en
Feedback
شَرقیِ غَمگین

شَرقیِ غَمگین

Open in Telegram

یآدته انگشتات نبض داشتن.گفتی فردا میاد؟گفتم پلک بیرونی. https://t.me/BChatBot?start=sc-377823-TpgbL8c

Show more
379
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
تو آن گل مریم سپیدی Taher Ghoreyshi.mp35.01 MB

Video message00:09

«تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی‌کند. مثل یک طرف خالی هستم و توی مرداب‌ها دنبال جواهر می‌گردم...»

«با من بیا با من به آن ستاره بیا به آن ستاره ای که هزاران سال از انجماد خاک و مقیاس‌های پوچ زمین دور است و هیچ‌کس در آن‌جا از روشنی نمی‌ترسد» ــ فروغ فرخ‌زاد

چگونه حمل کنم آزادی‌ام را؟ او چگونه مرا حمل خواهد کرد؟ کجا مَسکَن گُزینیم پس از ازدواج؟ و بامدادان، چه بگویم به او؟ در کنارم، خوب خوابت بُرد؟ و خواب دیدی زمینِ آسمان را؟ آیا دیوانه عشقِ خود شدی؟ آیا صحیح و سالم از رؤیا درآمدی؟ با من چای می‌نوشی یا شیرقهوه؟ آب‌میوه را ترجیح می‌دهی یا بوسه‌هایم؟ [چگونه آزادی‌ام را آزاد سازم؟] ای بیگانه! من از تو بیگانه نیستم. این تخت، تختخوابِ توست. کام‌جو باش، آزاد، بی‌کران، تنم را، گُل‌ به‌ گُل، با نفس‌هایِ داغت بپراکن ــ محمود درویش

«مرا ببوس حالا که نخ‌های پاکت سیگار و نت های قطعه ی موسیقی تمام نشده اند از سکوت می‌ترسم از پاکت‌های خالی می‌ترسم می‌ترسم این خانه این‌بار خیابان را به خود راه بدهد و گربه‌های بیچاره‌ی کوچک..‌ از جنازه‌های کوچک که مرگ بزرگ را پنهان کرده‌اند می‌ترسم همین حالا در آغوشم بکش پیش از آن‌که پشت تلفن بگویم: رفته بودم پزشک قانونی برای تشخیص هویت جنازه‌ام جنازه‌ام مرا نشناخت همین حالا بگو دوستم داری همین حالا حالا که هنوز می‌توانم بنویسم فردا رنج مرا به سکوت وا می‌دارد و این سکوت را نمی‌توانی بشکنی جای خالی کلمات را در دهان خاک پر می‌کند» ــ علیرضا قاسمیان

5464.mp37.82 MB

«موقعی که از شدت ناامیدی حتی نمی‌تونم نفس بکشم، احساس میکنم یه زیبایی تمام نشدنی تو نگاه غزل، تو صداش، تو مکث‌های بین حرف زدن
«موقعی که از شدت ناامیدی حتی نمی‌تونم نفس بکشم، احساس میکنم یه زیبایی تمام نشدنی تو نگاه غزل، تو صداش، تو مکث‌های بین حرف زدن هاش، داره آرومم میکنه، باعث میشه بتونم ادامه بدم‌...» ــ آسمان زرد کم عمق، بهرام توکلی

ای بهار، ای بهار افسونگر من سراپا خیال او شده‌ام در جنون تو رفته‌ام از خویش شعر و فریاد و آرزو شده‌ام می‌خزم همچو مار تبداری بر علفهای خیس تازهٔ سرد آه با این خروش و این طغیان دل گمراه من چه خواهد کرد؟ ــ فروغ فرخ‌زاد

بهار آمد و نیامدی اما پرستوها بذر تو را آوردند. زمین، جای مناسبی نبود، در دلم کاشتمت. ــ رضا کاظمی

وقتی خوابیدم فهمیدم هنوز از یادم نرفتی.

حرکت انگشتانم که بر سیم‌ها و کاغذ‌ها یادآور مدام خاطرات است روی پوست تو تنها فراموشی می‌آورد.

«دل به امیدِ رویِ او همدمِ جان نمی‌شود جان به هوایِ کویِ او خدمتِ تن نمی‌کند»

Mohamd Reza Shajarian Tasnif Sarve Chaman.mp36.63 MB

چه بی‌تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت سمندی گویی، نو زین که قرارش نیست و فاصله تجربه ئی بیهوده ست بوی پیرهنت این جا، واکنون... کوه ها در فاصله سردند دست، در کوچه و بستر حضور مانوس دست تو را می جوید و به راه اندیشیدن یأس را، رج می زند بی نجوای انگشتانت فقط.. و جهان از هر سلامی خالی است ــ احمد شاملو

نمی‌دیدمت، باور نمی‌کردم که میشه انقد سبز بود.

ادب گوش سپردن به زن، آن است که گوش به چشم‌ش دهی نخست. ــ جبران خلیل جبران

جز این ملالی نیست که دیگر هیچ وقت آنطور برای کسی شوق نداشتم.