en
Feedback
شعرهای علی کاملی

شعرهای علی کاملی

Open in Telegram

«علی کاملی» @alikameli2001

Show more
589
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
آری، از اولش سر ماندن نداشتی رفتی مرا شکسته و تنها گذاشتی آتشفشان عشق مرا سرد کردی وُ در باغ قلب من گل پژمرده کاشتی... #علی_کاملی #از_یک_غزل_تازه @a_kamelipoem

پی‌دی‌اف کُتُب ادبی، دینی، فلسفی، تاریخی و ... وَ نسخه‌های خطی https://t.me/divaanha

لب او بر لب من این چه خیال است و تمنّا مگر آن گه که کند کوزه‌گر از خاک سبویم! سعدی @a_kamelipoem

Repost from N/a
☘ غزل سدّ بغضم ریخت سیل گریه‌ام سرریز کرد داد از دلتنگی امشب که رستاخیز کرد داد ازین حال خرابی که برایش گرگ غم هرشبی تا صبح بی‌رحمانه دندان تیز کرد ترک من ترکانه جانم را به ویرانی کشید صدبرابر بدتر از آن کار که چنگیز کرد آمد و یکجا تمام طاقتم را برد و رفت جای آن جانم ز درد بی‌امان لبریز کرد کاشکی آن نوبهار جان بداند بعداو ظلم پاییزش چه ها با چهره پالیز کرد بی تو هرثانیه‌ی عمرم برایم شد حرام ناعمت بعدتو حتی از نفس پرهیز کرد او

Repost from N/a
☘ غزل سدّ بغضم ریخت سیل گریه‌ام سرریز کرد داد از دلتنگی امشب که رستاخیز کرد داد ازین حال خرابی که برایش گرگ غم هرشبی تا صبح بی‌رحمانه دندان تیز کرد ترک من ترکانه جانم را به ویرانی کشید صدبرابر بدتر از آن کار که چنگیز کرد آمد و یکجا تمام طاقتم را برد و رفت جای آن جانم ز درد بی‌امان لبریز کرد کاشکی آن نوبهار جان بداند بعداو ظلم پاییزش چه ها با چهره پالیز کرد بی تو هرثانیه‌ی عمرم برایم شد حرام ناعمت بعدتو حتی از نفس پرهیز کرد او

زآوردن من نبود گردون را سود وز بردن من جاه و جمالش نفزود وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کآوردن و بردن من از بهر چه بود؟ خیام [نزهة‌المجالس، چاپ دوم، جمال شروانی، به تصحیح محمدامین ریاحی، تهران: علمی، ۱۳۷۵، ص ۶۷۲ / رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی، سید علی میرافضلی، چاپ اول، تهران: سخن، ۱۳۹۹، ص ۱۸۵/ سفینۀ کهن رباعیات، بکوشش ارحام مرادی و محمد افشین‌وفایی، تهران: سخن، چاپ اول، ۱۳۹۵، ص ۱۱۳] @a_kamelipoem

مهر تو برون آستان اندازم خاک از ستمت بر آسمان اندازم بشکافم سینه و برون آرم دل تا مهر تو در پیش سگان اندازم! #خاقانی [دیوان اشعار، تصحیح ضیاءالدین سجادی، چاپ یازدهم، ۱۳۹۳، تهران: نشر زوار، ص ۷۲۸] @a_kamelipoem

پرسی که ز بهر مجلس افروختنی در عشق چه لفظ‌هاست بردوختنی ای بی‌خبر از سوخته و سوختنی عشق آمدنی بود نه اندوختنی سنایی [دیوان اشعار، تصحیح مدرس رضوی، ص ۱۱۷۶، چاپ پنجم، تهران: سنایی، ۱۳۸۰] @a_kamelipoem

موی بلندت... موی کوتاه طلاییّت... یلدای من بودی و خورشید منی حالا #علی_کاملی #کتاب_اندوه @a_kamelipoem

پی‌دی‌اف کُتُب ادبی، دینی، فلسفی، تاریخی و ... وَ نسخه‌های خطی گرداننده: @alikameli2001 https://t.me/divaanha

دلم گرفته از همه دلم گرفته از خودم تقاص چی رو پس میدم؟ که اینجوری تنها شدم دلم گرفته از غمی که پیشونی نوشتمه چیکار کنم که تنهایی همیشه سرنوشتمه دلم شده یه انباری توش پُرِ باروت غمه کاشکی می‌شد بهت بگم دوسِت دارم یه عالمه کاشکی می‌شد بهت بگم چقد دلم تنگه برات بگو بدونم این روزا دنیای کی شده چشات؟ #علی_کاملی #ترانه @a_kamelipoem

امروز روز درگذشت یکی از دو شاعری است که آرزو داشتم در زمانه‌شان می‌زیستم: حسین منزوی و قیصر امین‌پور. هشتم آبان روزی‌ست که قیصر چشم از جهان فرو بست. نامش جاودانه... صبح سه‌شنبه هشتم آبان، آغوش باز «سید» و «سلمان» آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود... اما نه! #محمدحسین_نعمتی @shahreshgh7

در آینه‌ها دیدم هر شب غم خورد: مرجان... مرجان... دل مرا مرجان بُرد! طوطی شده بودم که بگویم از عشق دیروز، غروب، حیف! داش آکُل مُرد... #علی_کاملی اشاره: ناگاه طوطی، با لحن داشی -با لحن خراشیده‌ای- گفت: «مرجان... مرجان... تو مرا کُشتی... به که بگویم... مرجان... عشق تو... مرا کُشت.» اشک از چشم‌های مرجان سرازیر شد. (داش آکُل، صادق هدایت، از مجموعه داستان سه قطره خون، ص ۳۷) @a_kamelipoem

کیم من؟ آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان نه آرامی، نه امیدی، نه همدردی، نه همراهی... رهی معيری (۱۲۸۸-۱۳۴۷ ش) @a_kamelipoem

آن دل که گفت از غم گیتی مسلمم دادش به دست عشق تو دستان روزگار فخرالدین مبارک‌شاه مرورودی @a_kamelipoem

تکلیف من با روزهای بی‌تو روشن بود سهم من از تو، چند نخ سیگار بهمن بود زخمی زدی چون نابرادرها به من، قلبم، در چاهی از اندوه و تنهایی، تهمتن بود تو قسمتت این بود عمری را رها باشی در حسرت پرواز بودن، قسمت من بود می‌خواستم روزی بگویم «دوستت دارم» پس گریه کردم، چون زبانم سختْ الکن بود حق با تو بود؛ این دل که از دستت زمین افتاد اصلاً تمام علّت خَلقش، شکستن بود... #علی_کاملی @a_kamelipoem

بر زلف تو باید که ره شانه ببندند یا مشک‌فروشان در کاشانه ببندند آن جا که تویی جای نظر بستن ما نیست گو اهل نصیحت لب از افسانه ببندند خرم دل قومی که به یاد لب لعلت پیمان همه با گردش پیمانه ببندند بگشا گرهی از شکن جعد مسلسل تا گردن یک سلسله دیوانه ببندند کیفیت چشم تو کفاف همه را کرد گو باده‌فروشان در میخانه ببندند بیرون نرود رنج خمار از سر مردم گر دیده از آن نرگس مستانه ببندند اهل نظر از زلف تو خواهند کمندی تا دست عدوی شه فرزانه ببندند فروغی بسطامی، غزلیات، شماره‌ی ۲۲۵ @a_kamelipoem

4_5816751088887402051.mp34.45 MB

به روزهای پس از تو مرا سپردی و رفتی... #علی_کاملی @a_kamelipoem

در من غم چشم‌های تو جریان داشت خون در رگ من برای تو جریان داشت در شاهرگم به جای خون، خندۀ تو در مویرگم صدای تو جریان داشت #علی_کاملی @a_kamelipoem