دلدادگان کوی دوست
Open in Telegram
396
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-330 days
Posts Archive
هرکه مست عالَمِ عرفان بُوَد
بر همه خلقِ جهان سلطان بُوًد
عطار
منطق الطیر، وادی معرفت
زبان عرفان
زبان اصلی عرفان دوگانه است، یکی زبان سکوت و دیگری زبان رمز.
زبان عادیِ ما برای تجربیات روزانه ساخته و پرداخته شده، و تداعی معانی مفاهیم گوناگون یا سرچشمه در حواس پنجگانه دارد یا از تامل فکر ما بر دادههای این حواس حاصل میشود؛ در حالی که عرفان سروکارش با حقیقتی است ورای عالَمِ حواس خارجی و ورای تصور و تصدیقی که پایه و اساس علم حصولی است.
بنابراین، عرفان مستلزم یک زبان دیگر است....
مثلا در مکتب ابن عربی، که در واقع متافیزیک است و نوعی زبان فلسفی را برای عرفان به کار میگیرد باز هم مصطلحات اصلی عرفانی جنبه رمزی دارد، یعنی تمام معنای کلمه در برخورد نخستین آشکار نمیشود و همواره نوعی تاویل لازم است.
یک نوع رفتن از برونِ مفهوم به درونِ آن، چرا که اصولا ساخت خلقت هم به گونهای است که هر چیزی را ظاهری است و باطنی، و با چشم ظاهر نمیتوان باطن را دید.
عرفا نیز دقیقا سروکارشان با آن زبان باطن و خود باطن است، ولی با ظاهر هم سروکار دارند، اما در پیوند با باطن، نه ظاهرِ مستقل از باطن. این پیوند در فرهنگ عرفانی ما بسیار قوی است.
ناصرخسرو شاعر بزرگ با آن که عارف به معنای ابنعربی آن نبوده، با حکمت باطنی بسیار سروکار داشته است، از جمله اشارات وی در شعر معروفش:
به چشم نهان، بین نهانِ جان را
به چشم عیانبین نبینی نهان را
... نه تنها مراحل سیر و سلوک، بلکه سرنوشتی که عارف نزد خداوند دارد و در متن عین ثابت اوست، زبان او را نیز تعیین میکند، مثلا عرفایی بودهاند که به بالاترین مراتب عرفان رسیدهاند، اما هیچ ننوشتهاند، سکوت اختیار کردهاند، یا با یک لبخند مطالب را منتقل کردهاند. دیگرانی بودهاند که اقیانوسی چیز نوشتهاند مانند ابنعربی، و عدهای هم در حد وسط بودهاند.
خرد_جاودان
مجموعه مقالات دکتر سیدحسین نصر
رذیله ایی بنام فخر فروشی
فخر فروشی یا به تعبیری ساده و دقیقتر تفاخر...، یکی از رذایل اخلاقی ست که البته در جوامع مختلف، هم از منظر روانشناسی و هم از دیدگاه اخلاقی و دینی مورد نقد قرار گرفته است......
فخر فروشی چیست؟
فخر فروشی به معنای مباهات و بالیدن به داشتهها اعم از ثروت، مقام، زیبایی، علم، خانواده و غیره... در برابر دیگران است؛ به گونهای که هدف فرد، تحقیر دیگران، برتر نشان دادن خود و جلب توجه یا تحسین باشد. تفاوت ظریفی بین ابراز موفقیت و فخر فروشی وجود دارد...که ابراز موفقیت، بیانِ شادیِ حاصل از تلاش است، اما فخر فروشی، استفاده از داشتهها به عنوان ابزاری برای ایجاد فاصله طبقاتی و روانی بین خود و دیگران است......
ریشههای روانشناختی اینکه اساسأ چرا این افراد فخر میفروشند.....؟
روانشناسان معتقدند فخر فروشی معمولاً ناشی از یک خودِ شکننده ست......
نداشتن عزتنفس فرد برای اینکه احساس ارزشمندی کند، به تایید دیگران شدیدا نیاز مبرم دارد.... او فکر میکند اگر دیگران او را در هر بخشی بزرگ ببینند، او واقعاً بزرگ است.....
جبران حقارت کسانی که در درون خود احساس کمبود یا ضعف میکنن، سعی میکنن با به رخ کشیدن داراییهای بیرونی، آن حفره درونی را پر کنن....
ترس از دیده نشدن، فرد تصور میکند تنها در صورتی که بیشتر از دیگران داشته باشد، دیده میشود و مورد احترام قرار میگیرد....
که پیامدهای منفی آین خصیصه ی زشتِ فخر فروشی منتهی به انزوای اجتماعی ست.... اگرچه ممکن است فرد در کوتاهمدت توجه جلب کند، اما در بلندمدت اطرافیان از او فاصله میگیرند. فخر فروشی پیوند عاطفی را میگسلد و حس حسادت و کدورت ایجاد میکند.... کسی که تمام انرژیاش و هم و غمش را صرف مایش داشتههای فعلی میکند، فرصت کمتری برای توسعه درون و کسب فضایل واقعی دارد. او به جای بودن، مشغولِ نمودن است....
اضطراب همیشگی ، فخر فروش همیشه نگران است که مبادا کسی از او بهتر باشد، مبادا داراییاش از دست برود یا مبادا تحسینهای دیگران کم شود.....
و اما از نگاه اخلاقی و دینی مانند اسلام، فخر فروشی به شدت مذموم شمرده شده است. چرا.....؟ چون آفتِ شکرگزاری است کسی که فخر میفروشد، داشتههایش را حاصل قدرت مطلق خود میداند و فراموش میکند که بسیاری از اینها موهبت یا فرصتهایی بوده که در اختیارش قرار گرفته است.
باعث تکبر میشود: فخر فروشی پله اول نردبانِ تکبر است. فردی که مدام به داشتههایش میبالد، کمکم باور میکند که ذاتاً از دیگران برتر است....
لذا کسی که به خاطر داشته هایش دانش، ثروت، علم متواضع و شخصیتی ارزشمند دارد نیازی به فخر فروشی ندارد.
فخر فروشی تلاشی بیهوده برای پنهان کردن یک خلاء درونی با ویترین بیرونی ست. هرچه فرد درونی غنیتر و اعتماد به نفس بالاتری داشته باشد، نیاز کمتری به اثبات خود به دیگران حس میکند. همانطور که بزرگان گفتهاند درخت هرچه پربارتر باشد، سرش افتاده تر است.....
"طائِرُکُم مَعَکُم أَئِن ذُکِّرتُم"
(طائر شما، با خود شماست اگر خوب بیندیشید!)
طیر و طائر، هر آن چیزی را گویند که در هوا شناور است. پرنده، یکی از آنهاست. معنای ظاهری اش است. افکار و خیالات تو نیز چون پرنده ای شناورند. احساسات تو هر دم در حال پرواز بسویی است. آرزوهای تو، خواسته های تو، کلام تو و اندیشه تو، همگی پرندگان تو اَند که سرنوشت تو را می سازند. طائر تو، پرنده ی پروَنده ساز توست. جریانِ جاری شده ی حیات توست. طائر تو، هر جا که رود بسوی خودت باز می گردد و تو همواره با بازتاب اندیشه و عمل خودت روبرو می شوی. مراقب پرنده ات باش! امروزه فضای معنویِ جهان بشدت آلوده از پرواز پرندگان بیماری زایند. پرندگان هوس، طمع، ظلم، ریا، فزون طلبی و نفس پرستی در جایجای جهان بیش از هر زمان دیگر به پرواز در آمده اند و زمین و زمان را پر از ارتعاشات آلوده کرده اند. در این شب دیجور و فضای سرد و بی ترحم، تو چیزی را به پرواز در نیاور، این ترافیک هواییِ آلوده را آلوده تر نکن، و در الوهیّت خویش آرام و ساکن بمان
برگرفته از مجموعه نکات قرآنی
♻️ اصطلاح شناسی روانشناسی
▪️روانشناسی: علم تبیین ذهن و رفتار.
▪️روان: ساحت ذهنی، شناختی، هیجانی.
▪️لوگوس: مطالعه یا علم یک موضوع.
▪️فرآیندهای ذهنی: فعالیتهایی مانند فکر کردن، یادآوری و یادگیری.
▪️تجربه: آگاهی فرد از احساس یا رویداد.
▪️رفتار: اعمال یا پاسخهای فرد.
▪️محرک: هر چیزی که پاسخ ایجاد میکند.
▪️پاسخ: واکنش به محرک.
▪️رفتار آشکار: رفتاری که مستقیماً دیده میشود.
▪️رفتار پنهان: رفتاری که مستقیماً دیده نمیشود.
▪️هشیاری: آگاهی از افکار، احساسات و تجربهها.
▪️آگاهی: با خبر بودن از چیزی.
▪️فعالیت ذهنی: فالیتهایی که در ذهن رخ میدهند.
▪️ادراک: تفسیر اطلاعات حسی.
▪️شناخت: فرآیندهای ذهنی، فهم، یادآوری و حل مسئله.
▪️هیجان: واکنش احساسی به یک موقعیت.
▪️توجه: تمرکز ذهن بر موضوع یا رویدادی خاص.
Repost from N/a
در پاسخ به این پرسش از سه پرسش بنیادین کانت، "به چه میتوانم امید بورزم؟"، پاسخم این است: هیچ!
╭─── 🇮🇷 @iraannni ──╮
└───────────┘
❣شیطان و مسیح
روزی در جايی میخواندم كه شيطان، حضرت مسيح را به بالای برج اورشليم برد و گفت: اگر تو وابسته و عزيز خدايی، از اين بالا بپر تا خدای تو، تو را نجات دهد!
مسيح آرام آرام شروع به پايين آمدن از برج كرد.
شيطان پرسيد، چه شد؟ به خدايت اعتماد نداری؟!
مسيح پاسخ گفت: مكتوب است كه تا زمانی که ميتواني از طريق عقلت عاقبت کاری را بفهمی، خدايت را امتحان نكن!
هميشه اين حكايت برای من يادآور بیداری عقلانيت در زندگی روزمره بوده است و هيچوقت خوف نكردم. تا آنجا كه میتوانم برای هر كاری سر به آسمان نگيرم و استمداد نطلبم چون او بزرگترين یاریاش را كه عقلانيت است، قبلا هديه داده است.
نکته جالب متن فوق اینجاست که بزرگترین موهبت الهی که #عقل است را نمیبینیم و باز دنبال معجزات دیگر هستیم. اگر از این نعمت بهتر استفاده کنیم خودش شروع خیلی از معجزات خواهد بود.🍃🍃🍃
+3
یایوئی کوساما:
«روزی پس از خیرهماندن به الگوی گلهای قرمز روی سفره، نگاه کردم تا سقف، پنجرهها و ستونها را با همان الگوی گلدار تصور کنم، تمام اتاق را، بدنم را و تمام جهان را پوشیدهشده با گلهای سرخ دیدم و در آن دم روح من محو شد ... این توهم نبود، بلکه خودِ واقعیت بود»
