en
Feedback
همه چیز از همه جا

همه چیز از همه جا

Open in Telegram
1 607
Subscribers
-224 hours
No data7 days
+1430 days
Posts Archive
یه پیک موتوری یهو موتورش آتیش می گیره و می‌سوزه، مردم هم جمع می‌شن همونجا براش پول جمع می‌کنن تا بتونه موتور بخره دمتون گرم دمتون گرم خیلی مشتی هستین❤️🥹 آقاهه داره شماره کارتشو میخونه که کمک های مردمی به حساب خودش واریز بشه 🥹 @dyelmi

🎥 روایت تلخ پسری که پدرش نابیناها را مسخره می‌کرد؛ پدرم نابیناهارو مسخره میکرد وقتی ب دنیا امدم نابینا بودم @dyelmi

استالین اگه ایران به دنیا میومد: @dyelmi

عمارت ساعت(سات قاباغی)،تبریز🩵 📹بهزاد قانونی @dyelmi

گاهی عشق یعنی شنیدنِ صدایی که خودت نمی‌شنوی… فقط برای اینکه کسی که دوستش داری، بتواند آن لحظه را با تو زندگی کند. ❤️ @dyelmi

یه بازی برای دورهمی‌ها و آخر هفته 😍😅🤣 @dyelmi

تصادف‌های جالب! @dyelmi

یعنی تا قیافه این شوهره رو ندیده بودم فکر میکردم اون زن بیچاره داره آلن دلون رو از دست میده @dyelmi

آدمِ درست، در زمان و مکانِ درست! @dyelmi

تقدیم حضورتون ❤️❤️ @dyelmi

یک داستان واقعی یکی ازدوستان که الآن نزدیک به ۸۰ سال دارد تعریف می‌کرد همکاری داشتیم که در میان‌سالی بود و در واحد حسابداری دانشکده نفت آبادان مستقر در اهواز کوت عبدالله کار می‌کرد در کنار دانشکده باشگاه نفت کوت عبدالله قرار داشت و ایشان تقریبا هر شب شام خود را در باشگاه میل می‌کرد البته تعداد غذا بر اساس تعداد خانواده برای ۴نوبت در ماه بود که ایشان سهمیه خانواده را استفاده می‌کرد و اصلا خانواده را به‌همین خاطر به باشگاه نمی‌آورد، القصه بنده به ایشان گفتم چرا هر شب اضافه‌کاری می‌مانی گفت من اضافه‌کاری نمی‌گیرم می‌مانم تا کارهای روزمره‌ام را تمام کنم بعد شام می‌خورم و به منزل می‌روم، گفتم بدون دریافت اضافه کاری آیا عاقل هستی؟ گفت بله عاقل هستم ولی علت دارد گفتم چه علتی، گفت: ابتدای استخدامم مجرد بودم پدر نداشتم با مادرم زندگی می‌کردم مادرم نیاز به عمل چشم داشت باید به بیمارستان فارابی تهران می‌بردم و نیاز به پول برای بستری و عمل و اقامت خودم در تهران و گرفتن مرخصی آن‌هم تازه استخدام هرچه حساب کردم دیدم نمی‌توانم اگر از بانک وام بگیرم حقوق دو سال خود را باید بابت قسط بپردازم درحالی‌که دیگر هیچ خورد و خوراکی و پوشاکی نخرم پس امکان‌پذیر نبود شرکت هم بدلیل تازه استخدام وام نمی‌داد، روزی یکی از همکاران پیشنهاد داد مادرت را تحت‌تکفل کن از بیمارستان نفت استفاده کن، به رئیس بیمارستان مراجعه کردم ایشان یک یادداشت داد مبتی بر شرایط مادر برای پذیرش که مادر همه شرایط را داشت جز شرط سن با رئیس بیمارستان صحبت کردم گفت نمی‌شود قانون است، همان دوست همکار گفت به مدیر مناطق نامه بنویس شرایط را بگو ممکن است کمک کند این یک مورد را نادیده بگیرند من هم درخواست نوشتم بردم دفتر مدیر مناطق منشی نامه را گرفت شماره ورود زد و گفت هفته آینده بیا جواب بگیر هفته بعد رفتم منشی گفت متاسفانه مدیر مناطق هم نوشته طبق قوانین عمل شود ناامیدانه قصد خروج داشتم منشی گفت صبر کن یک پیشنهاد دارم گفتم بفرما گفت من تلفنی از دفتر دکتر اقبال در تهران برایت نوبت میگیرم برو تهران شاید فرجی شد گفتم میترسم این همه راه بروم باز هم بگویند طبق مقررات نمی‌شود گفت هر کس نزد دکتر اقبال رفته دست خالی برنگشته برو به امید خدا، خلاصه ایشان برایم نوبت گرفت یک روز قبل از نوبت با اتوبوس شرکت رفتم تهران صبح رسیدم مستقیم رفتم دفتر دکتر اقبال و خود را به منشی معرفی کردم و گفتم نوبت ملاقات دارم ایشان فرمود بنشین سر نوبت داخل خواهی رفت زود نوبتم شد داخل شدم دکتر اقبال از روی صندلی خود بلند شد و مرا تعارف به نشستن کرد نشستم فرمود پسرم از اهواز تا اینجا برای چه آمدی مشکلت چیست شرح موضوع را بیان کردم فرمود حل می‌شود یادداشتی نوشت درون پاکت گذاشت گفت این پاکت را باز نمی‌کنی می‌بری دفتر مدیر مناطق گفتم چشم، به اهواز برگشتم نامه را بردم دفتر مدیر همان منشی که پیشنهاد داد و نوبت گرفته بود پاکت را باز کرد گفتم دکتر گفت پاکت را باز نکن بده مدیر مناطق گفت مشکلی نیست من منشی و امین مدیر هستم یادداشت را مطالعه کرد و سپس پرسید فلانی پاسپورت داری گفتم نه برای چه گفت برو برای خودت و مادرت پاسپورت بگیر دکتر اقبال نوشته برای عمل همراه مادرشان به لندن اعزام شوند، خلاصه رفتیم لندن مادر در بیمارستان و بنده در هتل، حدود یک‌ماه طول کشید مادر عمل شد دوران نقاهت سپری شد و به ایران برگشتیم مدتی گذشت یکی از همکاران گفت فلانی حسابداری با شما کار دارد پیغام داده‌اند برو حسابداری، کوه بر سرم خراب شد گفتم حالا هزینه می‌خواهند، کمی فکر کردم گفتم نهایت قسطی کم می‌کنند، به حسابداری رفتم گفتند کجایی چرا نیامدی حق ماموریت خود را بگیری گفتم کدام ماموریت؟ گفت: ماموریتِ لندن مگر نرفتی لندن گفتم چرا رفتم برای معالجه مادرم گفت خوب همراه بیمار ماموریت حساب میشود پولی که از من نگرفتند پولی هم دادند با آن پول یک خانه کوچک و یک ماشین خریدم دوستم به من گفت: حالا شما باشی بدون اضافه‌کاری کار نمی‌کنی تا زمانی که سر کار هستم تا ساعت‌ها اضافه می‌مانم بدون دریافت اضافه‌کاری تا بازنشستگی خودم می‌خواهم کاری کرده باشم تا وجدانم راحت باشد روحت شاد دکتر منوچهر اقبال🌹 @dyelmi

بوی پاییز...🍁🍂🍁 @dyelmi
بوی پاییز...🍁🍂🍁 @dyelmi

این ویدیو درباره پورن نیست @dyelmi

تیپ 388ارتش @dyelmi
تیپ 388ارتش @dyelmi

هرلحظه اتون شاد 💃💃

بانو هایده دقیقا اینو برای حال و روز الان ما خونده😔 @dyelmi

طوطی شیرین زبون از مهمونا خوشش نمی‌آد 😂 @dyelmi

تصویر گویای هر آنچه که باید باشد، هست @dyelmi
تصویر گویای هر آنچه که باید باشد، هست @dyelmi

مارشال دوگل در یونان درگذشت @dyelmi
مارشال دوگل در یونان درگذشت @dyelmi

خاورمیانه سرزمین ثروت و مذهب @dyelmi
خاورمیانه سرزمین ثروت و مذهب @dyelmi