند و آنگاه زولیکا آن دو را کنار یکدیگر نشاند و وادار کرد تا به یک نقطه خیره شوند.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 4 | لاگوردا گفت که ناوال خوانماتئوس سالها تلاش کرده بود تا چنین گودرفتگی را در او و سه خواهر کوچک و خناروها ایجاد کند و آنها را برای همیشه قادر سازد که به دومین دقت خویش تمرکز بخشند. او برایش گفته بود که معمولا این گود رفتگی در "رؤیابینان" اگر لازم باشد در یک آن ایجاد میشود و بعد پوسته فروزان به شکل اصلی خود برمیگردد، ولی در مورد کارآموزان از آنجا که آنها راهبر ناوال نداشتند، این گودرفتگی از خارج ایجاد شده و ویژگی دائمی جسم فروزان آنها بود. این یک برتری و در عین حال یک نقطه ضعف بود، زیرا آنان را آسیب پذیر و دمدمیمزاج میکرد.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 5 | من به تنهایی موفق شده بودم در فروزندگیم گودرفتگی ایجاد کنم. ایجاد گودرفتگی به این معنا بود که نقطهای را که با پوسته فروزانم فاصله داشت، به جسم مادیم و بدین ترتیب به کنترل نزدیکتر کنم. به محض آنکه جسمم آموخت تا آن گودرفتگی را بسازد، به رویا رفتن آسانتر میشود. من نیروی محرکه عجیبی به دست آورده بودم. احساسی که جسمم آموخته بود فوراً آن را تکرار کند. این احساس آمیزهای از حس راحتی، امنیت، به خواب رفتن و معلق بودن، بدون تماس با چیزی بود. در عین حال همزمان با این احساس کاملاً بیدار بودم و از هر چیزی آگاه.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 6 | کمین وشکاروانرژی حاصل ازخلاف عادات رفتارکردن:
سکوت ناخوشایندی حکمفرما گشت. بعد شروع به صحبت درباره «کمین و شکارکردن» کرد. گفت که این هنر آغازی پیش پا افتاده و تصادفی دارد. این هنر از آنجا آغاز شد که بینندگان جدید متوجه شدند وقتی که( سالکان به شیوه هایی رفتارکنند که "عادت آنها نیست"، فیوضات استفاده نشده درون پیله آنها شروع به درخشیدن می کنند. بدین ترتیب پیونگاه آنها بآرامی و با هماهنگی و به طورنامحسوسی جابجا می شود.)
بینندگان جدید که از این مشاهده به هیجان آمده بودند، شروع به کنترل منظم رفتارخود کردندوتمامی عادات خودراشناسایی وبه اصطلاح شکارکردند. و این عمل را هنر«کمین و شکار کردن» نامیدند.
دون خوان خاطرنشان کرد با وجودی که این نام مورد ایراد قرار گرفته است اما نام مناسبی است، زیرا «کمین و شکار کردن» مستلزم نوعی رفتار ویژه با مردم است، رفتاری که می توان آن را به عنوان رفتاری نهانی تعریف کرد. | 0 |
| 7 | زولیکا را برای ورود به لکهای رنگی که هم سطح چشمانم و در طرف راست شکل میگرفت نادیده گرفتم و کاملاً به کشف این احساس عجیب که در خارج از من بود، پرداختم. زولیکا بیدرنگ توضیح داد که دومین دقت به جسم فروزان تعلق دارد و اولین دقت به جسم مادی.
او گفت نقطهای که دقت دوم خود را در آنجا جمع میکند، درست در محلی قرار گرفته است که خوان توما توضیح داده بود. نقطهای که تقریباً میان شکم و ناف با چهل و پنج سانتیمتر فاصله از بدن و در ده سانتیمتری سمت راست آن قرار داشت. زولیکا به من دستور داد که آن محل را مالش دهم و با حرکت انگشتان هر دو دست، درست روی آن نقطه را طوری دستکاری کنم که انگار چنگ مینوازم.
به من اطمینان داد که دیر یا زود این احساس را پیدا میکنم که گویی انگشتانم درون چیزی به غلظت آب حرکت میکند و سرانجام پوسته فروزانم را حس میکنم.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 8 | زولیکا توضیح داد که "رؤیابین" باید از نقطهای رنگی شروع کند. در مراحل نخستین نور شدید یا تاریکی محض برای "رؤیابین" بیفایده است. برعکس رنگهایی مثل ارغوانی یا سبز روشن و یا زرد پررنگ، نقاط شروع فوقالعادهای هستند. به هر حال او خودش نارنجی مایل به قرمز را ترجیح میداد. به تجربه دریافته بود که این رنگ بیشترین احساس آرامش را به او میبخشد. به من اطمینان داد به محض آنکه موفق شوم به درون رنگ نارنجی مایل به قرمز روم، آنگاه دومین دقتم را برای همیشه گردآوری کردهام. به شرطی که بتوانم از ترتیب اتفاقات جسمی آن آگاه شوم. طی چند جلسه به صدای زولیکا گوش دادم تا جسماً آگاهی یافتم که او میخواهد چه کنم. مزیت حالت ابرآگاهی این بود که میتوانستم گذار خود را از مرحله بیداری به مرحله رؤیا دنبال کنم. در شرایط عادی این گذار مبهم است. در آن شرایطِ خاص، طی یک جلسه واقعاً حس کردم که چگونه دقت دومم غالب آمد. در مرحله اول به طور غیر عادی دچار اختلال تنفسی شدم. اختلال دم یا بازدم نبود. نفسنفس نمیزدم. میشود گفت که ناگهان تنفسم هماهنگی خود را تغییر داد.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 9 | لاگوردا یقین داشت که وقتی من از مردان خواستم تا دانش خود را درباره "کمین و شکار کردن" برایم بازگو کنند، آنها قادر به یادآوری آموزشهایشان نبودند، زیرا بدون آنکه بدانند چه میکنند، عمل میکردند. در هر حال تربیت آنها در برخورد با دیگران آشکار میشد. آنها هنرمندان ماهری بودند و هر طور دلشان میخواست با مردم رفتار میکردند. در اثر تمرین "کمین و شکار کردن"، حتی "حماقت ساختگی" را آموخته بودند. مثلاً اینطور نشان میدادند که سولداد مادر پابلیتو است. هر ناظری فکر میکرد این دو مادر و پسرند که با یکدیگر به رقابت برخاستند، در حالی که آنها در واقع نقش بازی میکردند. آنها همه را متقاعد میکردند. گاهی اوقات پابلیتو چنان نمایشی اجرا میکرد که خودش هم باورش میشد.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 10 | . | 0 |
| 11 | دون خوان گفت خودت میدانی که در جهان نیروی پایدار وجود دارد که سالکان مکزیک کهن آن را دریای تیره آگاهی مینامیدند. ساحرانی که در پی "اغتشاشهای مکاشفهای "رفتند، دیدند که در لحظه مرگ، آگاهیِ موجودات زنده را، میشود گفت که، دریای تیره آگاهی توسط پیوندگاه میمکد. همچنین دیدند که دریای تیره آگاهی لحظهای، بگذار بگویم که تنها لحظهای تردید میکند، وقتی با ساحرانی مواجه میشود که مرور دوباره زندگی خود را انجام دادهاند. (بعضی از آنها"" بیآنکه بدانند""، چنان این کار را کامل انجام داده بودند که دریای تیره آگاهی، آگاهیِ آنها را به شکل تجربیات زندگیشان گرفت. اما به نیروی زندگی آنان دست نزد.")بدین سان ساحران، حقیقت غولآسایی را درباره نیروهای جهان دریافتند:( دریای تیره آگاهی فقط تجربیات زندگی ما را میخواهد، نه نیروی زندگی ما را.)
#کرانه فعّال بیکرانگی
@magic_love119 | 0 |
| 12 | لاگوردا گفت ناوال خوان ماتئوس تمام کارآموزان را وادار کرد تا "رویا دیدن" را بیاموزند. لاگوردا فکر میکرد که همزمان با من این وظیفه به همه آنها واگذار شده است. آموزشهای آنها نیز به سوی چپ و راست تقسیم شده بود. او گفت که ناوال و خنارو آموزش حالت آگاهی عادی را میسر ساختند. وقتی به این نتیجه رسیدند که کارآموزان آمادهاند، ناوال آنها را وادار به جابجایی به حالت ابرآگاهی کرد و آنها را به همتای مربوطه واگذار کرد. به علاوه لاگوردا شخصاً به این نتیجه رسیده بود که مردان را به فلوریندا سپردند تا از او "کمین و شکار کردن" را بیاموزند دگرگونی عمیق رفتار آنها را این مسئله را تایید میکرد.
لاگوردا مدعی بود قبل از آنکه خودش چیزی را به یاد آورد، میدانسته است که اصول "کمینوشکار کردن" را به طور خیلی سطحی به او آموختهاند. به او اجازه تمرین نداده بودند، در حالی که به مردان دانش عملی و مسئولیتهایی داده بودند. دگرگونیِ رفتار آنها دلیل این ادعا بود. آنها شاد و سرزنده شده بودند و از زندگیشان لذت میبردند، در حالی که لاگوردا و سایر زنان به خاطر "رویا دیدن" به تدریج محزونتر و کجخلقتر میشدند.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 13 | دونخوان گفت که شرط لازم برای ورود به سه مرحله دقت، داشتن نیروی حیات است، زیرا بدون آن سالکان هیچ هدف و مقصودی نمیتوانند داشته باشند. توضیح داد که آگاهی ما به هنگام مرگ نیز به سومین دقت وارد میشود، ولی فقط برای یک آن و به منظور تطهیر، درست قبل از اینکه عقاب آن را ببلعد.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 14 | سالکان مذکر قبل از آنکه بدون ترس در ناشناخته خطر کنند، باید از دلایل جدی آگاهی یابند. سالکان مونث نیاز به این کار ندارند و میتوانند بدون هیچ درنگی به ناشناخته روند، به شرطی که به راهبر خود اعتماد کامل داشته باشند. دونخوان به من گفت که ابتدا بایستی پیچیدگیهای "رویادیدن" را بیاموزیم. بعد مرا تحت سرپرستی زولیکا قرار داد. توصیه کرد که بیعیب و نقص باشم و با دقت به آنچه که میآموزم عمل کنم. ولی مهمتر از همه در تمام اعمالم با احتیاط و سنجیده باشم تا نیروی حیاتم را بیهوده تحلیل نبرم.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 15 | In Your Arms,Ryan Farish- @magic_love119.mp3 | 0 |
| 16 | لاگوردا افزود که آنها او را با من به آنجا نبردند. ولی ناوال خوان ماتئوس به او گفته بود به محض اینکه من از نیروی حیات تهی شوم، در حقیقت مردهام و همه آنها میبایست به نوبت، نیروی جدیدی به جسم من بدمند. در آن دنیا هر کسی که هنوز نیروی حیاتی دارد، میتواند آن را به دیگری بدمد. آنها در تمام مخازن بدن من دمیدند. ابتدا سیلویومانوئل دمید و بعد ناوال زن. باقیمانده مرا تمام اعضای گروه ناوال خوانماتئوس ساختند. پس از اینکه آنها انرژی خود را به درون من دمیدند، ناوال زن مرا از میان مه گذراند و به خانه سیلوییو مانوئل برد. او مرا روی زمین دراز کرد. سرم را در جهت جنوب شرقی قرار داد. لاگوردا گفت که من مرده به نظر میرسیدم. با افسردگی و ضعف بسیار به خواب رفته بودم. زمانی که بیدار شدم کاملاً بر خود مسلط و پرهیجان و سرشار از نیروی ناشناخته و خارقالعادهای بودم.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 17 | الیگیو روزنه را روی پل باز نگه داشته بود. ما از پل گذشتیم. حس کردم جسمم از هم گسیخته میشود. نیرویی از درون به خارج میتراوید. من از هم پاشیده میشدم ولی نه به معنای مجازی آن. ناگهان دست انسانی را حس کردم که مرا قبل از پاشیده شدن ربود. ناوال زن از پل گذشته و مرا نجات داده بود. گویی زمان ایستاده بود. من از انرژی تهی شدم و نیروی حیاتیم به سرعت تحلیل و از دست رفت. ناگهان چنان ضعیف شدم که از حال رفتم. سیلویومانوئل به همه آنها گفته است که عقاب مرا از گروه آنها دور کرده است و سرانجام من حاضر شدهام که آنان مرا برای اجرای مقاصدِ سرنوشتم آماده کنند. نقشه او این بود که مرا به هنگام بیخودی به جهان بین خطوط موازی ببرد و بگذارد که آن جهان انرژی باقیمانده و بیهوده را از جسمم بیرون کشد. زیرا بنابر قانون، شخص تنها به کمک آگاهی میتواند وارد آنجا شود. ورود بدون آگاهی مرگ آور است، زیرا بدون آگاهی نیروی حیاتی در اثر فشار فیزیکی آن دنیا تحلیل میرود.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 18 | سیلویو مانوئل توضیح داد که مکانهای اقتدار در واقع حفرههایی در درون نوعی آستانهاند که مانع تغییر شکل دنیا میشوند. اگر شخص در دومین دقت خود به اندازه کافی نیرو جمع کند، میتواند آن را در مکان اقتدار به کار گیرد. او به ما گفت که نیروی "قصد" راهگشای ایستادگی در برابر عقاب است. بدون قصد هیچ چیز وجود ندارد. به من گفت که چون تنها کسی بودم که به دنیای دیگر گام نهادم، نزدیک بود که ناتوانیِ من در دگرگونی "قصدم" مرا از بین ببرد. در هر حال او مطمئن بود که در اثر تمرین بسیار همه موفق میشویم "قصدمان" را گسترش دهیم.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 19 | حالت عصبی عجیبی بود که مرا لرزاند و سپس به اقتداری بدل شد که در واقع دیوار را نگه نداشت، بلکه قسمتی از جسمم را ناخواسته ۹۰ درجه به سوی راست چرخاند. نتیجه این بود که من در آن واحد، دو دید متفاوت از جهان داشتم. به دنیا که توسط دیوار مه دو قسمت شده بود، مینگریستم و همزمان مستقیماً به تودهای از بخار زرد رنگ خیره شده بودم. رفتهرفته تصویر آخر قالب آمد و چیزی مرا به درون مه کشید و به فراسوی آن برد. من و لاگوردا به طور منطقی احساس میکردیم که ما سه نفر، ابدیتی را در جهان، بین خطوط موازی گذراندهایم و با وجود این قادر به یادآوری آنچه که دقیقاً آنجا بر ما گذشته بود، نبودیم. سیلویومانوئل اضافه کرد که او انتظار دارد ما پیاپی به پای عقاب افتیم و بدین ترتیب با سومین دقت آشنا شویم. او ما را برای آن ضربه آماده میکرد. توضیح داد که سفرهای یک سالک به تپههای شنیِ متروک، گام مقدماتی برای گذر واقعی از مرزهاست. خطر کردن در پس دیوار مه، ضمن حالت ابرآگاهی یا در رویا تنها مستلزم قسمت خیلی کوچکی از آگاهی کامل است. در حالی که گذر جسمی به دنیای دیگر، مستلزم به کارگیریِ تمامیت هستی ماست.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
| 20 | حالت عصبی عجیبی بود که مرا لرزاند و سپس به اقتداری بدل شد که در واقع دیوار را نگه نداشت، بلکه قسمتی از جسمم را ناخواسته ۹۰ درجه به سوی راست چرخاند. نتیجه این بود که من در آن واحد، دو دید متفاوت از جهان داشتم. به دنیا که توسط دیوار مه دو قسمت شده بود، مینگریستم و همزمان مستقیماً به تودهای از بخار زرد رنگ خیره شده بودم. رفتهرفته تصویر آخر قالب آمد و چیزی مرا به درون مه کشید و به فراسوی آن برد. من و لاگوردا به طور منطقی احساس میکردیم که ما سه نفر، ابدیتی را در جهان، بین خطوط موازی گذراندهایم و با وجود این قادر به یادآوری آنچه که دقیقاً آنجا بر ما گذشته بود، نبودیم. سیلویومانوئل اضافه کرد که او انتظار دارد ما پیاپی به پای عقاب افتیم و بدین ترتیب با سومین دقت آشنا شویم. او ما را برای آن ضربه آماده میکرد. توضیح داد که سفرهای یک سالک به تپههای شنیِ متروک، گام مقدماتی برای گذر واقعی از مرزهاست. خطر کردن در پس دیوار مه، ضمن حالت ابرآگاهی یا در رویا تنها مستلزم قسمت خیلی کوچکی از آگاهی کامل است. در حالی که گذر جسمی به دنیای دیگر، مستلزم به کارگیریِ تمامیت هستی ماست.
#هدیه_عقاب
@magic_love119 | 0 |
