en
Feedback
ناسورِ دشت

ناسورِ دشت

Open in Telegram

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم تنها هشتگ تر و تمیز و قابل جستجو: #طراحی

Show more
328
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-130 days
Posts Archive
Repost from N/a
اهل نظر تواضع بی‌جا نمی‌کنند در چشم اهل کبر سراپا غرور باش #فاضل_نظری

کاش خیاط بودم

«پس اگر می‌خواهید از جمیع ترس و هراس و وسواس ایمن باشید ،دائما در فکر مرگ و استعداد لقاءالله تعالی باش و این است جوهر گران‌بها و مفتاح سعادت دنیا و آخرت..»

سلام بر حسین..سلام بر آزادی‌خواه‌ترین انسان جهان..

نام کتاب بعدی‌م:«موهایت را کراتین نکن دختر جان»

اگر تو هم قبول داری که موی موج‌دار چهره آدمی رو جسورتر در عین حال آرام و خلاق‌تر و آزاده‌تر نشون می‌ده لایک کن.

خواب واقعاً خوبه.خوابِ در زمستان،جور دیگر.

«هر چیزی که برای ما معنایی داشته باشه،اونقدر ما رو اذیت نمی‌کنه.»

ما آن‌قدر وقت صرف انتقاد از خود می‌کنیم که به نظرمان دیگران نیز،در حال قضاوت کردن ما هستند.

از کتابی که این روزها می‌خونم «چرا تا به حال کسی این ها را به من نگفته بود؟»
+2
از کتابی که این روزها می‌خونم «چرا تا به حال کسی این ها را به من نگفته بود؟»

از کتابی که این روزها دارم میخونم
از کتابی که این روزها دارم میخونم

photo content
+2

ادامه دادن گاهی واقعا سخت میشه

Repost from ۵۲ هرتز
شیر‌کاکائوم رو توی یخچال محل‌کارم، تاریخ‌مصرف گذشته پیدا کردم. تحمل زندگی بعضی‌وقت‌ها واقعا سخت میشه.

اگر از دست دادی با تمام توان سوگواری کن.‌.

«با همه‌ی توانتون سوگواری کنید.» روزهای اول از دست دادنش طی یه تصمیم احمقانه خواستم «قوی» باشم. که با رفتنش مثل خشک شدن یک گلدون برخورد کنم و به همه بفهمونم من به خاطر آدم‌های عزیزم هم که شده باید محکم باشم و بروز ندم که تمام روحم خرد شده و سیاهی و مرگ و سوگ داره من رو می‌بلعه. تا دوسال اول همه‌چیز طبق برنامه بود؛ من دختر محکمی بودم که از دست دادن پدرش «اون‌قدرها» خردش نکرد. خیال اطرافیان هم کم کم راحت شد که انگار خوب از پس قلبم بر میام. اما تبعات تصمیم احمقانه‌ی من چشم‌اندازی طولانی‌مدت‌تر از این دو سال ابتدایی در نظر داشت. سوگواریِ طی نشده‌ی من دقیق و کامل ساختمونی بود که پایه‌هاش محکم بنا نشده بود و حالا که هر چی می‌گذره و آجر رو آجرش میاد بیشتر متزلزل می‌شه و تا آستانه‌ی ویرانی می‌ره. زخمم کامل بسته نشد؛ فریادم کامل از گلو بیرون نیومد؛ دردم تمام و کمال ابراز نشد و بعد از اون هر چیزی که من رو رنجوند به شکل همون سوگی که ابراز نشد در اومد. هر محرکی از عصب درد اون سوگ عبور کرد و من تمام رنج‌های ریز و درشت رو با بهونه‌ی درد اون زخمی که خوب نشده گریه کردم. سوگی که به وقتش کامل ادا نشد تبدیل شد به شرم از حرف زدن از درد واقعی‌م و ابراز های قطره‌چکونی‌ای که هیچ دردی رو دوا نمی‌کنن. من چندین ساله که رنج نبودن بابا رو با شرم ابراز کردم و حتی حالا که تمام جرئتم رو جمع کردم که این مسئله رو باز کنم، باز هم ازش شرم دارم چون اون تصمیم به قوی بودن و ضعف نشون ندادن داره دستاشو یواش یواش مثل همون روز اول روی لب‌هام می‌ذاره تا وادارم کنه به سکوت. شرم دارم ازش حرف بزنم و فکر کنن ضعیفم. و این شد که من سال‌هاست مثل مارگزیده‌ها به خودم می‌پیچم از دردی که روزهای اولِ کوچکی‌ش ازش فارغ نشدم و حالا هنوز آبستن‌اشم ولی برای وضع کردن هیولایی که هر روز بزرگ‌تر شد هیچ‌کاری از دستم بر نمیاد. حالا دیگه فقط می‌پذیرم که «ندارمش» و قراره تا ابد هر چیزی من رو از طریق اون دردمند کنه. جمله‌ی آخر یا التماس؟ نمی‌دونم. فقط این رو می‌دونم که اگر از دست دادی، با تمام توان سوگواری کن. این زخم رو از ابتدا به ساکن اونقدر با درد فشار بده تا وجودت از زهر و چرکش تخلیه بشه، وگرنه تا ابد زهر مزمنش توی رگ‌هات قل‌قل می‌خوره و هیچ‌وقت ازش خالی و رها نمی‌شی.

اسم اولین خانومی که مسئولیت آشپزخونه بعد از شام مهمونی رو پذیرفت،رو می‌خوام

Repost from Mah Negar
پرسیدن سوال از کسی که در پاسخ به آن اکراه دارد، از گناهان کبیره است؛ چون از مصادیق ظلم محسوب می‌شود. - شهید دستغیب

Repost from N/a
ميدوني كِي نور از خونه ها رفت؟ زماني شهيد رييسي رفت

چون غالبا جنس‌های خارجی رو خوشه‌ای بین وطنی‌ها گذاشتن و تو هم کوری💘