en
Feedback
میم

میم

Open in Telegram
216
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
تبعید به نیمه شب #شعر_سپید هفته ی آینده از انتشارات ایهام و تمام سایت های معتبر. زمستان ۱۴۰۲
تبعید به نیمه شب #شعر_سپید هفته ی آینده از انتشارات ایهام و تمام سایت های معتبر. زمستان ۱۴۰۲

طرحِ جلدِ اصلیِ "تبعید به نیمه شب" به زودی پخش سراسری،نشر ایهام.
طرحِ جلدِ اصلیِ "تبعید به نیمه شب" به زودی پخش سراسری،نشر ایهام.

"تبعید به نیمه شب" روایتی از یک تبعید خودخواسته در نیمه های یک شب. #شعر_سپید
"تبعید به نیمه شب" روایتی از یک تبعید خودخواسته در نیمه های یک شب. #شعر_سپید

"تبعید به نیمه شب" #شعر_سپید سومین اثر از من که در چند روز آینده توسط انتشارات #ایهام به چاپ می رسد. . . . این کتاب پیشکش می شود به کسانی که از دردِ روحی رنج می‌برند و از این خستگی به خواب پناه می آورند. غافل از اینکه خواب هم آنها را در نیمه شب تنها می‌گذارد. همچنين این کتاب از دو کتابِ قبلیِ خودم فراتر رفته است و حرف هایی را می زند که شما فقط از یک انسان آوانگارد،رادیکال،افسرده و در عین حال امیدوار به زندگی، عاشق نجوم،فلسفه و کتاب می شنوید. نوشتن این کتاب درست یکسال زمان برد؛ زمانی که شکنجه های روحی، بگیر و ببند ها و اعدام های بیشمار را می شُد دید و هیچ کار نکرد، درست در این موقع از زمان بود که لغات روی سر من ریخت و "تبعید به نیمه شب" زاده شد. به امید اینکه این شاگرد ادبیات و هنر روسفید بشود. مجتبی مباشری زمستان ۱۴۰۲

جنگ بود ما همه مُرده بودیم او هنوز داشت میخندید؛ مادرم در قابِ کج شده ی دیوار. #مجتبی_مباشری @mojtabamobasheri

به درک که آینه نجات دهنده نیست که آسمان ابری نیست که مسافت با دلتنگی سنجیده می شود به درک که دلم چه گفت به درک که نیچه افسردگی گرفت و صادق خودکشی کرد به درک که شعر التیام بخش نیست که آسمان ابری نیست که مسافت با دلتنگی سنجیده می شود به درک که زنی روی قبر ما با لبخند آب بریزد به درک که کسی گریه می کند به درک که ناهار می‌خوردند به درک که تپش های قلبم پرندگانی را روی تالاب انزلی به پرواز می آورد و روی زاینده رودِ خشک می نشاند به درک که آسمان ابری نیست به درک که مسافت با دلتنگی سنجیده می شود به درک. #مجتبی_مباشری @mojtabamobasheri

بیا اسم تورا بگذاریم باران تا در این خشکسالی بگوییم: _کاش باران بیاید. #مجتبی_مباشری از کتاب #هزار_چلچله @mojtabamobasheri

اندامِ دنیا پیچیدگی اش مثل زن بود او هم مثل"زن"عمرش را در کفن بود مادر،من نه ولی تو سالها می دانستی که بهترین هدیه، به دنیا نیامدن بود. #مجتبی_مباشری #رباعی @mojtabamobasheri

من در اوج تو را بوسیدم تو چرا خداحافظی کردی؟ #مجتبی_مباشری @mojtabamobasheri

5.61 KB

افلاطونی فکر میکنم؛ |همه چیز میدانستم تا اینکه کتاب خواندم| مخصوصا رمان.
افلاطونی فکر میکنم؛ |همه چیز میدانستم تا اینکه کتاب خواندم| مخصوصا رمان.

Azar-feat.-Golrokh-Aminian-ShahinNajafi.mp33.62 MB

photo content

Lobat - Shahin Najafi.mp36.08 MB

شکوهِ یک خاطره هنگام فکر کردن به آن است! انسان در لحظه فراموش کار ترین موجود است. و همین فراموشی در لحظه هاست که انسان را خالقِ اثری می‌کند. حال تو بگو انسان خوشبخت است یا بدبخت؟ #مجتبی_مباشری @mojtabamobasheri

کتاب را تا نیمه خوانده بودم مادرم مرا صدا زد کتاب را باز ولی برعکس روی زمین گذاشتم وقتی برگشتم دیدم اطرافِ کتاب جمعیت میدان ت
کتاب را تا نیمه خوانده بودم مادرم مرا صدا زد کتاب را باز ولی برعکس روی زمین گذاشتم وقتی برگشتم دیدم اطرافِ کتاب جمعیت میدان تاکسی ایستگاهِ مترو بانک و چند دکه ی روزنامه فروشی ست حتی بوی سیگار را هم می‌فهمیدم ترسیدم ... مادرم آمد و گفت: اینجا سالها پیش مردمی آزاد بودند ولی اکنون نامش |آزادی| ست #مجتبی_مباشری @mojtabamobasheri

امروز درختی تنومند دیدم سایه انداخته بود، روی بچه هایش ... گرم بود میخواست آفتاب کاغذ باطله هارا در کفِ پیاده رو نسوزاند. #مجتبی_مباشری @mojtabamobasheri

نرده از پشتِ پنجره آنقدر به من زل زد تا شیشه ها دق کردند و شکستند و باران وقت را غنیمت شمرد و حافظه ی غمگینِ خود را به صورتم زد و مادرم با عجله خواست دیوار کند پنجره را که سیل مارا بُرد. سیل به پشتِ اتاقم رسید رسید به پشت پلک هایم بیدار شدم از خواب دیدم پنجره هست شیشه هست مادرم هست و نرده نیست ... ما آزاد شده بودیم. #مجتبی_مباشری @mojtabamobasheri

googoosh - gharibe Ashena.mp38.94 MB

دوست داشتن تو مانندِ اِسکی روی اقیانوسی پوشیده از یخ بود. #مجتبی_مباشری @mojtabamobasheri