589
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
https://www.iranketab.ir/book/103806-sorrow
برای خرید «اندوه» میتوانید از ایران کتاب اقدام کنید و آن را با ۲۰ درصد تخفیف بگیرید.
@a_kamelipoem
Repost from محمدمهدے
مثل «ثریّا» نباشی، از نفس افتادم، بیای
منی که «شهریار»تم، وقتی که بر بادم، بیای
پیر بشم، دیگه ندونم که چه رنگی بود چشات
وای از اون روز که وقتی بری از یادم، بیای...
#الهه_فرهنگیان
@shahreshgh7
Repost from محمدمهدے
https://www.iranketab.ir/book/103806-sorrow
برای خرید «اندوه» میتوانید از ایران کتاب اقدام کنید و آن را با ۲۰ درصد تخفیف بگیرید.
@shahreshgh7
رفتی و داغ تو پهلوی دلِ وامانده است
کاروان رفتهست، اما آتشی جا مانده است
ترس دارد سایهاش هم دست بردارد از «او»
در نبود تو، «دلم» آنقدر تنها مانده است
در سکوت خود، دلم خون میخورد، اما هنوز
با همه تلخی و تنهایی، شکیبا مانده است
آسمانش بودی امّا این عقاب دردمند،
در قفس عمریست همبال مدارا مانده است
سخت تاریکم ولی با یاد چشم روشنت
قلب من چشمانتظار صبح فردا مانده است...
#علی_کاملی
📚اندوه، فصل پنجم، غزل ده
@shahreshgh7
Repost from محمدمهدے
تاریکم
و
سردرگمم
و
غمگینم:
مولانایی که شمس را گم کرده!
#علی_کاملی
#نورباعی
@shahreshgh7
بیستم دی ماه زادروز استاد جان من است که وجود نازنینش آزردهٔ گزند مباد. این غزل کوچک تقدیم به جانشریف دلپاک، «علیاکبر یاغیتبار»:
چه ازین است در جهان بدتر؟
نانم آغشته شد به خونِ جگر
تنم افسرد و سایهام باقیست
آه ازین تار پوچ دردآور!
خون من گردن نبودن تو
در نبود تو شد دلم پرپر
چندمین روزِ از تو رد شدن است؟
ای کدامین گناهِ در بستر!
در جهانِ پس از تو میبینم
هِی غمی دیگر و غمی دیگر
شعرهایم تمامشان نازا
کوشش حسّ و حال من، ابتر
دارد اصرار، بخت، بیخِ گلوم
تیزی فقر را کنم باور
روزهایم تمامشان تارند
به امید شبانهای بهتر...
#علی_کاملی
@a_kamelipoem
@aliakbaryaghitabar
Repost from شعرهای علی کاملی
پیدیاف کُتُب ادبی، دینی، فلسفی، تاریخی و ...
وَ نسخههای خطی
https://t.me/divaanha
چراغی نیمهروشن در مسیر باد، غمگین است
منی که بی تو راهش سمت غم افتاد، غمگین است
چنان رودی که رفت از خاطر دریا، کویری شد
مرا از یاد بردی، بردنم از یاد غمگین است
چنان شاهین بی بال و پری در حسرت پرواز
پناه من به دامِ دامن صیّاد غمگین است...
#علی_کاملی
@divaanha
Repost from محمدمهدے
خمسهٔ نظامی گنجوی (پنج گنج)، دستنویس شمارهٔ ۴۲۳/۳ س کتابخانهٔ مجلس، کتابت محمّدصالح بن حیدر آشتیانی قمی در ۲۰ جمادی الثانی ۱۰۵۹ ق، ۹۲۶ برگ ۲۲ سطری، خطّ نستعلیق
@shahreshgh7
Repost from محمدمهدے
آن بار
- که بر دوش فلک سنگین بود -
شد قسمت شانهی نحیفی
- که منم -
#علی_کاملی
#نورباعی
@shahreshgh7
Repost from محمدمهدے
اینها
همهْ رندند
که با مشتی سیم
بر دار
به جسم «حسنک»
سنگ زدند...
#علی_کاملی
#نورباعی
* پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد، خود مرده بود که جلادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. (تاریخ بیهقی، ذکر بر دار کردن حسنک وزیر)
@shahreshgh7
Repost from محمدمهدے
آنم که نیافت راه، شادی سوی من
روزی ننشست یار، همزانوی من
یکدم نشدم شاد، من اندر همهْ عمر،
از پهلوی یاریّ و دل، از پهلوی من...
شیخی طبسی (قرن ۹ ق)
@shahreshgh7
Repost from دارک پروکسی | Proxy mtproto
رسیده است به سامان همان سری که ندارم
بغل گرفته مرا نیم دیگری که ندارم...
#علی_کاملی
#شبتون در پناه حق
همراه|همراه|همراه|همراه|همراه
پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی
پروکسی|پروکسی|پروکسی|وی پی ان
پروکسی|پروکسی
https://t.me/proxy?server=5.78.88.167&port=19&secret=3RYDAQIAAQAB_AMDhuJMOt0%3D
@mtprotoeofficial
Repost from کتابخانهٔ ادب و فرهنگ
[مجموعه غزلِ «اندوه»، انتشاراتِ فصل پنجم، چاپ ۱۴۰۱]
دربارهٔ کتاب: اندوه، نخستین مجموعهٔ شعرهای من، شامل ۲۳ غزل، یک قصیدهواره و یک مثنوی است که در سال ۱۴۰۱ توسّط انتشارات فصل پنجم منتشر شد. با اتمام چاپ آن، قصد داشتم چاپ دوّمی هم منتشر کنم، اما منصرف شدم. شاید در آیندهای نهچندان دور، چند شعر این کتاب را در کتابی دیگر، بازچاپ کنم. باری! بر آن شدم تا نسخهٔ پیدیافِ کتاب را منتشر کنم، تا آنان که علاقهمند شعر هستند، در این آشفتهبازار نشر و نایابی برخی کتابها (نظیر همین کتاب)، از خواندنش دور نمانند. اگر خواندید و خوش داشتید، ممنون میشوم به اشتراکگذاریاش کمک کنید تا بیشتر خوانده شود.
ارادتمند. علیِ کاملی.
@divaanha
Repost from رباعیات فارسی
اینجا که منم، سکوت، زخمی کاریست
موسیقی تلخ بیصدایی جاریست
شب آمده، صدها نُتِ غمگین خفتهست
در بغض پیانویی که در انباریست
#علی_کاملی
✍✍✍
دوستانتان را به كانال رباعيات زيبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
در آینهها دیدم هر شب غم خورد:
مرجان... مرجان... دل مرا مرجان بُرد!
طوطی شده بودم که بگویم از عشق
دیروز، غروب، حیف! داش آکُل مُرد...
#علی_کاملی
اشاره: ناگاه طوطی، با لحن داشی -با لحن خراشیدهای- گفت: «مرجان... مرجان... تو مرا کُشتی... به که بگویم... مرجان... عشق تو... مرا کُشت.» اشک از چشمهای مرجان سرازیر شد.
(داش آکُل، صادق هدایت، از مجموعه داستان سه قطره خون، ص ۳۷)
@a_kamelipoem
زندگی مثّ یه قماره رفیق
تلخه، طعمی جز این نداره رفیق
من خودم خواسّم آس و پاست شم
بازی روزگار یعنی چی...
#علی_کاملی
@a_kamelipoem
یا رب! تو یکی یار جفاکارش ده
یک دلبر بدخوی جگرخوارش ده!
تا بشناسد که عاشقان در چه غماند
عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده!
مولانا
[غزلیات شمس، گزینش شفیعی کدکنی، دو جلد، چاپ پنجم، ۱۳۸۷، تهران: سخن، ص ۱۴۳۲، جلد دوم]
@a_kamelipoem
