en
Feedback
No Audience Gallery

No Audience Gallery

Open in Telegram
590
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-530 days
Posts Archive
سلام، اگه طراح یا تصویرگری هستین که میتونین چندتا اسکچی که من کشیدم رو کامل و دیجیتالی کنین (و صد البته با قیمت دانشجویی d:) پیام بدین بهم لطفا. پ.ن: اگه کسی رو میشناسین که انجام میده این پیامو براش بفرستین. @Mr_Alpr

روز ۳۰ام از دوندگی روزانه. خوشحالم.
روز ۳۰ام از دوندگی روزانه. خوشحالم.

How do you feel?
Anonymous voting

By: Iness Rychlik @noaudiencegallery
By: Iness Rychlik @noaudiencegallery

By: Robin Isely @noaudiencegallery
By: Robin Isely @noaudiencegallery

By: Saul Leiter @noaudiencegallery
By: Saul Leiter @noaudiencegallery

By: Laura Oliver @noaudiencegallery
By: Laura Oliver @noaudiencegallery

By: Frank Yamrus @noaudiencegallery
By: Frank Yamrus @noaudiencegallery

By: Marie Canciani @noaudiencegallery
By: Marie Canciani @noaudiencegallery

By: Agata Kus @noaudiencegallery
By: Agata Kus @noaudiencegallery

By: Felix Vallotton @noaudiencegallery
By: Felix Vallotton @noaudiencegallery

By: Javier Mayoral @noaudiencegallery
By: Javier Mayoral @noaudiencegallery

By: Paul Cupido @noaudiencegallery
By: Paul Cupido @noaudiencegallery

By: Olga Anna Markowska @noaudiencegallery
By: Olga Anna Markowska @noaudiencegallery

By: Jen Mezza @noaudiencegallery
+2
By: Jen Mezza @noaudiencegallery

By: Hollie Miller @noaudiencegallery
By: Hollie Miller @noaudiencegallery

By: Helena Bromboszcz @noaudiencegallery
By: Helena Bromboszcz @noaudiencegallery

By: Michal Lukasiewocz @noaudiencegallery
+2
By: Michal Lukasiewocz @noaudiencegallery

نخ کنفی خریدم، گفتم رشته رشته و موازی به سقف می‌زنم، رویش را با آن ریسمان‌های کوچکِ زرد و گیاه پوتوس‌ای که مادرم بزرگ کرده بود می‌پوشانم. گفتم «قشنگ می‌شود، بچه‌ها خوششان می‌آید»، رفتم روی چهارپایه، ریسمان‌ها را وصل کردم، رفتم آن گوشه‌ی دیوار، گلدان را با نخ از سقف آویزان کردم، هر رشته از برگ‌هایش را که گاها به بیش از سه متر می‌رسید روی نخ های کنفی گذاشتم. گفتم «روشنی و سبزی است». بچه‌ها آمدند، گیاه را ناز کردند، ریسه‌ها را روشن کردند. گفتم «لم می‌دهیم، کتاب می‌خوانیم، عشق می‌ورزیم، حالمان خوب می‌شود». زمان گذشت، بچه‌ها آمدند، لم دادند، کتاب نخواندیم، گفتیم «دیگر سبز و روشن نیست»، دل مشغولی‌هامان زیاد شد، خاطره‌ها کدر شد، گیاه خشکید، دوستی‌هامان تمام شد، ریسه دیگر روشن نشد.