en
Feedback
شعرهای علی کاملی

شعرهای علی کاملی

Open in Telegram

«علی کاملی» @alikameli2001

Show more
589
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
پی‌دی‌اف کُتُب ادبی، دینی، فلسفی، تاریخی و ... وَ نسخه‌های خطی گرداننده: @alikameli2001 کانال شعر گرداننده: @shahreshgh7 https://t.me/divaanha

‏اون لحظه که توی تاریکی اتاقت نشستی و اهنگ بی‌کلام پلی می‌کنی. با هر کلید پیانو دیوارها فرو میرزن، مثل اشکات. عقربه‌ها برمی‌گردن و خاطرات از جلوی چشمات رد میشن. و با وجود همه‌ی اینا تو فکر‌ می‌کنی به فردا؛ آه فردا...

دولتی بهتر ازین نیست که از پهلوی او غیر همچون گره از بند قبا خیزد نامی ز عشق مانده و از وی نشانه نیست این کدخدا کجاست که در هیچ خانه نیست؟ میرزا مهدی شیرازی

درمون دردم بیل تا بشینم همیشه وه سایت دوس دیرینم پا گیرت بیمه تا بی نهایت آروم جونم دونی و دونم دل آرومه وا تو ار تیر بلا یه رو بواره مفته وا نها تو بی تو نتونم زِنَّه بمونم یار نازنینم! تونی مونسم یَه‌نَه دونِه‌سِم عشقت ها د خینم یاز نازارم کم به آزارم طاقتم تمومه زندگی بی‌تو بی چشِ سی تو سی مه دی حرومه

نسیم و کوه و زمین و زمان و دشت و فلک گواه من که نخوابیدم از غمت یکشب...

گر دست به من زنند می ریزد اشک مانند درخت های باران دیده

خاطرت آسوده می‌مانم به پایت همچنان نیستم آنکه نمک خورده نمکدان بکشنم

در دیاری که تویی بودنم آنجا کافی است آرزوهای دگر آخر بی انصافی است

طفیلی لاهیجانی گفته: طرّه‌وارم بی‌سبب تا چند درهم بشکنی؟! ای اسیرت جان و دل! من عهد و پیمان نیستم :-( از تذکره نصرآبادی

تو نیستی ‌و خدایی دم خیالت گرم که در غیاب تو یک لحظه بی‌خیالم نیست

سویرم سنی!!! هنوز... :-)

از هر چه در خیال من آید نکوتری...

در آتشی که بی تو دل داغدار سوخت می‌سوخت آنچنان که دا روزگار سوخت هریک در آتشی من و پروانه سوختیم آن را وصال شمع و مرا هجر یار سوخت

روزگاری شد که با دردت هم‌آغوشیم ما همچو سیل از هستی خود خانه بردوشیم ما چون سپند دور از آتش در شب هجران یار ناله ها در دل گره داریم و خاموشیم ما میرزا ابراهیم همدانی

بازم از افسون زبان بند تمنا کرده‌ای خوش درِ بی‌طاقتی بر روی ما وا کرده‌ای حیرت عشقِ تو دارد غافل از یادِ توام رفته‌ای از خاطرم تا در دلم جا کرده‌ای چون توانم از تو دل برداشتن ای غم! که تو ترکِ عالم از برای خاطر ما کرده‌ای حکیم ابوطالب تبریزی

دوستان اگر رنجشی از من دارید و بیان می‌کنید لااقل بگید علتشو بدونم چرا :-)

حاصل زندگی جز این نبود... که بمیرد کسی برای کسی

بیاین حرف بزنید باهام... می‌شنوم حرفاتونو🙂

🍂 تمام شب... در مهتاب... به تو می‌اندیشم... سال‌هاست مهتاب را به این زیبایی ندیده‌ام در شیشه های پنجره‌ام غوغایی‌ست... خیال تو... موی سپید من...و... مهتاب... کبوترها خواب می‌بینند... 680302 محمدابراهیم جعفری