220
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
دوستان سلام.
آیا کسی هست که برای یافتن این کتاب منبعی سراغ داشته باشه؟
93fd61a6_0a3e_40ac_bb3b_4aed726f3d99J_S_Bach_Johannes_Passion.m4a4.90 MB
10_Johannes_Passion,_Bwv_245_Part_Ii_Tod_Jesu_30_Aria_Es_Ist_Vollbracht!.flac16.14 MB
قطعه مرگ عیسی از مصائب مسیح به روایت قدیس یوحنا
انجام یافت
آه تسلایی
جان های مجروح را
اشک اندود شبا
بار ده کنون
واپسین ساعت آید به شمار
🎧 Track: Claw Marks on the Throne
👤 Artist: Draconian
💽 Album: Under a Godless Veil
📅 Date: 2020-10-30
Repost from تَناجی
هیچ بعید نیست که شکوه زندگی تا ابد و در اوج کمال در کمین تکتک ما نشسته باشد، اما از نگاه ما پنهان، نهفته در اعماق، ناپیدا، بس دور. آری آنجاست اما نه دشمنخوی، نه بیمیل، نه ناشنوا. اگر آن را با کلمۀ درست، با نام درستش، صدا کنید، با پای خود خواهد آمد. جادو بهموجب ذاتش چیزی خلق نمیکند، فقط فرامیخواند.
— فرانتس کافکا. یادداشتهای روزانه. ۱۸ اکتبر ۱۹۲۱. ترجمهٔ صالح نجفی
Es ist sehr gut denkbar, daß die Herrlichkeit des Lebens um jeden und immer in ihrer ganzen Fülle bereitliegt, aber verhängt, in der Tiefe, unsichtbar, sehr weit. Aber sie liegt dort, nicht feindselig, nicht widerwillig, nicht taub. Ruft man sie mit dem richtigen Wort, beim richtigen Namen, dann kommt sie. Das ist das Wesen der Zauberei, die nicht schafft, sondern ruft.
— Franz Kafka. Tagebücher. 18. Oktober. 1921
🎬
Sho Tsukikawa. Romantics Anonymous. 2025
اصلان گفت: تو فرزند آدم و حوا هستی. و این آنقدر افتخارآمیز است که سر بدبختترین گدا را راست میکند و آنقدر شرمآور است که شانههای بزرگترین امپراتور را خم میکند. خشنود باش!
سرگذشت نارنیا، سی اس لوئیس، ترجمهٔ پیمان اسماعیلیان
آرنلد در جستجوی جایگزینی برای دین بود چیزی که ملجأ وجه معنوی وجود آدمی باشد و مانع از آن شود که انسان با کنار گذاشتن دین، اخلاق و معنویت و غنای ذهن را نیز از دست بدهد. این هراس خصوصا در بریتانیا در اوج انقلاب صنعتی در کوران نظریههای زیست شناختی داروین و اسپنسر، نمودی آشکارتر مییافت زیرا با ترکیب این دو به نظر میرسید برای انسان هیچ نماندهاست جز تلاش بر مبنای محاسبهی سود و صرفهی کار اقتصادی و در صورت شکست حذف شدن از گردونه بیرحم تنازع بقا.
آرنلد هنر، خصوصاً ادبیات و شعر را در مقام جایگزین پیش نهاد. به تعبیر وایلد، « آرنلد ادبیات را در مقام منتقد زندگی معرفی کرد» یعنی ادبیات را صافیای قرار داد که باید زندگی را بر اساس آن فهمید. آرنلد، برپایهی این دستگاه فکری، جهادی را آغاز کرد که بعدها وایلد به آن پیوست. اگر در نظام تفکر دینی، کافران و ملحدان منشأ خطر بودند، در دستگاه فکری آرنلد، خطر از جانب فیلیسیطینها برمیخاست، این بربران عصر جدید که همواره فرهنگ را تهدید میکنند. بنا به تعریف آرنلد، فرهنگ مجموعهای است از بهترین چیزهای اندیشیده یا بر زبانآمده فیلیسطین آفت آن است. این تعریف آشکارا طنینی نخبهگرایانه و از جهتی حامل نوعی تعارض درونی هم هست، زیرا بر طبق آن فرهیختگان از سویی و اسماَ کسانی هستند که در بالای هرم اجتماعی ساکنند و از سوی دیگر و رسماً اقلیتی در حاشیه و در خطر انقراض بهشمار میآیند. نظر به این موقعیت خطیر، آرنلد به نقد بنیادین جامعه بریتانیا پرداخت، به دفاع از فرهنگ برخاست و آرمان یونانی تربیت همهجانبه، یعنی پایدیا، را تبلیغ کرد. یونانگرایی یا هلنیسم مطلوب آرنلد مفاهیمی همچون رهایی از تعصب، ظرافتبخشیدن به ادراک حسی و عملکرد بیطرف آگاهی را در بر میگیرد. قرار بود بدین واسطه شهروندی پرورش یابد که فراتر از تنگنظریهای رایج بیندیشید و هنر و زیبایی را درک کند و در نتیجه فرهنگ مانع از آن شود که انسان به گرگ انسان و جامعه به جنگل بدل گردد. آرنلد در جستار مشهور خود، فرهنگ و هرج و مرج، اعلام کرد که اگر از فرهنگ و ظرافتپروریهای آن دست بکشیم، آینده از آن فیلیسطینها خواهد بود، جماعتی که ولعی عظیم برای پول دارند، اما وقتی به آن میرسند، به سبب فقر تربیت، در حوزهی فکر تنها مروج ابتذالند و در عرصهی هنر صرفاً مصرفکنندهی آشغال. به این معنا، فیلیسطینیسم مدنظر آرنُلد بیاعتنایی یا حتی خصومتی است با فرهنگ عالی یا تظاهر سطحی به آن و ربط وثیقی دارد به تازهبهدورانرسیدگی (چه اقتصادی و چه فرهنگی) و میانمایگی. در یک کلام و به زبان امروز، خانوادهای از طبقهی متوسط که میخواهید فرزندش حتماً دکتر و مهندس (بخوانید موفق و پولدار) شود و بدینسان راه بر پرورش ذوق هنری او میبندد، فیلیسطین است، گرچه خود آن فرزند نیز با تظاهر به هنروری (حال آنکه در واقع فاقد تربیت هنر کافی است) فیلیسطین خواهد شد. شخصیت گیلبرت، که وایلد در «منتقد به مثابهی هنرمند» او را تریبون خود قرار داده است، میگوید: «تصور کن چه خندهی [تمسخرآمیزی] بر چهرهی فیلیسطینها خواهد نشست اگر به آنها بگویی هدف حقیقی تحصیلات عشق به زیبایی است و روش آن باید پرورش ذوق و پدیدآوردن روحیهی انتقادی باشد!» مایی که امروز هدف حقیقی تحصیلات را صرفاً آمادگی برای پیوستن به بازار کار میدانیم و بس، تا مغز استخوان فیلیسطین شدهایم.
از مقدمهٔ مترجم
تصویر دوریان گری، اسکار وایلد، ترجمهٔ سپاس ریوندی
آیا میتوانیم معاصر تمام آدمها باشیم؟
بله، به لطف اندیشه، آثار هنری و ادبیات. من یکی از نقاشیهای ولاسکس را نگاه میکنم و معاصر او میشوم.
فدریکو روی بالکنش، کارلوس فوئنتس، ترجمهٔ رضا اسکندری
ری برد بری، در باب اهمیت نوشتن و خواندن روزانه و اعجاز ثمرهاش.
